عبور نفت سنگین  از  تحریم

فراتر از حجم تولید، مساله کیفیت نفت

در نگاه نخست، این پرسش مطرح می‌شود که چرا آمریکا، به‌عنوان بزرگ‌ترین تولیدکننده نفت جهان، باید همچنان به نفت ونزوئلا اهمیت بدهد؟ تولید نفت ایالات‌متحده طی دو دهه‌گذشته، به‌ویژه پس از انقلاب شیل، رشدی بی‌سابقه را تجربه‌کرده و این کشور را از واردکننده عمده به بازیگر مسلط بازار جهانی تبدیل‌ کرده‌است. درمقابل، صنعت نفت ونزوئلا طی سال‌های پس از چاوز و در دوران مادورو با سقوط شدید تولید، فرسودگی زیرساخت‌ها و خروج سرمایه مواجه بوده و سهم آن از بازار جهانی به‌شدت کاهش‌ یافته‌است، با این‌حال مساله اصلی حجم تولید نیست، کیفیت نفت است. بخش عمده نفت تولیدی آمریکا از میادین شیل تامین می‌شود، نفت‌هایی سبک، کم‌چگال و نسبتا شیرین که از نظر صادراتی ارزشمندند. درمقابل، بخش بزرگی از پالایشگاه‌های آمریکا (به‌ویژه در سواحل خلیج مکزیک، تگزاس و لوئیزیانا) طی دهه‌ها برای فرآورش نفت‌های سنگین و فوق‌سنگین طراحی شده‌اند. این پالایشگاه‌ها میراث دوره‌ای هستند که نفت سنگین ونزوئلا، مکزیک و تا حدی کانادا، خوراک اصلی صنعت پالایش آمریکا را تامین می‌کرد.

مسعود+دشتی_درخشان copy

تغییر کامل کاربری این پالایشگاه‌ها برای تطبیق با نفت سبک، مستلزم سرمایه‌گذاری چندمیلیارددلاری و توقف‌های طولانی‌مدت است. امری که در عمل، نه ساده است و نه مقرون‌به‌صرفه. نتیجه این ناسازگاری ساختاری آن است که آمریکا، به‌رغم رکوردشکنی در تولید نفت، همچنان به واردات وابسته باقی‌مانده، با این تفاوت که واردات امروز آمریکا نه برای جبران کمبود تولید، بلکه برای تامین خوراک مناسب پالایشگاه‌ها انجام می‌شود. اهمیت نفت سنگین ونزوئلا را می‌توان با رجوع به داده‌های تولید، مشخصات کیفی نفت و ساختار پالایشی ایالات‌متحده به روشنی درک کرد. تولید نفت‌خام آمریکا طی سال‌های اخیر در محدوده ۱۲ تا ۱۳‌میلیون بشکه در روز تثبیت شده‌است و حدود ۸ تا ۹‌میلیون بشکه آن از میادین شیل تامین می‌شود. نفت شیل آمریکا عموما دارای درجه API بین ۴۰ تا ۵۰ و گوگرد کمتر از ۰.۵‌درصد است؛ مشخصاتی که آن را در زمره نفت‌های بسیار سبک و شیرین قرار می‌دهد.

در مقابل، نفت‌خام ونزوئلا، به‌ویژه نفت‌های کمربند اورینوکو، دارای API کمتر از ۱۰ تا ۱۵ و گوگرد بالاتر از ۳‌درصد است و در دسته نفت‌های فوق‌سنگین و ترش طبقه‌بندی می‌شود. این تفاوت کیفی، پیامدهای مستقیمی برای اقتصاد پالایش دارد. پالایشگاه‌های ساحل خلیج‌مکزیک آمریکا که مجموع ظرفیت آنها بیش از ۹‌میلیون بشکه در روز برآورد می‌شود، طی دهه‌ها با سرمایه‌گذاری‌های سنگین برای فرآورش نفت‌های سنگین طراحی شده‌اند؛ از جمله واحدهای کک‌سازی تاخیری(Delayed Coking) با ظرفیت چند‌میلیون بشکه در روز، هیدروکراکرهای فشار بالا و واحدهای پیشرفته بازیافت گوگرد.  نرخ پیچیدگی(Nelson Complexity Index) بسیاری از این پالایشگاه‌ها بالاتر از ۱۰ بوده و نشان‌دهنده وابستگی آنها به خوراک‌های سنگین و ارزان‌قیمت است. استفاده گسترده از نفت سبک شیل در این پالایشگاه‌ها، نه‌تنها بازده واحدهای کک‌سازی را کاهش می‌دهد، بلکه حاشیه سود پالایش را نیز تحت‌فشار قرار می‌دهد، به‌همین‌دلیل، آمریکا به‌رغم مازاد تولید نفت سبک، همچنان روزانه حدود ۳ تا ۴‌میلیون بشکه نفت‌خام وارد می‌کند که بخش عمده آن نفت‌های سنگین و متوسط است.

پیش از تحریم‌ها، ونزوئلا روزانه بین ۷۰۰ تا ۸۰۰‌هزار بشکه نفت سنگین به آمریکا صادر می‌کرد و یکی از سه تامین‌کننده اصلی خوراک پالایشگاه‌های خلیج‌مکزیک بود. حذف این جریان، عمدتا با افزایش واردات نفت سنگین کانادا جبران شد، به‌گونه‌ای که سهم کانادا در واردات نفت آمریکا به بیش از ۶۰‌درصد رسید، با این‌حال تمرکز عرضه بر یک منبع غالب، ریسک‌های ژئوپلیتیک، زیست‌محیطی و لجستیک خاص خود را ایجاد می‌کند. در این چارچوب، نفت سنگین ونزوئلا نه صرفا به‌عنوان یک حجم عرضه، بلکه به‌عنوان یک متغیر تعادل بخش در بازار نفت سنگین و خوراک پالایشگاه‌های پیچیده آمریکا اهمیت پیدا می‌کند؛ متغیری که فقدان آن را نمی‌توان صرفا با افزایش تولید نفت سبک جبران کرد.

بازار نفت سنگین؛ بازاری محدود با بازیگران معدود

نفت سنگین، برخلافت نفت سبک، بازاری محدود با عرضه‌کنندگان انگشت‌شمار دارد. درحال‌حاضر، کانادا و ونزوئلا؛ دو قطب اصلی نفت سنگین جهان محسوب می‌شوند و روسیه نیز ذخایر قابل‌توجهی در این حوزه دارد. طی سال‌های اخیر، کانادا توانسته سهم خود را در واردات نفت آمریکا به‌طور چشمگیری افزایش دهد و به تامین‌کننده اصلی پالایشگاه‌های این کشور تبدیل شود. درمقابل، سهم ونزوئلا به‌دلیل تحریم‌ها، فروپاشی مدیریتی و افت شدید تولید، تقریبا حذف شده‌است. با این‌حال، این حذف به‌معنای بی‌اهمیت‌شدن ونزوئلا نیست. این کشور همچنان بزرگ‌ترین دارنده ذخایر اثبات‌شده نفت جهان است؛ ذخایری که بخش عمده آن از نوع نفت فوق‌سنگین و قیری است. همین واقعیت، ونزوئلا را به یک دارایی ژئوپلیتیک حذف‌ناپذیر تبدیل می‌کند، حتی اگر تولید فعلی آن ناچیز باشد. برای آمریکا که همزمان با تنش‌های فزاینده با روسیه و محدودیت‌های ژئوپلیتیک دیگر مواجه است، از دست‌دادن یک منبع بالقوه نفت سنگین در نیمکره غربی، موضوعی صرفا اقتصادی نیست؛ بلکه یک مساله راهبردی است.

ربودن رئیس‌جمهور ونزوئلا؛ تغییر فاز‌ در سیاست آمریکا

تحولات اخیر ونزوئلا و دستگیری رئیس‌جمهور این کشور توسط ایالات‌متحده، نشانه‌ای روشن از تغییر فاز‌ سیاست واشنگتن است. این اقدام نشان می‌دهد؛ آمریکا در مواجهه با برخی دولت‌های تحریم‌شده، دیگر صرفا به ابزارهای اقتصادی و دیپلماتیک بسنده نمی‌کند و در صورت لزوم، به اقدامات مستقیم و پرهزینه نیز متوسل می‌شود.

این تحول، پیام روشنی دارد: تحریم‌ها سقف فشار آمریکا نیستند. در شرایطی که اهمیت ژئوپلیتیک یک کشور با نیازهای ساختاری بازار انرژی هم‌پوشانی پیدا کند و مسیرهای دیپلماتیک مسدود شود، گزینه‌های سخت‌تر روی میز باقی می‌مانند. از این منظر، ونزوئلا نه یک استثنا، بلکه نمونه‌ای هشداردهنده از الگوی رفتاری جدید آمریکا در پیوند سیاست و انرژی است.

پیامدهای این تحول برای بازار نفت

بی‌ثباتی سیاسی ناشی از این برکناری، چشم‌انداز بازگشت سریع نفت ونزوئلا به بازار جهانی را با تردید جدی مواجه‌کرده است. حتی درصورت تغییر ساختار قدرت، احیای صنعت نفت ونزوئلا نیازمند زمان، سرمایه و ثبات سیاسی است؛ سه عنصری که در کوتاه‌مدت در دسترس نیستند، در نتیجه بازارجهانی نفت سنگین همچنان با محدودیت عرضه ساختاری مواجه خواهد بود. این وضعیت، فشار بر پالایشگاه‌های وابسته به نفت سنگین را افزایش داده و وابستگی آنها به منابع محدود موجود را تشدید می‌کند.

جایگاه ایران در معادله جدید

در این میان ایران اغلب از تحلیل‌های غرب‌محور کنار گذاشته می‌شود، درحالی‌که بخشی از نفت‌خام ایران (به‌ویژه نفت‌های سنگین و ترش) از منظر پالایشی، ویژگی‌هایی نزدیک به نفت ونزوئلا دارد. پالایشگاه‌های پیچیده‌ای که برای نفت سنگین طراحی شده‌اند، ازنظر فنی می‌توانند نفت ایران را نیز با حداقل تغییرات فرآورش کنند. تحولات ونزوئلا دو پیام متضاد برای ایران به‌همراه دارد. از یک‌سو، کاهش نقش ونزوئلا می‌تواند ارزش ژئوپلیتیک نفت سنگین ایران را افزایش دهد و درصورت رفع یا کاهش تحریم‌ها، فرصت تازه‌ای برای بازتعریف نقش ایران در بازار جهانی ایجاد کند. از سوی دیگر، این رخداد نشان می‌دهد؛ انرژی، در صورت گره‌خوردن با سیاست و امنیت، می‌تواند به نقطه آسیب‌پذیر‌ تبدیل شود. همچنین تجربه ونزوئلا نشان می‌دهد؛ اتکای متقابل ‌کشورهای تحت‌تحریم، بدون پشتوانه ثبات سیاسی و اقتصادی، شکننده است. همکاری‌های انرژی میان تهران و کاراکاس در سال‌های گذشته، اکنون با ریسک‌های بیشتری مواجه‌شده و ضرورت بازنگری در راهبردهای بلندمدت انرژی ایران را برجسته می‌کند.

جمع‌بندی 

پرونده ونزوئلا یادآور این واقعیت است که در ژئوپلیتیک انرژی، تعداد بشکه‌های تولیدی تنها بخشی از معادله است، نوع نفت، ساختار پالایش، محدودیت‌های فنی و ملاحظات امنیتی عواملی هستند که سیاستگذاری انرژی کشورها را شکل می‌دهند. آمریکا امروز بیش از هر زمان دیگری نفت تولید می‌کند، اما همچنان به نفتی نیاز دارد که خود کمتر تولید می‌کند. درچنین چارچوبی، ونزوئلا، کانادا، روسیه و بالقوه ایران، نه به‌عنوان تولید‌کنندگان عادی، بلکه به‌عنوان دارندگان منابع استراتژیک نفت سنگین، نقشی فراتر از سهم فعلی خود در بازار ایفا می‌کنند. درک این واقعیت، کلید فهم لایه پنهان بسیاری از تحولات اخیر در اقتصاد سیاسی انرژی است؛ جایی‌که نفت، دیگر صرفا یک کالا نیست؛ بلکه ابزار قدرت است.

* تحلیلگر ارشد نفت و انرژی