چرا عربستان وارد میادین نفت و گاز سوریه شد؟
بازمهندسی ژئواکونومیک سوریه در نظم پسا اسد
سوریه؛ گره انرژی و ژئوپلیتیک شرق مدیترانه: پیش از جنگ داخلی ۲۰۱۱، سوریه یک تولیدکننده متوسط اما راهبردی انرژی بود. تولید نفت این کشور حدود ۴۰۰هزار بشکه در روز بود و در صورت بهکارگیری فناوریهای ازدیاد برداشت، ظرفیت بالقوهای نزدیک به ۶۰۰هزار بشکه در روز داشت. اروپا تا پیش از تحریمها سالانه بیش از ۳میلیارد دلار نفت از سوریه وارد میکرد؛ عمدتا آلمان، ایتالیا و فرانسه و از طریق پایانههای مدیترانهای بانیاس، طرطوس و لاذقیه. در همان مقطع، شرکتهایی چون Shell، Total، Petrofac، Gulfsands، CNPC، ONGC، Suncor و Tatneft در سوریه فعال بودند. در بخش گاز نیز سوریه پیش از جنگ حدود ۳۱۶میلیارد فوتمکعب در سالتولید داشت و ذخایر اثباتشده آن نزدیک به ۸.۵تریلیون فوتمکعب برآورد میشد. صادرات نفت و گاز درمجموع حدود یکچهارم درآمد دولت را تامین میکرد. این ارقام توضیح میدهد که چرا انرژی، ستون فقرات هر پروژه بازسازی سیاسی در سوریه است.
سوریه برای روسیه؛ فراتر از یک متحد منطقهای: تحولات پس از ۲۰۱۱ نشانداد که سوریه برای مسکو صرفا یک متحد خاورمیانهای نبود؛ بلکه محور راهبرد منطقهای روسیه محسوب میشد. پایگاه دریایی طرطوس و پایگاه هوایی حمیمیم به کرملین چیزی داد که دههها در پی آن بود: دسترسی دائمی به آبهایگرم مدیترانه، خارج از قوس مهار ناتو و در مجاورت جبهه جنوبی اروپا. این حضور نظامی با نفوذ عمیق در بخش انرژی تکمیل میشد. شرکتهایی مانند Stroytransgaz از سال۲۰۰۹ توسعه میادین گازی سوریه را آغاز کردهبودند و تولید گاز تا ۲۰۱۱ حدود ۴۰درصد افزایشیافت.
پس از مداخله نظامی روسیه، مسکو و دمشق در ۲۰۱۵ بر سر بازسازی پالایشگاههای حمص و بانیاس با هدف ظرفیت ۳۶۰هزار بشکه در روز توافق کردند. همزمان، روسیه و ایران در آستانه نهاییسازی پروژهای بودند که از منظر غرب خط قرمز محسوب میشد: «کریدور زمینی» تهران–بغداد–دمشق–مدیترانه؛ مسیری که قرار بود انتقال تسلیحات به جنوب لبنان و جولان را تسهیل کند و با پروژههای زیرساختی بزرگتر، ازجمله راه توسعه عراق–چین و نهایتا ابتکار کمربند و جاده پکن، پیوند بخورد.
خط قرمز واشنگتن و لندن؛ سوریه روسی با انرژی احیاشده: برای آمریکا و بریتانیا، یکسوریه بازسازیشده با زیرساخت انرژی فعال، صادرات احیاشده و پایگاههای دائمی روسیه بهمعنای تثبیت یک دارایی ژئوپلیتیک روسی در آستانه جنوبی ناتو بود. از اینرو، کنار رفتن بشار اسد و گذار به یک الگوی جدید بازسازی، نه صرفا پروژهای انسانی یا اقتصادی، بلکه تلاشی برای حذف ارزشمندترین دارایی خاورمیانهای روسیه در یک نسل بود. تفاوت این رویکرد باتجربه عراق در آن است که غرب اینبار بهدنبال اشغال مستقیم و پرهزینه نیست. مدل جدید، بازسازی برونسپاریشده است: چهره عربی، مغز غربی و طراحی کلان آمریکایی.
امارات و عربستان؛ سرمایهگذار یا بازوی ژئواکونومیک؟: در این الگو، اماراتمتحدهعربی نخستین بازیگری بود که بهطور عملی وارد احیای بخش گاز سوریه شد و نقش پایلوت را ایفا کرد. ورود عربستان به بخشهای نفت و گاز، مرحله دوم همان راهبرد است؛ نه ابتکاری مستقل یا خیرخواهانه.
این روند با تلاش واشنگتن برای احیای معماری عادیسازی روابط عربی- اسرائیلی؛ مشابه دوره نخست ریاستجمهوری دونالد ترامپ، همراستاست. برخلاف بسیاری از توافقهای نمادین منطقه، قراردادهای اخیر عربستان با شرکت نفت سوریه عملیاتی و جزئیمحور هستند. چهار شرکت تحتنظارت وزارت انرژی عربستان نقشهای مشخصی دارند: ARGAS: مطالعات لرزهنگاری دوبعدی و سهبعدی؛ Arabian Drilling: حفاری، نوسازی دکلها، تعمیر چاهها و آموزش نیروی انسانی؛ TAQA: طراحی برنامههای جامع تعمیر و نگهداری میادین؛ ADES Holding: افزایش تولید در چند میدان گازی در فازنخست.
همزمان، شرکتهای آمریکایی Baker Hughes، Hunt Energy و Argent LNG مامور انجام مطالعات جامع برای بازسازی نفت، گاز و برق سوریه شدهاند؛ با تمرکز اولیه بر غرب فرات و تسری تدریجی به شرق کشور. به اینترتیب، عربستان و امارات «صورت عربی» پروژهاند و شرکتهای غربی «اسکلت فنی و مدیریتی» آن.
بُعد ژئواکونومیک؛ انرژی، کریدورها و نظم چندقطبی: برای ایران، سوریه بخشی از پروژه بزرگتر پیوند جهاناسلام دربرابر نظم غربمحور تلقی میشد؛ پروژهای که با نگاه روسیه و چین به نظم چندقطبی همپوشانی داشت.
چین نیز در سالهای اخیر، بهویژه با دیدارهای شیجینپینگ با رهبران منطقه در ۲۰۲۲ و ۲۰۲۳ و تلاش برای نهاییسازی توافق تجارت آزاد چین–شورای همکاری خلیجفارس، بهدنبال تعمیق همین معماری جایگزین بودهاست.
ورود عربستان به میادین انرژی سوریه، در این چارچوب ژئواکونومیک، سوریه را بهتدریج به مدار اقتصاد جهانی تحتنفوذ غرب بازمیگرداند؛ مانعی دربرابر تعمیق کریدورهای ایران-روسیه-چین از طریق شامات ایجاد میکند و زمینه همراستایی دمشق با روندهای عادیسازی منطقهای را فراهم میسازد.
بازطراحی نقشه نفوذ انرژی و امنیت در شرق مدیترانه
از منظر ژئواکونومیک، سه نکته کلیدی برجسته است: (۱) انرژی بهمثابه زیرساخت نفوذ: کنترل میادین و پالایشگاهها تعیین میکند جریان نقدی و اهرم ژئوپلیتیک در اختیار کدام بلوک باشد. (۲)برونسپاری بازسازی به اعراب همسو: ریاض و ابوظبی هزینه سیاسی حضور مستقیم غرب را کاهش میدهند، درحالیکه معماری امنیتی و انرژی مطابق منافع آمریکا شکل میگیرد.
(۳) حذف تدریجی روسیه بدون جنگ: جایگزینی شبکه شرکتهای روسی با کنسرسیومی از شرکتهای عربی و غربی، نفوذ مسکو را در یکی از حساسترین نقاط اتصال انرژی- امنیت خاورمیانه محدود میکند. درنتیجه، پاسخ نهایی به این پرسش که «چرا عربستان وارد میادین نفت و گاز سوریه شدهاست؟» روشن است: برای بهرهبرداری اقتصادی؛ اما در قالب راهبردی که هدف اصلی آن بازطراحی نقشه نفوذ انرژی و امنیت در شرق مدیترانه است که با محور غرب - اعراب همسو است، نه صرفا احیای میادین فرسوده یک کشور جنگزده.
* دکترای حقوق نفت و گاز