روزی، روزگاری مرکانتیلیسم کشتی‌ها در بندر، اثر کلودلوران،1637

گروه تاریخ و اقتصاد: مرکانتیلیسم ملی‌گرایی اقتصادی است با هدف ساختن کشوری مرفه و قدرتمند. آدام اسمیت اصطلاح «نظام مرکانتی‌یل» را برای توصیف نظام اقتصاد سیاسی‌ای به کار برد که می‌خواهد کشور را با محدود کردن واردات و تشویق صادرات غنی سازد. این نظام از قرن شانزدهم تا هجدهم بر اندیشه و سیاست‌های اقتصادی اروپا غالب بود. بنابر گزارش‌ها، هدف این سیاست‌ها کسب تراز «مطلوب» تجاری بود که می‌توانست به کشور طلا و نقره بیاورد و اشتغال داخلی را هم حفظ کند. نظام مرکانتی‌یل، برخلاف نظام کشاورزی فیزیوکرات‌ها یا «لسه‌فر» قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم به منافع تجار و تولیدکنندگانی مثل کمپانی هند شرقی خدمت کرد که فعالیت‌های‌شان را دولت حمایت یا تشویق می‌کرد.

در قرن شانزدهم، مهم‌ترین توجیه اقتصادی مرکانتیلیسم همانا ادغام مراکز قدرت منطقه‌ای دوره فئودالی در قالب دولت-ملت‌های بزرگ رقیب بود. عوامل فرعی موثر دیگر اینها بودند: استقرار مستعمره‌نشین‌ها در بیرون از اروپا؛ رشد بازرگانی و صنعت در قیاس با کشاورزی؛ افزایش حجم و گستره تجارت؛ و افزایش استفاده از نظام پول‌های فلزی، به‌خصوص طلا و نقره، درعوض معامله پایاپای.

طی دوره مرکانتیلیستی، تنش نظامی میان دولت‌های اروپایی فراوان‌تر و گسترده‌تر از هر زمان دیگری شد. ارتش و نیروی دریایی بازیگران اصلی دیگر نیروهایی موقت نبودند که برای وقت ظهور خطری خاص تشکیل شده باشند؛ آنها نیروهایی حرفه‌ای و تمام‌وقت بودند. اولین هدف اقتصادی هر دولت داشتن میزانی کافی از ارز قوی بود تا بتواند ارتشی داشته باشد که هم مانع حمله دیگر کشورها ‌شود و هم به گسترش ارضی‌اش کمک کند.

حمایت‌گرایی مرکانتیلیسم

بیشتر سیاست‌های مرکانتیلیستی پیامد رابطه میان حکومت دولت-ملت‌ها و طبقات سوداگرشان بود. طبقات سوداگر با پرداخت مالیات به قصد حمایت از ارتش دولت-ملت خود، حکومت را تحریک کردند تا سیاست‌هایی را به تصویب برساند که از منافع تجاری‌شان در برابر رقابت خارجی حمایت کنند.

این سیاست‌ها اشکال متعددی داشتند. حکومت‌ها برای صنایع ملی جدید سرمایه مهیا می‌کردند؛ صنایع جدید را از قوانین و مالیات‌های صنفی معاف می‌نمودند؛ انحصار را بر بازارهای محلی و مستعمراتی حاکم می‌کردند؛ و به تولیدکنندگان موفق عناوین و مستمری اعطا می‌کردند. سیاست تجاری دولت از راه تحمیل تعرفه، یا سهمیه‌بندی واردات، یا ممنوعیت بر واردات کالاهایی که با سازندگان داخلی رقابت می‌کردند، به صنایع داخلی کمک کرد. حکومت‌ها همچنین صادرات ابزار و تجهیزات سرمایه‌ای و مهاجرت نیروی کار ماهر به کشورهای خارجی و حتی به مستعمرات خود را به‌منظور رقابت در تولید کالاهای صنعتی ممنوع کردند. و همزمان، دیپلمات‌ها صنعتگران خارجی را تشویق می‌کردند تا به کشور آن دیپلمات مهاجرت کنند.

در دوره سوداگری، کشتیرانی بسیار مهم بود. با رشد مستعمرات و بارگیری طلا از جهان نو به اسپانیا و پرتغال، کنترل اقیانوس‌ها نشانه عمده قدرت ملی شد. چون می‌شد از کشتی‌ها در جهت اهداف سوداگرانه یا نظامی استفاده کرد، حکومت‌های این دوره، نیروی دریایی سوداگر قوی ساختند. در فرانسه، ژان-ماری کولبر، وزیر دارایی لوئی چهاردهم طی سال‌های ۱۶۸۳-۱۶۶۱، عوارض واردات کشتی‌های خارجی به بنادر فرانسوی را افزایش داد و به کشتی‌سازان فرانسوی انعام پرداخت می‌کرد. در انگلستان، قانون کشتیرانی سال ۱۶۵۱ کشتی‌های خارجی را از تجارت ساحلی در انگلستان منع کرد و الزام کرد که تمام کالاهای وارداتی از اروپای قاره‌ای یا توسط کشتی‌ای انگلیسی یا توسط کشتی‌ای از کشور مبدا که [توسط انگلستان] به رسمیت شناخته شده حمل شوند. در نهایت، همه تجارت بین انگلستان و مستعمرات آن باید توسط کشتی‌های انگلیسی یا مستعمراتی انجام می‌گرفت. قانون استی‌پل، در سال ۱۶۶۳ قانون کشتیرانی را به این شکل بسط داد که تمام صادرات مستعمراتی به اروپا قبل از رسیدن به آنجا باید در بندری انگلیسی پیاده شود. سیاست کشتیرانی توسط فرانسه، انگلستان و قدرت‌های دیگر، پیش از هرچیز ‌جهت مقابله با ‌هلندی‌ها وضع شده بود، هلندی که در قرون شانزدهم و هفدهم بر فعالیت تجاری دریایی تفوق داشت.

طی دوره مرکانتیلیستی غالبا گفته می‌شد، حتی اگر کسی به آن باور نداشت، که منفعت اصلی تجارت خارجی واردات طلا و نقره است. براساس این دیدگاه، منافع یک ملت به قدر ضرر ملل دیگری بود که طلا و نقره صادر می‌کردند و در تجارت هیچ سود مشترکی وجود نداشت. برای مللی که تقریبا همیشه در شرف جنگ بودند همین خالی کردن یکدیگر از طلا و نقره همان‌قدر مطلوب بود که به دست آوردن سودی مستقیم از تجارت. آدام اسمیت در رساله مشهور خود، ثروت ملل - کتابی که بنیان نظریه اقتصاد مدرن دانسته می‌شود- این ایده را که رفاه ملل با حجم گنج‌های‌شان قابل اندازه‌گیری است، رد کرد. اسمیت چند نقد مهم بر نظریه مرکانتیلیستی وارد آورد. اول آنکه ثابت کرد تجارت وقتی آزادانه باشد به هر دو طرف سود می‌رساند. دوم آنکه استدلال کرد تخصص در تولید، صرفه‌جویی ناشی از تولید انبوه را که بهبوددهنده کارآیی و رشد است، توضیح می‌دهد. در نهایت اسمیت استدلال کرد که رابطه دسیسه‌آمیز بین حکومت و صنعت برای عامه مردم مضر است. درحالی‌که سیاست‌های مرکانتیلیستی برای سود حکومت و طبقه تجاری طراحی شدند، نظریات لسه‌فر، یا بازار آزاد، که با اسمیت شروع شد، رفاه اقتصادی را چنان موسع تفسیر کردند که همه مردم را در بر بگیرد.

درحالی‌که انتشار ثروت ملل عموما نشانه پایان دوره مرکانتیلیستی تلقی می‌شود، آموزه‌های لسه‌فر اقتصادهای بازار نیز نشانی از رهایی از طلسم سیاست‌های امپریالیستی دولت-ملت‌ها است. جنگ‌های ناپلئونی اروپا و جنگ انقلابی در ایالات‌متحده منادی پایان دوره جدال نظامی در اروپا و سیاست‌‌های مرکانتیلیستی‌ای بود که از آن حمایت می‌کردند. به‌رغم این سیاست‌‌ها و جنگ‌هایی که همراه آنها بود، دوره مرکانتیلیستی یکی از دوره‌های رشد سریع بود، به خصوص در انگلستان. یکی از دلایل این امر آن است که دولت‌ها در تحمیل سیاست‌هایی که اتخاذ کرده بودند، خیلی توانا نبودند. مثلا با اینکه حکومت توانست واردات را ممنوع کند، ولی ابزاری نداشت تا جلوی قاچاق‌ را بگیرد. به‌علاوه، تنوع محصولات جدیدی که در انقلاب صنعتی تولید شدند تحمیل سیاست‌های صنعتی وابسته به نظریه مرکانتیلیستی را سخت کرد.تا سال ۱۸۶۰، انگلستان آخرین بقایای دوره مرکانتیلیستی را زدود. مقررات صنعتی، انحصارها و تعرفه‌ها منسوخ شدند و مهاجرت و صادرات ماشین‌آلات آزاد شد. انگلستان به‌واسطه همین سیاست‌‌های تجارت آزاد، قدرت برتر اقتصادی اروپا شد. توفیق انگلستان به‌عنوان قدرتی صنعتی و مالی همزمان بود با تبدیل آمریکا به موتورخانه در حال ظهور کشاورزی، و این منجر به استمرار فشار حمایت‌گرایانه در اروپا شد؛ رقابت نظامی بین آلمان، فرانسه و انگلستان در نهایت جنگ جهانی اول را در پی آورد. در دوره بین دو جنگ جهانی، حمایت‌گرایی همچنان مهم بود. جنگ جهانی اول سیستم پولی بین‌المللی مبتنی بر پایه طلا را نابود کرد. پس از جنگ، دستکاری نرخ مبادله ارز نیز به فهرست جنگ‌افزارهای تجاری دولت‌ها اضافه شد. یک کشور می‌توانست از راه بی‌ارزش کردن پول خود در برابر پول شرکای تجاری خویش، همزمان قیمت بین‌المللی اقلام صادراتی خود را پایین بیاورد و قیمت ارز محلی وارداتش را بالا ببرد. طی دوره کسادی بزرگ دهه ۱۹۳۰، این «رقابت در کاهش ‌ارزش پول ملی» توسط خیلی از کشورها پی گرفته شد و منجر به کاهش یک‌باره تجارت جهانی شد.

به نقل از مقاله «روزگار مرکانتیلیسم » سر آمده است، نوشته لورا لاهایه، ترجمه محمد نصیری.