دولت رفاه را نجات ندهید

شماره روزنامه: ۶۶۹۸ تاریخ چاپ: شماره خبر: ۴۳۰۵۸۴۴ اندیشه

جان کاکرین*

از من دعوت شده بود تا در «جشنواره بین‌المللی اقتصاد» در شهر تورین، درباره تورم و بدهی سخنرانی کنم. موضوع محوری این همایش «نجات دولت رفاه» بود. بنابراین، من هم چند اظهارنظر انتقادی، از همان نوع اظهارنظرهایی که معمولا از من انتظار می‌رود، درباره این موضوع مطرح کردم.این همایش به این پرسش اختصاص دارد که چگونه می‌توان دولت رفاه را نجات داد؟ اما این پرسش اشتباه است. پرسش واقعی این است که چگونه می‌توان کشورهای خود را از دولت رفاه نجات داد؟

دولت رفاه را نجات ندهید

بدهی فرانسه این روزها در صدر اخبار قرار دارد. مخارج دولت فرانسه معادل ۵۷ درصد تولید ناخالص داخلی این کشور است. ۵۷درصد! این بدان معناست که میانگین نرخ مالیات در فرانسه باید ۵۷درصد باشد. به عبارت دیگر، به ازای هر کسی که اکنون یا در آینده مالیاتی کمتر از این میزان می‌پردازد، باید شخص دیگری وجود داشته باشد که مالیات بیشتری بپردازد. در بخش بزرگی از اروپا، این رقم فقط اندکی کمتر و در حدود ۵۰ درصد است. ایالات متحده نیز فاصله چندانی با این وضعیت ندارد.

مشکل اساسی اقتصاد اروپا، رکود و رکودزدگی اقتصادی است. نرخ‌های نهایی مالیاتی که بسیار فراتر از ۵۰درصد قرار دارند، به‌وضوح انگیزه افراد را برای کار کردن، پس‌انداز کردن، نوآوری، راه‌اندازی و توسعه کسب‌وکارها، سرمایه‌گذاری در آموزش و فعالیت‌هایی از این دست تضعیف می‌کنند. حمایت‌گرایی افراطی از بنگاه‌ها و مقررات‌گذاری بیش از حد را نیز به این موارد اضافه کنید؛ همچنین پرداخت پول به افراد برای کار نکردن را. با این کار، تمام عوامل لازم برای ایجاد رکود اقتصادی را فراهم کرده‌اید.

چه باید کرد؟ مالیات‌ها را باز هم افزایش داد؟ از مزایای حمایتی افراد نیازمند کاست؟ علم اقتصاد راهی برای خروج از این وضعیت پیش پای ما می‌گذارد: بر انگیزه‌ها تمرکز کنید. در ایالات متحده، افراد به ازای هر یک دلاری که از صفر تا ۶۰ هزار دلار درآمد کسب می‌کنند، تقریبا یک دلار از مزایای حمایتی خود را از دست می‌دهند؛ آن هم با نقاط قطع ناگهانی متعددی که در این مسیر وجود دارد. بسیاری از طرح‌های بازنشستگی و ازکارافتادگی عملا امکان اشتغال را از افراد سلب می‌کنند. لازم نیست کسی را مجبور به کار کردن کنید؛ کافی است اجازه دهید بخشی از پولی را که به دست می‌آورد برای خودش نگه دارد. همچنین باید اجازه دهید اقتصاد رشد کند؛ امری که بیش از هر چیز مستلزم آن است که دولت تا حد زیادی دست از مداخله بردارد.

گذشته از بدهی و رشد اقتصادی، جوامع ما حتی در ابتدایی‌ترین فرمان زیستی، یعنی تولیدمثل، نیز ناکام مانده‌اند. وقتی میانگین تعداد فرزندان هر زن یک نفر باشد، جمعیت هر ۳۰سال به نصف کاهش می‌یابد. یک دولت رفاه مبتنی بر نظام تامین مالی جاری نمی‌تواند در چنین شرایطی دوام بیاورد. افزون بر این، تردید جدی وجود دارد که اقتصادهای بسیار تخصصی‌شده ما نیز بتوانند از پس چنین کاهش فاجعه‌باری در جمعیت برآیند.

در گذشته، مردم تا حدی به این دلیل صاحب فرزند می‌شدند که فرزندانشان در دوران سالمندی، بیماری یا گرفتاری‌های زندگی از آنها حمایت کنند. اما در دولت رفاه، این فرزندان دیگران هستند که هنگام سالمندی، بیماری یا گرفتاری شما، هزینه‌های زندگی‌تان را تامین می‌کنند.

مارگارت تاچر گفته بود سوسیالیسم زمانی به پایان می‌رسد که پول دیگران تمام شود. اکنون به همان نقطه رسیده‌ایم. دولت رفاه نیز زمانی به پایان می‌رسد که فرزندان دیگران تمام شوند. اکنون به همان نقطه رسیده‌ایم.

دولت رفاه مقررات‌زده، خواه پیامدهای آن را مطلوب بدانیم و خواه نامطلوب، رابطه شخصی و فردی افراد با خانواده را با رابطه‌ای مستقیم با دولت مرکزی جایگزین کرده است؛ دولتی که به جای خانواده، بازارها، پس‌انداز، اجتماعات محلی، کلیسا، نهادهای خیریه و حکومت‌های محلی، وظیفه تامین حمایت و بیمه را بر عهده گرفته است. اما انگیزه‌ها اهمیت دارند. امروزه فرزندان چیزی جز یک کالای مصرفی لوکس و پرهزینه به شمار نمی‌روند. دولت رفاه دست‌کم یکی از عوامل سقوط شدید نرخ باروری است؛ همان پدیده‌ای که بقای دولت رفاه را نیز به خطر می‌اندازد.

دولت رفاه را نجات ندهید. دولت رفاه در حال نابود کردن رفاه و رونق اقتصادی ماست. به دولت رفاه پایان دهید یا دست‌کم آن را به‌طور اساسی اصلاح کنید. تلاش‌های دولت را بر حمایت از کسانی متمرکز کنید که واقعا نیازمند و گرفتارند. بگذارید افراد عادی از انگیزه‌ها، پاداش‌ها و حمایت‌های ارزشمند بازار رقابتی بهره‌مند شوند.

البته برخلاف آنچه ممکن است تصور کنید، با استقبال مؤدبانه‌تری مواجه شدم. البته شاید دلیلش این باشد که چنین دیدگاه‌هایی تقریبا هیچ‌گاه به زبان آورده نمی‌شوند. حتی در میان اقتصاددانان آموزش‌دیده و سرشناس نیز گرایش غالب این است که فرض کنند دولت باید همه کارها را انجام دهد و برای «حل مشکلات»، سیاست‌های جدیدی به مجموعه سیاست‌های موجود اضافه کنند؛ بی‌آنکه لحظه‌ای درنگ کنند و بیندیشند که شاید خودِ این مشکلات نتیجه سیاست‌های پیشین باشند.

در نهایت، بهانه‌ای هم برای طرح بحث‌هایی از این دست فراهم شد: «خرید خودروهای ارزان‌قیمت از چین چندان هم بد نیست.» چند نفر از حاضران حرف‌هایی از این دست می‌زدند: «اگر چین در همه‌چیز از ما بهتر باشد، دیگر کاری برای ما باقی نمی‌ماند.» بنابراین، به تعرفه‌های گمرکی و حمایت‌گرایی نیاز داریم تا صنایعمان بتوانند کارآمد شوند. کسی مزیت نسبی را در برابر مزیت مطلق به یاد دارد؟ نرخ‌های ارز چگونه تعدیل می‌شوند؟ پنجاه سال حمایت تعرفه‌ای و حمایت‌گرایی برای فیات، رنو، سیتروئن و همچنین جنرال موتورز، فورد و کرایسلر چه دستاوردی داشته است؟

از دیدگاه من، مبانی ساده عرضه و تقاضا و سازوکار تعدیل به سوی تعادل، در فعالیت حرفه‌ای اقتصاددانان، یعنی ساخت مدل‌ها و انتشار مقالات علمی، به فراموشی سپرده شده است. اینکه آنها درباره این اقتصاددان دیوانه طرفدار بازار آزاد از کالیفرنیا چه فکری کردند، داستان دیگری است.

* اقتصاددان

ما را در شبکه‌های اجتماعی دنبال کنید
دنیای اقتصاد را بعنوان منبع مورد اعتماد خود به گوگل معرفی کنید افزودن