آیا مالیاتهای پیگویی واقعا راهحل بهینه اثرات خارجی هستند؟
بازخوانی ابزار مقابله با شکست بازار
اثر خارجی معمولا در دورههای مقدماتی اقتصاد به این شکل تعریف میشود: اثر خارجی منفی هزینهای است که در نتیجه یک فعالیت عادی بازار بر شخص یا گروهی ثالث تحمیل میشود، بیآنکه این هزینه در قیمت کالای مبادلهشده منعکس شده باشد. در چنین وضعیتی، هزینه اجتماعی از هزینه خصوصی بیشتر است. از آنجا که این هزینه را مشارکتکنندگان بازار پرداخت نمیکنند، هیچیک از آنان آن را در تصمیمگیری خود لحاظ نمیکنند و در نتیجه مقدار تعادلی تولید یا مصرف بیش از سطح کارآمد خواهد بود. استدلال متعارف کتابهای درسی این است که دولت باید مالیاتی برابر با هزینه خارجی نهایی، یعنی تفاوت میان هزینه اجتماعی نهایی و هزینه خصوصی نهایی، بر این فعالیت وضع کند. این مالیات را «مالیات پیگویی» مینامند. چنین مالیاتی موجب میشود فعالان بازار هزینهای را که پیشتر نادیده میگرفتند در محاسبات خود وارد کنند و در نتیجه مقدار تعادلی بازار به سطحی برسد که از دیدگاه اجتماعی کارآمد تلقی میشود. اما آیا این سیاست واقعا بهینه است؟ اگر پاسخ مثبت است، از چه منظری میتوان آن را بهینه دانست؟ و اگر پاسخ منفی است، دلیل آن چیست؟
ترسیم چارچوب مساله
فرض کنیم سه گروه مجزا در اقتصاد وجود دارند: مصرفکنندگان، تولیدکنندگان و افرادی که اساسا در این بازار مشارکت ندارند اما هزینههای ناشی از اثر خارجی را متحمل میشوند. همچنین فرض کنیم تمام هزینهها متغیر هستند و هم هزینه تولید و هم هزینه خارجی بهصورت خطی با مقدار تولید تغییر میکنند. این فرض به آن معناست که هزینه نهایی تولید و هزینه نهایی خارجی هر دو ثابت بوده و بهترتیب با هزینه متوسط تولید و هزینه متوسط خارجی برابرند. بازار نیز رقابتی است و منحنی عرضه کاملا افقی فرض میشود.
همانگونه که هر دانشجوی اقتصاد مقدماتی میداند، وضع مالیات شکافی میان قیمتی که خریداران میپردازند و قیمتی که فروشندگان دریافت میکنند ایجاد میکند. از آنجا که منحنی عرضه افقی است، کل ناحیهای که در اثر این شکاف مالیاتی در سمت چپ منحنی تقاضا قرار میگیرد، به کاهش مازاد مصرفکننده منجر میشود. بخشی از این کاهش به شکل درآمد مالیاتی نصیب دولت میشود و بخش باقیمانده «بار اضافی مالیات» یا همان «زیان رفاهی خالص» را تشکیل میدهد. اگر میزان مالیات دقیقا برابر با هزینه خارجی نهایی باشد، مقدار مبادلهشده در بازار به سطحی کاهش مییابد که در صورت درونیشدن کامل همه هزینهها نیز انتخاب میشد. این مقدار معمولا «مقدار کارآمد» نامیده میشود. با این حال، نکته مهم این است که مصرفکنندگان در چنین وضعیتی وضعیت بدتری پیدا میکنند. این امر حتی در صورتی نیز صادق است که درآمد مالیاتی دولت بهصورت یک انتقال نقدی ثابت به مصرفکنندگان بازگردانده شود یا به هر شکل دیگری به آنان پرداخت شود که بر تصمیمگیری آنان در بازار مورد بحث تاثیری نگذارد. دلیل این امر آن است که کاهش مازاد مصرفکننده از میزان درآمد مالیاتی حاصلشده بیشتر است. بنابراین میتوان نتیجه گرفت که مالیات پیگویی یک بهبود پارتویی محسوب نمیشود، زیرا دستکم گروهی از افراد، یعنی مصرفکنندگان، در نتیجه اجرای آن وضعیت بدتری خواهند داشت.
چارچوب جایگزین
البته پیگو تنها اقتصاددانی نبود که به مساله اثرات خارجی پرداخت. رونالد کوز نیز بهواسطه تحلیلهایش درباره مساله «هزینه اجتماعی» شهرت فراوانی دارد. کوز بر نقش حقوق مالکیت تاکید میکرد. از دیدگاه او، بسیاری از هزینههای خارجی که درباره آنها صحبت میکنیم ناشی از تعریف ناقص یا مبهم حقوق مالکیت هستند.
برای مثال، یکی از نمونههای رایج اثر خارجی منفی کارخانهای است که در بالادست یک رودخانه فعالیت میکند و با آلوده کردن آب، به یک مزرعه پرورش ماهی در پاییندست آسیب میرساند. اگر حقوق مالکیت رودخانه به مزرعه پرورش ماهی یا کارخانه واگذار شود، دو طرف میتوانند با یکدیگر وارد مذاکره شوند. فرض کنید حقوق مالکیت رودخانه به مزرعه ماهی تعلق داشته باشد؛ در این صورت، مزرعه میتواند از آلودگی رودخانه توسط کارخانه جلوگیری کند، مگر آنکه کارخانه غرامت کافی بپردازد. این غرامت باعث میشود کارخانه هزینه آلودگی را در تصمیمات خود لحاظ کند. برعکس، اگر حقوق مالکیت رودخانه به کارخانه تعلق داشته باشد، مزرعه ماهی میتواند به کارخانه پول بپردازد تا تولید خود را کاهش دهد و در نتیجه میزان آلودگی کمتر شود.
در حالت ایدهآل، مطلوب آن است که بتوان مالیاتهای پیگویی و منطق کوزی را در قالب یک چارچوب تحلیلی واحد با یکدیگر مقایسه کرد. خوشبختانه، ویراست جدید کتاب «نظریه قیمت شیکاگو» مثالی ارائه میکند که دقیقا چنین امکانی را فراهم میسازد. البته این کار مستلزم آن است که کمی متفاوتتر از معمول به مفهوم تقاضا نگاه کنیم.
فرض کنید منحنی تقاضایی مطابق شکل ۱ وجود داشته باشد. این منحنی همان رابطه منفی متعارف میان قیمت و مقدار تقاضاشده را نشان میدهد. کوین مورفی ابزاری تحلیلی را به کار میگیرد که در آن منحنیهای بیتفاوتی را در فضای قیمت و مقدار ترسیم میکند. اما منحنی بیتفاوتی در چنین فضایی چه شکلی خواهد داشت؟

همانطور که در شکل 1 نشان داده میشود، برای قیمت برابر با ۱ میتوان منحنی بیتفاوتیای ترسیم کرد که بر خط افقی متناظر با این قیمت مماس باشد. در نزدیکی این نقطه، منحنی بیتفاوتی نسبتا تخت است، زیرا مصرفکنندگان در اطراف این قیمت نسبت به تغییرات جزئی مقدار چندان حساس نیستند. آنها حاضرند در ازای اندکی کاهش قیمت، مقدار کمی بیشتر یا کمتر دریافت کنند و همچنان همان سطح رضایت را حفظ نمایند. در سمت چپ منحنی تقاضا، منحنی بیتفاوتی بسیار شیبدار است. علت آن است که هرچه مقدار مصرفی کاهش یابد، برای حفظ همان سطح رفاه باید قیمت نیز به میزان بیشتری کاهش پیدا کند. در سمت راست منحنی تقاضا، منحنی بیتفاوتی مجددا نسبتا تخت میشود، زیرا برای آنکه مصرفکننده مقدار اندکی بیشتر مصرف کند، نیازی به کاهش قابل توجه قیمت وجود ندارد.
همچنین باید توجه داشت که در این نمودار، منحنیهای بیتفاوتی پایینتر برای مصرفکنندگان مطلوبتر هستند. دلیل این امر آن است که برای هر مقدار معین از کالا، مصرفکننده ترجیح میدهد قیمت کمتری بپردازد. اکنون فرض کنید هزینه نهایی خصوصی برابر با ۱ و هزینه نهایی اجتماعی θ+۱ باشد. شکل 2 نشان میدهد که در نبود مالیات پیگویی، مقدار انتخابشده توسط بازار برابر با (qu) خواهد بود. اما اگر مالیاتی معادل هزینه خارجی نهایی وضع شود، مقدار تعادلی به (qe) کاهش مییابد. این همان مقداری است که در آن مصرفکنندگان ناچارند هزینه نهایی اجتماعی را پرداخت کنند و ازاینرو بهعنوان مقدار کارآمد تولید در بازار شناخته میشود. با توجه به آنچه درباره منحنیهای بیتفاوتی در فضای قیمت و مقدار میدانیم، بهسادگی میتوان از نمودار دوم دریافت که مالیات پیگویی مصرفکننده را در وضعیت بدتری قرار میدهد. این صرفا شیوهای دیگر برای نشان دادن همان نکتهای است که پیشتر مطرح شد. مالیات پیگویی میتواند تضمین کند که مقدار تعادلی تولید در سطح کارآمد قرار گیرد، اما خود این مالیات از منظر پارتویی بهینه نیست. برای آنکه مالیات مزبور یک بهبود پارتویی محسوب شود، باید دستکم برخی افراد را در وضعیت بهتری قرار دهد، بیآنکه وضعیت دیگران را بدتر کند. با این حال، آشکار است که چنین مالیاتی مصرفکنندگان را متضرر میسازد.

این موضوع پرسشی مهم را مطرح میکند: آیا راهی وجود دارد که هم مقدار کارآمد تولید به نتیجه تعادلی بازار تبدیل شود و هم این نتیجه یک بهبود پارتویی باشد؟
برای بررسی این مساله، باید به رفاه سایر افراد مرتبط با بازار نیز توجه کنیم؛ یعنی تولیدکنندگان و کسانی که خارج از بازار قرار دارند اما هزینههای ناشی از اثر خارجی را متحمل میشوند. برای سادهسازی بحث، این دو گروه را در قالب یک گروه واحد در نظر میگیریم. همچنین فرض میکنیم رفاه این گروه معادل کل مازاد دریافتی آنها باشد. در این چارچوب میتوان «مازاد سایرین» را بهعنوان مازادی تعریف کرد که نصیب این گروه میشود:
p-۱)q-θq)
در اینجا، «کل مازاد» برابر است با مجموع مازاد تولیدکنندگان منهای هزینهای که اثرات خارجی بر افراد خارج از بازار تحمیل میکند. برای درک نحوه نمایش این مفهوم در نمودار، مثالی را در نظر بگیرید. فرض کنید هزینه نهایی خارجی برابر با یکدوم باشد. در این صورت میتوان ترکیبهای مختلفی از قیمت (p) و مقدار (q) را یافت که سطح یکسانی از مازاد را ایجاد میکنند. برای روشن شدن موضوع، چند مثال را بررسی کنیم. فرض کنید وقتی (p=۱) باشد، مقدار (qu=۴۸) است. در این حالت، مازاد برابر با منفی 24 خواهد بود. اکنون فرض کنید قیمت به (۰.۵) کاهش یابد؛ در این صورت مقدار ۲۴ همان سطح مازاد را حفظ میکند. اگر قیمت برابر با (سهدهم) باشد، مقدار ۲۰ همان میزان مازاد را ایجاد خواهد کرد. همچنین اگر قیمت به صفر برسد، مقدار ۱۶ نیز همان سطح مازاد را فراهم میآورد. بنابراین میتوان «مازاد سایرین» را در نمودار به صورت منحنی OC نمایش داد.
اکنون میتوان مساله را از منظر کوزی تحلیل کرد. توجه کنید که برای هر مقدار معین، «مازاد سایرین» با افزایش قیمت افزایش مییابد. در نتیجه، هر نقطهای که بالاتر از منحنی OC قرار داشته باشد، به این معناست که گروه مرکب از تولیدکنندگان و افرادی که هزینه اثر خارجی را تحمل میکنند، در وضعیت بهتری قرار دارند. از سوی دیگر، میدانیم که هر نقطهای که پایینتر از منحنی بیتفاوتی (U1) قرار گیرد، مصرفکنندگان را در وضعیت بهتری قرار میدهد. بنابراین باید نتیجه گرفت که ناحیه میان منحنی بیتفاوتی (U1) و منحنی OC بیانگر منافع بالقوه ناشی از مبادله میان مصرفکنندگان و سایر گروههاست.
راهحل بهینه پارتویی در نقطهای حاصل میشود که منحنی «مازاد سایرین» بر منحنی بیتفاوتی مصرفکننده مماس شود. به مثال زیر توجه کنید. با توجه به شکل منحنی OC ، میتوان منحنی بیتفاوتی پایینتری را یافت که بر OC مماس باشد. چنین وضعیتی مصرفکنندگان را در شرایط بهتری قرار میدهد، بیآنکه وضعیت سایرین بدتر شود. نقطه تماس این دو منحنی یک نتیجه بهینه پارتویی است، زیرا نسبت به آن نقطه، هیچ وضعیت دیگری وجود ندارد که بتواند رفاه یک گروه را افزایش دهد بدون آنکه رفاه گروه دیگر کاهش یابد.
همچنین از نمودار میتوان مشاهده کرد که نقاط متعددی میان (U1) و منحنی OC وجود دارند که همگی با مقدار کارآمد تولید سازگارند. این موضوع نهتنها نشان میدهد که دستیابی به نتیجه کارآمد امکانپذیر است، بلکه نشان میدهد میتوان بدون استفاده از مالیات پیگویی و به روشی که از نظر مصرفکنندگان مطلوبتر است نیز به همان نتیجه کارآمد دست یافت. البته در اینجا چند نکته مهم وجود دارد. نخست آنکه اگر قیمت نهایی کمتر از ۱ تعیین شود، دستیابی به نتیجه کارآمد ممکن نخواهد بود. اگر قیمت نهایی برای همه مصرفکنندگان یکسان باشد و کمتر از ۱ تعیین شود، مقدار تقاضاشده حتی از (qu) نیز بیشتر خواهد شد. بنابراین تحقق تعادل کارآمد بدون توسل به مالیات پیگویی مستلزم آن است که قیمت نهایی بیش از ۱ باشد، در حالی که قیمت متوسط کمتر از ۱ باقی بماند. این امر مستلزم نوعی نظام قیمتگذاری غیرخطی است.
اگر این بحث را به چارچوب کوز بازگردانیم، میتوان تصور کرد که از طریق چانهزنی داوطلبانه راهحلی به دست آید که چنین نظام قیمتگذاری غیرخطیای را پیاده کند و در عین حال یک بهبود پارتویی نیز باشد. تحقق چنین راهحلی احتمالا مستلزم ایجاد نوعی سازمان یا نهاد خواهد بود که بتواند این شیوه قیمتگذاری را اعمال کند و از این طریق نتیجهای پارتویی و مطلوبتر به وجود آورد. اینکه تا چه حد میتوان به مقدار کارآمد دست یافت و چنین سازمانی تا چه اندازه قادر خواهد بود به آن نزدیک شود، به هزینههای همکاری بستگی دارد. همانگونه که کوز در بحث هزینههای مبادله مطرح میکرد، هزینههای هماهنگی توانایی افراد برای دستیابی به نتیجه کارآمد را محدود میکنند.
چند نکته پایانی
استدلال متعارف مبنی بر اینکه میتوان با وضع مالیات پیگویی اثرات خارجی منفی را برطرف کرد، بخشی از پیامدهای رفاهی این مالیات را نادیده میگیرد. درست است که چنین مالیاتی ممکن است مقدار اجتماعیِ کارآمد تولید را به وجود آورد، اما بهبودی پارتویی ایجاد نمیکند.
در واقع، اگر مفهوم بهینگی پارتویی را جدی بگیریم، مساله اثرات خارجی بهمراتب پیچیدهتر از آن چیزی است که معمولا در کتابهای درسی مطرح میشود. منطق کوزی مبنی بر اینکه چانهزنی میتواند نتیجهای بهتر ایجاد کند، زمانی آشکار میشود که مازاد کل حاصل از مبادله را برای همه طرفهای درگیر، از جمله کسانی که هزینههای خارجی را تحمل میکنند، در نظر بگیریم. افزون بر این، همانطور که خود کوز تاکید میکرد، امکان دستیابی به نتیجه کارآمد از طریق راهحلهای داوطلبانه بهشدت تحت تاثیر هزینههای مبادله، یا در اینجا هزینههای هماهنگی، قرار دارد. کتابهای درسی مقدماتی معمولا این موضوع را بسیار ساده جلوه میدهند و راهحلهای سیاستی را نیز بدیهی و سرراست نشان میدهند. هنگامی که این کتابها به محدودیتهای مالیات پیگویی اشاره میکنند، معمولا تنها بر دشواری برآورد دقیق هزینه نهایی خارجی تاکید دارند. برخی از آنها حتی ممکن است به این نکته اشاره کنند که میان مالیات پیگوییِ لازم برای تحقق مقدار کارآمد تولید و مالیات پیگوییِ حداکثرکننده درآمد دولت نوعی تعارض وجود دارد. با این حال، این تنها بخشی از داستان است. محدودیت مهمتر آن است که مالیات پیگویی اصولا یک بهبود پارتویی ایجاد نمیکند. اگر هدف شما دستیابی به مقدار کارآمد تولید باشد و در عین حال بخواهید اطمینان حاصل کنید که نتیجه حاصل یک بهبود پارتویی نیز هست، مالیات پیگویی بهتنهایی پاسخگو نخواهد بود.
* اقتصاددان