گانگسترها؛ عامل خشونت یا پاسخ به خشونت

راسل اس. سوبل *

مترجم: یاسر میرزایی

منبع: اکون لیب

*راسل سوبل استاد اقتصاد و صاحب کرسی برجسته‌ جیمز کلارک کافمن در دانشگاه وست ویرجینیا است. وی در مطالعه‌ای روی جامعه آمریکا ارتباط میان میزان جرم و گروه‌های گانگستری را بررسی کرده است. گانگسترهای خیابانی مثل گروه‌های مشهور کریپس و بلودز، اغلب به عنوان عاملان جنایت و خشونت دیده می‌شوند. رسانه‌های عمومی مثل تلویزیون و روزنامه‌ها اغلب تصویری وحشی از این گانگسترها ارائه می‌دهند. این مساله به دلیل ساده‌ای قابل فهم است، چرا که مناطقی که جنایت‌های خشن بیشتری دارند، تعداد جوانان گانگستر خیابانی بیشتری هم دارند. نتیجه واضح به نظر می‌رسد: برای کاهش جنایت، گانگسترها را جمع کنید.

اما در مقاله‌ای که اخیرا من به همراهی برایان جی. اوسابا نوشته‌‌ام، «گانگسترهای جوان همچون دولت‌های کاذب: عواملی برای جنایت خشن،» این حکمت عرفی را زیر سوال برده‌ام. تحلیل‌های ما نشان‌ می‌دهد که این گانگسترها نیستند که عامل خشونتند، بلکه خشونت عامل گانگسترها است. به بیان دیگر، گانگسترها در پاسخ به شکست دولت در حمایت از جوانان در مقابل خشونت، شکل می‌گیرند. نتیجه شگفت تحقیقات ما این است که تلاش برای کاهش فعالیت‌های گانگستری می‌تواند جرم خشن را افزایش دهد.

توضیح این تناقض ظاهری را در نظریات اقتصادی‌ به خوبی پردازش شده درباره چرایی و چگونگی تشکیل دولت‌ها از وضعیت‌های آنارشی می‌توان یافت. آن نظریات می‌گویند که در درون جامعه‌ای بدون قانون و نظم، تجاوز و جنایت دائما افراد را تهدید می‌کند و گروه‌های «گانگستری» کوچک برای دادن خدمات حمایتی به مردم تشکیل می‌شوند. با تشکیل این گروه‌ها، مردمی که نمی‌توانند خودشان از خودشان دفاع کنند، امنیت بیشتری خواهند داشت؛ حمله به یک عضو گروه می‌تواند تلافی کل گروه را در پی داشته باشد. به بیان دیگر، افراد به همان دلیلی گروه‌های گانگستری تشکیل می‌دهند که دولت‌های ملی پیمان‌های دفاعی مشترکی را چون ناتو (NATO) می‌بندند.

به کار بستن این مفهوم در مساله گانگسترهای خیابانی این گمان را تقویت می‌کند که گانگسترها در پاسخ به خشونت سطح بالای موجود در جوامع، ظهور یافته‌اند. مهم‌تر این که حدس زده می‌شود، اثر نهایی وجود گانگسترها «کاهش» سطح خشونت است، یعنی اگر گانگسترها نباشند، جرم‌های خشن بیشتری وجود خواهد داشت. در پایان، تهدید تلافی گانگسترها جلوی بعضی جرم‌های خشنی را می‌گیرد که در صورت فقدان آن‌ها، رخ می‌داد.

مثالی واضح برای نشان دادن منطق استدلالی ما در نظر گرفتن گانگسترها در زندان است. این‌جا یکی از مکان‌هایی است که یک مرد ۴۰ ساله سفیدپوست عضو گروهی گانگستری می‌شود و دلایل خوبی هم دارد. زندانیان در زندان، به طور متناوب، قربانی خشونت و ارعابی هستند که گزارش نمی‌شود و اگر هم گزارش شود، تنبیهی در پی ندارد. این مثال محیطی شبیه به مدارس دولتی و خیابان‌های شهری است. یک زندانی که به گروه گانگستری می‌پیوندد، حمایت می‌شود و تعداد دفعاتی که قربانی خشونت می‌شود کمتر خواهد بود. بار دیگر تاکید می‌کنم که نیاز نهفته به گانگسترها ناشی از حضور خشونت از پیش موجود است.

زندانی‌ها و جوانان شهری هر دو با احتمال زیادی در معرض تجاوزند و در هر دو مورد اقتدار دولت برای مجازات جنایتکاران اثر کمی دارد. بنابراین قربانیان، جانشینی برای نیروی قهریه دولت می‌یابند تا از حقوقشان دفاع کند. از آن‌جا که گانگسترها نیز همچون دولت‌ها، از نیروی قهریه برای تلافی جنایات استفاده می‌کنند و قوانینی برای خودشان دارند، اثر نهایی هر دو کاهش سطح خشونتی است که بدون حضور آنها نیز وجود دارد.

این برگشت جهت علیت همچنین می‌تواند کمک کند تا یکی از بزرگ‌ترین معماها در ادبیات دانشگاهی گانگسترها را توضیح دهد: چرا در آمار مربوط به اعضای گروه‌های گانگستری هیچ کاهش ناگهانی در سن ۱۸ سالگی مشاهده نمی‌شود؟ پاسخ مرسوم این است که گانگسترها جنایت می‌کنند؛ بنابراین جوانان را به کار می‌گیرند تا «کارهای کثیفشان را انجام دهند.» این جوانان مجازات نمی‌شوند یا بسیار سبک‌تر مجازات می‌شوند، چرا که نوجوان هستند. وقتی عضوی به سن ۱۸ سالگی برسد همچون انسانی بالغ مجازات می‌شود؛ بنابراین دیگر «کارمندی با هزینه پایین» برای گانگسترها محسوب نمی‌شود. بر طبق این نظریه باید اعضای زیر ۱۸ سال، اعضای غالب گروه‌های گانگستری باشند. این پیش‌بینی، اتفاقی نیست که می‌افتد. در عوض کاهش ناگهانی اعضای گروه‌های گانگستری در میانه و پایان دهه ۲۰ سالگی رخ می‌دهد. در سوی دیگر، نظریه «خشونت علت گانگسترها است،» پیش‌بینی می‌کند که کسانی بیشتر علاقه‌مند به عضویت در گروه‌های گانگستری هستند که بیشترین احتمال برای «قربانی‌شدن» توسط جوانانی را دارند که تقریبا مجازات نمی‌شوند. از آن‌جا که افراد ۱۹ ساله و ۱۷ ساله هر دو به یک اندازه محتمل است که قربانی شوند، باید به یک اندازه مشتاق عضویت در گروه‌ باشند. تنها وقتی افراد به پایان دهه ۲۰ سالگی نزدیک می‌شوند است که به خاطر ازدواج کردن و وارد شدن به گروه‌های اجتماعی جدید که کمتر تعاملی با نوجوانان دارند، احتمال قربانی‌شدن برای آنها پایین می‌آید.

محققان دانشگاهی پیشین از اطلاعات مقطعی برای بسیاری از شهرها استفاده کرده‌اند، یعنی داده‌ای که از یک نقطه و در یک زمان برداشت شده است، اما چنان اطلاعاتی نمی‌تواند به نحوی کارآ تایید یا رد کند که آیا گانگسترها عامل جنایتند یا جنایت عامل گانگسترها است؟ برای پاسخ به چنان پرسشی نیاز به استفاده از آمار سری‌های زمانی است، یعنی داده‌ای که از یک شهر در چند دوره زمانی برداشت شده است. اگر گانگسترها عامل جنایتند، پس باید افزایش اعضای گروه‌های گانگستری مقدم بر افزایش جنایت شود. در عوض اگر جنایت عامل گانگسترها باشد، افزایش جنایت باید موجب افزایش اعضای گروه‌های گانگستری شود.

برایان اوسابا و من از اطلاعات ماهانه عضویت در گروه‌های گانگستری برای شش سال استفاده کرده‌ایم که به طور مستقیم از اراده‌ پلیس لس‌آنجلس، دایره ویژه پیگیری دعوا دریافت شده است. نتایج تجربی ما می‌گوید، اتفاقا این جنایت است که عامل تشکیل گروه‌های گانگستری است. ما دریافتیم که افزایش میزان جنایت موجب افزایش بعدی اعضای گروه‌های گانگستری می‌شود، اما فرآیند عکسش رخ نمی‌دهد. نتایج ما خصوصا در مورد جنایات قتل و تجاوز وحشیانه، بسیار قوی است و نشان می‌دهد که این‌ها قوی‌ترین تهدیدهایی است که افراد را به سمت عضویت در گروه‌های گانگستری هل می‌دهد.

این یافته‌ها می‌گوید تلاش برای برچیدن گروه‌های گانگستری با نیروی قهریه می‌تواند منجر به خشونت بیشتر شود. تلاش برای از هم پاشیدن ساختار گانگسترهای درون شهرها موجب می‌شود که گانگسترها با دشواری بیشتری برای ارائه خدمات حمایتی مواجه شوند و توان آنها برای بستن پیمان و آتش‌بس کاهش می‌یابد. در حقیقت، من و دیوید بی.شاربک در مقاله دیگری از مجموعه دیگری از داده‌ها استفاده کردیم و دریافتیم که وقتی بودجه پلیس در رابطه‌ با گانگسترها افزایش می‌یابد، اگر دیگر عوامل را ثابت فرض کنیم، تیراندازی‌های بزن و در روی گانگستری (که معمولا از درون ماشینی که با سرعت رد می‌شود انجام می‌شود) به نسبت هر نفر افزایش می‌یابد.

نظریه ما همچنین نتایج جالبی در مورد باند‌های مدرسه‌ای دارد که متشکل از دانش‌آموزانی است که لباس‌های با «رنگ گانگستری» یا دارای نمادهای خاص می‌پوشند. پوشیدن لباس‌های رنگ گانگستری راهی است که افراد جوان برای نشان‌دادن عضویتشان در یک گروه گانگستری استفاده می‌کنند. وقتی کسی این پیغام را می‌فرستد، احتمال آنکه قربانی شود کمتر است چون تهدید گروهی که عضوش است را در پی دارد، اما ممنوع کردن استفاده از این نمادها کار را برای متجاوز سخت می‌کند که تشخیص دهد آیا قربانی بالقوه‌اش عضو گروهی هست یا خیر. کارهای سنتی انجام شده روی مدل «بازار لیموترش‌ها» برای درک این وضعیت به کار گرفته شد. مدل بازار لیموترش‌ها در مواردی به کار می‌رود که در آن خریداران نمی‌توانند تشخیص دهند آیا یک ماشین کارکرده، نمونه‌ خوب آن است یا نمونه بد آن. در آن‌جا خریدار فرض می‌کند که هر ماشینی یک نمونه متوسط است؛ بنابراین قیمتی متوسط را پیشنهاد می‌دهد. در قیمت متوسط پیشنهادی، تعداد ماشین‌های کارکرده خوب پیشنهادی برای فروش کم است (چرا که آنها واقعا از قیمت‌ پیشنهادی بیشتر می‌ارزند) و تعداد ماشین‌های کارکرده بد پیشنهادی برای فروش زیاد است (چرا که آنها واقعا از قیمت پیشنهادی کمتر می‌ارزند). به همین قیاس، ممنوعیت استفاده از علامت‌ها و رنگ‌های گانگستری، وضعیت را برای اعضای غیرگانگستر امن‌تر می‌کند، چون تشخیص آنها از اعضای واقعی گروه گانگستری دشوار شده است، اما هم‌زمان احتمال قربانی شدن یک عضو واقعی گروه گانگستری بالا می‌رود چون احتمال این که او عضو گروه نباشد بالا رفته است.

این یافته‌ها با ادبیات بحث فعالیت‌های مافیایی نیز سازگار است. در آن‌جا می‌بینیم که مافیا وقتی ظهور می‌یابد که قدرت پلیس ضعیف شده است یا ضعف در اجرای قدرتمند قوانین از سوی دولت وجود دارد. این یافته‌ها همچنین با شواهد مربوط به روزگار «غرب وحشی» ایالات‌متحده و فعالیت‌های دزدان دریایی سازگار است. در نهایت این یافته‌ها کمک می‌کنند توضیح دهیم چرا در منطقه‌ای که خشونت زیاد است خانواده‌ها تمایل دارند فرزندان بیشتری داشته باشند و کسانی که در گذشته هیچ ربط و نسبتی به گروه‌های گانگستری نداشته‌اند، عضو چنین گروه‌هایی می‌شوند.

علاوه‌بر این، فهم این نکته که گروه‌های گانگستری از بسیاری جهات همچون دولت‌های جنینی هستند، می‌تواند نشانه‌هایی را برای توضیح تکامل دولت‌ها ارائه کند. به عنوان مثال بعضی از گروه‌های گانگستری، ساختارهای قانونی همراه با جزئیاتی دارند که رفتار اعضای گروه، قواعد تصمیم‌گیری و ساختارهای قدرت را تعیین می‌کند.

تا وقتی دولت در حمایت از جوانان در مقابل تجاوز ضعیف عمل کند، تقاضا (و از آن سو عرضه) برای فعالیت‌های گانگستری وجود خواهد داشت. این قاعده مختص جوانان نیست، بلکه ضعف عملکرد دولت در حمایت از حقوق زندانیان نیز به نتیجه‌ای مشابه منجر می‌شود. این گروه‌ها حمایتی دوجانبه را تامین می‌کنند و تلاش برای حذف آن‌ها، اوضاع را بی‌ثبات می‌کند و نتیجه‌اش خشونت بیشتر و نه کمتر است.