بحث مکمل انتخاب جنسیت
نبود دلایل متقاعدکننده درباره ممنوعیت انتخاب جنسیت فرزند
من چیزی ندارم تا به بحث متقاعدکننده بکر بیفزایم. اما یک نکته کوچک قابل توجه در اینجا، فنآوری جدید انتخاب جنسیت فرزند است که در مقالهای جالب نوشته دنیسگرادی در نیویورک تایمز ششم فوریه ۲۰۰۷ چاپ شد.
ریچارد پوسنر
من چیزی ندارم تا به بحث متقاعدکننده بکر بیفزایم. اما یک نکته کوچک قابل توجه در اینجا، فنآوری جدید انتخاب جنسیت فرزند است که در مقالهای جالب نوشته دنیسگرادی در نیویورک تایمز ششم فوریه ۲۰۰۷ چاپ شد. این فنآوری «جداکردن اسپرم» نامیده میشود و امکان متمرکزگشتن اسپرم زن یا مرد در منی را میدهد و شانس را به نفع تولد نوزادی با جنسیت خاص به جای جنسیت دیگر بهشدت تغییر میدهد. هزینه آن تنها ۴۰۰۰دلار تا ۶۰۰۰دلار است که بسیار کمتر از باروری در لوله آزمایشگاهی است، چون اسپرم «غنیشده» را به راحتی میتوان به زن تلقیح کرد به جای اینکه نیاز به باروری با لوله آزمایشگاهی باشد. در واقع انتخاب جنسیت فرزند با جداکردن اسپرم، ارزانتر از روش متعارف سونوگرافی به علاوه سقط جنین است؛ اگر روش جدید همینطور باشد که میگویند و به تدریج همهجاگیر شود، اخلاق انتخاب جنسیت از اخلاق سقط جنین به انگیزه انتخاب جنسیت، تفکیکپذیر خواهد شد.
من با هر دو نکته کلیدی که بکر بیان میکند موافقم. نخست اینکه بعید است انتخاب جنسیت توسط زوجهای آمریکایی به نسبت جنسیتی نامتوازنی منجر شود و دوم اینکه در کشورهایی از قبیل چین و هند که ترجیح قوی به سمت پسر داشتن است، اگر انتخاب جنسیت مجاز شود با دختران بهتر رفتار خواهد شد، چون زوجهایی که دختر نمیخواهند تعداد دختر کمتری به دنیا خواهند آورد. البته از آنجا که تعداد دختران در یک دوره کمتر خواهد بود، اثر خالص بر مطلوبیت کل دختران روشن نیست: تعداد کمتر دختران، مطلوبیت کل را کاهش میدهد، اما این تعداد خوشحالتر، مطلوبیت کل را افزایش میدهند. از آنجا که اثر خالص نامعلوم است، مخالفان فمینیستی انتخاب جنسیت باید سبک سنگین کنند اگر دختران ناخواسته به دنیا آمده بودند، آیا فنون عملی برای رفتار بهتر با آنها موجود هست یا نه، به طوری که اگر انتخاب جنسیت فرزند ممنوع شود (با فرض اینکه چنین کاری عملی باشد- به نظر بکر اینکار عملی نیست)، با درجه اطمینان معقولی میتوان گفت مطلوبیت خالص زنان به جای اینکه کاهش یابد افزایش خواهد یافت.
من همچنین با بکر موافقم که میل به خوداصلاحی وجود دارد، چرا که کاهشیافتندرصد دختران و زنان، به معنای افزایش تقاضای مردان برای آنها نیز هست و زن و شوهرها با مشاهده این مساله تمایل خواهند داشت تا انتخاب بچه را به نفع دختربودن تغییر دهند. از آنجا که دلیلی وجود ندارد این تمایل (به دخترداشتن) لزوما بر ترجیح به پسرداشتن خانوارها غلبه نماید، احتمالا نسبت جنسیتی نامتوازن (به نفع پسرها) به مدت نامعلومی دوام میآورد. اما در کشورهای بهسرعت در حال توسعهای از قبیل چین و هند بعید است. ترجیحات قوی به نفع پسرداشتن در جوامعی دیده میشود که کشاورزی معیشتی شیوه غالب زندگی است و نظام بیمه اجتماعی ضعیف بوده و برای حمایت از جان و مال خود باید به خشونت خصوصی (مثل فرهنگ انتقامجویانه) متکی باشند؛ هر سه عامل بالا، تقاضا برای بچههای مذکر را افزایش میدهد. با تغییر این شرایط (برای مثال، دو شرط اول در چین و هند مهم هستند و هر سه تا در عراق اهمیت دارند)، ترجیحات به سمت پسرداشتن تنزل مییابد، شبیه وضعیتی که در جوامع ثروتمند اروپا و آمریکای شمالی مشاهده میکنیم، جایی که حالا دیگر ترجیحات خالص به نفع داشتن بچههای پسر به جای دختر وجود ندارد.
این طور به نظر میرسد که انتخاب جنسیت پسر در مناطق شهری هند نسبت به مناطق روستایی واقعا زیادتر است. اما دلیل احتمالی این است که دسترسی به خدمات سونوگرافی برای تشخیص جنسیت جنین و عمل سقط جنین، در شهرها بیشتر است و این اثر میتواند بر ترجیح بیشتر ساکنان روستاها به سمت انتخاب جنسیت پسر غلبه کند. هندیهای شهرنشین، پسرها را ترجیح میدهند چه بسا به دلیل وقفه زمانی که در انطباق ارزشهای سنتی با شرایط زندگی شهری وجود دارد.
گذار به نسبت جنسیتی ۵۰ به ۵۰ حتی اگرگریزناپذیر هم باشد، احتمالا به زمان زیادی نیاز دارد. فرض کنید در زمان ۱ مازاد عظیم متولدین پسر داریم، که به دنبال آن در زمان ۲ تشخیص داده میشود دختران باارزشتر از آنی هستند که جامعه در زمان ۱ قبول داشت. احتمال دارد که زمان ۱ و زمان ۲ با بیست یا سی سال فاصله جدا شوند (یا بیشتر، اگر «وقفه زمانی ارزشها» را داشته باشیم همانطور که در بالا اشاره کردیم) و بنابراین حداقل یک نسل کامل بزرگسال خواهیم داشت که نسبت جنسیت به نفع مردها متمایل میشود. آیا کشورهایی که با این عدم توازن جنسیتی روبهرو هستند باید تا آن حد نگران باشند که اقداماتی علیه آن اتخاذ کنند؟ جوامعی که اجازه چندهمسری دادهاند یک آزمایش طبیعی در اختیار ما میگذارند که در پاسخ به این پرسش کمک میکند. اثر چندهمسری (به معنای حقوقی کلمه، چندزنی یا چندزوجه اختیارکردن، چون که اساسا چندمردی امر بیسابقهای است) بالابردن نسبت موثر مردان به زنان است، زیرا تعدادی از زنان از مجموعه در دسترس مردان غیرچندزنی حذف میشوند.
در جامعهای که ۱۰۰ مرد و ۱۰۰ زن وجود دارد، اما ۱۰ زن با یک مرد ازدواج میکنند، نسبت جنسیت مرد به زن، تا آنجا که به بقیه جامعه مربوط میشود، ۹۹ به ۹۰ است. نتیجه این که میانگین سن ازدواج برای مردان بالا میرود و برای زنان کاهش مییابد، درصد مردان متاهل کاهش ودرصد زنان متاهل افزایش مییابد، با افزایش قدرت چانهزنی زنان، برای مردها امکان تعدد و تغییر شریک جنسی کمتر میشود و احتمال مهاجرت مردان به خارج و مهاجرت زنان از خارج به داخل را افزایش میدهد. هیچکدام از این اثرها به نظر نمیرسد آسیب جدی به کلیت جامعه وارد کند.
در حالتی عکس نمونه بالا، در تحقیقی که در کتابم جنسیت و عقل (۱۹۹۲) بحث کردم، روشن شد پایینبودن نسبت جنسیتی موثر مرد به زن در بین جمعیت سیاهان آمریکا (که علت اصلی آن نرخهای غیرعادی بالای حبس و خودکشی مردان جوان سیاهپوست بوده است)، بیقید و بندی و تعدد شرکای جنسی را افزایش میدهد، چون رقابت بیشتری در بین زنان برای تصاحب مردان درمیگیرد که نرخ ازدواج و تشکیل خانواده را کاهش میدهد.
خلاصه بحث اینکه، انتخاب جنسیت فرزند، دستکم به نفع جنس مذکر، ظاهرا اثرات بیرونی منفی ندارد. این کار احتمالا منافع خصوصی خالص (مثل ارضای سایر ترجیحات) عطا میکند، یا در غیر اینصورت به کار برده نخواهد شد. (در جوامعی مثل آمریکا که انتخاب جنسیت فرزند جهتگیرانه نیست، هیچ اثرات بیرونی وجود ندارد.) بنابراین دفاع متقاعدکنندهای از ممنوعکردن انتخاب جنسیت وجود ندارد (دستکم وقتی انتخاب جنسیت فرزند از طریق سقط جنین انجام نمیشود که برای آن مخالفتهای مستقلی وجود دارد) مگر اینکه بتوان نشان داد کاهش خالص در رفاه زنان بهوجود میآورد.
ارسال نظر