تولد جیمز مرلیس

گروه تاریخ و اقتصاد: جیمز مرلیس، اقتصاددان اسکاتلندی در پنجم جولای سال ۱۹۳۶ به دنیا آمد. او در سال ۱۹۹۶ به همراه ویلیام ویکری به خاطر طرح و تدوین «نظریه مشوق‌ها تحت شرایط نامتقارن اقتصادی» برنده نوبل اقتصاد شد. مرلیس در سال ۱۹۵۷ در رشته ریاضیات و فلسفه طبیعی از دانشگاه ادینبورگ موفق به اخذ مدرک دکترا شد. سپس در سال ۱۹۶۴ با تز «برنامه‌ریزی بهینه در راستای یک اقتصاد پویا» به مدرک تخصصی (PHD) از این دانشگاه دست یافت. طی دوره (۱۹۹۵-۱۹۶۳) در دو دانشگاه آکسفورد و کمبریج تدریس کرده است. در دهه ۱۹۸۰ او بررسی‌های تحقیقی‌اش در باب مدل‌های اقتصادی را تکمیل کرد که به مساله داده‌ها در اقتصادهای نامتقارن می‌پردازد.

از این منظر که تصمیم‌گیران اقتصادی و سیاسی دارای اطلاعات مختلفی هستند. چنین عدم تقارنی‌ در اطلاعات در بسیاری زمینه‌ها رخ می‌دهد. برای مثال، یک بانک دارای اطلاعات کاملی درباره درآمد آینده وام‌گیرندگان نیست. در حالت‌هایی که مزیت اطلاعاتی می‌تواند به‌طور راهبردی ارزش خود را از دست دهد، اطلاعات ناقص و با توزیع نامتقارن منجر به نتایج قابل‌توجهی می‌شوند. تحقیقات در باب اقتصاد اطلاعات می‌تواند بر این سوال تمرکز کند که چگونه قراردادها و نهادها می‌توانند برای رویارویی با انگیزه‌های مختلف و مسائل کنترل طراحی شوند. این امر موجب درک بهتر بازارهای بیمه، بازارهای اعتبار، مزایده‌ها،‌ سازمان‌دهی درونی بنگاه‌ها، شکل‌های دستمزد، سیستم‌های مالیاتی، بیمه اجتماعی، شرایط رقابتی، نهادهای سیاسی و غیره می‌شود.

مرلیس و ویکری، برندگان نوبل سال ۱۹۹۶ پایه‌ای را برای بررسی موضوعات به ظاهر کاملا پراکنده از طریق کار تحلیلی خود درباره مسائلی که عدم تقارن اطلاعاتی عنصر کلیدی آن است، بنا کردند. بخش اساسی تحقیقات ویلیام ویکری به خواص انواع مختلف مزایده‌ها و چگونگی بهترین شکل طراحی آنها برای ایجاد کارآیی اقتصادی پرداخته است. تلاش‌های او بنایی را برای تحقیقاتی ایجاد کرد که اخیرا به زمینه‌های کاربردی از قبیل مزایده اوراق خزانه کشیده شده است. در اواسط دهه ۱۹۴۰ ویکری مدلی را برای چگونگی مالیات‌‌بندی درآمد برای رسیدن به توازن بین کارآیی و عدالت ارائه کرد. سه دهه بعد، علاقه به این مدل در زمانی دوباره مورد توجه قرار گرفت که جیمز مرلیس راه‌حل کامل‌تری را برای مسائل مربوط به مالیات‌های بر درآمد بهینه ارائه کرد. مرلیس خیلی زود دریافت که روش او می‌تواند در بسیاری مسائل مشابه دیگر نیز به کار رود. این روش، عنصر اساسی تحلیل مدرن اطلاعات پیچیده و مسائل انگیزه را دربرمی‌گیرد.

مدل مرلیس در روشنگری مساله مالیات تاثیر بسزایی داشته است. آن دسته از افرادی که خواهان اخذ مالیات‌های تصاعدی هستند در حقیقت تاکید بر برابری و انصاف دارند. به عقیده این گروه، هر یک دلار مالیاتی که توسط ثروتمندان پرداخت می‌شود بار و فشار کمتری نسبت به یک دلار مالیات پرداختی توسط فقرا به همراه دارد؛ اما دسته دیگری که خواهان یک نظام مالیاتی کمتر تصاعدی هستند در واقع تاکید بر کارآیی دارند. به اعتقاد گروه دوم، مردم مولدتر می‌بایست با نرخ مالیاتی کمتری مواجه شوند تا انگیزه کار سخت تر و تولید بیشتر برای آنها ایجاد شود.

تقابل این دو رویکرد در ادبیات اقتصادی باعث گشوده شدن مبحثی به نام «نرخ مالیات بهینه» شده است. اقتصاددانان این تقابل را در قالب یک مساله بهینه‌سازی ریاضی مدلسازی می‌کنند که در این مدل‌ها آنچه حداکثر می‌شود، شاخصی از رفاه کل جامعه است و نوعا مساله برابری افراد و انصاف را در بر داشته و در عین حال قیود این مسائل می‌تواند مباحث پیرامون کارآیی مانند ایجاد انگیزه مناسب برای تولیدکنندگان را نیز شامل شود. این نوع فرمول بندی مساله بهینه‌سازی مالیات بر درآمد اولین بار توسط جیمز مرلیس، اقتصاددان دانشگاه کمبریج و برنده جایزه نوبل مورد استفاده قرار گرفت. در نسخه ساده شده مدل مرلیس، مالیات‌دهندگان صرفا از لحاظ توانایی تولید به ازای یک میزان تلاش مشخص تفاوت دارند. یکی از نتایج قابل توجه این مدل این است که افرادی که در بالاترین سطوح درآمدی قرار دارند، می‌بایست با نرخ نهایی مالیات کمتری مواجه شوند.

جیمز مرلیس علاوه بر نظریه مشهورش در باب اقتصادهای نامتقارن، بررسی‌ها و تحقیقات درخوری هم در زمینه جمعیت، شهرنشینی، صرفه‌جویی بهینه، و دلایل اقتصادی عقب افتادگی برخی کشورها داشته است.