القاب مضحک در عهد فتحعلیشاه قاجار
کار اعطاى لقب از پسرهاى شاه تجاوز کرد و گذشته از صدراعظم و مستوفىالممالک و منشىالممالک و صاحبدیوان و معیرالممالک که القاب شغلى بود، لقبهاى توصیفى مثل آصفالدوله و امینالدوله و معتمدالدوله به رجال دربارى هم رسید و حتى منشیهاى دوره، القاب دوره صفوى شهرها را هم زنده کردند و مانند دارالسلطنه (تبریز و اصفهان و قزوین) و دارالعلم (شیراز) و دارالامان (کرمان) و دارالمرز (استرآباد و مازندران و گیلان) و دارالایمان (قم) و دارالمومنین (کاشان) و دارالعباده (یزد) و بلده طیبه (همدان) و دارالدوله (کرمانشاهان) در مراسلات خود مینوشتند و به تحسین و آفرین شاه قرین افتخار و مباهات میشدند.
مضحکتر از همه لقبى است که به شهر تهران داده و این پایتخت را دارالخلافه خواندهاند، درصورتیکه در مذهب شیعه خلافت ابدا عنوانى ندارد و از این بدتر لقب خاقان است که شاه براى خود تراشیده است، در صورتیکه خاقان ترکستان همیشه یکى از چاکران و هندوان سلاطین ایران بوده است. حتى منشیها این لقب را به آقامحمدخان هم داده، او را خاقان شهید خواندهاند.
اسکندربیک منشى نویسنده کتاب عالمآراى عباسى هم این اشتباه را کرده و شاهطهماسب جد شاهعباس را خاقان خوانده است.
هرقدر در الفاظ و عبارات طنطنه و بلندپروازى بیشتر شد، همانقدر از قدرت واقعى سلطنت کاسته شد. هرقدر بیشتر شاه را ملائکسپاه و جمشیددستگاه خواندند روح سلحشورى که از زمان نادرشاه و کریمخان و آقامحمدخان در قشون ایران مجددا دمیده و ایجاد شده بود، افراد سپاهیان و سرکردههاى آنها را بیشتر ترک گفت.
منبع: عبدالله مستوفی، تاریخ اجتماعی و اداری دوره قاجاریه از آقامحمدخان تا آخر ناصرالدین شاه، تهران: انتشارات زوار، جلد اول، ص۲۹