مدرنیته؛ پروژهای ناتمام
تکثر و تنوع تعاریفی که برای مفهوم «مدرنیته» وضع شده است بر اهل علم پوشیده نیست. برخی از این تعاریف، مدرنیته را یک دوره تاریخی متوالی میدانند که از کشورهای غربی شروع و سپس آثار و نتایج آن در گوشه و کنار جهان بروز و ظهور یافته است. البته این تعاریف در تحدید حدود و ثغور این بازه زمانی با هم اختلاف دارند. بعضی گفتهاند پنج قرن کامل تداوم داشته است، از قرن شانزده و با حرکت رنسانس و اصلاح دینی(رفورماسیون) آغاز شده و در پی آن عصر روشنگری و انقلاب فرانسه میآید؛ پشتبند آن دو انقلاب صنعتی، انقلاب تکنیکی و سرانجام انقلاب اطلاعات قرار دارد. بعضی دیگر این دوره تاریخی را کمتر از این دانسته و آن را محدود در دو قرن میکنند.
برخی دیگر مدرنیته را مجموعه صفاتی میدانند که عصر مدرن، با قدرت تمام، به همراه خود آورده است. البته باز در تعبیر این صفات، دلایل و نتایج آن هم اختلاف نظر وجود دارد. یکی مدرنیته را «برآمدن دلایل عقلی، ترقی و آزادی» بر میشمرد؛ دیگری آن را «تسلط بر طبیعت، تسلط بر اجتماع و تسلط بر خود» میداند. بلکه در این میانه کسانی یافت میشوند که آن را منحصر در یک صفت دانستهاند. بهعنوان مثال یکی میگوید: «مدرنیته، قطع ارتباط با میراث یا همان تراث است»؛ دگری مینویسد: «مدرنیته، نو شدن است»؛ یا «مدرنیته، محو قدسیت از جهان است»؛ دیگری آن را «عقلگرایی» میداند؛ یا «دموکراسی» یا «حقوق انسان» یا «قطع ارتباط با دین» یا «سکولاریسم». بنابراین، در این آشفته بازار تکثر و تشویش ارائه تعریفی یکسان از مدرنیته، هیچ جای تعجب نیست اگر گفته شود مدرنیته «پروژهای ناتمام»[=نظر یورگن هابرماس، فیلسوف معاصر آلمانی] است.