اشتباهی یک معتاد دیگر را به جای برادرم کشتم!
شرق:
مرد نگهبان گفت: من در کیوسک نگهبانی نشسته بودم که جعفر را غرق در خون گوشهای از پارک دیدم. او بریدهبریده به من گفت اشتباهی او را با چاقو زدهاند، سپس یکباره از هوش رفت.