روزهای روان آدمهای معمولی - ۳۰ بهمن ۸۶
ورق
نگاه سوم - با مانکنهای بیحرکت و آرامش آشفتهاش داستان را میسازد. «حلقههای کنفی» نوشته «وحید پاک طینت» روایتی است آرام از روزمرگی. آنچه میخوانید، روزهای آقای مغازهدار است با دخترانی که به مغازهاش میآیند، لباس مانکنها را بر تن میکنند و مدتی بعد از زندگیاش میروند و حالا او تنها مانده در مغازه با مانکنهای ساکناناش، بیدخترانی که بیایند و بروند و لباس مانکنها را بر تن کنند، خاطرات آن روزها را مرور میکند. «حلقههای کنفی» تکرار انسانهای بیگانه است ؛ تکرار روان بیدرد زندگی. داستانی خاکستری که جز لباسی که بر تن مانکنها مینشیند و بر دست دختران جای میگیرد، رنگ دیگری ندارد و پاکطینت با هوشمندی، سکون و بیرنگی زندگی مرد را به خواننده القا میکند.
خواننده را در زمان معلق میکند. حیرانی میان خاطرات یک انسان معمولی که نه میل به قهرمان بودن دارد و نه تلاشی برای صدور بیانیهها، به شیوه معمول شخصیتهای داستانهای ایرانی میکند. مغازهدار انسانی معمولی است از طبقه بالای جامعه و در ظاهر دغدغهای جز مانکنها و خریدارانش ندارد، اما اندوه بیدردیاش، تمام صفحات کتاب کمحجم او را پر کرده است.
با تمام این اوصاف، گرچه داستان پاکطینت که مدت زیادی هم از انتشارش نمیگذرد، کاندیدای سه جایزه ادبی در سال گذشته بود، فرصت تجدید چاپ را از دست داده و جای خوشبختی خواهد بود، اگر روی کتابهای فراموششده کتابفروشیها، نسخهای از آن پیدا شود و در اختیار خوانندهای قرار گیرد.