طرحی نو دراندازیم - ۱ اردیبهشت ۹۳
غلبه بر مشکلات دوران «اثرگذاری بشر بر زمین» نیازمند اتخاذ رویکردی جدید در مدیریت استراتژیک است
نویسنده: کوین جی.نونه 1 مترجم: مجید اعزازی یک نفس عمیق بکشید. برای یک لحظه طعم آن را حس کنید. حالا به این نکته توجه کنید: هیچیک از اجداد مدرن ما حتی مانند این نفس نکشیدند و راههایی که میرویم، فرزندان ما نمیروند.
از زمانی که انقلاب صنعتی شروع شد، فعالیتهای مضاعف انسان بهطور اساسی ترکیب اتمسفر را تغییر داد.سطوح دی اکسید کربن امروز بیش از سطوحی است که دستکم ۸۰۰ هزار سال پیش بوده است. مقدار گردش نیتروژن و گوگرد در سیستم زمین دوبرابر شده است. pH ۲ اقیانوس در حال تغییر به سطحی بیسابقه است، به گونهای که در حال رسیدن به سطوح اسیدی است.سطوحی که ارگانیسمهای دریایی طی ۲۰ میلیون سال پیش تجریه نکردهاند.
آشکارا بشر - که هم اینک تقریبا ۴۰ درصد سطوح بدون یخ زمین را اشغال کرده است - بسیاری از فرآیندهای بنیادین سیاره زمین را شکل میدهند. به گفته «پاول کروتزن» برنده جایزه نوبل شیمی، این تغییر به قدری ژرف است که به شروع یک عصر جدید میرسد: دوران بشر [عصر جغرافیایی امروز؛ آغاز اثرگذاریهای بنیادین انسان بر جغرافیا].
درحالیکه برخی دانشمندان معتقدند، دوران بشر در واقع از وقتی انسانها مبادرت به زراعت و اهلی کردن حیوانات کردند، آغاز شد؛ سایرین (از جمله من) این دوران را به توسعههای اخیر بشر ارتباط میدهند.اما بدون توجه به اینکه چه وقت دوران بشر آغاز شد، این موضوع روشن است که تاثیر بشریت روی سیاره زمین اساسا پس از پایان جنگ جهانی دوم افزایش یافت.
بهطور حتم، حدود سال ۱۹۵۰، به نظر رسید که جهان به نقطه اوج خود رسیده است، بهویژه هر عاملی که اثر بشر را روی این سیاره شدید میکند - جمعیت، تولید ناخالص داخلی، استفاده از کودهای شیمیایی، گسترش تلفن و مصرف کاغذ و...- به سرعت افزایش یافت.
طی این دوره که «ویل استفن» آن را به «شتاب بزرگ» تعبیر کرد، جمعیت بشر به قدر کفایت بزرگ و مرتبط به هم شد. همچنین میزان مصرف به اندازهای افزایش یافت که به یک نیروی عمده جهانی تبدیل شد. در مطالعه سال ۲۰۰۹، دانشمندان نتیجه گرفتند که با عبور از هریک از «مرزهای سیاره ای» ۹ گانه - تغییر آب و هوا، از بین رفتن تنوع زیستی، اختلال در چرخه نیتروژن و فسفر، استفاده از زمین، استخراج آب شیرین، اسیدی شدن اقیانوس، تخریب لایه ازن، بارگذاری ذرات معلق در جو و آلودگی شیمیایی- انسان ریسک تغییرات بنیادین سیستم زمین را احتمالا افزایش میدهد.
با توجه به اینکه این مرزها با هم مرتبط هستند، همین مساله اجازه میدهد روندها به سوی هر یک از آنها گرایش پیدا کنند، بهویژه به نرخ جاری، احتمالا محیط زیست را به قلمرویی ناشناخته هدایت میکند و بهطور بالقوه باعث تخریب جدی این سیستم میشود، سیستمی که حیات انسان را تضمین میکند. برای کنار آمدن با چالشهای منحصربهفرد دوران بشر، انسانها به رویکردی جدید در مدیریت و تصمیمسازی استراتژیک نیاز دارند. استراتژیهای موفق توسعه به فرضیههایی که در
طولانی مدت وجود داشته، اما رها شدهاند، نیاز خواهد داشت، فرضیههایی که در گذشته موثر بوده اند، اما امروز به افسانههای ضد تولیدی
تبدیل شدهاند. یکی از این افسانهها این است که مهار یک مشکل از طریق راههای هدفگذاری شده و مستقیم در یک زمان معین، بهترین رویکرد است. درحالیکه این رویکرد ممکن است جذاب به نظر برسد، اما امروزه برای پرداختن به مسائل عاجل ناکافی است. بهطور مثال، تولید و توزیع خوراک مغذی برای جمعیتی که تا اواسط قرن به ۹ میلیارد نفر افزایش خواهد یافت، پیامدهای ناگواری برای آب و انرژی، توسعه کشاورزی و استفاده از زمین، گردش نیتروژن و فسفر در جو، اسیدی شدن اقیانوس، از بین رفتن تنوع زیستی از جمله از طریق صید بیضابطه
در پی داشته است.با توجه به این شرایط، انقلاب سبز و رویکرد مبتنی بر تولید نمیتوانند بر ناامنی غذایی در آینده فایق آیند؛ هر چند در گذشته این رویکرد افزایشهای چشمگیری در تولید ایجاد کرد. جهان به استراتژی جامع و ابتکاری با هدف بهینه سازی کل سیستم غذایی نیاز دارد. بهطور مثال، از طریق بهبود کود، استفاده از آب، حمل و نقل و انبارداری مواد غذایی و تضمین اینکه مواد مغذی کافی در دسترس همه و مقرون به صرفه است؛ و همچنین از طریق تغییر عادتهای غذایی جوامع برای استفاده کمتر از مواد غذایی دارای منابع کمیاب جهان میتواند برای بهینه سازی سیستم غذایی گام موثری بر دارد. مشکل این است که پیچیدگی میتواند همه چیز را در هم شکند؛ از همین رو، مردم اغلب ترجیح میدهند، سیستمهای پیچیده را به اجزای منفرد تقسیم کنند.
البته، پرداختن به موضوعهای مرتبط با هم در یک زمان معین، به سهم خود چالشهای جدیدی ایجاد میکند.هیچ شخص یا گروهی به تنهایی از دانش یا تجربه کافی برای حل همه مشکلاتی که یک سیستم پیچیده را در زمانی معین مختل میکند، برخوردار نیست.
اما یک اجتماع وسیعتر- از جمله دولتها، بنگاههای اقتصادی، محققان، فلاسفه، جوامع اعتقادی و حتی شعرا و هنرمندان - میتوانند استراتژیهای کل نگرانه را طراحی و اجرا کنند. موفقیت در این مسیر به اراده مشارکتکنندگان برای همکاری و تعهد آنها برای بهکارگیری شواهد و مدارک پیش از ایدئولوژی بستگی خواهد داشت. از این رو، چالش واقعی در ایجاد و گردآوری چنین اجتماعی نهفته است. برخی مواقع، رهبران جهانی نیز ثابت کردهاند که در
شکلدهی به چنین اجتماعی ماهر نیستند.دومین چالش عمده این است که منابع محدود هستند و حل همزمان همه مشکلات جهانی را ناممکن میکنند. در این شرایط، توانایی اولویتبندی مشکلات بهطور موثر امری ضروری و حیاتی است.اما به جای تاکید بر یک مشکل بیش از مشکلی دیگر، اولویت برتر باید شرایط جهش برای کل سیستم جهانی را فراهم آورد. نباید به مکانیزمهای هدفگذاری شده برای حل یک مشکل در یک سیستم اجازه داد تا جهش سیستم دیگری را به خطر بیندازند. چالش بعدی، تعبیه شاخصی دیگر به جای شاخص تولید ناخالص داخلی به عنوان معیار هدایت رفاه بشر خواهد بود. حتی «سیمون موزنتس»، برنده نوبل اقتصاد و معمار اصلی مفهوم تولید ناخالص داخلی تصدیق کرد که این شاخص بسیاری از عوامل موثر بر رفاه بشر را در بر نمیگیرد؛ او استدلال کرد که این شاخص بهتر است « تنها با برخی شروط» استفاده شود. در دوران زمین شناسی بشر، تولید ناخالص داخلی باید بخشی از مجموعهای از معیارها برای ارزیابی اقتصاد، سرمایه طبیعی و اجتماعی - به عبارت دیگر، ارزش کالاها و خدمات تولید شده و همچنین جایگاه اکوسیستم و ساختارهای اجتماعی در پشتیبانی از این تولید - باشد. شاید غلبه بر
مشکلات دوران زمین شناسی بشر، رعب انگیزترین چالش باشد که انسانهای مدرن با آن مواجه شدهاند. غلبه بر آن به اتخاذ رویکردی هوشمندانهتر در تصمیمسازی استراتژیک و درکی عمیقتر از نوآوری نیاز خواهد داشت. اینک نوبت ما است تا به این چالش خاتمه دهیم.
پاورقی:
۱- کوین جی.نونه، مدیر دبیرخانه سوئدی علوم سیستم زیست محیطی زمین و استاد هواشناسی در دپارتمان گروه کاربردی علوم محیط زیست در دانشگاه استکهلم است.
۲- علامت لگاریتم منفى براى غلظت یون هیدروژن برحسب گرم اتم درهر لیتر.