اشتباه آلمان و اوکراین درباره «ذخایر طلا»
مهران دبیرسپهری* گاهی اوقات نحوه اطلاعرسانی میتواند بهگونهای باشد- بدون آنکه خبر را غیرواقعی کند- اما ارزش واقعی و کامل آن را بگیرد. در همین خصوص دوستی خانوادگی در فرانسه داریم که سال گذشته به ایران آمده بود و خبری درباره ذخایر طلای آلمان در آمریکا برایم گفت که خیلی تعجب کردم و به او گفتم من همیشه اخبار اقتصادی را دنبال میکنم و چنین خبری نشنیده بودم، ولی با این حال از طریق گوگل جستوجو کردم؛ دیدم فقط خبرگزاری ایرنا در تاریخ ۲۷/۱۰/۱۳۹۱ آن خبر را بهگونهای دیگر که معنای ناقصی را میرساند از منابع خارجی منعکس کرده است.
مهران دبیرسپهری* گاهی اوقات نحوه اطلاعرسانی میتواند بهگونهای باشد- بدون آنکه خبر را غیرواقعی کند- اما ارزش واقعی و کامل آن را بگیرد.
در همین خصوص دوستی خانوادگی در فرانسه داریم که سال گذشته به ایران آمده بود و خبری درباره ذخایر طلای آلمان در آمریکا برایم گفت که خیلی تعجب کردم و به او گفتم من همیشه اخبار اقتصادی را دنبال میکنم و چنین خبری نشنیده بودم، ولی با این حال از طریق گوگل جستوجو کردم؛ دیدم فقط خبرگزاری ایرنا در تاریخ 27/10/1391 آن خبر را بهگونهای دیگر که معنای ناقصی را میرساند از منابع خارجی منعکس کرده است. از او پرسیدم شما این خبر را از کجا گرفتی که گفت من چند دوست فرانسوی دارم که آنها همیشه میگویند اگر میخواهی اخبار را بدون روتوش ببینی از فلان سایت فرانسوی استفاده کن. در هر صورت من این واقعه را تقریبا فراموش کرده بودم تا اینکه دیروز در خبرها دیدم اوکراین ذخایر طلای خود را به آمریکا منتقل کرده است و به فکر افتادم مقالهای در خصوص اشتباهی که دو کشور آلمان و اوکراین مرتکب شدهاند بنویسم.
اصل ماجرا از این قرار است که دولت آلمان سال گذشته تصمیم میگیرد بخش مهمی از ذخایر طلای خود را از دیگر کشورها برگرداند. این ذخایر در زمان شوروی سابق و برای جلوگیری از این احتمال که شاید به دست شورویها بیفتد به خارج از کشور و بهویژه آمریکا منتقل شد. اما بعد از اینکه اصولا مشکلی به نام شوروی برای همیشه از بین رفت، آلمانها تصمیم میگیرند از ۱۵۰۰ تن طلایی که در نیویورک آمریکا دارند، تنها ۷۰۰ تن آن را برگردانند که با مخالفت ایالات متحده مواجه میشوند و آمریکا تنها با بازگشت ۳۰۰ تن طلا آن هم در مدت ۸ سال (سالی ۳۰ تا ۴۰ تن) موافقت میکند. در صورتیکه در دنیا این طور منعکس شد که آلمان تصمیم گرفته است سالی ۳۰ تن از طلای خود را که در آمریکا دارد به داخل کشورش برگرداند. البته میتوان حدس زد که آمریکاییها در مذاکرات خصوصی برای طرف آلمانی اینطور توجیه کرده باشند که این کار موجب لطمه به اعتبار اقتصادی آمریکا آن هم در این شرایط بحرانی میشود. در هر صورت خوب است در اینجا اشارهای هم به ضرورت وجود «ذخایر مکفی طلا» در کشور داشته باشیم. برای این کار باید ابتدا نظرات کسی که بیشترین تاثیر را درباره ضرورت یا عدم
ضرورت وجود ذخایر طلا در بانکهای مرکزی داشته است؛ یعنی میلتون فریدمن، مرور کنیم. حذف طلا به عنوان پشتوانه پول از خواستههای فریدمن بود که عموما مورد تایید نانوشته محافل ذیربط قرار گرفت. فریدمن میگوید: از لحاظ تاریخی طرحی که در مکانهای مختلف و در طول قرنها بیش از هر طرح دیگری تکامل یافته است پایه کالا، یعنی استفاده از برخی کالاهای مادی مانند طلا، نقره و برنج به جای پول است. اما پایه کالایی موجود از این الگوی ساده که مستلزم هیچگونه دخالتی از جانب دولت نیست، بسیار منحرف شده است. عیب اساسی نظام پولی پایه کالا، از نظر جامعه این است که نیازمند استفاده از منابع واقعی برای افزایش ذخیره پول است. در صورتی که تجربیات یک سده اخیر نشان میدهد که هیچ کشوری به این اصل پایبند نبوده و اصولا نمیتوانسته پایبند باشد. در آمریکا طلا، خواه در تملک خزانهداری یا بانکها و خواه به صورت سکه یا گواهینامههای طلا که افراد مستقیما در تملک داشتند، ده تا بیست درصد از ذخیره پول را تشکیل میداد و میزان دقیق این درصد سالانه فرق میکرد.
فریدمن در ادامه میگوید: فقط عقبماندگی فرهنگی سبب میشود تا هنوز تصور کنیم طلا عنصر اصلی در نظام پولی ما است. تعریف دقیقتر؛ نقش طلا در سیاست پولی آمریکا این است که طلا اساسا کالایی است که قیمت آن مانند گندم یا هر کالای دیگر تعیین میشود. طبق گفته فریدمن، اگر طلا پشتوانه کامل پول بود؛ یعنی اگر اسکناس و سکه بتوانند همیشه در قبال وزن معینی از طلا مبادله شوند آنگاه یک نظام استاندارد واقعی طلا عملی است. اگر این نظام در همه کشورها برقرار باشد در این صورت اسامی پولهای مختلف مانند دلار، پوند، فرانک و غیره فقط اسامیای برای مقادیر مختلف طلا خواهند بود. در این شرایط، نقش دولت به تایید درجه خلوص طلای مصرف شده در معاملات، استفاده فلزات مصرف شده در معاملات و استفاده فلزات در ضرب سکه محدود میشد.
به اعتقاد نگارنده، در خصوص پشتوانه پول نباید به کلی پشتوانه طلا حذف شود. به ویژه این موضوع برای کشورهایی که در معرض بیماری هلندی قرار دارند از اهمیت بیشتری برخوردار است. به عبارت دیگر اگر نمیتوان دقیقا معادل پول منتشرشده، ذخایر طلای بانک مرکزی را افزایش داد، اما باید با نسبت کمتری مثلا ۵۰ درصد (یا حتی کمتر یا بیشتر) از ارزش پول را به صورت ذخایر طلا نگه داشت. تصور کنید اگر دولت قبل تنها نیمی از درآمد سرشار نفتی را که به دست آورد، تبدیل به ذخایر طلا در بانک مرکزی میکرد. در این صورت نه شاهد واردات گسترده و فشار به تولید داخل بودیم، نه شاهد جلوگیری از افزایش تدریجی قیمت ارز به دلیل عرضه زیاد آن به بازار بودیم و نه شاهد تورم افسار گسیخته به دو دلیل ذیل:
۱- افزایش پایه پولی به دلیل تبدیل ارز به ریال در بانک مرکزی
۲- افزایش نرخ ارز در اواخر دولت گذشته به دلیل نقصان ذخایر ارزی در بانک مرکزی
بنابراین اهتمام دولت در افزایش ذخایر طلای بانک مرکزی تاثیر مهمی در ثبات اقتصاد کشور دارد؛ ضمن آنکه علاوه بر ثبات، موجب کاهش مصارف ارزی (به دلیل خرید طلا) و در نتیجه پیشگیری از بیماری هلندی میشود. درواقع میتوان این کار را در راستای تحکیم و اجرای اقتصاد مقاومتی دانست.
* پژوهشگر اقتصادی
ارسال نظر