زنان نقش مکمل در اقتصاد خانواده دارند
<p> عبدالعلی لهسایی زاده، جهانگیر جهانگیری، خواجه نوری در این مطالعه از روش پیمایشی بهره گرفته شده است و برای گردآوری اطلاعات از پرسشنامه بهره گرفته شده که حاوی سوالهای بسته ونیمه بسته بوده است. این پرسشها در زمینه خصوصیات جمعیتی، اقتصادی و اجتماعی خانوارهای مورد مطالعه بوده که با مورد پرسش قرار دادن سرپرست خانوار اطلاعات گردآوری شده است. جامعه آماری این پژوهش زنان روستایی بین ۱۵ تا ۶۴ سال ساکن روستاهای فارس هستند. روش نمونه گیری: از آنجا که فعالیت اصلی خانوارهای روستایی منطقه قالی بافی و گلیم بافی است، لذا انتخاب این فعالیت به عنوان مبنای نمونهگیری مناسب بود. </p>
عبدالعلی لهسایی زاده، جهانگیر جهانگیری، خواجه نوری در این مطالعه از روش پیمایشی بهره گرفته شده است و برای گردآوری اطلاعات از پرسشنامه بهره گرفته شده که حاوی سوالهای بسته ونیمه بسته بوده است. این پرسشها در زمینه خصوصیات جمعیتی، اقتصادی و اجتماعی خانوارهای مورد مطالعه بوده که با مورد پرسش قرار دادن سرپرست خانوار اطلاعات گردآوری شده است. جامعه آماری این پژوهش زنان روستایی بین ۱۵ تا ۶۴ سال ساکن روستاهای فارس هستند. روش نمونه گیری: از آنجا که فعالیت اصلی خانوارهای روستایی منطقه قالی بافی و گلیم بافی است، لذا انتخاب این فعالیت به عنوان مبنای نمونهگیری مناسب بود. به این منظور ابتدا شهرستانهای استان فارس در سه گروه دستهبندی شدند: گروه اول شامل شهرستانهایی که تولید خانگی در آنها در حد زیادی رواج داشته، گروه دوم شامل آن دسته از شهرستانهایی که تولید خانگی در آنها در حدمتوسط انجام میپذیرفته و گروه سوم شهرستانهایی که فعالیت در این زمینه کم بوده است. ملاک این تقسیمبندی درصد شاغلان در تولیدات خانگی در شهرستانهای مختلف استان بوده است. پس از انجام دادن این مرحله بهطور تصادفی از هر دسته دو شهرستان انتخاب شدند. سپس از هر شهرستان یک دهستان نمونه انتخاب شد. حجم نمونه در مجموع ۶۰۰ خانوار روستایی است که بر حسب میزان دقت و میزان همگنی جمعیت محاسبه شده است. بحث و نتیجهگیری تحقیق حاضر به بررسی میزان مشارکت اقتصادی زنان روستایی در استان فارس میپردازد. اکثر مطالعاتی که در این تحقیق مورد بررسی قرار گرفتهاند از چارچوب منسجم و پشتوانه نظری قوی برخوردار نبودند. بنابراین این تحقیق با استفاده از نظریه کالینز که در سطح خرد و مبتنی بر تضادهای اجتماعی طراحی شده سعی بر آن داشته است تا نحوه رفتار اجتماعی زنان را در خانوار و در ارتباط با سایر اعضای خانواده مورد تحلیل قرار دهد. بر این اساس با استفاده از روش تحقیق کمی و استفاده از روش پیمایشی، پرسشنامهای جامع تهیه شد و به نمونهای از زنان روستایی در استان فارس که بر اساس تکنیک نمونهگیری کاملا تصادفی انتخاب شده بودند، ارائه شد. یافتههای تحقیق حاکی از آن است که بیشترین همبستگی بین متغیر وابسته میزان مشارکت اقتصادی زنان با متغیرهای نگرش زنان نسبت به اشتغال آنان، در مرحله دوم، میزان استفاده از وسایل ارتباط جمعی، در مرحله سوم نگرش مردان نسبت به نقش اقتصادی زنان، در مرحله چهارم فضای حیاتی و در نهایت اعتماد به نفس زنان است. همچنین گرچه میزان نگرش سنتی زنان به روی میزان اشتغال آنها در سطح ۹۵ درصد اطمینان موثر نیست، اما این متغیر با میزان استفاده از وسایل ارتباط جمعی دارای همبستگی مثبت است. از لحاظ نظری وسایل ارتباط جمعی با ارائه اطلاعات و آگاهیبخشی به زنان میتوانند انرژی عاطفیشان را همراه با منابع شناختیشان بالا ببرند. این امر سبب میشود که زنان همراه با کاهش میزان سلطه مردان در بازار اقتصادی مشارکت بیشتری داشته باشند. همچنین نتایج مطالعاتی که در داخل درباره تاثیر نگرش مردان نسبت به نقش زنان در جامعه انجام شدهاند، مشخص میکند که نگرش مردان نقش مهمی در مشارکت زنان در امور اقتصادی دارا میباشند. مطالعه حاضر نیز این نتایج را مورد تایید قرار میدهد. همچنین از متغیرهای جمعیتی مورد مطالعه تنها متغیر سن با میزان مشارکت زنان دارای رابطه معنیدار و مثبت است. همچنین تفاوت معنیداری بین وضعیت تاهل زنان و میزان مشارکت اقتصادی آنها وجود دارد، به نحوی که زنانی که تجربه تاهل داشتهاند میزان مشارکت اقتصادی آنان بیشتر بوده است. پیشبینی میشد که متغیر تحصیلات با متغیر وابسته دارای رابطه باشد. در این تحقیق تفاوت معنیداری بین سطوح تحصیلات و میزان مشارکت اقتصادی آنان وجود داشت. آنچه در نتایج جالبتوجه و قابل پیشبینی بود این است که هرچه میزان تحصیلات زنان روستایی بیشتر میشود، ما شاهد کاهش قابل ملاحظهای در میزان مشارکت اقتصادی آنان هستیم. به احتمال قوی دلیل این امر آن است که از یک سو بین مشاغل زنان در روستا و تحصیلات آنها رابطهای وجود ندارد و از سوی دیگر هر چه سطح تحصیلات زنان در روستا بیشتر میشود، انتظارت آنان نیز بالاتر رفته و حاضر به انجام دادن مشاغل روستایی که در روستا موجود است و به خصوص برای زنان از قبل تعریف شده است، نمیباشند. همچنین از آنجا که زنان تحصیلکرده زمان بیشتری را نیز به امر یادگیری دروس عمومی و تخصصی رشتههای علمی اختصاص میدهند، لذا وقت کمتری را برای کارآموزی و یادگیری مشاغل و هنرهای روستایی میتوانند صرف کنند. همچنین تفاوت معناداری بین سطوح تحصیلات شوهران پاسخگویان و میزان مشارکت اقتصادی زنان متاهل وجود دارد. به نحوی که با افزایش میزان سواد شوهران آنها، میزان مشکلات زنان در امور اقتصادی کاهش مییابد. این شاید به این دلیل باشد که مردانی که دارای تحصیلات بالاتری هستند، به مشاغلی غیر از کشاورزی و دامداری میپردازند و لذا نگرش آنها نسبت به اشتغال زنانشان در اموری همچون کشاورزی و دامداری یا قالیبافی و امثال آن منفی میشود یا آنکه بالا رفتن میزان تحصیلاتشان مشاغل فوقالذکر را برای زنان سخت مییابند. در هر حال جا دارد که در این مورد تحقیق مستقلی صورت گیرد. یکی دیگر از یافتههای تحقیق که حائز اهمیت است این است که تفاوت معناداری بین مشاغل مختلف و میزان مشارکت اقتصادی زنان وجود دارد، به نحوی که نوع شغل و میزان درآمد مردان بر روی میزان اشتغال زنان تاثیر میگذارد. مردانی که بیکار هستند و لذا دارای درآمد کافی نیستند نسبت مردانی که به فعالیت کشاورزی اشتغال دارند، زنانشان در امور اقتصادی بیشتر مشارکت میورزند تا مردانی که به مشاغلی که در آنها زنان روستایی وارد نمیشوند یا مردان در آنها دارای موقعیت شغلی مناسب هستند. همین وضعیت برای میزان مشارکت اقتصادی زنان و رابطه آن با اشتغال پدرانشان وجود دارد. بنابراین میتوان نتیجه گرفت در خانوادههایی که زنان دارای شوهر یا پدرانی هستند که به مشاغل کشاورزی مشغولند یا دارای وضعیت شغلی باثباتی نیستند، زنان مشارکت فعالانهای در حیات اقتصادی روستایی دارند. اما در خانوادههایی که سرپرست خانواده یا مردان خانواده به مشاغل غیرکشاورزی و همچنین مشاغل با ثبات اقتصادی مشغول بودهاند، مشارکت اقتصادی زنان کاهش یافته است. این امر بیانگر آن است که در حیات اقتصاد روستایی نیروی کار زنان به عنوان مکمل نیروی کار و درآمد مردان محسوب میشود و لذا در جایی که مردان بتوانند از پس مشکلات اقتصادی خانوار برآیند، زنان مشارکت اقتصادی شان کاهش مییابد.