سهیل معینی * اگر توافق «وست فالی» را تثبیت شکلگیری دولت ـ ملتها در تاریخ بدانیم، به طور قطع شصت سال نخست قرن بیستم را باید زمان اوجگیری تولد دولت- ملتهای جدید در عرصه حقوق بینالملل و همچنین شکلگیری سازمانهای بینالمللی موثر در توزیع قدرت سیاسی و اقتصادی در جهان تلقی کنیم، به وجود آمدن جامعه ملل متحد پس از جنگ جهانی اول و سازمان ملل متحد با موسسات تخصصی زیرمجموعه آن پس از جنگ جهانی دوم، نمادهای این تحول هستند. در ادامه نقش سازمانهای بینالمللی فراتر رفته و شاهد به وجود آمدن نخستین سازمانهای فراملی هستیم که حتی بخشهای عمدهای از قدرت تصمیمگیری حاکمیت ملی دولت ـ ملتها را به سازمانهای فرا منطقهای تفویض میکنند مانند اتحادیه اروپا.
سهیل معینی * اگر توافق «وست فالی» را تثبیت شکلگیری دولت ـ ملتها در تاریخ بدانیم، به طور قطع شصت سال نخست قرن بیستم را باید زمان اوجگیری تولد دولت- ملتهای جدید در عرصه حقوق بینالملل و همچنین شکلگیری سازمانهای بینالمللی موثر در توزیع قدرت سیاسی و اقتصادی در جهان تلقی کنیم، به وجود آمدن جامعه ملل متحد پس از جنگ جهانی اول و سازمان ملل متحد با موسسات تخصصی زیرمجموعه آن پس از جنگ جهانی دوم، نمادهای این تحول هستند.
در ادامه نقش سازمانهای بینالمللی فراتر رفته و شاهد به وجود آمدن نخستین سازمانهای فراملی هستیم که حتی بخشهای عمدهای از قدرت تصمیمگیری حاکمیت ملی دولت ـ ملتها را به سازمانهای فرا منطقهای تفویض میکنند مانند اتحادیه اروپا. اما در ربع آخر قرن بیست به ویژه شاهد ظهور بازیگر جدیدی در عرصه روابط و حقوق بینالملل هستیم، جنبشها و سازمانهای غیردولتی که فراتر از مرزها به تجسم اراده جمعی گروههای وسیعی از مردم جهان برای اثرگذاری بر تصمیمگیریهای دولتها و حتی سازمانهای بینالمللی تبدیل میشوند.
جنبش ضد جنگ ویتنام در آمریکا از نخستین نمونههای بارز این بازیگری در قلب بزرگترین قدرت سیاسی جهان غرب است و سپس نمونههای متعددی را از این جنبشها و در سطح تکامل یافته آن سازمانهای غیردولتی همچون جنبشهای سبز برای حفظ محیط زیست شاهد هستیم. به همین دلیل قرن بیست و یک را میتوانیم قرن سازمانهای غیردولتی و قدرت جنبشهای مردمی در عرصه بینالملل نام نهیم، اما رسانههای اجتماعی و شبکههای وسیع ارتباطی امکان داد جنبشهای مردمی در ابعادی جدید به ایفای نقش بپردازند. نمونههای شاخص این رشد جنبش بینالمللی تعدیل روند جهانیشدن بر پایه تامین منافع گروههای وسیع پایین دست جامعه بینالملل و جنبش ضد تحریم تحمیلی علیه مردم فلسطین در نوار غزه است. جنبشی که فعالان مختلف از کشورهای گوناگون را با عقاید سیاسی، گرایشهای مذهبی و تعلقات اجتماعی گوناگون حول اهداف مشترک انسانی گردهم آورده است.
با توجه به این واقعیت شیرین در نضجگیری قدرت اثرگذاری گروههای مختلف اجتماعی پرسش آن است که آیا سازمانهای غیردولتی کشور ما نیز ملهم از این موتور محرک قدرتمند نمیتواند علیه تحریمی که گذشته از بهانه یا علت سیاسی اتخاذ آن عملا موجب نقض وسیع حقوق انسانی مردم ما شده است؛ حرکت کرده و حمایت سازمانهای فعال در دیگر کشورها را در این زمینه جذب کند. تحریم تحمیلی به کشور ما در عمل ابعادی به خود گرفته است که حتی خطوط قرمز اعمالکنندگان این تحریمها را به چالش کشیده است. قرار نبوده تحریمها شامل نیازهای انسانی مردم باشد مانند تامین دارو و تجهیزات پزشکی، مواد غذایی و کالاهایی که شامل رعایت حقوق اساسی انسانها است. اما امروزه دامنه این تحریمها به این عرصهها کشیده شده است جایی که جنبشهای وسیع فعالان حقوق بشر حتی در درون کشورهای غربی مخالف کشیده شدن دامنه تحریمها به این عرصهها هستند.
به نظر میرسد با توجه به نازک شدن روزافزون مرزهای جغرافیایی، سیاسی و اجتماعی در سایه رسانههای اجتماعی جهانی، تبادل گسترده اطلاعات و نزدیک شدن اهداف و آمال مردم در سطح جهان اکنون اهرمی شاخص و اثرگذار در اختیار مردم ما است تا گذشته از چالشهای سیاسی میان دولتها، مردم و سازمانهای غیردولتی متشکل آن بتوانند توسعهطلبی و یکهتازی مراکز تصمیمگیریهای سیاسی را تعدیل و از منافع تودههای وسیع شهروندان جامعه جهانی دفاع کند.
*رییس هیات مدیره انجمن «باور»