جواد حیدریان* فکر شکلگیری «سازمانهای غیردولتی» (Non Governmental Organizations) به عنوان نهادهای واسطهای، با نوعی ناامیدی از توان دولتها دربرآورده کردن خواست بخشهای حساس اجتماعی آغاز شد، جایی که بیش از هر چیز فربگی و گستردگی اعمال نفوذ بدون نظارت و کیفیت دولتها به چشم میآید. ریشه این نهادها را باید در امتداد تاریخ تحولات غرب، جستوجو کرد. تحولاتی که در نتیجه «تلاش برای گذار از دموکراسی تودهای به دموکراسی سازمانیافته» به وجود آمد و سبب طرح دیدگاه«جامعه مدنی» شد. برای نسل من که متولد دهه شصت شمسی در ایران هستم، «جامعه مدنی» واژهای نوظهور در ادبیات سیاسی- اجتماعی است و طول عمرش به یک دهه پیش برمیگردد، به زمانی که دولت اصلاحات برسرکار آمد و طرح توسعه سیاسی و گذر به جامعه مدنی شعاری رایج شد.
جواد حیدریان* فکر شکلگیری «سازمانهای غیردولتی» (Non Governmental Organizations) به عنوان نهادهای واسطهای، با نوعی ناامیدی از توان دولتها دربرآورده کردن خواست بخشهای حساس اجتماعی آغاز شد، جایی که بیش از هر چیز فربگی و گستردگی اعمال نفوذ بدون نظارت و کیفیت دولتها به چشم میآید. ریشه این نهادها را باید در امتداد تاریخ تحولات غرب، جستوجو کرد.
تحولاتی که در نتیجه «تلاش برای گذار از دموکراسی تودهای به دموکراسی سازمانیافته» به وجود آمد و سبب طرح دیدگاه«جامعه مدنی» شد.
برای نسل من که متولد دهه شصت شمسی در ایران هستم، «جامعه مدنی» واژهای نوظهور در ادبیات سیاسی- اجتماعی است و طول عمرش به یک دهه پیش برمیگردد، به زمانی که دولت اصلاحات برسرکار آمد و طرح توسعه سیاسی و گذر به جامعه مدنی شعاری رایج شد. در این سالها جامعه مدنی به مفهومی قابل فهم و عبارتی عمومیبدل شد. مطالبهای که با شکلگیری سازمانهای غیردولتی در بخشهای اجتماعی (محیطزیست، زنان، آسیبهای اجتماعی و...) تجلی یافت، اما بعد چون کودکی نابلد در شلوغی بازار مطالبات اجتماعی گم شد.
تلاش دارم به طور خلاصه دلایل این گمگشتگی را برجسته کنم؛ چراکه معتقدم به دلیل نبود بستر کافی برای فهم مفهوم «جامعه مدنی» و گذار به «دموکراسی پایدار» نهادهای غیردولتی بی آنکه به بلوغ برسند در سیر تکاملی توسعه سیاسی - اجتماعی ایران نارس ماندند.
حمایتهای دولتی آفت زوال سازمانهای غیردولتی در ایران نبود، از نگاه من پس از پایان دولت مشوق به دلیل نبود زیرساخت فکری در میانه قشرهای اجتماعی و نگاه امنیتی به سازمانهای مردمنهاد، این نهادها به مثابه حفرههایی امنیتی نگریسته شدند که پرخطر و غیرقابل اعتمادند. نهادهای نوبنیاد غیردولتی در این دوره به زیر کشیده و برخی نیز به ابزارهایی برای فربهتر شدن دولت متصدی و سوءاستفاده از ظرفیتهای کشف نشده آنها تبدیل شدند.
با پیش فرض قرار دادن این واقعیت - « نهاد، نظامی به نسبت پایدار و سازمان یافته از الگوهای اجتماعی است که مهمترین هدفش، ارضای نیازهای اجتماعی معین است» - باید گفت نهادهای غیردولتی در ایران اساسا به طبیعت ذاتی خود نزدیک نشدهاند؛ یعنی نهادهایی خارج از قدرت سیاسی که توسط مردم شکل گرفته و اداره شوند. آنها نه مجال شکلگیری یافته و نه هرگز فرصت شکل پذیری داشتهاند! ناکامیتاسفبرانگیزی که نشان داد، هنوز، مفهوم «جامعه مدنی» برای گذار به دموکراسی راه درازی برای فهم همگانی دارد. فهمیکه در دوسوی کارزار بیاعتمادی دولت و مردم ابتر مانده است.
باید پذیرفت که «جامعه مدنی فارغ از قدرت سیاسی، مجموعه نهادها، موسسات و تشکیلات خصوصی و مدنی را دربرمیگیرد و نقشی واسطهای را میان قدرت سیاسی و قدرت اجتماعی ایفا میکند و مهمترین ویژگی آن مردمی بودن، ایجاد تسهیلات جهت مشارکت مردم در امور سیاسی، دوری گزیدن از قدرت سیاسی، تحدید، تاثیرگذاری و حتی مشارکت در آن است (رزاقی، ۱۳۷۸، ۱۵۷).»
*عضو موسسه طنین طبیعت تیرگان