ایران، ‌مملکت بلاگ(۱) و آنتریک است

شماره روزنامه: ۱۳۵۱ تاریخ چاپ: شماره خبر: ۷۱۸۸۷۸ بیشتر

مورگان شوستر حسن افشار

مجید یوسفی<br>کتاب: اختناق ایران<br>نویسنده: مورگان شوستر<br>مترجم: حسن افشار<br>ناشر: ماهی<br>چاپ: (زیر چاپ)<br>«زمان که با گذشت خود پاره‌ای دردها را فرو می‌نشاند درد تقدیر بیدادگر ایران را جانکاه‌تر می‌کند».

مجید یوسفی

کتاب: اختناق ایران

نویسنده: مورگان شوستر

مترجم: حسن افشار

ناشر: ماهی

چاپ: (زیر چاپ)

«زمان که با گذشت خود پاره‌ای دردها را فرو می‌نشاند درد تقدیر بیدادگر ایران را جانکاه‌تر می‌کند». «پیش از آن من هرگز خواب رفتن به ایران را هم ندیده بودم، ولی برخورد گرم میرزا علی‌قلی‌خان کاردار ایران در واشنگتن تردیدهای اولیه مرا از بین برد و نهایتا بر آن شدم که از هیچ کوششی برای کمک به ملتی که شواهد نشان می‌داد به نهادهای ما و روش‌های کاری ما اعتقاد پیدا کرده بودند فروگذار نکنم. یکی از نخستین کارهایی که انجام دادم خواندن کتاب پروفسور براون درباره انقلاب ایران بود و امیدواری او به نهضت مشروطه نوپای ایران و سعی او در ادای حق مطلب درباره آن عزم مرا راسخ‌تر کرد».

تنها مورگان شوستر نبود که فریب کتاب «تاریخ انقلاب مشروطه» ادوارد براون را خورد و ایران را برای خدمت‌رسانی مفید دید، به قول علی‌اکبر خان دهخدا «این براون خیلی‌ها را شیفته ایران کرد بی‌آنکه به کنه و ذات ایران پی ببرند».

ویلیام مورگان شوستر (۱۸۷۷-۱۹۶۰) جوان آمریکایی دنیادیده‌ای با کوله‌باری از تجربه کاری در کوبا و فیلیپین بود که در ۱۹۱۱ میلادی (اردیبهشت ۱۲۹۰شمسی) یعنی حدود ۵سال بعد از انقلاب مشروطه به درخواست دولت ایران برای سروسامان دادن به امور مالی کشور به این دیدار آمد و هشت ماه بعد (دی ۱۲۹۰) با اولتیماتوم روس‌ها ناچار به ترک ایران شد. پس از بازگشت به زادگاهش بی‌درنگ کتاب «اختناق در ایران» را به رشته تحریر کشید که هم سفرنامه‌ او گزارشی از اوضاع آشفته ایران در اواخر عصر قاجار است و هم دفاعیه او که متهمش کردند به اینکه با اقدامات جسورانه‌اش بهانه به دست روس‌ها داده است.

حسن افشار در مقدمه کتاب «اختناق در ایران» می‌نویسد: «نوشته شوستر گویی که از دل بر آمده باشد سخت به دل می‌نشیند. دلسوختگی نویسنده که در جای‌جای اثرش پیداست هر ایرانی وطن‌دوستی را متاثر می‌کند، چنانکه بلافاصله بعد از انتشار کتاب او «یک ایرانی فاضل قدردان از گوشه دکن» - به قول مویدالاسلام مدیر روزنامه حبل المتین - را به ترجمه آن برانگیخته است. این مترجم فقید اختناق ایران، ابوالحسن موسوی شوشتری جزائری، خود در دیباچه ترجمه‌اش می‌نویسد: «چون همواره در این مدت غربت و کربت مترصد بودم که به قدرالوسع خدمت ناقابلی که از وجود ناچیزم ساخته گردد، نسبت به وطن عزیز و ابنای وطن خود نبوده باشم تا مسوول وجدان نباشم، پس از دیدن کتاب مزبور گمشده خود را یافته به ترجمه آن که یکی از وظایف مهم وطنیه است اقدام نمودم.»

مورگان شوستر آمریکایی با یک تلگرامی که از سوی حسین قلی‌خان وزیر خارجه ایران به سفارت واشنگتن ارسال شد به مدت سه سال به ایران آمد که وضعیت نابسامان اقتصاد و مالیه ایران را سامان دهد. «در ۲۵دسامبر ۱۹۱۰/۳ دی ۱۲۸۹ دولت ایران از طریق وزیر خارجه‌اش حسین قلی‌خان دستورالعمل زیر را برای سفارت ایران در واشنگتن ارسال کرد:

واشنگتن: سفارتخانه‌ ایران فورا به وزیر خارجه دولت آمریکا اظهار نمایید که شما را به کسانی که در امور مالیه آمریکا مهارت تامی دارند معرفی نموده و مذاکرات ابتداییه را برای استخدام یک نفر خزانه‌دار کل که از مردمان کافی و کاردان بی‌آلایش آمریکا و امین و موثق باشد، به جهت تجدید تشکیل و پیشرفت و نظم جمع و خرج مالیه ایران به مدت سه سال، به عمل بیاورید، و نیز یک نفر مستوفی و محاسب ماهر و یک ممیز برای نظارت و تعیین میزان لازمه مالیات ایالات و یک نفر رییس برای اداره کردن و تنفیذ مالیات‌های مستقیمه، به معاونت یک نفر مفتش کاردان که دارای صفات ممیز سابق‌الذکر باشد لازم، ولی قبول مشارالیهم منوط به تصویب مجلس خواهد بود. وزیر مختار آمریکا نیز اطلاع داده که وزیر خارجه برای مذاکرات مزبوره حاضر و راضی است.

پس در این کار به آرا و نصایح دیگران اعتنا نکرده و از دخالت اشخاص غیرمسوول پرهیز و اجتناب نمایید.»

مورگان شوستر در ابتدای کتابش آورده است: «فقط قلم نویسنده‌ای همچون مکالی یا نقاشی همانند ویریشچاگین می‌تواند صحنه‌های سقوط سریع این مملکت باستانی را چنانکه باید و شاید ترسیم کند، صحنه‌هایی که در آنها دو دولت مسیحی مقتدر و ظاهرا مترقی به نحوی غیرمسوولانه با حقیقت و شرف و وجاهت و قانون، بازی کردند و لااقل یکی از آنها حتی از وحشیانه‌ترین جنایت‌ها برای رسیدن به اهداف سیاسی خود و کشتن هر گونه امید به احیای ایران فروگذار نکرد. از آنجا که معتقدم منافع حقیقی بشر و اصلاح روابط بین‌الملل اقتضا می‌کند که در مواردی از این دست جز حقیقت بر زبان نیاید، حقایق را با صراحتی که شاید در جای دیگر مطلوب نباشد به روی کاغذ آورده‌ام. اگر نابودی حاکمیت ملی ایرانیان توانسته باشد آگاهی جهان متمدن را از روح غارتگرانه سیاست‌های جهانی در سال ۱۹۱۱ تا حدودی بالا ببرد، زندگی و مبارزات مشروطه‌خواهان ایرانی که به مرگ بسیاری از آنها منجر شد بی‌نتیجه نبوده است.

مورگان شوستر ایران سال‌های پیش از خود و پس از مشروطه را این چنین تعریف می‌کند «مجلس و دولت جدید از اوضاع وخیم و مشکلات بزرگی که پیش‌رو داشتند نهراسیدند و شجاعانه به کار برای اعاده نظم، حفظ کشور، وصول مالیات و تامین جان و مال مردم پرداختند. البته سراسر ایران دچار نابسامانی بود، ولی آنچه بیش‌تر رمق کشور را می‌گرفت بحران مالی و بدهی خارجی سنگین آن بود.

موسیو بیزو نامی را استخدام کردند تا در امور مالی به دولت جدید یاری دهد، ولی در دو سالی که این فرانسوی محترم در تهران بود نتوانست کاری صورت دهد و اوضاع بدتر از آن که بود شد. بدبختانه آن عرق ملی که مجاهدین دلاور را به مبارزه برای خلع شاه سابق و خویشتنداری در زمان پیروزی برانگیخت کفایت نمی‌کرد تا مانع از سوء‌استفاده بسیاری از آنها از وضع آشفته خزانه عمومی و شیوع کلاهبرداری و رشوه‌خواری در ادارات گردد. از این‌رو با خزانه خالی، بدهی خارجی کلان، کسری بودجه روزافزون و هیچ چیز دیگری مگر ویرانه‌های استبداد که پایه‌های مشروطه بر روی آن گذاشته می‌شد، طبیعی است که نمایندگان مجلس برای جلوگیری از نابودی کشور و دولت نوپای آن به فکر چاره افتادند.

با وجود توفیق درخشان ملیون در عزل و تبعید محمدعلی‌میرزا پس از بارها عدول از قول و قرار مراعات قانون اساسی و حقوق ملت، احتمال این که ایران بتواند همه مشکلاتش را پشت‌سر بگذارد و صاحب دولت باثبات و بسامانی شود بسیار ضعیف به نظر می‌رسید. این دولت باید هم احترام و حمایت اکثریت ملت را به دست می‌آورد و هم هر بهانه معقولی را برای مداخله قدرت‌های به اصطلاح دوست خود در امور داخلی‌اش از آنها می‌گرفت، قدرت‌هایی که مدعی برخورداری از منافع ویژه در ایران بودند. مدیریت عمومی دولت در عهد شاهان گذشته - و مهم‌تر از همه ادارات مالی آن - به قدری آشفته و ورشکسته بود که ایران نه در خارج و نه در نزد مردم خود اعتبار نداشت و برای خروج از ورطه هرج‌ومرج و فساد اداری که گریبانگیرش شده بود نیاز به نهایت از خودگذشتگی و میهن‌پرستی طبقات آگاهش داشت. مشکلات داخلی به‌تنهایی کافی بود تا امید موفقیت را کمابیش به صفر برساند. اما در کنار آن، دشمنی بی‌پرده دولت روس و بیمناکی به همان اندازه زیان‌آور دولت انگلیس هم که دست روس‌ها را در مانع‌تراشی علنی برای حکومت مشروطه باز می‌گذاشت جای خود را داشت. از این‌رو دولت مشروطه نوپا از همان ابتدا غیرعادی‌ترین و نامتعارف‌ترین روابط را با بعضی دولت‌های دیگر پیدا کرد و این روابط به دولت ایران، به‌رغم حق استقلالش، تحمیل شده بود.»

بیش و پیش از اینکه گزارشات مالی مورگان شوستر گویای وضعیت نابسمان ایران باشد، مشاهدات او از رفتار و سکنات مردم ایران حاکی از دقت نظر او نسبت به این بخش از مردمان مشرق زمین است. «نکته اول این که امور سیاسی ایران، با هزار بدبختی و نکبت برای میلیون‌ها انسان بی‌گناه، خیلی شبیه یک نمایش کارگردانی می‌شود - شنیده‌ام برخی منتقدانش آن را با «اپرا بوف» مقایسه کرده‌اند. شخصیت‌های واحدی همه جای قصه دیده می‌شوند، جایی در قالب وزیری شاه‌دوست و جایی در لباس قهرمانی ملی. کابینه‌ها به سرعت برق می‌آیند و می‌روند. اعضای بلندپایه مجلس‌های ملی روزی ناگهان غیبشان می‌زند و روز دیگر با گردش بی‌وقفه چرخ دسیسه از غیب ظاهر می‌شوند. این اشخاص همه از قشری‌اند که شاید بتواند طبقه حاکمه حرفه‌ای ایران نامیدش. این طبقه در ایران واقعا وجود دارد و ملموس است. در حقیقت، تصور صاحب‌منصب شدن مردی از قشر میانه‌حال یا بدون اسم و رسم، در همین حد تصور نیز، تازه در سال‌های اخیر مقبولیت یافته است. از این‌رو سرنوشت و آمال میلیون‌ها رعیت خاموش تا اندازه زیادی بستگی به راه و روشی پیدا می‌کند که فلان وزیر یا حاکم حرفه‌ای یا سردار خودخوانده در فلان مقطع تاریخی در پیش می‌گیرد. مزید بر علت اینکه مقصود اصلی از تصدی مقام، همیشه تقریبا بدون استثنا، پرکردن جیب خود و کس و کار است و بعضی اقدامات رجال ایرانی به این نکته برمی‌گردد....

در بدو ورودمان به پارک اتابک ۱۵-۲۰نفری خدمتکار ورزیده دوروبرمان دیده بودیم که ایرانیان محترمی برای یکی دو روزی که طول می‌کشید تا با محیط آشنا شویم در اختیارمان گذاشته بودند. هفته‌ها بعد شنیدم که شایع شده آمریکایی‌ها یعنی ما بهایی هستیم و نه برای اصلاح ا مور بلکه برای تبلیغ بهاییت به ایران رفته‌ایم.

دست‌آخر وزیر مالیه از من خواست قضیه را جدی بگیرم و توصیه کرد خدمتکارها را اخراج کنم «چون همه بهایی‌اند». موضوع برای من تازگی داشت. هرگز فکرش را هم نکرده بودم که از خدمتکاران شخصی‌ام امتحان بگیرم برای اینکه پی ببرم تا چه اندازه به اصول دین خود پایبندند، به خصوص چون در آمریکا هم غیرقانونی است. به وزیر مالیه گفتم ما بهایی نیستیم، ولی به دولت و ملت ایران هم توصیه می‌کنم دست از کنجکاوی در مورد دین ما یا خدمتکاران ما یا رنگ کراوات ما بردارند و اگر دولت مساله مهم‌تری ندارد که درباره‌اش فکر کند بگردد چیز دیگری پیدا کند... در همین گیرودار من با به قول خودشان آنتریک‌هایی که حول ما و کارهای پیش روی ما جریان داشت آشنا شدم. تقریبا با هر کس حرف می‌زدم در جایی از صحبت‌هایش این کلمه را به زبان می‌آورد. «کابینه دارد علیه شما آنتریک می‌کند». «گمرکچی‌های بلژیکی دارند علیه آمریکایی‌ها آنتریک می‌کنند». «آنتریک‌ها اینجا را جهنم کرده‌اند مستر شوستر» «ایران مملکت بلاگ و آنتریک است». من هم خودم را از تک‌وتا نمی‌انداختم و می‌گفتم اتفاق آمریکایی‌ها هم از آنتریک بدشان نمی‌آید، بگذارید کارشان را بکنند.

۱ - بلاگ: لاف و گزاف

ما را در شبکه‌های اجتماعی دنبال کنید

ارسال دیدگاه

دنیای اقتصاد را بعنوان منبع مورد اعتماد خود به گوگل معرفی کنید افزودن