سرآغاز

ورود بورس تهران به دهه پنجم

شماره روزنامه: ۱۱۶۷ تاریخ چاپ: شماره خبر: ۶۹۹۵۶۰ بیشتر

محسن ایلچی<br>چهل سالگی در میانه حیات یک ارگانیزم انسانی، مقطعی است که از آن به عنوان حد بلوغ کامل یا تکامل فکری، تجربی و حرکتی یاد می‌شود. (بلوغ چهل چلگی). بورس تهران نیز از اولین لحظه‌ای که زمان وارد روز ۱۶ بهمن می‌شود پا به این مرز می‌گذارد. بلوغ کامل بازار سرمایه کشور، مقارن با اولین سالی است که قانون قدیمی یا منشور چهل ساله بورس، دیگر اجرا نمی‌شود و قانونی جدید جدید که پس از یک دهه پیش گفتمان و بسترسازی، با تاخیر تصویب و جایگزین آن شده است. موضوعی که اهمیت آن فراتر از تمام نارسایی‌های موجود در بورس ایرانی ( محصول چهار دهه فعالیت بر روال قانون و قاعده گذشته بوده است) است، این است که اجرای بهینه قانون (مهمترین دستاورد برای ورود به دهه پنجم) می‌تواند بسیاری از کارکردها و سازوکارهای حاکم در درون محیط بازار را بهبود بخشیده و سطح کنشگری بورس بر محیط اقتصاد کلان کشور را در دهه پنجم تغییر دهد. به بیان واضح‌تر، بازار سرمایه در چهار دهه حیات خود میراث‌دار کاستی‌های فراوانی است که شیوه مدیریت و راهبری و اجرای کم انحراف قانون جدید می‌تواند سطح اثرگذاری و بازیگری بازار را در محیط کسب‌وکار و اقتصاد ملی تقویت کند.

محسن ایلچی

چهل سالگی در میانه حیات یک ارگانیزم انسانی، مقطعی است که از آن به عنوان حد بلوغ کامل یا تکامل فکری، تجربی و حرکتی یاد می‌شود. (بلوغ چهل چلگی). بورس تهران نیز از اولین لحظه‌ای که زمان وارد روز ۱۶ بهمن می‌شود پا به این مرز می‌گذارد. بلوغ کامل بازار سرمایه کشور، مقارن با اولین سالی است که قانون قدیمی یا منشور چهل ساله بورس، دیگر اجرا نمی‌شود و قانونی جدید جدید که پس از یک دهه پیش گفتمان و بسترسازی، با تاخیر تصویب و جایگزین آن شده است. موضوعی که اهمیت آن فراتر از تمام نارسایی‌های موجود در بورس ایرانی ( محصول چهار دهه فعالیت بر روال قانون و قاعده گذشته بوده است) است، این است که اجرای بهینه قانون (مهمترین دستاورد برای ورود به دهه پنجم) می‌تواند بسیاری از کارکردها و سازوکارهای حاکم در درون محیط بازار را بهبود بخشیده و سطح کنشگری بورس بر محیط اقتصاد کلان کشور را در دهه پنجم تغییر دهد. به بیان واضح‌تر، بازار سرمایه در چهار دهه حیات خود میراث‌دار کاستی‌های فراوانی است که شیوه مدیریت و راهبری و اجرای کم انحراف قانون جدید می‌تواند سطح اثرگذاری و بازیگری بازار را در محیط کسب‌وکار و اقتصاد ملی تقویت کند. هم‌اکنون بورس در اقتصاد ایران از جایگاه درخور برخوردار نیست. اوج اعتنای دولت و سیاست‌گذار، نیم‌ نگاهی به «شاخص کل» بازار است، آن هم عمدتاً برای سنجش اثر تصمیمات حوزه سیاست بر اقتصاد. نه برنامه‌ای به منظور افزایش نقش بورس برای تغییر مسیر حرکت سرمایه‌ها به چشم می‌خورد و نه «بورس» برنامه‌ای برای مهار شتاب تورم دارد.

فارغ از جدال فلسفی تقدم توسعه اقتصادی بر توسعه سیاسی یا بالعکس، که امروز هیچ یک محور گفتمان حاکم نیست و ثقل گفتمان حاکم بر برقراری «عدالت» چرخیده است، اقتصاد ایران در شروع دهه پنجم حیات بورس با الزامات اصلاحی روبه‌رو است. الزاماتی که فراتر از دیدگاه حاکم بر دولت‌های آتی نسبت به مقوله رشد یا توسعه، نمی‌توان از آن چشم‌پوشی کرد. الزاماتی نظیر کاهش نقش دولت در اقتصاد، آزادی اقدام در فضای کسب و کار، آزادسازی و مقررات‌زدایی و تقدم آن بر خصوصی‌سازی، پایان به کارگیری مکانیزم‌های مداخله‌جویانه در نظام قیمت‌گذاری، پایان عصر یارانه‌های غیرضروری و تخصیص‌ها و سهمیه‌بندی‌های دولتی، تعیین حد کفایت برای نگاه‌های امدادی و حمایتی دولت، امنیتی نشدن فضای اقتصادی، افزایش مناسبات بخش‌خصوصی با دولت براساس اعتماد به قانون‌گذاری، قانونمند شدن مبارزه با فساد و انحراف‌های اقتصادی و غیرشعاری شدن آن، جذب سرمایه‌های خارجی به ویژه ایرانیان خارج از این واحد سیاسی و... صدها الزامی که نه می‌توان به تحقق آنها، نگاه تقدیری داشت و نه نگاه تکلیفی. شاید به دلیل وجوه مختلف انتظارات و امیدواری عمومی عنوان شود که اجرای الزامات فوق، ترسیم یک فضای خوش‌بینانه برای آینده و تزریق امید است. اما اگر بر فرض نظام «برنامه» چنین حرکتی را ترسیم نکند، نظام «بازار» برای افزایش گشایش فضای اقتصادی، این الزامات و فشارها را به برآیند تصمیم‌گیری وارد می‌‌سازد. این الزامات به دلیل تحدیدهای درون محیطی و تهدید اقتصادی برون محیطی، برای ما وجود دارد.

با قبول این پارادایم که اقتصاد ایران بر اثر امواج جهانی شدنی خواسته یا ناخواسته، در حال تغییر بوده و هر لحظه در معرض جذب پارامترهای آن (که الزامات امپریالیستی هم نیست) قرار دارد، این پرسش مطرح است که بورس تهران در دهه پنجم پیش روی حیات خود با چه موقعیت‌هایی روبه‌رو می‌شود؟ به طور طبیعی بورس تهران با اتکا به پتانسیل‌های قانون جدید بازار سرمایه و مجموعه تحولات کلان اقتصادی در دهه پنجم فعالیت خود باید برنامه‌ای را تدوین و ترسیم کند، برنامه‌ای که حداقل به محورهایی نظیر نقش بورس در فضای متفاوت و سیاست‌های متغیر پولی و مالی، آزادسازی بازار سرمایه، کاهش نقش نهادهای شبهه دولتی در بازار، کاهش چیرگی بازار پول بر سرمایه، شکل‌گیری یک بازار پرعمق، کم‌ریسک، پرگزینه و سرمایه‌‌‌پذیر و جلب اعتماد عمومی، پاسخ گوید.

الزام به وجود برنامه راهبردی و بلندمدت برای بازار سرمایه، خارج از ضرورت‌های امروز بازار سرمایه نظیر شفاف‌سازی، روان‌سازی، نقدشوندگی، نظارت‌مند شدن، کاهش مداخله‌های فرانظارتی، لغو محدودسازی معاملات و شاخص‌گرایی، نهادسازی و ابزارسازی است، این موارد، مطالبات و انتظارات عمومی امروز و آنی بازار است. بازاری که با شایعه می‌خرد و بدون تحلیل می‌فروشد!

اما باید گفت جدای از تدوین برنامه کلان و رفع نیازهای روز بازار طرح این نکته ضروری است که اصولا آنقدر مدیریت کنترل نوسان بازار و تدوین برخی از مقررات جدید، توان سیاست‌گذاران و مدیریت بازار را گرفته است که اساسا زمینه اجتماعی و سازمانی طرح این موضوع که حرکت فعلی بازار تابع هیچ برنامه‌ای نیست، وجود ندارد یا اگر تا به حال برنامه‌ای تدوین شده، رسانه‌ای و همگانی نشده است.

چه برنامه‌ای باشد یا که نباشد، وجود آن، وجوب دهه پنجم حیات بورس است. بازار سرمایه کشور پیش از قیمت نفت صادراتی ایران و سبد اوپک، همچنین وضعیت صنعت تبلیغات، به عنوان بهترین معیار سنجش و پیشگویی وضعیت عمومی اقتصاد کشور محسوب می‌شود.

بنابراین هر چه این «سنجه»، ویترین واقعی‌تر و شفاف‌تری از وضع درون و برون اقتصاد باشد، به طور عمومی و (نه دولتی) بیشتر مورد اقبال قرار می‌گیرد. بنابراین در روز تولد چهل سالگی یا بلوغ بورس در ایران، وجود یک چشم‌انداز برای حرکت بازار در دهه پنجم حیات‌اش الزامی است. اگر چنین برنامه‌ای تدوین و اجرا شود، می‌توان در پایان دهه پنجم درباره کیفیت حیات و عملکرد مدیران دهه پنجم دقیق‌تر داوری کرد.

به نظر شما روزنامه‌نگاران بورسی در پانزدهم بهمن ماه سال ۱۳۹۵چه می‌نویسند؟

ما را در شبکه‌های اجتماعی دنبال کنید

ارسال دیدگاه

دنیای اقتصاد را بعنوان منبع مورد اعتماد خود به گوگل معرفی کنید افزودن