اقتصاد خوشبختی
هدف مناسب سیاست اقتصادی چیست؟ از دهه ۱۹۵۰ تاکنون معیارهای سنجش عملکرد اقتصادی به طور پیوسته از جنبههای پولی به سمت جنبههای غیرپولی تغییر کرده است.
هدف مناسب سیاست اقتصادی چیست؟ از دهه ۱۹۵۰ تاکنون معیارهای سنجش عملکرد اقتصادی به طور پیوسته از جنبههای پولی به سمت جنبههای غیرپولی تغییر کرده است. از افزایش درآمد سرانه به رشد فراگیر از تولید ناخالص داخلی به توسعه انسانی، به پایداری محیط زیست، برابری جنسیتی، توسعه به مثابه آزادی و توانمندسازی، کاهش فقر، برابری فرصتها و به تازگی خوشبختی و خوشنود بودن.
اقتصاد خوشبختی یا شاد بودن به ارزیابی رفاه ذهنی میپردازد و تکنیکهای مورد استفاده اقتصاددانان و روانشناسان را با هم ترکیب میکند. افزایش درآمد تا یک حد و آستانه معین، منجر به افزایش خوشبختی فرد میشود اما فراتر از سطحی معین، افزایش بیشتر در درآمد به سطوح بالاتر خوشبختی منجر نمیشود. به طور مشخصتر اینکه، یافتههای جدید از تحقیقات آماری «خوشنودبودن» به شرح زیر هستند:
۱ - در مورد هر شخصی، پول میتواند میزان معقولی از خوشنودی را خریداری کند. اما مفید است که این قضیه را در سر جای خود ببینیم. معمولا برای یک فرد، دو برابر شدن حقوق در مقایسه با رویدادهای زندگی مثل ازدواج، تفاوتی در خوشنودی بهوجود نمیآورد.
۲ - اما در مورد یک ملت قضیه فرق میکند. مجموعه کشورها، حداقل در غرب که اکثر پژوهشها انجام شده به نظر نمیرسد که با ثروتمندترشدن خوشنودتر هم شده باشند.
۳ - رابطه خوشبختی با سن به صورت U شکل است یعنی در جوانی افراد خوشبختتر بوده، در میانسالی از کمترین میزان خوشبختی برخوردار بوده و در سالمندی مجددا خوشبختتر میشوند. درجه بهزیستی و خوشنودی در زنان بیش از مردان است. دو عاملی که بدترین تاثیر را بر خوشبختی میگذارند بیکاری و طلاق هستند. کسانی که تحصیلات بالاتری دارند بدون توجه به درآمد بیشتری که کسب میکنند خوشبختتر از افراد با تحصیلات پایینتر هستند.
۴ - ساختار معادله خوشبختی در همه کشورهای صنعتی یکسان است. به عبارت دیگر الگوی آماری در فرانسه، انگلستان و استرالیا (و احتمالا در کشورهای در حال توسعه) مشابه است.
۵ - میزانی از انطباق و عادت کردن به اوضاع دیده میشود. رویدادهای خوب و بد زندگی به تدریج که مردم به آنها عادت میکنند از بین رفته و از ذهن پاک میشوند.
۶ - نکته آخر و مهم اینکه نسبیت و مقایسه با دیگران در قضاوت افراد نسبت به خوشنودبودن اهمیت زیادی دارند. نخست اینکه افراد به این مساله اهمیت میدهند که با آنها در مقایسه با دیگرانی که مثل خودشان هستند چگونه برخورد میشود. حتی افراد حاضرند هزینهای متحمل شوند تا به دیگران صدمهای بزنند تا به زعم آنها وضعیت عادلانهای برقرار شود. دوم اینکه در بررسیهای بزرگ آماری، خوشنودی گزارش شده افراد بستگی به دستمزد شخص نسبت به میانگین دستمزدها دارد. سوم اینکه نابرابری دستمزدها در یک منطقه یا کشور باعث افت خوشنودی میشود اگر چه اثر آن چندان زیاد نیست. هر چه جلوتر میرویم سنجههای آماری جدیدتر بهزیستی نیز در برخی کشورها با استفاده از پرسشهای نظرسنجی درباره خوشبختی، رضایت خانوادگی، رضایت شغلی، استرس و فشار کاری و خستگی و فرسودگی بدنی و ذهنی ساخته میشود.