تاریخچه خصوصی‌سازی در جهان به آلمان نازی باز می‌گردد

هنگامی که سیاست‌های خصوصی‌سازی مارگارت تاچر در انگلستان در اواخر دهه ۱۹۷۰ و اوایل دهه ۱۹۸۰ به اجرا درآمد، مفهوم خصوصی‌سازی توجه زیادی را در سطح جهان به خود جلب کرد. یکی از مقالات تابستان ۲۰۰۶ نشریه

JOURNAL OF ECONOMIC PERSPECTIVE به بررسی تاریخچه و ریشه اصطلاح «خصوصی‌سازی» در علم اقتصاد پرداخته تا مشخص شود این اصطلاح چگونه باب گردید. با اینکه منشای این اصطلاح را معمولا به کتاب ۱۹۶۹ پیتر دراکر نسبت می‌دهند، نویسنده این مقاله ثابت می‌کند چنین انتسابی نادرست بوده و پدیده خصوصی‌سازی نقش رو به تکاملی در سیاست اقتصادی آلمان‌ها از دهه ۱۹۳۰ تا دهه ۱۹۵۰ ایفا کرد.

مقدمه و نتیجه‌گیری مقاله را برای مطالعه علاقه‌مندان در اینجا نقل می‌کنیم.

خصوصی‌سازی نازی‌ها در آلمان دهه ۱۹۳۰، حرکتی بر‌خلاف جریان غالب: خصوصی‌سازی دارایی‌های بزرگی از بخش عمومی، یکی از سیاست‌های مشخص ربع آخر قرن بیستم بوده است. خصوصی‌سازی در شیلی و انگلستان در دهه ۱۹۷۰ و ۱۹۸۰ را معمولا نخستین سیاست‌های خصوصی‌سازی در تاریخ مدرن تلقی می‌کنند. معدود پژوهشگرانی نمونه‌های قدیمی‌تر پیدا کرده‌اند. برخی تحلیل‌های اقتصادی خصوصی‌سازی، فروش جزئی بنگاه‌های دولتی که در آلمان دوران صدراعظمی آدنائر در اواخر دهه ۱۹۵۰ و اوایل دهه ۱۹۶۰ اجرا شد را به عنوان نخستین برنامه خصوصی‌سازی

تمام عیار شناسایی کردند و سایرینی هستند که ادعا می‌کنند ملی‌زدایی صنایع آهن و فولاد در انگلستان اوایل دهه ۱۹۵۰ با اینکه فقط محدود به یک بخش بود را باید نخستین خصوصی‌سازی در جهان بدانیم.

میراث خصوصی‌سازی نازی‌ها: امروزه خصوصی‌سازی در بین طرفداران آزادی اقتصادی و کسب‌و‌کار خصوصی محبوبیت بالایی دارد. در واقع این نازی‌ها بودند که این اصطلاح را رایج کردند. قصد آنها منحرف ساختن توزیع درآمد به سمت ثروتمندان با هدف کاهش مصرف جامعه بود. چون روی‌هم‌رفته ثروتمندان میل نهایی به مصرف پایین‌تری دارند. این اصطلاح، ظاهرا نخستین بار توسط ماکسیم یاپل سویزی، همسر پل سویزی اقتصاددان سرشناس مارکسیست وارد علوم اجتماعی دانشگاهی شد.

ساختن واژه خصوصی‌سازی و حزب سوسیالیست ملی آلمان: داستان مرسوم این است که پیتر دراکر نخستین بار در ۱۹۶۹ اصطلاح «خصوصی‌سازی مجدد» را به معنایی که اقتصاددانان امروزی به کار می‌برند، استفاده کرد. دراکر ارزیابی منفی از قابلیت‌های مدیریتی بخش عمومی داشت: «دولت مدیر ضعیفی است ... او چاره‌ای جز این ندارد که مقرراتی و اداری‌مابانه باشد.» تحلیل دراکر از چگونگی کارکرد دولت باعث شد تا «به تجربه مهم پنجاه سال گذشته برسد یعنی اینکه دولت اهل کار و اجرا نیست.» بنابراین دراکر «سیاست نظام‌مند استفاده از سایر نهادها و سازمان‌های غیردولتی جامعه را برای عمل و اقدام واقعی، یعنی برای کار درخشان، عملیات درست و اجرای زبردستانه» پیشنهاد داد. او گفت «چنین سیاستی را خصوصی‌سازی مجدد بنامیم.» دراکر به خصوصی‌سازی مجدد اشاره کرد چون پیشنهاد برگرداندن مسوولیت اجرایی به بخش خصوصی را داد که پیش از اینکه بخش عمومی آنها را از طریق ملی‌سازی و شهرداری‌سازی که در دهه‌های پایانی قرن نوزدهم شروع شد از بخش خصوصی بگیرد، خصوصی بوده است.

در اواخر دهه ۱۹۳۰ و اوایل دهه ۱۹۴۰ تعدادی از کارهای تحقیقاتی به تحلیل سیاست اقتصادی در آلمان تحت حاکمیت حزب سوسیالیست ملی اختصاص یافت. یکی از کارهای مهم را ماکسیم یاپل سویزی در سال ۱۹۴۱ به نام ساختار اقتصاد نازی انجام داد. سویزی گفت صاحبان صنایع از به قدرت رسیدن هیتلر و سیاست‌های اقتصادی وی حمایت کردند. در قبال کمک‌های اقتصادی که صاحبان صنایع به هیتلر کردند نازی‌ها هم تلاش نمودند تا شواهدی از حسن نیت خود را به سرمایه‌داران نشان دهند. آنها این کار را با برگرداندن بخشی از انحصارات در اختیار یا تحت کنترل دولت به سرمایه‌داری خصوصی کردند. این سیاست که برنامه‌ای در مقیاس وسیع بود با انتقال مالکیت دولت به دست بخش خصوصی به اجرا درآمد. یکی از اهداف این سیاست تشویق به بالابردن میل پس‌انداز بود چون اقتصاد جنگی نیازمند سطح پایین مصرف خصوصی بود. تصور بر این بود که مقادیر بالای پس‌انداز بستگی به نابرابری درآمد دارد که با افزایش نابرابری ثروت به دست می‌آید. به نظر سویزی، با خصوصی‌سازی مجدد انجام چنین سیاستی تضمین می‌شد. اهمیت عملی انتقال کسب‌وکارهای دولتی به دستان بخش خصوصی و بنابراین طبقه سرمایه‌دار ادامه یافت تا وسیله‌ای برای انباشت درآمد و پس‌انداز باشد. علاوه‌‌بر این، انگیزه کسب سود و بازگرداندن اموال به بخش خصوصی، پایه‌های قدرت حزب نازی را مستحکم‌تر می‌ساخت. سویزی مجددا از این مفهوم استفاده کرد زمانی که نمونه‌های مشخص‌تری از انتقال مالکیت دولتی به بخش خصوصی ارائه داد. «یونایتد استیل تراست یک نمونه بارز از خصوصی‌سازی مجدد است» پس این نخستین استفاده از واژه خصوصی‌سازی مجدد در ادبیات دانشگاهی انگلیسی زبان دست کم در قلمرو علوم اجتماعی است.

استدلالات امروزی که علیه خصوصی‌سازی مطرح می‌شود مدعی است که خصوصی‌سازی باعت تحکیم نخبگان سیاسی و تجاری می‌شود بدون اینکه نفعی برای مصرف‌کنندگان یا مالیات دهندگان داشته باشد. طنز تاریخ اینجا است که چنین مخالفت‌هایی دقیقا مشابه با استدلالاتی بود که در آلمان دهه ۱۹۳۰ به طرفداری از خصوصی‌سازی صورت می‌گرفت. همانطور که سویزی در ۱۹۴۱ گفت هدف از خصوصی‌سازی آلمان فایده رساندن به ثروتمندترین بخش‌های جامعه و ارتقای وضعیت اقتصادی و کسب پشتیبانی سیاسی گروه‌های خاص است.

مقاله در انتها چنین نتیجه‌گیری می‌کند که البته این ارتباط تاریخی اثبات نمی‌کند خصوصی‌سازی همیشه یک سیاست ناسالم یا سالم بوده است. بلکه اثرات خصوصی‌سازی تا حد زیادی بستگی به شرایط و نهادهای سیاسی، اجتماعی و اقتصادی دارد. خصوصی‌سازی آلمان در دهه ۱۹۳۰تفاوت جدی با خصوصی‌سازی شرکت فولکس واگن در دهه ۱۹۵۰ داشت و هر دو متفاوت با مثلا خصوصی‌سازی انگلستان در دهه ۱۹۸۰، خصوصی‌سازی روسیه در دهه ۱۹۹۰ یا خصوصی‌سازی آمریکای لاتین در دو دهه گذشته بودند.