لیلیپوتهای اقتصاد مدرن
ورنر سومبارت رحیم قاسمیان
یاسین آرام<br>کتاب: یهودیت و حیات اقتصادی نوین<br>نویسنده: ورنر سومبارت<br>مترجم: رحیم قاسمیان<br>ناشر: ساقی - چاپ: ۸۴
یاسین آرام
کتاب: یهودیت و حیات اقتصادی نوین
نویسنده: ورنر سومبارت
مترجم: رحیم قاسمیان
ناشر: ساقی - چاپ: ۸۴ هر نگاه گذرا و سطحی این تصور را پدید خواهد آورد که یهودیان، این مردم بیکشور، در تاسیس کشورها و حکومتهای مدرن هیچ تاثیر و نفوذی نداشتهاند. حتی یکی از دولتمردان بزرگی که نامشان در این رابطه به ذهن خطور میکند یهودی نبودند، نه چارلز پنجم یهودی بود، نه لویی یازدهم، نه ریشیلیو، مازارین، کولبرت، کرامول، فردریک ویلیام حاکم پروس و نه فردریک کبیر. با این همه، وقتی از این دولتمردان و حاکمان مدرن سخن به میان میآوریم درست مثل این است که از فاوست سخن بگوییم، اما از مفیتوفلس غفلت کنیم. یهودیان و فرمانروایان در طی اعصاری که مورخان آن را عصر مدرن نام نهادهاند و دست در دست یکدیگر، با گامهای بلند، به پیش حرکت کردهاند. این وحدت و همبستگی، نماد ظهور و اوجگیری سرمایهداری و به تبع آن، حکومت مدرن است.
ورنر سومبارت جامعهشناس و اقتصاددان آلمانی که در سی سالگی شرحی بر جلد سوم «سرمایه» مارکس نوشت و سالها در کنار ماکس وبر دست به تحقیقات دامنهداری زد در این کتاب حیات اقتصادی دنیای مدرن را عامل نوزایی و پیدایش این جهان میداند. در نظر سومبارت، حضور یهودیان یکی از عوامل تکوین سرمایهداری جدید است. از نگاه سومبارت کشف قاره آمریکا و معادن نقره در آن، حضور اقوام و ملل اروپایی در قاره نو، اختراعات عرصههای نوین کشاورزی و چیزهایی مانند اینها نیز در تکوین سرمایهداری نوین سهم بزرگی داشتهاند و در نبود هر یک از این عوامل، سرمایهداری در شکل فعلیش پدید نمیآمد.
صحبت از یهودیان گاه بسیار سهل و در عین حال ممتنع است. اگر کسی درباره اقلیتهای قومی یا مذهبی دیگر چیزی بنویسد، اتفاق عجیبی نمیافتد. اما یهودیت اقلیتی حساس و حساسبرانگیز است، وقتی وبر از پیوریتنها صحبت میکند، کسی حساس نمیشود، ولی سومبارت پا به عرصهای دیگر گذاشت و همین باعث شد که بارها اتفاقهایی برای او و کتابش بیفتد، که انتظارشان را نداشت.
حیات اقتصادی دنیای مدرن از دید سومبارت نه تنها علل، بلکه یکی از مهمترین منشاء آن، یهودیت باز میگردد. یهودیت در قرون ۱۷، ۱۸ و ۱۹ بزرگترین جابهجایی جغرافیایی خود را به سوی منزلگاههای جدید که غالبا امنیت اقتصادی را برای آنان به ارمغان میآورد برگزید. قاره آمریکا یکی از این قرارگاههای مطمئن و افقهای بازی بود که این اقلیت خاص در آن ماوا گزیدند. در وهله اول تعداد یهودیانی که در حیات تجاری آمریکا تجارت کردند، بر خلاف آنچه در نگاه اول به نظر میرسد، اصلا کم و ناچیز نبوده است. اشتباه است اگر تصور کنیم که چون در میان نیم دو جین میلیونر مشهور و صاحبنامی که حرف آنها بر سر زبانها است و هر حرکت آنها خبرساز میشود، هیچ فرد یهودی وجود ندارد، پس سرمایهداری آمریکا فاقد عنصر یهودی است. اگر بخواهیم به حضور یهودیان اشاره کنیم، باید بگوییم که حتی در میان تراستهای بزرگ تجاری هم برخی از آنها با دست و فکر یهودیان کنترل میشده است. از جمله تراست اسملترز، که در سال ۱۹۰۴ صاحب سرمایه اسمی دویست و یکمیلیون دلار بود، ساخته و پرداخته خانواده یهودی گوگنهایم است. به همین ترتیب، در تراست تنباکو (با سرمایه ۵۰۰میلیون دلار)، در تراست آسفالت و در تراست تلگراف، یهودیان مقامات بسیار بالایی را در اشغال خود دارند و این فقط مشتی از نمونه خروار است. افزونبر آن، بسیاری از بزرگترین بانکهای آمریکا هم از آن یهودیان است که به این ترتیب، کنترل چشمگیر آنها را بر حیات اقتصادی آمریکا، به اثبات میرساند. برای مثال، سیستم هریمن را در نظر بگیرید که هدفش ادغام تمام شرکتهای راهآهن در آمریکا است. پشتوانه مالی این کار تا حد زیادی توسط شرکت کوهن و لوب تامین شد، که از بانکهای نیویورک است. از سوی دیگر، نفوذ یهودیان در غرب آمریکا نیز بسیار مهم و چشمگیر است. تا آنجا که تا حد زیادی میتوان کالیفرنیا را مخلوق یهودیان دانست. در بدو تاسیس این ایالت، یهودیان در مقام قضات، نمایندگان کنگره، فرماندار، شهرداران شهرهای مختلف و همچنین بازرگانان طراز اول و نظایر آن خودنمایی کردند. برادران سلیگمن، ویلیام، هنری، جسی و جیمز، اهل سنفرانسیسکو، لوئیس اسلوس و لوئیس گرستل از ساکرامنتو که در آنجا شرکت تجاری آلاسکا را بنیاد نهادند، شرکت هلمن و نیومارک از لسآنجلس، از جمله موسسات بازرگانی مهم و معتبر در این بخش از جهان به حساب میآمدند. در دوران استخراج طلا در کالیفرنیا، یهودیان واسطه کالیفرنیا و ایالات شرقی آمریکا و اروپا بودند. معاملات تجاری آن ایام توسط افرادی چون بنیامین داویدسن، کارگزار خانواده روچیلد، آلبرت پرسیت اهل رودآیلند، آلبرت دایر اهل بالتیمور، برادران لازارد که موسسه بانکی بینالمللی لازارد فرر را در پاریس، لندن و سنفرانسیسکو بنیاد نهاده بودند و خانوادههای سلیگمن، گلایزر و ورمسر انجام میگرفت. مورتیس فریدلاندر یکی از سلاطین گندم بود. حتی امروزه هم بخش اعظم بانکهای آمریکا و در کنار آن بسیاری از صنایع این کشور در دست یهودیان است، از جمله میتوان به موسسات بانکی آمریکن بانک در لندن و پاریس، تحت کنترل زیگموند گرینبام و ریچارد آلتشول، بانک انگلیس- کالیفرنیا، متعلق به فیلیپ و اگناتس، بانک نوادا، شرکت یونیون تراست و بانک کشاورزی و تجارت لسآنجلس اشاره کرد. شرکت تجاری آلاسکا که جانشین شرکت هادسنبی شد و شرکت تجاری نوری آمریکن و بسیاری دیگر از شرکتهای بزرگ و فعال آمریکا، توسط یهودیان اداره میشد.
این البته مشت نمونه خروار است. یهودیها در همه ممالک پیشرفته دنیا به چنین روابط مالی زنجیرهای دست زدهاند و مالک صدها موسسه مالی پرسودی شدهاند. حقیقتا راز این اقلیت و جماعتی که بخشی از سیطره اقتصادی جهان را در دستان خود دارد، چیست؟ چگونه و با چه ویژگیهای فردی و قومی توانستهاند به چنین نقطهای نائل آیند؟
یکی از خصیصههای یهودیان را ذهنیت خلاق و روشنفکری بارز یهودیان میدانند. در یهودیان علایق روشنفکری و مهارتهای ذهنی، به مراتب بیش از مهارتهای جسمی و دستی پرورش یافته است. در مورد آنها به یقین میتوان مدعی شد که خلاقیت ذهنی برای آنها در مرتبه اول اهمیت قرار دارد. تجربه روزمره هم موید این نظر است و در تایید آن میتوان مدارک و شواهد فراوانی عرضه داشت. هیچ قومی به اندازه یهودیان برای مردمان باسواد، محققان و کارشناسان ارزش قائل نیستند. در تلمود آمده است، «خردمند بر پادشاه هم ارجحیت دارد و مقام حرامزادهای باسواد و اهل اندیشه، از عالیترین شخصیتهای مذهبی جاهل و نادان هم برتر است».
به باور دین یهود، ارزشمندترین افراد اهالی اندیشه و تفکرند و بشریت چیزی بهتر از اندیشمندی و تفکر نشناخته است. پای صحبت یهودیان مومن بنشینید و ببینید که وقتی از انسان آرمانی آینده حرف میزنند، او را چگونه تصویر میکنند. «انسان متمدن و اندیشمند به جای غریزههای کور، آگاهی و وجدان اندیشه خود را به کار میبندد. آرمان خللناپذیر هر فرد باید این باشد که غرایز را در خود سرکوب کرده و آنها را با نیروی اراده جایگزین کند و از واکنشهای غریزی بپرهیزد و جای آن را به پاسخهای منطقی بدهد. هر فرد فقط وقتی به مفهوم کامل کلمه انسان میشود که علایق و گرایشهای طبیعی خود را تحت کنترل نیروهای خردورز و استدلالگرای خود درآورد. وقتی که این فرآیند رهایی از غرایز کامل شد، در آن صورت نابغهای کامل خواهیم داشت که در درون خود به آزادی و رهایی کامل از سلطه قوانین طبیعی دست یافته است.»
به همین خاطر است که یهودیان در عرصههایی که پای روابط شخصی و احساسات به میان میآید، از خود همدردی نشان نمیدهند. یهودیان به طور کلی با آنچه معمولا از آن به عنوان احساساتیگرایی، قهرمان بازی، فئودالیسم، پدرسالاری و نظایر آن نامیده میشود، میانهای ندارند. در عین حال طبقهبندی اجتماعی براساس این نوع روابط را هم درک نمیکنند، از نظر او طبقات اجتماعی و اتحادیههای کارگری مثل فحش و بد و بیراه است. یهودی به لحاظ سیاسی، آدمی فردگرا است. کشوری با قانون مصوب که در آن هر گونه روابط انسانی براساس موازین حقوقی کاملا و به دقت تعریف شده استوار باشد، برای او آرمانی است. او در زندگی خود را فردی لیبرالمنش میداند و معتقد است که مردان و زنان فقط و فقط شهروندانیاند با حقوق و وظایف کاملا مشخص و تعریف شده. بهزعم او، این اصول باید در تمامی کشورها مشابه باشد و بخشی از جامعه بشریت به حساب آید. خلاصه این که آنها دنیا را نه با چشم جهان، بلکه با چشم ذهن مشاهده میکنند. نتیجه آن میشود که یهودیان به سادگی به سمت این باور تمایل پیدا میکنند که هر آنچه به تمییزی و صراحت قابل پیاده کردن روی کاغذ است و به مدد بهرهگیری از هوش و استعدادهای ذهنی میتوان به آن نظم و ترتیب داد الزاما در زندگی قابل اجرا است. چه بسیار یهودیانی که هنوز بر این باورند که مساله یهودیان یک مساله سیاسی است و به جد، اعتقاد دارند که تنها عنصر لازم برای حذف تمایز میان هر یهودی و همسایه او بروز یک رژیم لیبرال مسلک است. به همین خاطر، جای تعجب فراوان است که چگونه یکی از متفکران عصر و محققی که درباره یهودیان آثار متعددی به رشته تحریر درآورده است، چنین اظهارنظر میکند که جنبش ضدیهودی در سی سال اخیر، ثمره آثار مارکس و دورینگ بوده است. او مینویسد: «هزاران قربانیان یهودآزاری و میلیونها کارگر زحمتکشی که از خانه و وطن خود رانده شدند، چیزی جز نمایش علنی اجرای باورهای دورینگ نیستند» آیا این چیزی جز تقابل مرکب و خون، درک و غریزه و انتزاع و واقعیت نیست؟»
به عبارتی روشنتر، شاید واضحترین تصویری که میتوان از بروز ویژگیهای یهودی در جوامع مختلف نشان داد، متوسل به این واقعیت است که یهودیان در انگلیس درست مثل انگلیسیها میشوند، در فرانسه مثل فرانسویها و الی آخر و حتی اگر هم واقعا نتوانند انگلیسی یا فرانسوی نامی میشوند، دستکم وانمود میکنند که هستند. این که فلیکس مندلسن میتواند موسیقی آلمانی بسازد و ژاک افنباخ موسیقی فرانسوی و سوسا تصنیفهای عامهپسند آمریکایی، این که لرد بیکانسفیلد میتواند خود را یک انگلیسی، گامبتا یک فرانسوی و لاسال هم یک آلمانی جا بزنند، همه از این ویژگی تطابق با محیط میآید.
اما این ویژگی خاص و منحصر به قوم یهود از کجا نشات میگیرد. این که یهودیان از سامیها یا هیتیها هستند یا از قبیلهای دیگر، این که خالصند یا ناخالص، چندان اهمیتی ندارد، بلکه آن چه اهمیت دارد این است که آنها مردمی از شرق بودند که در فضایی هم از لحاظ آب و هوا و هم از جنبه بومی بسیار متفاوت، جا افتادند و بهترین استعدادهای آنها در چنین محیطی شکوفا شد.
یهودیان اهل شرق بودند. به عبارت دیگر، از جمله مردمانی بودند که مکان سکونتی ایشان آن بخش از جهان بود که بین کوههای اطلس در غرب و خلیج فارس در شرق قرار میگرفت یهودیان از جمله نژادهایی بودند که همواره آفتاب داشتند، در سرزمینهای سوزان و بیابانهای شمال آفریقا، آسیای صغیر و عربستان یا مناطق مرزی آنها میزیستند. آنها از جمله نژادهای بودند که ویژگیهای خاص خود را به بلوغ رساندند، بهرغم این که محیط زیست ویژه خود که از عصر یخبندان به بعد، یعنی در یک دوره دوازده تا شانزده هزار ساله مرکز تغییر نکرده بود.
کل این ناحیه که یهودیان از آن جا برخاستند، به طور عمده بیابانی شنزار است که واحههایی این جا و آن جا در آن پیدا میشود که آدمها و دامهای ایشان در حول و حوش آنها سکونت میگزیدند. اولین تمدنهای بشری در برخی از این مراکز که وسیعتر و گستردهتر بودند، شکل گرفت که از آن جمله میتوان به تمدن مصر، بینالنهرین و فلسطین اشاره کرد. هر سه این مناطق، نقطههای نسبتا کوچک، اما حاصلخیزی بودند و همگی واحهها خلق کردند. کل اراضی قابل کشت مصر در آن ایام حدود نیم میلیون متر مربع بود. کل مساحت بینالنهرین از نه هزار کیلومتر مربع تجاوز نمیکرد و فلسطین که سرزمین قوم اسرائیل بود، از آن هم کوچکتر بود و مساحتی حدود هشتصد کیلومتر مربع داشت، اما مشکل این بود که در بینابین این واحهها، بیانهای وسیعی قرار داشت که خود ناحیه یودیا از نظر طبیعی چندان مورد لطف نبود. انتهای جنوبی آن به آن سوی هبرون و بیرشبا گسترش مییافت و بعد از آن هم بیابان بود.
این فرزندان بیابان که امروزه آنها را بیاباننشین میخوانیم، چوپانان بدوی بودند. در نتیجه هجوم آنها بود که ظهور شهرها و پشتدیوارها هم نفوذ میکرد و تمام خانهها را هم در برمیگرفت.
بنابراین قوم اسرائیل هیچوقت از یاد نبرد که بیشتر یک قوم است تا خانواده و دارودسته، قوم اسرائیل همتای غالب اقوامی که شبانی پیشه کرده بودند، متشکل از قبایل بود، نه خانوادهها، حتی تا قرن پنجم میلادی نیز این حال و هوای شبانی، به ویژه در طبقه ممتاز جامعه یهودیان و به احتمال زیاد در غالب مردم احساس میشد. اگر غیر از این بود، پس چگونه آنها به این دین بیاباننشینانه وفادار باقی ماندند؟
از سوی دیگر، این احتمال وجود دارد که این غرایز قدیمی مهاجرت و کوچ که قرنها درمیان قوم اسرائیل فرو خورده شده بود، در اثر مهاجرت بزرگ یهودیان دوباره بیدار شده بود این احتمال کاملا منطقی است و تاکید ویژهای نیاز دارد. در نتیجه، حتی اگر به این جهت متمایل شده باشیم که فرزندان اسرائیل به مدت پانصدسال و بعد از سلطه بر سرزمین کنعان در یک جا ماندند، تردیدی وجود ندارد که همه عوامل ممکن دست به دست هم دادند تا این حکومت و کشور جاودانه نباشد. هنوز این درخت، ریشه ندوانده بود که از خاک به درآورده شد. خصلت ذاتی صحرانشینی یا بیابانگردی یهودیان، همواره براساس خصایص انتخاب و تطابق، زنده و حاضر مانده بود. بنابراین، قوم اسرائیل در طی تاریخ، قومی بیاباننشین و مهاجر مانده است.
اما آخرین مساله و مهمترین مساله این است که دریابیم آیا یهودیان خودشان راز قدرت پول را دریافتند و خودشان بودند که مکانیزم پول قرض دادن را نهادی کردند یا آن را از اهالی بابل آموختند در حال حاضر تردیدی وجود ندارد که در بابل و پیش از آمدن یهودیان به آن شهر، پول آزادانه دست به دست میشد، ولی هیچ اطلاع موثقی از این نداریم که آیا پولی هم قرض داده میشد یا نه و اگر این کار رواج داشت، تا چه حد پیش رفته بود. آنقدرها مهم نیست که بابلیها بودند که این مرغ تخم طلا را پدید آوردند یا یهودیان، مهم این است که رخدادهای بعدی، کار پول قرضدادن را به یهودیان تحمیل کرد و آنها را به خبرگان این کار بدل ساخت آوارگیهای پیاپی ایشان این الزام را به دنبال آورد که یهودیان همواره داراییهای خود را به صورت اموال ساده و قابل حملونقل درآوردند و چه چیزی قابل حملتر از پول و جواهر پیدا میشد؟ وقتی آنها را به خیابانها میانداختند، پول تنها چیزی بود که با خود برمیداشتند و وقتی دست حاکمان ستمگر بر سر آنها سنگینی میکرد، این پول بود که حلال مشکلات ایشان میشد.
بنابراین، یهودیان یاد گرفتند که پول را عاشقانه دوست بدارند، میدیدند که فقط به مدد پول است که میتوانند قدرتهای جهان را مطیع خود گردانند. پول به وسیلهای بدل شد که آنها و البته همه پولداران عالم توانستند به مدد آن قدرت را به دست گیرند، بی آنکه خود از نظر جسمی قدرتمند باشند. مردمی که پایگاه اجتماعی مهمی نداشتند، به مدد استفاده ماهرانه از فوت و فن پول قرض دادن، توانستند فئودالهای قدرتمند زمانه را تحت کنترل خود درآورند، همانطور که لیلیپوتهای کوتوله توانستند گالیور را اسیر کنند.