رایدهی و انتخابات
علی سرزعیم<br>با توجه به اینکه جامعه ایران به سمت برگزاری دو انتخابات (شورای شهر و مجلس خبرگان) پیش میرود و طبیعتا فضای سیاسی کشور متاثر از مسائل پیرامون آن خواهد شد، به نظر میرسد که معرفی رویکرد انتخاب عمومیو اقتصاد سیاسی به مساله رایدهی برای خوانندگان جذاب باشد چرا که بتواند زاویه نگاه جدیدتری را به موضوع ایجاد کند. در این شماره و شماره بعد به اختصار به این مقولات خواهیم پرداخت.
علی سرزعیم
با توجه به اینکه جامعه ایران به سمت برگزاری دو انتخابات (شورای شهر و مجلس خبرگان) پیش میرود و طبیعتا فضای سیاسی کشور متاثر از مسائل پیرامون آن خواهد شد، به نظر میرسد که معرفی رویکرد انتخاب عمومیو اقتصاد سیاسی به مساله رایدهی برای خوانندگان جذاب باشد چرا که بتواند زاویه نگاه جدیدتری را به موضوع ایجاد کند. در این شماره و شماره بعد به اختصار به این مقولات خواهیم پرداخت. پارادکس رایدهی
در بخشهای قبل گفته شد که مهمترین فرض رویکرد انتخاب عمومیاین است که انسانها در عرصه سیاست همانقدر به دنبال نفع شخصی هستند که در فعالیتهای روزانه و تجاری خود. لذا مبنای کلیه مفروضها و تحلیلها نفع طلبی شخصی انسانها قرار داده شد. این فرض در مورد کلیه دستاندرکاران عرصه سیاست از جمله سیاستمداران، رایدهندگان، احزاب و گروههای فشار بهطور یکسان صادق است و هیچ گروهی از آن مستثنا نمیشود.
از اواسط دهه پنجاه میلادی برخی از نظریهپردازان حوزه انتخاب عمومینظیر آنتونی داونز (۱۹۵۷)، تولوک (۱۹۶۷)، ریکر و اوردشوک (۱۹۶۸) متوجه این مساله شدند که اگر فرض نفع طلبی را برای رای دهندگان قائل شویم آنها نباید در انتخابات شرکت کنند اما در عمل دیده میشود که میلیونها نفر در انتخابات شرکت میکنند. دلیل وقوع این پارادکس چیست؟
پیش از پاسخ به این سوال لازم است تشریح شود که چرا اگر انسان به دنبال نفع شخصی خود باشد و به تعبیر اقتصادی عقلانی رفتار کند نباید در انتخابات شرکت نماید. یک انسان نفع طلب در صورتی در انتخابات شرکت میکند که از این مساله منتفع شود. لذا در تصمیم برای رای دادن به کاندیداها به بررسی این مساله خواهد پرداخت که پیروزی کدام کاندیدا برای او نفع بیشتری را به ارمغان خواهد آورد و به تعبیر دقیقتر مطلوبیت وی را افزایش خواهد داد. در این حالت رای دادن ابزار وی برای تحقق این نفع و کسب این مطلوبیت خواهد بود.
از سوی دیگر احتمال اینکه یک رای به تنهایی بتواند نتیجه انتخابات را تعیین کند تقریبا غیرممکن است. یک رای تنها در صورتی میتواند در نتیجه انتخابات موثر باشد که اولا کلیه آرا میان دو نامزد به طور مساوی تقسیم شده باشد و ثانیا اگر او به کاندیدای موردنظر خود رای ندهد بازنده شود. در این حالت یک رای میتواند تعیین کننده نتیجه انتخابات باشد. برخی به صورت ریاضی نشان دادهاند که اگر تعداد رایدهندگان ۱۰۰میلیون نفر باشد و اگر هر کدام گرایش ۵۰-۵۰ به یکی از دو نامزد داشته باشند، احتمال وقوع چنین حالتی حدود ۰۰۰۰۶/۰ خواهد بود. حتی برخی ادعا کرده اند که احتمال اینکه یک رایدهنده در حین رفتن و بازگشتن به صندوقهای رای زیر ماشین برود بیشتر از احتمال این است که وضعیتی پیش آید که رای او بتواند تاثیر قاطع و تعیین کننده داشته باشد. این تفاسیر همه به قصد نشان دادن این است که احتمال رای تعیین کننده دادن ناچیزتر از آن است که نتایج مثبت ناشی از آن بتواند رای دهنده را ترغیب به انجام این کار کند.
راهحلهای پیشنهادی برای رفع پارادکس
برای رفع این تناقض یا باید از فرض اساسی اینکه انسانها در همه تصمیمهای سیاسی از جمله تصمیم رایدهی عقلایی رفتار میکنند دست برداشت یا باید فرض نفع طلبی را کنار گذاشت و یا نهایتا اینکه شرایط حاکم بر فضای رایدهی را چنان بازتعریف کرد که رای دادن انتخابی عقلایی باشد.
برخی برای رفع پارادکس یاد شده چنین عنوان کردهاند که نفس عمل رایدهی برای افراد دارای مطلوبیت است زیرا ادای یک فریضه شهروندی و بروز یک رفتار اجتماعی است. مطلوبیتی که انسانها از انجام این عمل کسب میکند میتواند آنقدر زیاد باشد که بر هزینههای رفتار رایدهی غالب آید فارغ از اینکه نتیجه رایدهی چه باشد و یا امید انتظاری نتیجه رایدهی عملا چقدر گردد. گرچه میتوان تا حدودی این توجیه را پذیرفت ولی باید توجه داشت که این توضیح به نحوی غیرمستقیم کاربرد منطق اقتصادی در تحلیل رایدهی را زیرسوال میبرد و به کنار میگذارد. با چنین روشی میتوان هر مفهوم و محاسبه اقتصادی دیگری را نیز مخدوش کرد.
برخی دیگر گفتهاند که اگر هر کس با خود بیاندیشد که احتمال تاثیرگذاری رای وی ناچیز است و در انتخابات شرکت نکند، اکثر مردم جامعه شرکت نخواهند کرد و به همین دلیل رای کسانی که بهرغم این محاسبات در انتخابات شرکت کنند تاثیرگذار خواهد بود. حال هر چه تعداد واجدین شرایط بیشتر باشد احتمال بی اثربودن هر رای بیشتر میشود و احتمال بیشتری دارد که همه به دلیل همین محاسبات در انتخابات شرکت نکنند. لذا استراتژی بهینه از دید تئوری بازیها شرکت در انتخابات است. این تحلیل اگرچه جالب است و تلاش میکند طوری صورت مساله را با کمک تئوریبازیها بازنویسی کند که رایدهی را استراتژی عقلایی جلوه دهد اما همیشه به مقصود مورد نظر منتهی نمیشود چرا که بر اساس همین منطق وقتی افراد از هزینه رایدهی دیگران بی اطلاع باشند و تعداد واجدین شرایط زیاد باشد، آنگاه استراتژی بهینه عدم شرکت خواهد شد.
راه حل دیگری که عرضه شده آن است که منطق اقتصادی برای ارزیابی رایدهی را نباید بر این اساس مبتنی کرد یک رای دهنده به بررسی این مساله میپردازد که اگر رای دهد چه چیزی نصیبش میشود و اگر رای ندهد چه چیز دیگری به دست میآورد بلکه هر کس با خود میاندیشد که اگر رای بدهد ( در هر دو حالت اعم از اینکه کاندید مورد نظرش رای بیاورد یا نه) چه چیزی از دست میدهد و اگر رای ندهد از چه چیز محروم میشود. به عبارت دیگر رایدهنده این قاعده تصمیمگیری را انتخاب میکند که کدام انتخاب حداقل پشیمانی را نصیب او خواهد کرد. با این قاعده تصمیمگیری رایدهی گزینهای عقلایی خواهد بود چرا که فارغ از نتیجه انتخابات کمترین پشیمانی را به دنبال دارد اما اگر کسی رای ندهد و نتیجه انتخابات به زیانش شود همواره خود را سرزنش خواهد کرد که چرا در انتخابات شرکت نکرده است.
این مساله را میتوان با ماتریس زیر نشان داد. رای دهنده دو انتخاب پیش رو دارد. ۱) رای دادن، ۲) خودداری از رای دادن ( رای ندادن). دو حالت نیز ممکن است رخ دهد: ۱) نتیجه انتخابات فارغ از تاثیر رای فرد رایدهنده شود. ۲) رای فرد تاثیر قاطعی داشته باشد و پیروزی را به ارمغان آورد. حال در هر وضعیت نتیجهای که رای دهنده کسب خواهد کرد را درج میکنیم. اگر فرد رای دهد ولی رای او تاثیری در نتیجه آرا نداشته باشد تنها هزینه شرکت در انتخابات را متحمل میشود و به این اندازه پشیمان میشود اما اگر رای دهد و نتیجه مطلوب وی کسب شود میزان پشیمانیاش صفر خواهد شد. اگر رای ندهد و بفهمد که شرکت او در انتخابات بی تاثیر بوده پشیمان نخواهد شد اما اگر بفهمد که رای او میتوانسته در انتخابات تاثیر گذار باشد و رای نداده است میزان ضرر و پشیمانیاش معادل با منفعت ناشی از پیروزی خواهد بود که در این حالت برابر است با امید ریاضی کسب نتیجه مطلوب منهای هزینه شرکت در رایدهی.
رای تاثیر قاطع و پیروزی آور دارد.
رای اهمیتی در نتیجه ندارد
هزینه شرکت در رایدهی را متحمل شود مثلا مقدار C رای دهد
امید ریاضی کسب نتیجه مطلوب منهای هزینه شرکت در رایدهی رای ندهد
از تئوریبازیها بر اساس قاعده حداقل کردن پشیمانی مشخص است که استراتژی مسلط رای دادن خواهد بود. نقدی که بر این تحلیل میتوان مطرح کرد آن است که انسانها معمولا بر اساس این استراتژی عمل نمیکنند. اگر انسانها واقعا این منطق تصمیمگیری را انتخاب میکردند باید همیشه محتاطانه عمل میکردند مثلا با خود فکر کنند بستن یک قفل اضافه به درب منزل هنگام خروج پشیمانی بیشتری را به دنبال میآورد یا نبستن آن. طبیعی است که همه باید بستن قفل بیشتر به درب خانه، احتیاط بیشتر در رد شدن از خیابان، بیمه کردن د ر برابر خیلی از مخاطرات غیرمحتمل مثل سیل، مسافرت نرفتن از جادههای پرخطر را انتخاب کنند در حالیکه عملا اینگونه نیست.
توجیه دیگری که برای رایدهی ارائه میشود آن است که عمل رای دادن بیش از آنکه معطوف به کسب نتایج مطلوبی برای رایدهنده باشد عمل سمبلیک است. منظور از این حرف آن است که رایدهندگان با عمل رای دادن خود میخواهند حمایت خود از یک فرد یا یک ایده را ابراز کنند و رای میدهند چون از این ابراز نظر و عقیده خود احساس خشنودی میکنند. به عبارت دیگر همه ما انسانها از کسانی که با ما همفکر باشند و به نفع ما گام بردارند خوشمان میآید. حال ما در انتخابات شرکت میکنیم تا به کسی رایدهیم که فکر میکنیم قصد دارد پس از انتخاب در جهت خواست و منافع ما اقدام کند. در این صورت عمل رای دادن معنای چون تشکر کردن از کاندید حامیما و اظهار موضع خواهد داشت و عملی معطوف به کسب فایده نخواهد بود.
این منطق رای دادن خصوصا وقتی شایع است که رای دهنده در مجموع با یک کاندیدا مخالف است اما یکی از موضعهای مهم او را میپسندد و چون میداند که رای او اثر کمی در انتخاب شدن وی دارد حاضر میشود به او رای دهد. مثلا ممکن است یک کاندیدا فردی مستبد و دیکتاتور باشد اما در یک موضع خاص مثل مبارزه با فامیل سالاری مانور زیادی دهد که برای یک رای دهنده جذاب باشد.
این رای دهنده صرفا برای اظهار موافقت با این موضع خاص و نه همه مواضع او حاضر به رای دادن به او شود چرا که میداند رای او نهایتا به پیروزی او منتهی نخواهد شد اما وقتی رای امثال او جمع شود این صدا را در جامعه منعکس خواهد کرد که جامعه از فامیل سالاری متنفر شده است. در ارزیابی این توجیه باید گفت که اگر ممکن است در برخی مواقع این وضعیت رخ دهد اما نمیتوان کل رفتار رایدهی را توسط آن تفسیر کرد. شواهد زیادی وجود دارد که انسانها به رایدهی استراتژیک مبادرت میکنند چرا که واقعا میخواهند یک دیدگاه خاص رای بیاورد و حاکم شود یا رای نیاورد. مثلا در حوزهای که باید یک نفر انتخاب شود ممکن است رای دهنده به کاندید مطلوب خود رای ندهد چرا که مطمئن باشد رای نمیآورد اما به کسی رای دهد که کمتر به او علاقهمند است تا شخصی که اصلا به او تمایلی ندارد رای نیاورد. همه این رفتارهای رایدهی را نمیتوان به عنوان اظهارنظر و ابراز وجود دسته بندی کرد.
این فرضیه به دنبال آن است که پارادکس رایدهی را به این شکل منتفی سازد که هر انسان در میان پیگیری خواستهها و نفع شخصی و نفع جمعی در نوسان است. انسانها بر حسب تربیت وزنهای مختلفی به منفعت فردی و منفعت جمعی میدهند و ترکیب آنها را هدف اساسی برای تصمیمگیری خود قرار میدهند. با این توجیه رای دادن با وجود اینکه نفع شخصی به دنبال نخواهد داشت اما چون در جهت تعیین صلاح برای خیرجمعی است همگان در آن شرکت میکنند. حسن این توجیه در این است که چارچوب منطق اقتصادی را حفظ میکند اگرچه مطلوبیت فرد را صرفا ناشی از نفع شخصی تعریف نمیکند. شواهدی هم برای این فرضیه یافت شده است. مثلا در برخی انتخابات افراد رای دادهاند و پس از رایدهی اعلام کردهاند که بهرغم اینکه ممکن است یک کاندیدا به زیان آنها عمل کند اما چون در مجموع به نفع جامعه بوده به او رای دادهاند. اشکال این توجیه این است که قدرت پیشبینی نمیدهد و صرفا برای تبیین نتایج انتخابات پس از وقوع آن کارایی دارد.
در پایان باید یادآور شد که موضوع رایدهندگی یکی از موضوعات بسیار جذاب و در عین حال مناقشه انگیز در حوزه انتخاب عمومیو اقتصاد سیاسی است و تحقیقات بسیاری وسیعی در مورد آن صورت میگیرد. امروزه محققان بسیاری تلاش میکنند با بهرهمندی از تکنیکهای آماری و همچنین نتایج قابل اعتماد بهدست آمده از انتخاب انگیزهها و علل شرکت در انتخابات را درک کنند و با استفاده از آن بتوانند فرضیههای فوق را آزمون کرده و سهم هر کدام را در توضیح رایدهندگی مشخص کنند. طبیعی است که محصول مستقیم این تحقیقات بهدست آمدن قدرت پیشبینی انتخابات است. با توجه به اینکه انتخابات مهمترین فاکتور تاثیرگذار در زندگی سیاسی جوامع صنعتی است، میتوان فهمید که چرا تا این اندازه بر روی موضوع رفتار رای دهندگی تحقیقات کمی صورت میگیرد.
از میان هزاران تحقیقی که در این رابطه در کشورهای غربی انجام شده، تقریبا دو نتیجه مکرر به تایید رسیده است. نخست آنکه با افزایش سطح تحصیلات میزان مشارکت در انتخابات افزایش مییابد. دوم آنکه با افزایش درآمد فرد، میزان مشارکت افزایش مییابد. از یک سو انتظار میرود که هرچه فرد تحصیلات بیشتری پیدا کند قدرت بسیج شدگیاش کاهش یابد و کمتر تحت تاثیر تبلیغات قرار گیرد و بیشتر از دیگران مساله کم اثر بودن رای خود پی برد. از سوی دیگر آشکار است که حضور بیشتر در محیطهای آموزشی موجب نفوذ بیشتر هنجارهای اجتماعی و آموزههای اخلاقی و مدنی در فرد شود و فرد در اثر حضور در محیط آموزشی بیاموزد که نفع وی در گرو تبعیت از قواعد اجتماع از جمله شرکت در انتخابات است. لذا این اثر بتواند اثر اولیه را خنثی کند. شواهدی برای این موضوع نیز وجود دارد. مثلا در یکی از دانشگاههای کانادا وقتی پارداکس رایدهی تشریح شد میزان مشارکت کاهش یافت. این نشان میدهد که پیش از این آنها به رای دادن بیشتر به عنوان وظیفهای شرعی نگاه میکردند و اینک متوجه شدند که میتوان با عقلانیت اقتصادی در مورد آن تصمیم گرفت.
در مورد رابطه میزان درآمد و میزان مشارکت در انتخابات نیز میتوان دو مکانیزم مخالف هم را شناسایی کرد. از یک سو افرادی که درآمد بالاتری دارند هزینه فرصت بالاتری هم دارند و به همین دلیل احتمال عدم شرکت آنها در انتخابات بیشتر است. از سوی دیگر کسانی درآمد بالا کسب میکنند که یاد گرفتهاند از طریق تبعیت از قواعد نوشته و نانوشته جامعه نفع خود را موثرتر از دیگران حداکثر کنند و به همین دلیل احتمالا آنها نیز به مشارکت در انتخابات بیشتر به عنوان تبعیت از یک هنجار اجتماعی نگاه میکنند و بر وفق آن عمل میکنند.
این نوشته مبتنی بر فصل ۱۴ کتاب زیر است:
Mueller, Dennis C., Public Choice III, Cambridge University Press, ۲۰۰۳