ملت همیشه مجلس نیست - ۱۱ شهریور ۸۵
قسمت دوم
قسمت دوم دکتر مصدق - آیتالله کاشانی روزهای شیرین وحدت و اتحاد ملی
حکومت به روزمرگی افتاده بود و حتی در مسائل سیاست داخلی دست به اقدامات موضعی میزد و برای تحکیم موقعیت خود گاه کارهای خلاف قانون انجام میداد. یک نمونه آشکار آن کاهش دوران شش ساله مجلس سنا به دو سال بود، تنها به خاطر آن که مصونیت پارلمانی فضلا... زاهدی را از او بگیرد. بنابراین مجلس سنا که بر اساس اصل۴۳ قانون اساسی در بهمن۱۳۲۸ همزمان با مجلس افتتاح شده بود، در اول آبان ۱۳۳۱تعطیل گردید. موضوع حیرت انگیز در این اقدام که یک روز پس از قطع روابط با دولت انگلستان اتفاق افتاد، نطق سیدعلی شایگان دارنده دکترای حقوق است. او ضمن تحریف آرزوی بنیانگذاران مشروطه میگوید: « آزادیخواهان صدر مشروطه، یعنی آزادیخواهان واقعی منظورشان این بود که مجلس سنا تشکیل نشود و اگر مشکلاتی نداشتند، حتی ذکر نام آن را هم نمیکردند.» البته شاید نمیدانست ریاست مجلسی را که قصد انحلال آن را دارد به عهده یکی از همان نمایندگان و آزادیخواهان صدر مشروطه است. جناب دکتر حقوق بعد به پرت و پلاگویی میافتد و میگوید: «در دوران اخیر که مردم در تعیین سرنوشت خود شرکت کردند، وزیر خارجه ایران به لندن رفت و ترتیب تشکیل مجلس سنا را داد... لذا قهرمان سنا در ایران دولت انگلیس بود.»
حضرت استادی ظاهرا حتی یکبار هم قانون اساسی را نخوانده بود، چون آدم باید «روشندل» باشد که اصلهای ۳۰ و۳۱ و۳۴ و۳۸ و۳۹ و۴۱ تا ۴۴قانون اساسی و۶۰ و۶۵ و۶۷ و۷۰ متمم آن را نبیند که ۴۶سال قبل از سفر آن وزیر خارجه کذایی به وظایف مجلس سنا در حکومت مشروطه پرداخته است. اصل سیام قانون اساسی مشروطه میگوید: «وکلای مجلس شورای ملی و مجلس سنا از طرف تمام ملت وکالت دارند...» سلطان احمدشاه به هنگام افتتاح مجلس سوم در ۱۴آذر ۱۲۹۳ ضمن صحبت از لزوم استقرار امنیت در کشور خواستار گشایش هرچه زودتر مجلس سنا شد.
نخستین رویارویی دو جناح موافق و مخالف حکومت پنج ماه و چند روز پیش از صدور فرمان عزل دکتر مصدق اتفاق افتاد. نخست وزیر برای جلوگیری از هرج و مرج و کنترل فعالیت مخالفان، قانون امنیت اجتماعی را که یاران سابق و مخالفان فعلی دکتر مصدق آن را قانون «آزادیکش» نامیدند، به تصویب مجلس رسانید. بر اساس ماده دوم این قانون، که به وسیله دو تن از دارندگان دکترای حقوق و استاد دانشگاه، یعنی سنجابی و شایگان تهیه شد «هر کس که کارمندان موسسات عمومی یا ادارات دولتی را وادار به اعتصاب میکرد و.... یا جنجال و داد و فریاد به منظور توهین و ارعاب...و یا برای جلوگیری از اجرای قانون و مقررات ازدحام...و یا هر گونه تظاهر میکرد فورا بازداشت و مجازات و از سه ماه تا یک سال تبعید محکوم میشد و اگر متهم کارمند دولت بود حقوق و مزایای او قطع میگردید.»
دکترمصدق به چه دلیل خواهان آن بود که شاه از صحنه سیاست خارج شود، یا حتی ایران راترک کند؟ با چه چارچوبی در فکر تاسیس نظام جمهوری بود، چه ساختاری را فراهم کرده بود؟
دکتر مصدق احساس میکرد تا زمانی که شاه در مملکت است، قادر به مبارزه با مخالفان سیاسی خود نیست. بنابراین در پی ملاقات چهارم اسفند (۱۳۳۱) با شاه از او خواست بی سر و صدا و بدون آن که کسی بفهمد برای مدتی کشور راترک کند وبه مسافرت برود. یک حواله ۹هزار دلاری حواله بانکهای خارجی و هزار دلار نقد هم برای مخارج سفر شاه در اختیار علاء وزیر دربار گذاشت. شاه در دیدار روز ششم اسفند به دکتر مصدق میگوید: «توقف من در ایران موجب خواهد شد که عدهای به دربار رفت و آمد کنند و این رفت و آمدها باعث شود که در جامعه سوءتفاهماتی ایجاد شود. بنابراین صلاح شخص من و مملکت در این است مسافرتی که از دو ماه تجاوز نکند برای استراحت و معاینه طبی به خارج بکنم.» شاه طبق قولی که در محرمانه نگاه داشتن علت سفر خویش به نخست وزیر داده بود، روز بعد از دستگیری سرلشکر زاهدی، (۶اسفند) به دروغ به وزیر دربارش میگوید که حالش خوش نیست و میخواهد فردا با اتومبیل به بغداد برود و پس از زیارت در نجف و کربلا عازم اروپا شود. اما علاء از شاه میخواهد تا سفر خود را چند روز به عقب بیندازد.
من از شرح رویدادهای بعدی که به داستانهای ملودرام پلیسی- اجتماعی شباهت دارد، در میگذرم و فقط میگویم که قضیه پنهان نماند و آیتا... کاشانی رییس مجلس پس از اطلاع از ماجرا ساعت ۱۰صبح روز شنبه جلسه خصوصی مجلس را تشکیل داد و از همانجا به شاه تلفن کرد و از او خواست که برنامه سفر خود در عصر همان روز را فراموش کند و این در حالی بود که مامور رادیو با دستگاه ضبط صوت به دربار آمده بود تا پیام شاه را خطاب به مردم ضبط کند تا پس از خروج او از کشور از رادیو پخش نمایند. شاه در پیام رادیویی خود از مردم خواسته بود که: «از همراهی و مساعدت با جناب دکتر محمد مصدق نخست وزیر و از پشتیبانی کامل دولت فروگذار نکرده و... برای موفقیت دولت در حل مشکلات و نیل به هدف مقدس قلبا و قدما ساعی باشند.» دکتر مصدق برای انجام مراسم تودیع با شاه ناهار میهمان او بود و اطمینان داشت که شاه و ملکه چند ساعت دیگر به راه میافتند. کما این که بعدا گفته بود: «دستور دادم پاسپورتهای مسافرت را بیاورند پیش خود من. من با دست خود عکسها را به پاسپورتها چسباندم و مهر کردم و به دربار فرستادم. دستور داده بودم که نیروهای انتظامیمسیر ایشان را تقویت کنند و نگذارند کسی در منزل شاه یا منزل من جمع شوند.» اما هنوز صرف ناهار به اتمام نرسیده بود که سر و کله آیت ا... بهبهانی و آیت ا... شیخ بهاءالدین نوری پیدا میشود و در اتاقی دیگر از شاه میخواهند که به خارج نرود. آیت ا... کاشانی نیز با پخش اعلامیهای در سطح شهر سفر شاه به خارج را باعث آشفتگی کشور قلمداد میکند و از مجلس و مردم و روحانیان میخواهد که با او همصدا شوند.
فراموش کردم بگویم که قرار بود در همین جلسه به اصطلاح خداحافظی شاه و مصدق، یعنی حدود ساعت۵/۱ وزرا هم طبق قرار قبلی با شاه ملاقات کنند و دکتر حسین فاطمیکه از۲۷ مهرماه جانشین حسین نواب شده بود، پاسپورت شاه و ثریا و همراهان را تحویل دهد. دکتر مصدق پس از خروج وزرا از کاخ مرمر همچنان نزد شاه میماند تا شخصا شاهد عزیمت شاه باشد. اما در همین هنگام، یعنی اندکی بعد از ساعت۱۴ صدای عدهای که در خارج از کاخ به نفع شاه و در مخالفت با سفر او شعار میدادند به گوش میرسد. دکتر مصدق به گفته خود از پلههای کاخ مرمر پایین میآید و به کمک «امیرصادقی» راننده شاه از در خروجی کاخ شمس از محل خارج میشود و با اتومبیل به منزلش میرود و پس از حمله مهاجمان و تیراندازی سربازان گارد به سوی خانهاش، به توصیه مهندس احمد مصدق و دکتر حسین فاطمیبا پیژامه و قبا از پشت بام به ساختمان اصل چهار که مالک آن بود، میرود و خود را به ستاد ارتش میرساند و وارد اتاق سرلشکر بهارمست میشود.
شرح حال نویسان و وقایعپردازان و طرفداران پر و پا قرص دکترمصدق و یا «چیز نویسان» تودهای سابق و لاحق در شرح حوادث آن روز همصدا هستند و همگی این گروه و افراد مخالف حاضر در اجتماع را مشتی اوباش، رجاله، اراذل، چاقوکش، جنوب شهری، فاحشه، خود فروخته، دشمن، نوکر اجنبی، وطن فروش و اندکی بعد مزدوران سیا و اینتلیجنت سرویس و جز آن خواندهاند. در توصیف شخصیت و رفتار و وضعیت ظاهری گروهی که آن روز در مقابل کاخ گرد آمده بودند و به قول خود دکتر مصدق «میخواستند کار او را بسازند، اما خدا او را حفظ کرد» معلوم نیست با وجود قانون امنیت اجتماعی که براساس آن حکومت میتوانست حتی یک کارمند خاطی را تبعید و جریمه کند و با برقرار بودن حکومت نظامی چگونه این تعداد زیاد از اراذل و اوباش و غیره میتوانستند آزادانه در شهر به سر ببرند و از آن بدتر تشکیل اجتماعات سیاسی بدهند و به نفع جناح مخالف حکومت تظاهرات به راهاندازند و اگر این شهروندان اوباش و اراذل و چاقوکش امثال عباس کاوسی، حسن عرب، عشقی، شهمیرزادی، حسین نافی، شعبان جعفری و امثالهم حق داشتند راحت و آسوده در شهر به کار خویش مشغول باشند، بنابراین از حق اظهار نظر سیاسی هم برخوردار بودند. از سوی دیگر با توجه به آمار مخالفان در رفراندوم پیش رو که از آن به عنوان حمایت یکپارچه مردم از حکومت و سیاستهای آن یاد شد، تعداد مخالفان در تهران ۱۱۴نفر و در بقیه کشور ۱۰۹۲نفر بودند. آیا این تعداد اندک میتوانست ارکان حکومت قانونی را به مخاطرهاندازد؟ البته گروه مخالف نیز از شیوه تبلیغاتی مشابهی استفاده میکرد. در اعلامیه آیت ا... کاشانی در مورد رفراندوم میخوانیم: «...یک حکومت نظامیدایم مثل شمشیر بران بالای سر مردم نگاه داشته و یک عده رجاله و چاقوکش توی کوچهها راه میاندازد...»
تظاهرکنندگان آن روز، بدون آن که خواسته باشیم نسبت به درستی و یا نادرستی کارشان قضاوت کنیم عبارت بودند از تعدادی روحانی، جماعتی کفن پوش، بازاری، وابستگان به حزب زحمت کشان، گروهی افسر بازنشسته، جمعی درجهدار و عدهای ورزشکار و جماعتی از نسوان و از جمله «ضعیفهای» میکروفن به دست و سوار بر اتومبیلی روباز که حزب توده و کنوانسیون ساختگی احزاب پشتیبان دکترمصدق بعدها او را تا حد کنتس دوباری و مادام بواری و ماتاهاری (رقاصه هلندی) برکشیدند.
مقصود من از شرح این حوادث این است که بگویم آنچه درپنج ماه و چند روز بعد اتفاق افتاد شکل بزرگتر و گستردهتر و خونین همین ماجرای نهم اسفند بود و دکتر مصدق و همفکرانش میبایست قبل از بروز واقعه دوم از آن درس میگرفتند و چیزها میآموختند.
حوادث این ایام یا روزگار شروع به کار نخست وزیری بعدی بیشتر به مسابقه دو با مانع شباهت داشت. شرکت کنندگان در این مسابقه هر چه به انتهای آن نزدیکتر میشدند ناتوانتر میگردیدند و پریدن از موانع برایشان سختتر بود. اما به هر جهت به پایان رسید. زمانی که متن بی امضای فرمان نخست وزیری فضل ا... زاهدی تهیه شد، شاه در سفر کلاردشت و رامسر بود، شاه در واقع روز یکشنبه ۱۸مرداد تهران راترک کرده بود. به لطایفالحیل و کوشش دشمنان خارجی و داخلی فرمان عزل نخست وزیر وقت در رامسر به امضا رسید و نصیری دیر هنگام مامور ابلاغ آن گردید. سرهنگ ممتاز پاکت حاوی فرمان را به دکتر مصدق داد و اوپس از قرائت فرمان روی کاغذی نوشت: «دستخط اعلیحضرت همایونی رسید» و بلافاصله دستور بازداشت آورنده نامه را صادر کرد. نخست وزیر موضوع عزل خویش را از همه پنهان نگاه داشت، در حالی که فضل ا... زاهدی روز قبل متن فرمان را دریافت کرده بود و پسرش کلیشه آن را برای جراید فرستاد و بیگانگان نیز آن را در بوق و کرنا نهادند و با صدای بلند نواختند.
روز ۲۵مرداد همه چشم به روزنامهها و اعلامیهها دوخته بودند و گوش به رادیوها و شایعات سپرده بودند. یک بار دیگر روزنامهها مثل ایام پیش از «یوم التوپ» هر چه خواستند به قلم دادند و به قول وقایع نگاری که از او یاد کردم با قلم شلیک کردند. باختر امروز روزنامه دکتر حسین فاطمیوزیر امور خارجه کشور، پا از فحش نویسی صور اسرافیل و مساوات فراتر نهاد و در شماره ۲۵مرداد ضمن چاپ عکس نصیری، دکتر مصدق، آزموده و جلسه ستاد ارتش و خودش نوشت:
«من در طول ۱۲سال اخیر هرگز به آستان این جوان خوش خط و خال که مثل مار افسرده در موقع ضعف و جبن سر درهم میکشد و در فرصت مناسب نیش جانگزای خود را میزند سر فرود نیاوردم... یکی نیست که از او بپرسد دیگر شما و فامیل شما از این یک مشت پابرهنه و لختی که ۲۰سال پدرت آنها را به نفت جنوب... فروخت چه میخواهید؟... حالا هم مثل دزدها و بدهکارها از تاریکی شب برای کودتا استفاده میکنید و برای استراحت به کلاردشت تشریف میبرید؟ آقای دکتر مصدق چقدر باید صبر کرد... از دربار بپرسید دیگر از جان مردم و مملکت چه میخواهد؟»
فاطمیدر شماره بعد روزنامه خود با چاپ عکسی از سرنگون کردن مجسمه رضاشاه نوشت: «در میدان بهارستان مجسمه دیو مهیب قلدری به زمین میافتد.»
در مقاله خود او میخوانیم: «برو ای خائن که تو را آن قدر اجانب نیز پست و حقیر شناختهاند که دیگر برای این جنایت هولناک... مزدی به تو نخواهند داد... ملت ایران تشنه انتقام است و میخواهد تو را... بر چوبهدار ببیند... مردم در قطعنامه میتینگ با شکوه بیسابقه دیروز در تهران خواستار شدهاند که وظایف «فراری بغداد» به یک شورای موقتی سپرده شود.»
و در شماره آخر آمده است:
«همان روزی که دکتر مصدق از مجلس رای تمایل گرفت تقیزاده و حکیمالملک و رجال دیگری که از آستین سفارت در آمده بودند بلافاصله شاه را ملاقات و به او گفته بودند فرمان نخست وزیری دکتر مصدق را امضا نکن... «فراری بغداد» نوکری و بردگی انگلیس را بر پادشاهی ملت خودترجیح داد.»
در صفحه آخر این شماره میخوانیم: «یکصد هزار ریال جایزه برای کسی که محل اقامت سرلشکر زاهدی را نشان بدهد تعیین گردیده است.»
در همین شماره تحت عنوان اعلامیه شماره ۴۱ فرمانداری نظامیآمده است که: «چون در تظاهرات روزهای اخیر شهرستان تهران عدهای از اشخاص ماجراجو از موقعیت استفاده نموده و به بعضی از مغازهها حمله کردهاند... لذا فرماندار نظامیبه اطلاع عموم میرساند که هر نوع تظاهرات بدون جلب موافقت فرمانداری نظامیممنوع بوده و به مامورین انتظامیدستور داده شده است که متخلفین را دستگیر و طبق مقررات تحت پیگرد قرار دهند.»
همزمان با این حوادث شاه در بغداد اعلام کرد که: «من سرلشکر زاهدی را... به نخست وزیری تعیین کردهام، چون مصدق از حدود قانونی تخطی و تجاوز میکرد».
بهرغم دستور فرمانداری نظامیبرخورد و درگیری در خیابانهای تهران ادامه یافت. حزب توده طی بیانیهای خواستار برافکندن نظام سلطنتی و برقراری جمهوری از طریق برگزاری یک رفراندوم شد. حزب ایران در روزنامه خود «جبهه آزادی» بر ضرورت برقراری رژیم جمهوری تاکید داشت و «باختر امروز» نیز در آخرین شماره خود از امکان تاسیس نظام جمهوری سخن گفته بود. دکتر مصدق نیز در اندیشه ایجاد شورای سلطنت بود و علی اکبر دهخدا سرمقاله نویس روزنامه صوراسرافیل را به ریاست شورای سلطنت منصوب کرد و اندکی بعد به وزیر کشور دستور داد که مقدمات یک رفراندوم را آماده سازد. تظاهرات به صورت ماراتن ادامه داشت، از هر گوشه شعاری به گوش میرسید: عدهای فریاد میکشیدند: «شاه فراری شده، سوار گاری شده.» جماعتی زنده باد شاه میگفتند. وقتی فرمانداری نظامیبه قصد جلوگیری از بلوا و درگیری و چپاول مغازهها سربازان و پاسبانان را به خیابانها فرستادند، آنها به عوض دستگیری آشوبگران به مخالفان حکومت پیوستند و به دسته جات حزب توده که شعار مرگ بر آمریکا و برقراری جمهوری دموکراتیک میدادند حمله میکردند. روزنامه کیهان در شرح حوادث عصر و شامگاه ۲۷مرداد نوشت: «دستههای مختلف... در خیابانهای مرکزی شهر به راه افتادند... این وضع تا ۸ شب ادامه یافت...جمع کثیری از جوانان حزب توده در میدان سپه جمع شدند و یک پارچه سفید که روی آن نوشته شده بود «زنده باد حزب توده ایران» به وسط میدان آوردند. طولی نکشید که چند کامیون پاسبان و سرباز وارد میدان شدند... سربازان در جلو صف تظاهرکنندگان قرار گرفتند و درحالی که تفنگ خود را روی دست بلند میکردند شعار میدادند: «زنده باد شاه، مرده باد خائنین، برقرار باد مشروطه، نابود باد حزب توده...» مامورین انتظامیو افراد حزب ملت ایران و نیروی سوم، هنگام فروش روزنامه مردم به تودهایها حمله میکردند و روزنامه آنان را گرفته پاره میکردند...»
آیت ا... کاشانی در همین روز پر آشوب ۲۷مرداد نامهای خطاب به دکتر مصدق نوشت و ضمن نصیحت، به طور ضمنی از او خواست که فرمان شاه را در مورد انتصاب نخست وزیر جدید بپذیرد و آبرومندانه کنارهگیری کند. آیت ا... در عین حال با اعزام مصطفی کاشانی و ناصر قشقایی وخامت شرایط مملکت را برای نخست وزیر شرح داد. اما دکتر مصدق قانع نشد و پاسخ داد که: «مرقومه آقا زیارت شد. اینجانب مستظهر به پشتیبانی ملت ایران هستم.»
دکتر مصدق به هنگام نوشتن این دستخط قطعا به حمایت ۹۸/۹۹درصد از مردمیمیاندیشید که در رفراندوم ۱۲مرداد تهران و ۱۸مرداد شهرستانها از تصمیم انحلال مجلس حمایت کرده بودند. او نمیدانست که آن ایام، در واقع ده روزی بود که جهان را تکان میداد و دو ابر قدرت و چند کشور بزرگ جهان چشم به ایران دوخته بودند. البته کاخنشینان یکی از این دو ابر قدرت، یعنی اتحاد شوروی از زمان مرگ استالین، شاه پرولترها، در ۱۴اسفند سال پیش گرفتار جنگ قدرت بر سر تصاحب اختیارات سیاسی بودند.
دولت انگلیس که پس از ملی کردن صنعت نفت در ایران لطمه روحی شدیدی خورده بود و از نظر اقتصادی نیز متحمل ضرر و زیان فاحشی شده بود لحظهای از اوضاع حاکم بر ایران غافل نبود و در همان آغاز سعی داشت با همراه کردن ایالات متحد که در آن ایام جنگ سرد از زاویه سیاسی دیگری به ایران مینگریست، آبروی از دست رفته خویش در خاورمیانه را بازیابد و منافع اقتصادی خود را حفظ کند. در مورد منافع اقتصادی امپراتوری بریتانیا باید بگویم که شرکت نفت انگلیس از آغاز بهره برداری در ۱۹۰۸ تا ۱۹۵۰ حدود ۴میلیارد دلار سود خالص به دست آورده بود و فقط ده دوازده درصد آن را به حساب ایران واریز میکرد. این شرکت از زمان تجدید قرارداد تا یکسال قبل از ملی کردن نفت ۸۹۵میلیون درآمد خالص داشت. ایران بابت ۳۰ میلیون تن نفت تولیدی در سال ۱۹۵۱ فقط بشکهای هشت سنت دریافت میکرد. درهمین زمان شرکتهای آمریکایی با عربستان و ونزوئلا قراردادهایی برمبنای ۵۰-۵۰ منعقد کرده بودند.
در مورد سیاست آمریکا چه میگویید؟
یکی از نتایج ضربهای که حکومت دکتر مصدق به وجهه و اعتبار امپراتوری بریتانیا در منطقه وارد ساخت، بیداری افکار عمومی در خاورمیانه بود که در تصرف کانال سوئز از سوی مصر در همین ماه مرداد در سه سال به اوج خود رسید. با این که اهمیت کانال سوئز برای روابط بازرگانی جهان از ملی کردن نفت ایران مهمتر بود، ایالات متحده نه تنها به انگلستان کمکی نکرد، بلکه به طرز بیسابقه و توهین آمیزی از آن متحد سنتی خواست که بلافاصله نیروی خود را از کانال و اطراف آن خارج سازد. روزی که دالس در مصاحبه مطبوعاتی خود در ۲۸ژوئیه ۱۹۵۳ (۶مرداد۱۳۳۲) از خطر گسترش نفوذ تودهایها در ایران سخن میگفت، فقط یک روز از پایان جنگ سه ساله ایالات متحده با کمونیستهای کره شمالی گذشته بود. ضمنا آمریکاییها دراین ایام دچار نوعی کابوس کمونیسم هراسی بودند که سناتور جوزف مکارتی در تبلیغ و گسترش آن نقش اساسی داشت. انقلاب چین و تاسیس جمهوری خلق در آن کشور در اول اکتبر ۱۹۴۹ که ضربهای به سختی حمله به پرلهاربر بود و تجاوز کره شمالی به بخش جنوبی شبه جزیره در حدود هشت ماه بعد و بالاخره انفجار بمب اتمی شوروی چونان کابوسی وحشتناک باعث هراس آمریکاییان شد. مکارتی با ارائه فهرستی شامل ۲۰۵ عضو رسمی حزب کمونیست که به ادعای او به عنوان عناصر نفوذی در استخدام وزارت امور خارجه بودند، ارکان دولت آمریکا را به لرزه انداخت. ماموران تفتیش عقاید شب و روز درپی شکار به اصطلاح کمونیستها و چپگرایان بودند و کسانی را چون پل سوئیزی، چارلی چاپلین، دشیل همت، اورسن ولز، آرتورمیلر، اشتاینبرگ و دیگران را به دادگاه فراخواندند. در همین ایام بود که روزنبرگها به اتهام جاسوسی اتمیبرای شوروی اعدام شدند.
با این وصف اگر ایران با اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی مرز مشترک نداشت و حزب توده که بهرغم ادعاهای واهی هرگز موفق نشد حتی یک نماینده روانه مجلس نماید، شعارهای پوچ ضدامپریالیستی سر نمیداد حکومت آمریکا و بهخصوص کارتلهای نفتی، تحت هیچ شرایطی در قضیه ملی کردن نفت ایران با انگلیس همصدا نمیشدند و میدانیم که در روزهای آخر تودهایها و توده نفتیها درترساندن آمریکاییها سنگ تمام گذاشتند. در واقع دل نگرانی ژئوپولتیک آمریکاییها نسبت به قلمرو استراتژیک ایران به سالها قبل باز میگشت. زمانی که روزنامه نیویورک تایمز پیشبینی کرد که چهل درصد آرا دوره پانزدهم مجلس ازآن تودهایها خواهد بود، ناقوس خطر درآمریکا به صدا درآمد. و طنین آن با سخنرانی ماه مارسترومن و اعلام دکترین منسوب به خود او در برابر کنگره، در جهان پیچید و این آغاز دوران معروف به جنگ سرد بود. جنگی که فاتحه آن واقعه آذربایجان بود و خاتمه آن تخریب دیوار برلین (۹نوامبر۱۹۸۹)
گفتنی است که دکترمصدق در یکی از نطقهای خود در مجلس کوشید تا از سقوط چین به دامان کمونیسم بهرهبرداری کند: «آمریکا فریب سیاست انگلیس را خورده است...ایران به چین شبیهتر است. برفرض که (آمریکا) قشون بیشتر از حریف (روسیه) داشته باشد، اما چون نمیتواند به ایران قشون بیاورد، فاتح کسی است که هزاران کیلومتر مرز مشترک دارد...دخالت برخی از دولتها در ایران سبب خواهد شد که دیگران هم دخالت کنند و دیکتاتوری سیاه به دیکتاتوری سرخ تبدیل شود. چنان که چین به همین درد دچار شد.»
با این حال و بهرغم روابط دوستانه آیزنهاور و چرچیل که به روزگار سخت جنگ باز میگشت، به روایت اسناد سیا درباره حوادث ۲۸مرداد، آمریکاییها بسیار دیر و در ۲۰تیر ماه ۱۳۳۲ به انگلیسیها قول همکاری دادند. سخنان رییس جمهور آمریکا در ۱۳مرداد به روایت «ماجرای عملیات پنهانی» که: «ایالات متحده دست روی دست نخواهد گذاشت که شاهد سقوط ایران به پشت پرده آهنین باشد»، حاکی از آن بود که آمریکاییها اینک واقعا نگران تسلط اتحاد شوروی بر ایران هستند. دل نگرانیای که انگلیسیها به جان خریدار آن بودند و بر آن دامن میزدند. عناصر نفوذی آنان نیز همین سیاست را دنبال میکردند. در ماخذ یاد شده آمده است هدف از ملاقات گاه و بیگاه «اعمال فشار بیوقفه بر شاه و کوشش نافرجام برای رفع تذبذب و دودلی عمیق او بود». حتی پس از رفراندوم هم «هنوز شاه حاضر نبود بر ضد مصدق دست به اقدامی بزند» تا آن که روزولت به ناگزیر به ترفندی معجزهآسا متوسل میشود و به شاه میگوید: «ارتش پشت سر او است. نتیجه تغییر رویه ارتش احتمالا میتواند ایران را به سوی کمونیسم سوق دهد، یا آن را مبدل به یک کره دیگر سازد.» در اینجا بود که شاه تسلیم شد و به روایت «ماجرای عملیات پنهانی» در ۱۹مرداد حاضر به ملاقات با فضل ا... زاهدی شد و چند روز بعد فرامین عزل دکتر مصدق و نخست وزیری زاهدی را امضا میکند. همان طور که میدانیم پروژه کودتای ۲۵مرداد با شکست رو به رو گردید و زمانی که شاه در همان روز عازم بغداد گردید،«چشم انداز احیای عملیات به کلی تیره و تار شد». مرکز سی.آی.ا با ارسال یک تلگراف فوری به تهران از رییس پایگاه عملیاتی میخواهد که بدون فوت وقت تهران راترک کند»، اما وقتی «در صبح روز ۲۸مرداد چندین روزنامه چاپ تهران، پس از مدتها چشم انتظاری فرامین را چاپ کردند، اندکی بعد جماعت طرفدار شاه به خیابانها ریختند. آنها فقط به هدایت و رهبری احتیاج داشتند.»
ما از چگونگی حوادث روزهای ۲۵مرداد تا پایان روز ۳۰مرداد اطلاع داریم و حتی از ساعت و دقیقه بعضی از اتفاقات آگاهیم، اما از روحیه و واکنش وزرای کابینه در مورد وقایع سرنوشت سازی که وزرا و مقامات عالیرتبه دستگاه حاکم، مسوولیت عمل و عکسالعمل نسبت به آن را به عهده داشتند، منابع صحیح زیادی در اختیار نداریم. گفته میشود که غلامحسین صدیقی از با وفاترین و عین حال منتقدترین وزیر مصدق بودهاست. او تصویری از همان روزها داده است. ارزیابی او را چقدر واقع گرایانه میدانید؟
افشاگری دکتر صدیقی، یکی از با پرنسیبترین و صادقترین وزیران مملکت در دوران پس از مشروطیت، آموزنده و در عین حال دردناک است. پیش از این به مخالفت او با «پیشوایش» در مورد انحلال مجلس و رفراندوم اشاره کردم. کاری که شجاعانه بود، چرا که مخالفت با دکتر مصدق که آدمیبه قول معروف یکدنده بود آسان نبود. من فرازهایی از یادداشتهای این مردشریف را برای شما نقل میکنم تا متوجه شوید که چگونه پس از ناامید شدن عناصر بیگانه در اجرای پروژه براندازی و فراخواندن آنان، دستگاه حاکم باعث سقوط خود شد.
حسین فاطمی وزیر خارجه دولت مصدق- ساعاتی پیش از سوء قصد