از «علم اقتصاد اسلامی»- نظریه‌پردازان چه می‌گویند؟

علم اقتصاد اسلامی داریم یا نداریم؟ - ۲۸ شهریور ۹۱

شماره روزنامه: ۲۷۳۸ تاریخ چاپ: شماره خبر: ۶۸۰۹۷۴ اندیشه-اقتصاد

محسن افغانی<br>۳. اقتصاد اسلامی به منزله «علم»<br>در بخش‌های پیشین این مجموعه مقالات دیدیم که در بین متفکران اقتصاد اسلامی، عقاید گونا‌گونی درباره «علم اقتصاد اسلامی» و ماهیت آن وجود دارد. در بخش قبل به مداقه درباره دید‌گاه «اقتصاد اسلامی به منزله مکتب» پرداختیم و در این بخش، مروری کوتاه بر دید‌گاهی انجام می‌‌دهیم که به اقتصاد اسلامی به مثابه «علم» می‌نگرد.

محسن افغانی

۳. اقتصاد اسلامی به منزله «علم»

در بخش‌های پیشین این مجموعه مقالات دیدیم که در بین متفکران اقتصاد اسلامی، عقاید گونا‌گونی درباره «علم اقتصاد اسلامی» و ماهیت آن وجود دارد. در بخش قبل به مداقه درباره دید‌گاه «اقتصاد اسلامی به منزله مکتب» پرداختیم و در این بخش، مروری کوتاه بر دید‌گاهی انجام می‌‌دهیم که به اقتصاد اسلامی به مثابه «علم» می‌نگرد. ***

در میان افرادی که به امکان‌پذیری یا وجود «علم اقتصاد اسلامی» اعتقاد دارند، با باور‌هایی یکدست و یکسان روبه‌رو نیستیم. به عنوان مثال، به گفته منذر قحف، بین اقتصاددانان اسلامی در مورد تعریف «علم اقتصاد اسلامی»، قلمرو آن، نسبت آن با علم اقتصاد، روش‌ها و شیوه‌های تحلیل و حتی در بعضی از فرض‌های اساسی آن توافقی وجود ندارد. به گفته او به علل متعدد به نظر می‌رسد که بین برخی از اقتصاددانان اسلامی نوعی گرایش به «غلو کردن» در مورد تفاوت‌های موجود میان «علم اقتصاد اسلامی» و علم اقتصاد سنتی وجود دارد؛ تا حدی که «برخی دوست دارند باور کنند که علم اقتصاد اسلامی رشته‌ای جدا و به ‌طور کامل مستقل از علم اقتصاد سنتی است.» خود قحف چنین موضعی ندارد.

به گفته قحف در« علم اقتصاد اسلامی، تعریف و روش»، محمد عریف تمایل دارد «علم اقتصاد اسلامی» را در ردیف «علم اقتصاد سوسیالیستی» و «علم اقتصاد سرمایه‌داری» طبقه‌بندی کند؛ بر این اساس که هر سه به نظام‌های اقتصادی بازمی‌گردند.۱ سیف‌الدین تاج‌الدین نیز کانون علم اقتصاد اسلامی را «سیاست‌های مداخله‌گرایانه دستوری که به سبب طمع بشر ضرورت یافته است»، می‌خواند. از نگاه او بخش تحلیلی علم اقتصاد نیازی بدیهی برای پیشنهادهای سیاستی است؛ زیرا انسان باید «هست» را بداند تا بتواند «باید» منطقی را پیشنهاد کند. علی‌اصغر هادوی‌نیا نیز معتقد است که در ابتدا باید تعریف مشخصی از علم اقتصاد اسلامی در میان دیگر زمینه‌های اقتصاد یعنی فلسفه و مکتب اقتصادی، نظام اقتصادی و ... داشت. به عقیده او آنچه می‌تواند در برقراری پیوند منطقی بین این گستره‌ها و نیز تبیین جایگاه «علم اقتصاد اسلامی» به ما یاری دهد، توجه به «ترابط بایدها و هست‌ها» است.۲ به گفته هادوی‌نیا،

«علم اقتصاد اسلامی» همچون دیگر شاخه‌های علمی، دارای مراتب بوده و با توسعه دامنه اندیشه‌وران که با توجه به روش وحیانی به مباحث اقتصادی می‌پردازند و با افزایش گستره موضوعاتی که با این روش مورد بازخوانی قرار می‌گیرند، مراتب بالاتری از این علم تحقق می‌یابد. اگر کسی اعتقاد به وجود یا امکان‌پذیری «علم اقتصاد اسلامی» را بپذیرد، پرسش‌هایی از این دست به ذهنش خطور می‌کند که هدف یا موضوع این علم چه باید باشد و چه روشی را باید برای دستیابی به هدف خود برگزیند و... . به تعبیر حسین میر‌معزی در «روش فلسفه علم اقتصاد اسلامی»، مسائل شش‌گانه‌ای که در «فلسفه علم اقتصاد اسلامی» مطرح می‌شود، از این قرار است: چیستی و ماهیت علم اقتصاد اسلامی؛ موضوع و مسائل آن؛ هدف‌ها و وظیفه‌های آن؛ قلمرو و گستره آن؛ مبانی و مبادی آن؛ روش و ساختار آن و رابطه آن با علوم و دانش‌های دیگر.۳

حسن آقا‌نظری در« نظریه‌پردازی اقتصاد اسلامی» بحث می‌کند که برخی اقتصاددانان مسلمان معتقد به امکان‌پذیری این «علم» تصور کرده‌اند که جوهره اصلی علم اقتصاد و دلیل پیدایش آن، تحقیق درباره بهترین راه‌حل مشکل کمیابی منابع تولید کالاها و خدمات مادی مورد نیاز جامعه و توزیع آنها است. از این رو آنها «علم اقتصاد اسلامی» را چنین تعریف کرده‌اند: «علم اقتصاد اسلامی درباره بهترین راه ممکن به‌کارگیری منابع موجود جهت تولید کالاها و خدمات مورد نیاز جامعه و رشد و توزیع آنها در چارچوب شریعت اسلامی بحث و تحقیق می‌کند». در این دید‌گاه تصور شده است که هرگاه شریعت اسلامی مشکل کمیابی نسبی منابع را به سامان برساند و راه‌حل آن را ارائه دهد، علم اقتصاد اسلامی شکل می‌گیرد. اما به اعتقاد آقا‌نظری، تعیین قلمرو علم اقتصاد یا اهداف آن در چارچوب شریعت اسلامی موجب پیدایش علم اقتصاد اسلامی نمی‌شود، چون علمی بودن اقتصاد اسلامی «به تعیین قلمرو یا ارائه راه‌حل مشکلی که در قلمرو این علم وجود دارد نیست، بلکه علمی شدن اقتصاد اسلامی به روش و متد داوری در مورد مسائل و نظریاتی است که در قلمرو اقتصاد اسلامی قرار می‌گیرد».

طبق گفته‌های منذر قحف نیز که خود به امکان‌پذیری «علم اقتصاد اسلامی» باور دارد، تعاریف موجود از این «علم» به دو دسته تقسیم می‌شوند. در دسته اول، تاکید اصلی بر اصول و قواعد شریعت است که چارچوب و قلمرو رفتار عوامل اقتصادی را تشکیل می‌دهند. این تعریف‌ها به گفته قحف، به «بخش دستوری علم اقتصاد اسلامی» اشاره دارند، به این معنا که اگر مردم روابط اسلامی را آنچنان‌که از منابع اصلی اسلامی استخراج شده است رعایت کنند، امور چگونه خواهد بود.۴ در دسته دوم، محور تعریف‌‌ها عبارت است از رفتار بشر در چارچوبی که به واسطه نظام اقتصاد اسلامی فراهم شده است. در این دید‌گاه «علم اقتصاد اسلامی رفتار اقتصادی مردان و زنان را به صورت عوامل اقتصادی فردی و همچنین به صورت اجتماعات و نهادهای جمعی مطالعه می‌کند.» طبق این دسته از تعاریف، آنگونه که قحف بیان می‌کند، «وظیفه علم اقتصاد اسلامی از یک سو کشف وضعی است که متغیرهای زندگی واقعی در جامعه‌ای که نظام اقتصاد اسلامی را اجرا می‌کند، پیدا می‌کنند و از سوی دیگر پرده برداشتن از ماهیت خود نظام اقتصاد اسلامی است.»

افزون بر آن به گفته میر‌معزی، «علم اقتصاد اسلامی» در دو اصطلاح به کار می‌رود؛ در یک اصطلاح در جایگاه دانش، مفهوم عامی دارد که شامل مذهب و نظام اقتصادی اسلام نیز می‌شود. در اصطلاح دیگر مفهوم خاصی در برابر مذهب و نظام دارد. خود میرمعزی اصطلاح دوم را برمی‌گزیند. در این اصطلاح علم اقتصاد اسلامی «در یک نگاه تطبیقی با علم اقتصاد متعارف»، علمی است که به وصف و تبیین و پیش‌بینی واقع خارجی می‌پردازد. او می‌گوید که علم اقتصاد متعارف از بدو پیدایش تاکنون دو دوره را پشت سر گذاشته است. «در گذشته یک دریافت ماشینی و اندام‌وار بر اقتصاد غلبه داشته است. امروزه دریافت انسانی از علم اقتصاد است که به‌رغم نوعی ادامه حیات مفاهیم گذشته، جای خود را باز کرده است.»

به تناسب این تغییر، موضوع علم اقتصاد نیز از پدیده‌های اقتصادی به رفتارهای اقتصادی تغییر یافته است. به گفته میر‌معزی، امروزه اقتصاددانان رفتارهای اقتصادی انسان و جامعه را موضوع علم اقتصاد می‌دانند و این علم را جزو علوم انسانی یا اجتماعی می‌شمارند. به طور نمونه مارشال می‌گوید: «[علم] اقتصاد بررسی آن بخش از فعالیت فردی و اجتماعی است که اساسا برای رسیدن به وضع مادی رفاه و استفاده از آن اختصاص می‌یابد». همچنین هندرسن و کوانت علم اقتصاد را چنین تعریف می‌کنند: «علم اقتصاد یکی از علوم اجتماعی است که به بررسی فعالیت‌های فردی و جمعی مربوط به تولید، مبادله و مصرف کالاها و خدمات می‌پردازد». لودویگ مای نیز می‌گوید: «اقتصاد علمی است که رفتار و رابطه انسان را با اشیای مادی مورد احتیاج و درخواست او که به رایگان به وسیله طبیعت تامین نمی‌شود، مورد مطالعه قرار می‌دهد». منذر قحف می‌پرسد که آیا «علم اقتصاد اسلامی» متدولوژی ویژه‌ای را می‌طلبد یا به صورت اقتصاد فراگیر، چارچوب کلی و روش‌های علمی اقتصاد غرب را می‌پذیرد. او اعتقاد دارد که به رشته‌ای علمی نیاز است که موضوعاتی را که به‌طور معمول به صورت موضوعات اصلی علم اقتصاد جهان‌شمول وصف می‌شود، بررسی کند. به سخن دیگر، حتی اگر علم اقتصاد در روزگار ما وجود نداشت، اقتصاددانان اسلامی باید انگیزه ساخت آن را احساس می‌کردند. به اعتقاد او نظام اقتصادی اسلامی باید جایگاه خود را در رشته علم اقتصاد همانند جایگاه دیگر نظام‌های اقتصادی پیدا کند.

منابع در دفتر روزنامه موجود است.

پاورقی:

۱- به گفته قحف، به نظر می‌رسد که عریف با تعریف سنتی علم اقتصاد سر جنگ ندارد؛ هرچند او با پیش‌فرض‌های سودگرایی که رفتار بشر را در ذهن رابینز شکل می‌دهد، مخالف است.

۲- هادوی‌نیا اعتقاد دارد که معارف بشری را می‌توان به دو گونه اصلی تقسیم کرد: معارفی که واقع‌نمایی داشته، از «هست‌ها» سخن می‌گویند و معارفی که درباره اموری سخن می‌گویند که تحقق نداشته، ‌به نظر می‌رسد که باید تحقق یابد. پرسش اصلی این است که چگونه می‌توان رابطه‌های «باید و نباید» را از رابطه منطقی (هست‌ها و نیست‌ها) آن هم با روش «استنتاج قیاس برهانی» به دست آورد. از نگاه هادوی‌نیا، «با تکیه بر بایدهای کلی است که بایدهای جزئی الزام‌آور می‌شوند».

۳- چنانکه او می‌گوید، در ادبیات اقتصاد اسلامی «فلسفه علم اقتصاد اسلامی» به صورت دانشی مستقل مطرح نشده یا به صورت بسیار ضعیفی مطرح شده است. البته محققان اقتصاد اسلامی برخی مسائل فلسفه علم اقتصاد اسلامی (مانند تعریف، موضوع، هدف‌ها و وظیفه‌ها) را در ابتدای کتاب‌ها و مقاله‌های خود بررسی کرده‌اند؛ اما به نظر خود استدلال نکرده و روش خود را اعلام و اثبات نکرده‌اند. به‌طور مثال، به عقیده میر‌معزی، شهید صدر در کتاب «اقتصادنا» علم اقتصاد را تعریف کرده و «فرق آن را با مکتب یا مذهب اقتصادی بیان می‌کند و اثبات می‌کند که اسلام علم اقتصاد ندارد؛ اما بر اینکه چرا چنین تعریفی از علم اقتصاد را برگزیده است، هیچ علتی اقامه نمی‌کند». میر‌معزی همین نقد را بر محمدعمر چپرا (آینده علم اقتصاد) و انس زرقا (روش‌شناسی علم اقتصاد اسلامی و اسلامی کردن علم اقتصاد) نیز وارد می‌داند.

۴- به گفته قحف، این تعریف‌های دستوری فقط در چارچوب «نظام اقتصادی اسلامی» که بخشی از چیزی است که اسلام به پدید آوردن آن در زمین از راه اعتقاد، ایمان و تلاش‌های بشری فرا خوانده است، به کار می‌روند.

ما را در شبکه‌های اجتماعی دنبال کنید

ارسال دیدگاه

دنیای اقتصاد را بعنوان منبع مورد اعتماد خود به گوگل معرفی کنید افزودن