فصل اول از کتاب «بلای نفت» تالیف مایکل راس
ثروت متناقضنمای کشورهای دارای منابع نفتی
مترجم: محمدرضا فرهادیپور
این کتاب راهنمایی است برای آنچه در گذشته نادرست انجام شده و میتواند در آینده به کلی به شکلی متفاوت انجام شود
نفت میراث شیطان است. ما غرق در میراث شیطانیم.
مترجم: محمدرضا فرهادیپور
این کتاب راهنمایی است برای آنچه در گذشته نادرست انجام شده و میتواند در آینده به کلی به شکلی متفاوت انجام شود
نفت میراث شیطان است. ما غرق در میراث شیطانیم.
خوان پابلو پرز آلفونسو1، رییسجمهور پیشین ونزوئلا
ای کاش مردم شما آب کشف کرده بودند.
شاه ادریس پادشاه لیبی۲ ؛ وقتی یک کنسرسیوم ایالات متحده در این کشور نفت پیدا کرد
از ۱۹۸۰، جهان در حال توسعه ثروتمندتر، دموکراتیکتر و صلحطلبتر شده است. با این حال، این موضوع تنها برای کشورهای بدون نفت درست است. دولتهای نفتی پراکنده در خاورمیانه، آفریقا، آمریکای لاتین و آسیا ثروتمندتر، دموکراتیکتر و صلحطلبتر از آنچه سه دهه قبل بودند، نیستند.
بعضی حتی بدتر هم هستند. از ۱۹۸۰ تا ۲۰۰۶، درآمدهای سرانه ۶ درصد در ونزوئلا، ۴۵ درصد در گابون و ۸۵ درصد در عراق کاهش یافته است. بسیاری از تولیدکنندگان نفت مانند الجزیره، آنگولا، نیجریه، سودان و دوباره عراق با چندین دهه جنگ داخلی وحشتزده شدهاند.
این بیماریهای مزمن سیاسی و اقتصادی همان چیزی را ایجاد میکنند که بلای منابع3 نامیده میشود. درستتر این است که این یک بلای معدنی4 است، از آنجا که این مرضها و بلاها به وسیله انواع دیگر منابع طبیعی مثل جنگلها، آب تمیز یا زمینهای حاصلخیز ایجاد نمیشود. در میان معدنیها، نفت که بیش از 90 درصد از تجارت مواد معدنی جهان را شامل میشود، بزرگترین مشکلات را برای بیشترین تعداد از کشورها ایجاد میکند. بلای منابع کلا همان بلای نفت است.5
قبل از ۱۹۸۰ شواهد ناچیزی برای بلای منابع وجود داشت. در جهان در حال توسعه، دولتهای نفتی همانند دولتهای غیرنفتی حکومتهای اقتدارگرا داشتند و از جنگهای داخلی رنج میبردند. امروز، احتمالا دولتهای نفتی ۵۰ درصد بیشتر تحت حاکمیت حاکمان مستبد هستند و احتمالا نسبت به دولتهای غیرنفتی دو برابر بیشتر جنگ داخلی دارند. آنها همچنین پنهانسازتر هستند و نوسان مالی بیشتری دارند و همچنین فرصتهای اقتصادی و سیاسی کمتری برای زنان فراهم میکنند. از ۱۹۸۰، زمینشناسی خوب منجر به سیاست۶ بد شده است.
وحشتناکترین پیامدهای این بلا در خاورمیانه یافت میشوند، منطقهای که بیش از نیمی از ذخایر نفتی اثبات شده جهان را در خود جای داده است. این منطقه همچنین پشت سر باقی جهان در حرکت به سوی دموکراسی، برابری جنسی و اصلاحات اقتصادی با فاصله حرکت میکند. بسیاری از ناظران، بیماریهای مزمن این منطقه را به خاطر سنتهای اسلامی یا میراث استعماری سرزنش میکنند. در حقیقت، ثروت نفت ریشه بسیاری از بیماریهای مزمن اقتصادی، اجتماعی و سیاسی خاورمیانه است و چالشهای سهمگینی برای اصلاحگران دموکراتیک منطقه ایجاد میکند.
همه دولتهای نفتی در معرض بلا نیستند. کشورهایی مثل نروژ، کانادا و بریتانیای کبیر که درآمدهای بالا، اقتصادهای متنوع و نهادهای دموکراتیک قوی دارند، مقادیر زیادی نفت استخراج کردهاند و نمودهای بیماری ناچیزی داشتهاند. ایالات متحده که در بیشتر تاریخش تولیدکننده پیشرو نفت جهان و مصرفکننده پیشرو نفت جهان بوده است در بیشتر مسیرها یک استثنا بوده است. ثروت نفت بهطور جامع مشکل کشورهای کمدرآمد و با درآمد متوسط است نه کشورهای ثروتمند و صنعتی. متاسفانه، این امر چیزی را ایجاد میکند که «طنز ثروت نفت7» نامیده میشود: «کشورهای با اضطراریترین نیازها همچنین با کمترین احتمال از موهبتهای زمینشناسیشان سود میبرند.»
فرض بر این نبود که بلای منابع اتفاق میافتد. در دهههای ۱۹۵۰ و ۱۹۶۰، اقتصاددانان اعتقاد داشتند که ثروت منابع به کشورها کمک خواهد کرد و به آنها آسیب نخواهد رساند. تصور بر این بود که دولتهای در حال توسعه نیروی کار فراوان، سرمایه قابل سرمایهگذاری چندانی ندارند. کشورهای مملو از منابع طبیعی استثنا به شمار میرفتند، از آنجا که آنها درآمدهای کافی برای سرمایهگذاری در جادهها، مدارس و سایر زیرساختهایی دارند که به آنها نیاز داشتند تا سریعا توسعه یابند.۸
متخصصان علوم سیاسی نیز به فضایل ثروت منابع اعتقاد داشتند. براساس تئوری مدرنیزهشدن بینش رایج دهههای 1950 و 1960 توسعه سیاسی که بعدا در دهههای 1990 و 2000 احیا شد، افزایش درآمد سرانه یک کشور واقعا منجر به پیشرفتهایی در هر بعد از رفاه سیاسی آن شامل اثربخشی دولت، پاسخگویی دولت به مردم و اعطای حقوق زنان9 خواهد شد.
در دهههای ۱۹۵۰، ۱۹۶۰ و ۱۹۷۰، منطق متعارف کم و بیش صحیح بود. اما در دهه ۱۹۷۰، بعضی چیزها در دولتهای نفتی در مسیری اشتباه حرکت کرد.
درک بلای منابع برای کشورهایی مهم است که نفت صادر میکنند، اما این بلا همچنین برای کشورهایی مهم است که نفت را برای تقویت اقتصادهایشان وارد میکنند. بعضی استدلال میکنند که مکانیابی نفت در کشورهای سرکوبگر و درگیر جنگ تنها رویدادی رنجآور است. براساس گفته دیک چنی10، معاون پیشین رییسجمهور آمریکا «مشکل این است که لرد نجیب شایستهای برای تسلط بر ذخایر نفت و گاز در کشورهایی که دولتهای دموکراتیک ندارند دیده نمیشود، این کشورها از حاکمیت اقتدارگرا، تضاد جابرانه و اغتشاش اقتصادی رنج میبرند.»
نفت بزرگترین صنعت دنیاست. در ۲۰۰۹، ۳/۲ تریلیون دلار ارزش نفت و گازی بود که از زیر زمین بیرون کشیده شد و نفت و محصولات مشتق از آن ۲/۱۴ درصد از تجارت کالای جهانی را تشکیل میدهند.۱۱ تقاضای جهانی نفت تقریبا به یقین در دهههای آتی رشد خواهد کرد، بهرغم آنکه سوزاندن سوختهای فسیلی آب و هوای سیاره را بیثبات میسازد.
گروه کاری انرژی ایالات متحده۱۲ در سال ۲۰۰۱ به ریاست چنی، اعلام کرد که ضروری است تا ایالات متحده منابع نفتی خودش را متنوع کند و وابستگی خود به دولتهای دچار گرفتاری سیاسی در خاورمیانه را کاهش دهد. با اینحال، پیدا کردن عرضهکنندگان نفت جدید در آفریقا، آسیا یا آمریکای لاتین امنیت انرژی ایالات متحده را بهبود نبخشیده است. این امر علت گسترش بلای منابع به کشورهای جدید است. واردکنندگان انرژی نمیتوانند از بلای نفت جلوگیری کنند؛ بلکه باید به حل آن کمک کنند.
این کتاب نگاهی جامع به پیامدهای سیاسی و اقتصادی ثروت نفت، بهویژه در کشورهای در حال توسعه میاندازد.13 این کتاب با تحلیل 50 سال دادههای 170 کشور در همه مناطق جهان، شواهد کمّی برای بعضی ادعاهای مطرح شده توسط مطالعات قبلی پیدا میکند: اینکه استخراج نفت منجر به رشد اقتصادی آرام غیرعادی میشود یا دولتها را ضعیفتر، فاسدتر یا کمتر اثربخش میسازد.14 از بعضی جوانب، مثل کاهش مرگ و میر کودکان، دولت نفتی معمولی سریعتر از دولت غیرنفتی معمولی گام برمیدارد.
با این همه، این کتاب همچنین نشان میدهد که از حدود ۱۹۸۰، کشورهای تولیدکننده نفت در جهان در حال توسعه کمتر دموکراتیک و مخفیسازتر از دولتهای مشابه بدون نفت شدهاند. این کشورها بیشتر برای رنج بردن از شورشهای خشن رشد کردهاند و اقتصادهایشان مشاغل و تاثیرگذاری سیاسی کمتری برای زنان فراهم ساختهاند. آنها همچنین به یک مشکل اقتصادی پیچیدهتر مبتلا شدهاند: در حالی که آنها با نرخ رشد سایر کشورها رشد کردهاند، بیشتر آنها با همان سرعتی که باید با توجه به ثروت منابع طبیعیشان رشد میکردهاند، رشد نکردهاند.
زمینشناسی تقدیر نیست. بعضی تولیدکنندگان نفت از این بیماری مزمن فرار کردهاند. نیجریه و اندونزی گذارهایی را به سوی دموکراسی انجام دادهاند؛ مکزیک و آنگولا تعداد زیادی از زنان را جذب اقتصاد و دولت کردهاند و عمان و مالزی رشد اقتصادی سریع، پیوسته و متساوی را داشتهاند. اهداف این کتاب عبارت است از توضیح اینکه چرا نفت معمولا یک بلاست، چرا بعضی کشورها از این بلا فرار کردهاند و چطور کشورهای زیادی میتوانند ثروت منابع طبیعیشان را از یک بلا به موهبت تبدیل کنند.
علل بلای نفت چیست؟
چرا نفت چنین اثرات عجیب و غریبی بر سلامت سیاسی و اقتصادی یک کشور دارد؟ بعضی ناظران قدرتهای خارجی را مقصر میدانند که در کشورهای ثروتمند نفتی دخالت و دولتهایشان را دستکاری میکنند. دیگران شرکتهای بینالمللی نفتی را مقصر میدانند که منابع نفتی را در پی سودهای فوقالعاده مورد استفاده قرار میدهند.
هر دو استدلال حاوی حقایقی هستند، اما هیچ کدام تاب بررسی را ندارند. ایالات متحده، بریتانیا و فرانسه بهطور دورهای به کودتاهای دولتهای تولیدکننده نفت تاخته یا از آنها حمایت کردهاند چیزی که همین اخیرا در لیبی اتفاق افتاد. اما آنها بهطور برابر به کشورهای بدون نفت هجوم بردهاند.15 در دهههای اخیر، بسیاری از دولتهای تولیدکننده نفت بهطور غیرعادی در برابر فشارهایی از سوی دولتهای غربی مصون هستند و بهطور فعال آنها را به مبارزه میطلبند. با این حال، آنها از همان مشکلات دیگر کشورهای ثروتمند نفتی سربراهتر رنج میبرند.
برای بیشتر قرن بیستم، شرکتهای نفتی بینالمللی مثل شل، بریتیش پترولیوم، اکسون و موبیل۱۶ تاثیری شگرف بر تقدیر کشورهای تولیدکننده نفت در جهان در حال توسعه داشتند و میتوانند بهطور قابل توجهی برای بسیاری از مشکلات آن کشورها مقصر شناخته شوند. اما نقش شرکتهای نفتی شدیدا از اوایل دهه ۱۹۷۰ کاهش یافته است، یعنی از وقتی که بیشتر کشورهای در حال توسعه صنایع نفت خود را ملی کردند. اگر شرکتهای خارجی منشأ مشکل بودند، پس ملیسازی باید درمان آن میبود. اما این کتاب نشان میدهد که حوادث دهه ۱۹۷۰، بهویژه ملیسازی، مشکلات دولتهای نفتی را تا حدی بدتر ساخت.
بیشتر متخصصان اجتماعی بلای نفت را در دولتهای تولیدکننده نفت پیگیری میکنند، اگرچه آنها بر روی چیز کوچک دیگری هم توافق دارند. تقریبا همه مطالعات بر یکی از مشکلاتی متمرکز میشوند که ظاهرا باید به نفت مرتبط باشند مثل عملکرد اقتصادی ضعیف، فقدان دموکراسی یا فراوانی غیرعادی جنگهای داخلی. آنها توضیحات زیادی را برای این مشکلات، نقض پیوندهای منتسب به نفت با فساد، رانتجویی، نابرابری، سیاستهای کوتهبینانه و نهادهای دولتی تضعیفشده ارائه میکنند. اینها و سایر تئوریها بعضی به خوبی بنا شدهاند و بعضی هم نه در مسیر این کتاب مورد بحث قرار میگیرند.
بلای نفت استدلال میکند که مشکلات سیاسی و اقتصادی دولتهای نفتی میتواند تا ویژگیهای غیرعادی درآمدهای نفتی ردیابی شود. اینکه دولتها درآمدهای نفتیشان را چگونه به کار میبرند برای منفعت بردن تعداد کم یا زیاد از افراد دارای اهمیتی اساسی است. آیا دولتها این وجوه را بهطور منطقی به کار میبرند یا غیرمنطقی، درآمدهای نفتی پیامدهای دور از دسترسی برای رفاه سیاسی و اقتصادی کشور دارند.
درآمدهای نفتی چهار ویژگی ممتاز دارند: مقیاس[بزرگ]، منبع[خاص درآمدی]، ثبات و پنهانسازی.۱۷ این ویژگیها با توجه به قدرت فزاینده شرکتهای نفتی دولتی بهتر یا بدتر میشوند.
مقیاس درآمدهای نفتی میتواند عظیم باشد. بهطور متوسط، دولتهای کشورهای تولیدکننده نفت تقریبا 50 درصد بزرگتر (به عنوان نسبتی از اقتصاد کشورشان) از دولتهای کشورهای غیرنفتی هستند. در کشورهای کمدرآمد، کشف نفت میتواند سبب انفجار در تامین مالیهای دولت شود. برای مثال از 2001 تا 2009، کل مخارج دولت حدود 600 درصد در آذربایجان و 800 درصد در گینه استوایی افزایش یافت. این درآمدها خاموش کردن مخالفان را برای دولتهای اقتدارگرا آسانتر میسازد. این امر میتواند همچنین منجر به شورشهای خشن شود، وقتی افرادی که در مناطق ثروتمند نفتی زندگی میکنند در جستوجوی سهم بزرگتری از این درآمدهای بیکران برمیآیند.
اندازه این درآمدها به تنهایی نمیتواند درخصوص بلای نفت مدنظر قرار گیرد. بسیاری از کشورهای اروپایی صلحطلب و دموکراتیک اروپایی دولتهایی بزرگتر از بسیاری از تولیدکنندگان نفتی استبدادی دارای تضاد دارند. منبع این درآمدها نیز اهمیت دارد. دولتهای نفتی توسط مالیاتهای شهروندانشان تامین مالی نمیشوند، بلکه این کار توسط فروش داراییهای دولتی انجام میشود که این دارایی، ثروت نفتی کشورشان است. این توضیح میدهد که چرا بسیاری از کشورهای تولیدکننده نفت غیردموکراتیک هستند: وقتی دولتها از طریق مالیاتها تامین مالی میشوند، آنها بیشتر توسط شهروندانشان محدود میشوند؛ وقتی دولتها توسط نفت تامین مالی میشوند حساسیت کمتری نسبت به فشارهای عمومی از خود نشان میدهند.
سایر مشکلات میتواند تا ثبات یا در عوض، بیثباتی درآمدهای نفتی پیگیری شود. نوسان قیمتهای نفت جهانی و فراز و فرود ذخایر کشور میتواند نوسانات بزرگی در تامین مالیهای دولت ایجاد کند. دولتها اغلب وظایفی را بر دوش میکشند که به ندرت به دلیل این بیثباتی مالی قادر به مدیریت آنها هستند که همین امر میتواند به توضیح این موضوع کمک کند که چرا آنها به کرات ثروت منابع خودشان را بر باد میدهند. بیثباتی درآمدها همچنین تضادهای منطقهای را بدتر میسازد که این امر کار را برای دولتها سختتر میکند و در نتیجه از رفع تفاوتهایشان سرپیچی میکنند.
سرانجام، پنهانسازی درآمدهای نفتی این مشکلات را با هم ترکیب میکند. دولتها اغلب با شرکتهای نفتی بینالمللی برای پنهانسازی مبادلاتشان تبانی میکنند و شرکتهای نفت ملیشان را برای پنهان ساختن درآمدها و مخارجشان به کار میگیرند. وقتی صدام حسین رییسجمهور عراق بود، بیش از نیمی از مخارج دولت او از طریق شرکت نفت ملی عراق تامین میشد که بودجه آن مخفی بود.۱۸ سایر کشورها فعالیتهای مشابهی دارند. پنهانکاری دلیل کلیدی است برای اینکه چرا درآمدهای نفتی بهطور رایج بر باد میروند، چرا دیکتاتورهای سیراب از نفت میتوانند در قدرت بمانند، زیرا میتوانند نشانههای حرص و بیکفایتیشان را پنهان سازند؛ و چرا شورشیان اغلب تمایلی به کنار گذاشتن اسلحه ندارند، زیرا آنها به پیشنهادهای دولت برای تقسیم درآمدهای نفتی کشور بهطور برابرتر اعتماد ندارند.
نفت اغلب ویژگیهای دردسرآور دیگری هم دارد. فرآیند استخراج معمولا منافع مستقیم چندانی به همراه ندارد، اما مشکلات اجتماعی زیستمحیطی زیادی برای اجتماعات اطراف ایجاد میکند. تجهیزات گاز و نفت معمولا هزینههای ریخته19 زیادی دارند، که آنها را در قبال تهدید زورکی آسیبپذیر میسازد و وقتی نفت در مقادیر زیاد تولید شود میتواند بر نرخهای ارز کشور تاثیر بگذارد و اندازه بخشهای صنعت و کشاورزی را کاهش دهد، که در عوض فرصتهای اقتصادی برای زنان را از بین ببرد. این ویژگیها میتوانند به ما چشماندازهای بیشتری در خصوص اثرات متناقضنمای ثروت نفت بدهند و من آنها را در فصول بعد مورد بررسی قرار خواهم داد.
اما مهمترین حقیقت سیاسی درباره نفت و دلیلی که نفت منجر به مشکلات زیادی در بعضی کشورهای درحال توسعه میشود این است که درآمدهایی که نفت به دولت ارزانی میکنند بهطور غیرعادی هنگفت هستند، از مالیاتها به دست نمیآیند، بهطور غیرقابل پیشبینی نوسان میکنند و به آسانی میتوانند پنهانسازی شوند.
جایگاه نفت در تاریخ
درآمدهای نفت همیشه این ویژگیها را ندارند و ثروت نفت همیشه بلا نبوده است.
تا دهه ۱۹۷۰، کشورهای تولیدکننده نفت شبیه به باقی جهان به نظر میرسیدند: آنها احتمالا باید تحت حاکمیت دیکتاتورها میبودند؛ تقریبا همانند سایر کشورهای دیگر درگیر جنگهای داخلی بودند؛ کموبیش همان نوع از فرصتهای [شغلی] را به زنان پیشنهاد میکردند؛ و نرخهای رشد اقتصادی آنها هم باثبات بود و هم بالاتر از متوسط جهانی. اما بعد از دهه ۱۹۷۰، همه اینها تغییر کرد.
این واژگونی تا حد زیادی معلول ملیسازیهای صنعت نفت بود، که مقیاس، خاستگاه و نوسان درآمدهای نفت را دگرگون ساخت. قبل از دهه 1970، جهان نفت تحت تسلط چند شرکت بزرگ بود که عموما با نام «هفت خواهران20» معروف بودند که برای کنترل عرضههای جهانی نفت تبانی میکردند.21 در کشورهای محدودی، هفت خواهران مالک شرکتهای محلی بودند یا بر آنها تسلط داشتند که نفت کشور میزبان را استخراج یا صادر میکردند. آنها همچنین حمل و نقل و بازاریابی تقریبا همه نفت جهان را کنترل میکردند که آنها را قادر به حفظ قیمتهای ثابت میساخت و بیشتر سودها را خودشان تصرف میکردند. قدرت نظامی و اقتصادی ایالات متحده و متحدان اروپاییاش به حفظ این ترتیبات باثبات اما کاملا نامنصفانه کمک میکرد.
برای دولتهای نفتی ثروتمند مثل ایران، عراق، عربستان سعودی، لیبی، الجزایر، نیجریه و اندونزی قدرت این شرکتها غیرقابلتحمل بود، چرا که این امر این کشورها را از کنترل بر داراییهای ملیشان محروم میساخت بالا کشیدن سودها و اجبار آنها به استخراج نفت کمتر یا بیشتر، بیش از آن چیزی بود که آنها اعتقاد داشتند به منافع ملیشان کمک خواهد کرد.
در دهههای 1960 و 1970، بازارهای نفت بینالمللی توسط مجموعهای از پیشرفتهای کاملا مرتبط دگرگون شدند. عرضههای نفت شروع کردند به رشد کمتر، همانطور که افزایش تقاضا هم از کشف منابع جدید نفت پیش میافتاد. صادرکنندگان اصلی نفت جهان در حال توسعه هم طریق سازمان کشورهای صادرکننده نفت (اوپک) شروع کردند به تبانی. ایالات متحده نیز بهطور فزایندهای به عرضههای خارجی وابسته شد، چنان که محصول داخلیاش شروع کرد به کاهش در حالی که مصرف نفت اوج میگرفت. به علاوه، نظام برتن وودز22 نرخهای ارز ثابت که به حفظ قیمتهای ثابت کمک میکرد نیز از هم گسیخت.
مهمتر اینکه، واقعا همه کشورهای صادرکننده نفت در جهان در حال توسعه، صنایع نفتیشان را ملی و سپس شرکتهایی دولتی را برای مدیریت آنها راهاندازی کردند.۲۳ همهجا ملیسازی به عنوان یک پیروزی تلقی و جشنهای مجللی برگزار شد. روز سلب مالکیت از شرکتهای نفتی خارجی مکزیک که در ۱۹۳۸ و قبل از سایر کشورها اتفاق افتاد، هنوز در یک روز تعطیل ملی جشن گرفته میشود.
در بعضی روشها، ملیسازی گامی بزرگ و رو به جلو برای کشورهای تولیدکننده نفت بود. این کشورها کنترل بیشتری بر داراییهای ملیشان به دست آوردند. آنها شروع کردند به تصرف سهم خیلی بزرگتری از سودهای این صنعت. در دهه 1970، آنها همچنین قادر به افزایش قیمتهای جهانی بودند بهگونهای که رکوردهایی در این حوزه ثبت و همین امر باعث انتقال بیسابقه ثروت از جانب دولتهای واردکننده نفت به دولتهای صادرکننده نفت شد.
ملیسازی نحوه تامین مالی دولتهای تولیدکننده نفت را دگرگون کرد. اندازه درآمدهای دولت بهطور چشمگیری رشد کرد و به حاکمان امکان دسترسی به ثروتهای بادآورده بیسابقهای را داد. در عوض تجمیع مالیاتها و حق امتیازها از شرکتهای خارجی، دولتها میتوانستند خودشان را با فروش نفت از طریق شرکتهای نفت ملیشان تامین کنند که همچنین به آنها کمک کرد که این درآمدها را به شکلی مخفیانه پنهانسازی کنند. قیمتهای نفت جهانی، و بنابراین تامین مالی دولت شروع کردند به نوسان غیرقابلپیشبینی.
انقلاب در بازارهای انرژی دولتهای ثروتمند نفتی را بزرگتر، ثروتمندتر و قدرتمندتر از آن چیزی ساخت که همیشه تصورش را میکردند. اما برای شهروندانشان، پیامدهای [این اتفاق] اغلب فاجعهآمیز بود. قدرتهایی که زمانی توسط شرکتهای خارجی برقرار شده بود به دست دولتها افتاد، و این کار را برای حاکمان آسانتر ساخت تا مخالفان خود را ساکت و فشارهای دموکراتیک را سرکوب کنند. اقلیتهای نژادی در مناطق تولیدکننده نفت ارتشهایی را برای جنگ بر سر سهم بزرگتری از درآمدهای نفت تشکیل دادند. علاوه بر این، در بسیاری از دولتها، سیلاب دریایی درآمدها مشاغل جدیدی را برای مردان و نه برای زنان ایجاد کرد. در حالی که شهروندان از رونق رشد اقتصادی لذت میبردند، بیشتر این عایدات بعد از فروپاشی قیمتهای نفت در دهه 1980 ناپدید شدند.
مرز نفت
تغییرات در بازارهای انرژی جهانی باعث شد تا بلای نفت گسترش یابد. ظرف بیست و پنج سال آینده تقاضای جهانی برای نفت و سایر سوختهای مایع ۲۸ درصد و تقاضا برای گاز طبیعی حدود ۴۴ درصد افزایش خواهد یافت، اگر سیاستهای انرژی امروزی بدون تغییر ادامه یابند. در حالی که ایالات متحده در حال حاضر واردکننده پیشرو جهانی نفت است، بیشتر تقاضای جدید از سوی کشورهای در حال توسعه و به رهبری چین و هند میآید.۲۴
شرکتها بهطور فزایندهای در کشورهای کمدرآمد به منظور پاسخ به این افزایش تقاضا نفوذ کردند. از نظر تاریخی، نفت در کشورهایی کشف شده است که پیش از آن هم ثروتمند بودند. از زمان پیدایش نفت در اواسط قرن نوزدهم، کشورهای ثروتمند 70 درصد بیشتر از کشورهای فقیر شانس تولید نفت داشتند، نه به دلیل اینکه آنها بر منابع نفت نشستهاند، بلکه به دلیل اینکه آنها پول بیشتری برای سرمایهگذاری در مکانیابی و استخراج نفت دارند.25 امروزه دموکراسیهای ثروتمند آمریکای شمالی و اروپا به ازای هر
کیلومتر مربع، سرمایهگذاری مستقیم خارجی به میزان ده برابر بیشتر در حوزه معدنکاوی نسبت به باقی جهان جذب کردهاند (نگاه کنید به نمودار۱).
نمودار1 موجودی سرمایهگذاری مستقیم خارجی در «نفت، معدنکاوی و معادن سنگ» را در 2007 نشان میدهد که در قالب واحد دلار در کیلومتر مربع برای یک سرزمین بیان میشود.
در هزاره جدید، این فرآیند شروع به تغییر کرد؛ مرز نفت به سوی کشورهای همیشه فقیرتر حرکت کرده است. بعد از شوکهای قیمت نفت در دهه ۱۹۷۰، تعداد دولتهای تولیدکننده نفت نسبتا ثابت بود این تعداد از سی و هفت تا چهل و چهار کشور از ۱۹۷۶ تا ۱۹۹۸ ثابت بود (نگاه کنید به نمودار ۲). از ۱۹۹۸ تا ۲۰۰۶، تعداد دولتهای نفت از سی و هشت تا به یک رکورد پنجاه و هفتتایی رسید. تقریبا همه تولیدکنندگان جدید نفت کشورهای کمدرآمد و با درآمد متوسط بودند. همانطور که تعداد تولیدکنندگان افزایش یافت، متوسط درآمد آنها شدیدا کاهش یافت از بیش از ۵۲۰۰ دلار در ۱۹۹۸ به سه هزار دلار در ۲۰۰۴ نشان میدهد که کشورهای فقیر بهطور فزاینده به این گروه میپیوندند.
نمودار 2 تعداد کشورهای تولیدکننده نفت (خط ممتد) و متوسط درآمد آنها (خط نقطهچین) را نشان میدهد. دولتها به عنوان تولیدکنندگان نفت تعریف میشوند اگر آنها حداقل یک صد دلار سرانه (به دلار ثابت سال 2000) از نفت و گاز در یک سال مشخص درآمد کسب میکردند.
در ژانویه ۱۹۹۹، نفت تنها بشکهای ۱۰ دلار فروش میرفت؛ تا ژوئن ۲۰۰۸، این قیمت به ۱۴۵ دلار برای هر بشکه افزایش یافت. در نتیجه ترکیدن قیمتهای نفت، شرکتها دریافتند که ریسکهای کار در کشورهای فقیر، دورافتاده و اغلب دارای دولتهای بد بهطور فزاینده با منافع یافتن ذخایر جدید بیشتر میشوند. بلایز۲۶، برزیل، چاد، تیمور شرقی، موریتانی و موزامبیک همگی از ۲۰۰۴ به این طرف به صادرکنندگان نفت و گاز تبدیل شدند. در چند سال بعد، شانزده کشور جدید بیشتر در آفریقا و تقریبا همگی فقیر نیز احتمالا به این فهرست میپیوندند.۲۷ در چند دهه بعد اکثریت گسترده عرضههای هیدروکربن جدید جهان از کشورهای درحال توسعه میآید.۲۸
این به این معنا است که سیلابی از درآمدهای هیدروکربن جدید شروع کرده به ضربه زدن به فقیرترین کشورهای جهان. اگر بلای منابع وجود نداشت، این اخبار خوب فرصت تاریخی نادری برای فرار از فقر بود. با این حال، کشورهای کمدرآمدی که نومیدانه به پول نیاز دارند همچنین با بلای منابع آسیب خواهند دید. مگر اینکه بعضی چیزها انجام شود، در غیر این صورت این ثروت بادآورده آسیب خواهد خورد، و هیچ کمکی به افرادی که در مرز نفت زندگی میکنند نخواهد کرد.
نگاهی به فصول بعدی کتاب
تحلیل من در فصل ۲ با این توضیح شروع میشود که چرا درآمدهای نفت ویژگیهایی غیرعادی دارند. بعضی از این ویژگیها را میتوان تا خصوصیات اقتصادی متمایز این صنعت ردیابی کرد: مالکیت دولت بر ذخایر نفت و گاز؛ این حقیقت که این ذخایر میتواند به پایان برسد؛ سرمایهگذاریهای عظیمی که برای استخراج نفت و گاز ضروری هستند؛ سودهای فوقالعادهای که میتوانند ایجاد کنند؛ اثر زیانباری که استخراج آنها میتواند بر انواع دیگر کسبوکارها داشته باشد، که سبب افزایش ارزش ارز میشود؛ ظرفیت آنها برای عمل به عنوان مناطق اقتصادی بسته؛ و حساسیت قیمتهای نفت به تغییرات کوچک در عرضه و تقاضای آن.
بسیاری از این ویژگیها صنعت نفت را از قرن نوزدهم مشخص میکنند. اما درآمدهای نفت همچنین توسط مجموعهای از پیشرفتها در دهههای 1960 و 1970 ایجاد شد؛ محدود شدن عرضههای سوخت فسیل جهانی؛ منحل شدن نظام برتن وودز نرخهای ارز ثابت؛ قدرت کاهنده شرکتهای نفت بینالمللی و ظهور اوپک؛ و موجی از ملیسازی که به دولتهای تولیدکننده نفت ثروت و نفوذ بیسابقهای بخشید؛ نیز ویژگیهای این صنعت بودند. اینها و سایر تغییرات درآمدهای نفتی را بزرگتر و بیثباتتر از قبل ساخت و به توضیح این کمک کرد که چرا بسیاری از ویژگیهای بلای منابع در دهه 1980 پدید آمد.
فصل ۳ نشان میدهد که چگونه مقیاس، منبع و پنهانسازی درآمدهای نفتی به دولتهای اقتدارگرا کمک کرده است تا در قدرت بمانند. بخشی از این داستان برای متخصصان علوم سیاسی آشناتر است. وقتی دیکتاتورها باید خودشان را از طریق مالیات تامین مالی کنند با درخواستهایی برای پاسخگویی بیشتر مواجه میشوند؛ وقتی آنها میتوانند خودشان را با فروش داراییهای دولتی مثل نفت و گاز تامین مالی کنند، میتوانند از فشارهای ایجاد دموکراسی اجتناب نمایند. برای این پاسخ استاندارد من عناصر جدیدی را وارد تحلیل کردم. نشان میدهم که نفت از زمان ملیسازی نفت در دهه ۱۹۷۰ تنها اثرات ضددموکراتیکی داشته است؛ اینکه نفت هم تمایل دارد تا رژیمهای اقتدارگرا در قدرت بمانند و دموکراسیهای کمدرآمد را از بین ببرد؛ اینکه درآمدهای نفتی در راهاندازی فشارهای دموکراسیخواهی ناکام میمانند، تاحدی به دلیل پنهانسازی درآمد نفت و تاحدی هم به دلیل اینکه رهبران اقتدارگرا بهطور متضادی از رهبران دموکراتیک مشتاقترند تا قیمتهای سوخت داخلی را پایینتر نگه دارند.
برای توضیح اینکه نفت چگونه میتواند دولتهای اقتدارگرا را در قدرت نگه دارد، فصل 3 به اتحاد جماهیر شوروی میپردازد. برای نشان دادن اینکه چگونه این امر میتواند به فرسایش پاسخگویی در دموکراسیهای ضعیف منجر شود، مثال پس از اتحاد جماهیر شوروی را به کار میبرم. ضمیمهای هم نگاهی دقیقتر به روابط آماری میکند که در این فصل بهطور خلاصه ارائه شدهاند.
بعضی ابعاد بلای منابع شگفتانگیز هستند. فصل ۴ توضیح میدهد که چگونه ثروت نفت فرصتهای اقتصادی و سیاسی را برای زنان در بسیاری از کشورهای کمدرآمد و با درآمد متوسط کاهش داده است این موضوع در خاورمیانه و شمال آفریقا اهمیت بیشتری دارد. این تاحدی به دلیل مقیاس درآمدهای نفتی است که دولتها آن در روشهایی خرج میکنند که زنان را از پیوستن به نیروی کار باز میدارد و تا حدی به این دلیل که تولید نفت میتواند صنایعی را از «دور خارج کنند» که زنان را استخدام خواهند کرد و معبری را به سوی حقوق اقتصادی و سیاسی باز میکنند. یک نتیجه این است که زنان در خاورمیانه نسبت به زنان سایر مناطق جهان پیشرفت اقتصادی و سیاسی کمتری دارند. بعضی ناظران مدعیاند که اسلام مانع اصلی بر سر راه پیشرفت زنان در خاورمیانه است. نشان میدهم که این حقیقت نیست، از آنجا که زنان خاورمیانهای در مناطق فقیرتر وضعیت بهتری از زنان کشورهای ثروتمند دارند.
برای توضیح این بحث، من سه کشور را مقایسه کردم که از جهات زیادی مشابه هم هستند. الجزیره، مراکش و تونس. اما تنها یکی از آنها (الجزیره) مقادیر قابلتوجهی نفت تولید میکند. نفت پیشرفت زنان در الجزیره را کند کرده است، در حالی که زنان در مراکش و تونس پیشرفتهای سریعتری داشتهاند. ضمیمهای آماری نگاهی جدیتر به این شواهد میکند.
درآمدهای نفتی در دهه ۱۹۸۰، خطر جنگ داخلی را تشدید کرده است و این موضوع در فصل پنج توضیح داده میشود. در میان کشورهای کمدرآمد و با درآمد متوسط، تولیدکنندگان نفت احتمالا دو برابر بیشتر نسبت به کشورهایی که نفت تولید نمیکنند جنگ داخلی دارند. بعضی از این تضادها کوچک بودهاند، مانند جنبش استقلال در ایالت ژینجیانگ چین یا شوروش زاپاتیستای مکزیک. اما سایر موارد مثل آنگولا، کلمبیا و سودان ویرانگر بودهاند.
این فصل مدعی است که دو نوع تضاد [جنگ] ناشی از نفت وجود دارد: جنگهای تجزیهطلبی که توسط اقلیتهای محروم از حق رای در مناطق تولیدکننده نفت راه میافتند و تضادهای ناشی از شورشهایی که خودشان را با اخاذی پول از صنعت نفت تامین مالی میکنند. برای ردیابی معابری که نفت را به شورشها وصل میکند، مطالعات موردی اخیر یا تضادهای اخیر در کلمبیا، کنگوبرازاویل، گینه اکوتوریال، اندونزی، نیجریه و سودان را مورد بررسی قرار میدهم. پیوندهای آماری میان نفت و تضاد خشونتی بهطور دقیقتر در ضمیمه توصیف شدهاند.
فصل ۶ به اثرات اقتصادی درآمدهای نفت میپردازد و اینکه دولتها چگونه آنها را مدیریت میکنند. مطالعات زیادی ادعا میکنند که نفت منجر به رشد اقتصادی کند و نامعمولی دولتهای در حال توسعه میشود که به این دلیل اتفاق میافتد که ثروت معدنی تمایل به تخریب نهادهای دولت دارد نفت به کارآیی بروکراتیک آسیب میزند، به فساد رونق میبخشد و حاکمیت قانون را تخریب میکند. بیشتر این «منطق متعارف» نادرست است: درحالیکه رشد اقتصادی در دولتهای نفتی بهطور غیرمعمولی نوسان دارد، اما در بلندمدت نه تندتر و نه کندتر از باقی جهان نبوده است. همچنین شواهد کمی وجود دارد که ثروت نفتی میل به آسیبزدن به نهادهای دولتی داشته باشد. ادعاهای مخالف معمولا مبتنی بر چیزی هستند که ممکن است «مغالطه بورلی هیلبیلز۲۹» و «مغالطه بارهای مشاهده نشده۳۰» نامیده شود.
با توجه به درآمدهای هنگفتی که این دولتها جمع کردهاند مشکل واقعی این نیست که رشد در دولتهای نفتی آرام بوده است وقتی باید «نرمال» میبوده باشد بلکه مشکل این بوده که رشد نرمال بوده وقتی باید سریعتر از نرمال میبوده است. دو عامل میتوانند این رشد متوسط ناامیدکننده را توضیح دهند: ناکامی دولتهای نفتی برای ایجاد مشاغل بیشتر برای زنان که نرخهای باروری و رشد جمعیت را کاهش داده است، و رونق درآمد سرانه؛ و ناتوانی این دولتها برای رویارویی با چالشهای فوقالعاده ناشی از نوسان درآمدی.
وجود بلای نفت شواهدی دور از دسترس دارد که من در فصل آخر مورد بحث قرار دادهام. این امر بینشهای جدیدی را در خصوص یکی از قدیمیترین معماها در رشته اقتصاد سیاسی مطرح میکند: چگونه دولتها با محیطهای طبیعیشان شکل گرفتند؟ متخصصان علوم اجتماعی استدلال کردهاند که کشورها عمیقا تحت تاثیر مکانشان در قارهها، محیط بیمار و دسترسی به دریا قرار گرفتهاند. این کتاب نشان میدهد که چگونه در شرایط معین، مسیر توسعه یک کشور میتواند همچنین توسط موهبت جغرافیایی آن شکل بگیرد.
بلای نفت همچنین به ما یادآوری میکند که درآمد بیشتر همیشه بهتر نیست، حتی برای کشورهای کمدرآمد: این امر بستگی به این دارد که درآمد از کجا میآید و چگونه بر سیاست کشور تاثیر میگذارد. درک بلای نفت میتواند به ما بینشهای خاصی در خصوص خاورمیانه، منطقهای با بیشترین فراوانی ثروت نفت و مشعشعترین کمبودهای دموکراسی و برابری جنسی بدهد.
این به این معنا نیست که جنبشهای دموکراسی و برابری جنسی در این منطقه محکوم به شکست هستند. اثرات نفت ترسناکند، اما نه تغییرناپذیر؛ کارهای زیادی میتوان برای تغییر جریان درآمدهای نفتی به دولتها انجام داد و اصلاحاتی در زمینه حکمرانی نفت میتواند به بازشدن درها برای حقوق اقتصادی، اجتماعی و سیاسی کمک کند.
فصل آخر توضیح میدهد که کشورها چگونه میتوانند بلای نفت را با تغییر ویژگیهای دردسرساز درآمدهای نفتیشان کاهش دهند. این کار طیفی از استراتژیها را برای تغییر اندازه، منبع، ثبات و پنهانسازی درآمدهای نفتی از آسان (استخراج آرامتر نفت) تا عجیب و غریب (استفاده از قراردادهای پایاپای، وامهای نفتی و خصوصیسازی نسبی) را توصیف میکند.
از آنجا که محدودیتهایی برای آنچه میتواند در سمت «درآمد» تغییر کند وجود دارد، همچنین به این موضوع میپردازم که دولتها چگونه میتوانند روشهای هزینهکردن این درآمدها را اصلاح کنند.
یک درمان وجود دارد که میتواند به هر کشوری کمک کند: شفافیت بیشتر در اینکه دولتها چگونه درآمدهای نفتیشان را جمعآوری، مدیریت و خرج میکنند.
شفافیت بهبودیافته میتواند دولتها را مجبور کند تا در قبال شهروندانشان پاسخگوتر شوند، خطر تضاد خشونتآمیز را کاهش دهد و زیانهای اقتصادی عامل فساد را کاهش دهد. اصلاحاتی در زمینه شفافیت در کشورهای واردکننده نفت که تقاضای حریصانه برای سوختهای فسیلی ریشه بلای منابع است نیز میتواند اثری قوی داشته باشد.
اصلاحات برای کشورهایی در نوک قله رونقهای نفتی ضروریتر هستند. هر چند ماه، ذخایر نفت و گاز جدیدی در جایی از آفریقا، آمریکای لاتین، خاورمیانه یا آسیا کشف میشوند. بسیاری از این منابع در کشورهای فقیر، غیردموکراتیک و نامجهز برای مدیریت درآمدهای بزرگ کشف میشوند. برای شهروندان این کشورها این کتاب راهنمایی است برای آنچه در گذشته نادرست انجام شده و میتواند در آینده به کلی به شکلی متفاوت انجام شود.
پاورقی:
1- Juan pablo pérez alfonso
۲- King Idris of Libya
3- resource curse
۴- mineral curse
5- من واژه «نفت» را برای ارجاع به نفت و گاز طبیعی به کار میبرم و «ثروت نفت»، «ثروت پترولیوم»، «تولید نفت» و «درآمد نفت» را به صورت مترادف به کار میبرم.
۶- Politics
7- the irony of oil wealth
۸- برای مثال نگاه کنید به
Viner 1952; Lewis 1955; Spengler 1960; Watkins 196 .
۹- برای مثال نگاه کنید به
Lerner 1958; Lipset 1959; Inkeles and Smith 1974; adsera, Boix, and payne 200 ; Inglehart and norris 200 .
۱۰- Dick cheney
11- Bp 2010; Un comtrade, database, available at https://comtrade.un.org/db/.
۱۲- US energy task Force
13- این کتاب البته بر نفت متمرکز است و نه سایر مواد معدنی. در میان منابع معدنی، ظاهرا نفت قویترین اثر را بر سیاست کشور میزبان دارد. اینکه آیا سایر منابع معدنی هم اثری مشابه دارند یا نه پرسش مهمی است که در چارچوب این کتاب قرار نمیگیرد.
۱۴- برخی از مطالعات پیشن خودم از این ایده پشتیبانی میکنند.
15- در این خصوص نگاه کنید به
Soysa, Gartzke, and Lin ۲۰۰۹; colgan ۲۰۱۰b; Sarbahi ۲۰۰۵
16-Shell, British petroleum, exxon, and Mobil
۱۷-متخصصان دیگری نیز بر اهمیت درآمدهای نفتی تاکید کردهاند، اگرچه آنها عموما بر ویژگیهای کلی این درآمدها متمرکز هستند. برای مثال نگاه کنید به
Karl 1997; Jensen and Wantchekon 2004; Morrison 2007; Dunning 2008.
۱۸- alnasrawi ۱۹۹۴.
19- sunk costs
۲۰- Seven Sisters
21- این هفت کمپانی عبارت بودند از استاندارد اویل نیو جرسی (بعدا به اکسون تغییر نام داد)، استاندارد اویل کالیفرنیا (که بعدا به شورون تغییر نام داد)، آنگلوایرانیین اویل کمپانی (بعدا به بریتیش پترولیوم تغییر نام داد)، موبیل، تکزاکو، گولف و رویال داچ شل. تا 2010، آنها به چهار شرکت تبدیل شدند اکسونموبیل، بریتیش پترولیوم، شل و شورون تکزاکو و هنوز هم در میان بزرگترین کمپانیهای نفتی تجارت جهانی نفت قرار دارند.
۲۲- Bretton Woods system
23-Kobrin 1980; Victor, hults, and thurber 2011.
۲۴-energy Information administration ۲۰۱۰.
25-در فاصله 1857 و 2003، 63 درصد از همه کشورهای تولیدکننده نفت درآمدهایی متوسط یا بالاتر از متوسط در سالی داشتند که آنها شروع به تولید نفت کردند. نگاه کنید به ضمیمه 11.
۲۶- Belize
27- کشورهایی که ممکن است به صادرکنندگان جدید نفت یا گاز در سالهای نزدیک پیش رو تبدیل شوند عبارتند از کوبا، غنا، گینه، گینه بیسائو، گویان، اسرائیل، مالی، سائو توم و پرینسیپ، سنگال، سیرالئون، تانزانیا، توگو و اوگاندا. اندونزی و تونس صادرکنندگان قبلی که به واردکننده تبدیل شدند ممکن است یکبار دیگر به صادرکنندگان نفت تبدیل شوند. در خصوص تلاش برای منابع نفتی آفریقا نگاه کنید به Klare 2006.
۲۸-energy Information administration ۲۰۱۰.
29- Beverly hillbillies fallacy
۳۰- fallacy of unobserved burdens
ارسال نظر