مسافرت با جیب خالی
اگر شما یک غیرایرانی بودید که پیاده از غرب اروپا شهر به شهر بدون خرج کردن هیچ پولی برای کرایه ماشین و هزینه حمل و نقل به شرق آن و سپس به آخرین نقطه اروپایینشین قاره سبز میرسیدید و بعد از کله گربه خوابیده پا به آن میگذاشتید، میفهمیدید ایرانی جماعت با بقیه مردم کرهزمین فرق دارند.
اگر شما یک غیرایرانی بودید که پیاده از غرب اروپا شهر به شهر بدون خرج کردن هیچ پولی برای کرایه ماشین و هزینه حمل و نقل به شرق آن و سپس به آخرین نقطه اروپایینشین قاره سبز میرسیدید و بعد از کله گربه خوابیده پا به آن میگذاشتید، میفهمیدید ایرانی جماعت با بقیه مردم کرهزمین فرق دارند. ادواردوی برزیلی و سیلوان بلژیکی اواخر مردادماه بعد از اتمام یک فستیوال جهانی موسیقی در بلژیک در شهر نموخ بلژیک تمام پولهای جیب خود را به مردم اهدا کرددن تا یک hictchhiking را به یک جای دور آغاز کنند.
Hictchhiking در اروپا کار عجیبی نیست. جوانان اروپایی تابستان که درس و زندگی تمام میشود، شال و کلاه میکنند و با یک اسکیت و یک کولهپشتی بدون هیچ هزینهای شروع میکنند به سفر. پول هیچ چیزی را نمیدهند.
حتی غذا را هم در کمپهای ارزان قیمت تهیه میکنند.
اما جوانان گزارش ما هدف خود را همه قرار داده بودند و برای این کار دو راه داشتند. «یکی مسیر شمال از روسیه و دیگری مسیر جنوب از ایران و این دو نفر مسیر جنوب را انتخاب کردند.
اما مسیر برای این دو نفر این چنین تعریف شد: اول بلژیک، سپس آلمان، اتریش، مجارستان، صربستان، بلغارستان، ترکیه، ایران، پاکستان و در نهایت هند.
بالاخره دوستان جهانگرد ما به ایران رسیدند. «از گیت مرزی ترکیه میخواستیم وارد گیت مرزی ایران شویم یک سازمان دولتی بود که توریستها را راهنمایی میکرد، مسیرها را معرفی میکرد، مقداری که جلوتر میرفتیم مردم خیلی صمیمی بودند.
با اینکه زبان بلد نبودند اما خیلی سعی میکردند با ما ارتباط برقرار کنند. وارد شهر بازرگان که شدیم فهمیدیم مردم چقدر شادند. تمام تصورات ادواردو و سیلوان از ایران در هنگام ورودشان تغییر میکند: «وقتی وارد شهر شدیم فکر نمیکردیم ایران جایی باشد که بشود Hitchhiki کرد، اما ما پیاده راه افتادیم، کمی که جلوتر رفتیم انبوه ماشین بود که برای ما بوق میزد و بدون پول ما را شهر به شهر سوار میکردند. جالب بود که در جایی که نمیدانند معنی مسافرت مجانی چیست و چه هدفی دارد و کسی این کار را انجام نمیدهد به این راحتی میشود مجانی سوار شد و کسی هم ناراحت نمیشود».