اقتصاد سیاسی رایدهی (۴)
علی سرزعیم<br>بخش عمدهای از ادبیات اقتصاد سیاسی و انتخاب عمومیناظر به این است که چگونه تصمیمگیری در مورد کالاهای عمومیانجام میشود. از آنجا که شیوه متعارف در کشورهای مدرن، تصمیمگیری به صورت جمعی آنهم از خلال مکانیزم انتخابات است، انتخابات در کانون توجه محققان اقتصاد سیاسی و انتخاب عمومیقرار دارد. در مورد انتخابات سه موضوع برای محققان اهمیت دارد.
علی سرزعیم
بخش عمدهای از ادبیات اقتصاد سیاسی و انتخاب عمومیناظر به این است که چگونه تصمیمگیری در مورد کالاهای عمومیانجام میشود. از آنجا که شیوه متعارف در کشورهای مدرن، تصمیمگیری به صورت جمعی آنهم از خلال مکانیزم انتخابات است، انتخابات در کانون توجه محققان اقتصاد سیاسی و انتخاب عمومیقرار دارد. در مورد انتخابات سه موضوع برای محققان اهمیت دارد.
نخست آنکه عاملان اقتصادی یا مردم به عنوان رایدهندگان چگونه در مورد کالاهای عمومی تصمیمگیری و رایدهی میکنند.
به این سوال در مقاله قبل تا اندازهای پاسخ داده شد و با توضیحات امروز تکمیل خواهد شد. دوم آنکه بازیگران سیاسی که نامزدهای انتخاباتی و احزاب هستند، چگونه در موسم انتخابات - که به درستی شب قدر سیاسی نامگذاری شده است- رفتار میکنند؟ این سوال، سوالی است که محور اصلی این نوشته را تشکیل میدهد. سوم آنکه با توجه به اینکه قوانین انتخابات به شکل مرسوم مبنای عمل است و مردم و بازیگران بر اساس توصیفات گفته شده رفتار میکنند، نتیجه حاصل از این تعامل سه جانبه چه خواهد شد و برآیند نظام تصمیمگیری جمعی در مورد کالاهای عمومیچه خواهد بود. مقالههای پیشین که در مورد اقتصاد سیاسی رای گیری بود، تا حدی به این سوال پاسخ دادند و در نوشته آتی، این سوال بیش از گذشته مورد توجه قرار خواهد گرفت.
پاسخ به این سوال که بازیگران سیاسی چگونه در عرصه انتخابات رفتار میکنند، با توجه به این سوال مشخص میشود که تابع هدف بازیگران سیاسی چیست؟ با تشخیص این تابع هدف میتوان از شیوه متعارف علم اقتصاد استفاده کرد و رفتار آنها را مدلسازی کرد. در حالیکه میتوان تابع هدف رایدهندگان را حداکثر کردن مطلوبیت ناشی از مجموع کالاهای عمومی است که با رای دادن به دست میآورند، تعریف کرد، تعریف تابع هدف بازیگران سیاسی تا اندازه زیادی دشوار و محل مناقشه است. میتوان از منظر روانشناسان سیاسی وارد شد و بازیگران سیاسی را کسانی دانست که برآورده شدن عطش قدرت و ارضای حس ریاست، مطلوبیت آنها را حداکثر میکند. در برخی کشورهای در حال توسعه که مرز میان عرصه سیاست و اقتصاد کدر است، ورود به عرصه قدرت و سیاست شرط عبور به عرصه اقتصاد نیز هست. لذا بازیگران عرصه سیاست در جهت افزایش ثروت به این عرصه رو میکنند. اگر رویکرد رفتارگرایی را بر گزینیم و از جستجو در انگیزهها خودداری کنیم، میتوان به این دیدگاه کلی و متعارف بسنده کرد که همه بازیگران سیاسی به دنبال پیروزی هستند. بازیگران سیاسی در عرصه انتخابات سیاستهایی را وعده میدهند و
رایدهندگان بر اساس این وعده دست به انتخاب از میان آنها میزنند.
یکی از تعاریف کلاسیک انتخاب عمومیدر مورد رفتار بازیگران سیاسی متعلق به آنتونی داونز است. وی از نخستین کسانی بود که مدلهای اقتصادی را برای مطالعه سیاست مورد استفاده قرار داد. وی در مطالعه مشهور خود این جمله را آورد که بعدها بارها تکرار گردید و برای تایید یا رد آن تحقیقات زیادی انجام شد. وی معتقد است: «بیش از آنکه احزاب به دنبال آن باشند که برنده شوند تا برخی سیاستها را اجرا کنند، به دنبال سیاستهایی میروند تا پیروزی را برای آنها به ارمغان آورد». به عبارت دیگر بازیگران سیاسی پیروزی محوراند و به سیاستها به چشم ابزاری نگاه میکنند که میتواند آنها را به پیروزی برساند. در این تفسیر، سیاستمداران هیچ علقه و علاقه خاصی نسبت به هیچ بسته سیاستگذاری ندارند و صرفا بر حسب درک خود از اینکه کدام دیدگاه آنها را بیشتر به مقصود میرساند، نسبت به اتخاذ آن سیاست اقدام میکنند.
معنای مشخص این حرف آنست که اگر بازیگران سیاسی ببینند در جامعه ای اقشار سکولار اکثریت دارند، مواضع سکولار انتخاب میکنند در حالیکه اگر ببینند در جامعه اقشار مذهبی در اکثریت هستند، موضع خود را به جانب دیدگاههای مذهبی تغییر میدهند. این رفتار سیاستمداران در یک تعریف منفی فرصتطلبی و بیپرنسیبی قلمداد میشود اما در یک تعریف مثبت نوعی مشتری مداری نیز میتواند قلمداد شود. هنر جامعه مدرن این است که نظامیسیاسی به بشر عرضه کرد که راه دستیابی به قدرت را کسب رضایت مردم قرار داد. به واقع برخلاف سیاست سنتی که مردم اسیر رضایت سیاستمداران بودند، در سیاست مدرن، این سیاستمدارانند که ناچار به کسب رضایت مردم میشوند.
در مقاله پیشین گفته شد که تحت شرایطی خاص نظیر یک وجهی بودن موضوعات و تک اوجی بودن ارجحیتها میتوان انتظار داشت که دیدگاه منطبق با دیدگاه رایدهنده میانی پیروز انتخاباتی شود که بر اساس قاعده رای اکثریت بنا شده است. نتیجهای که از این سخن گرفته میشود آن است که باید انتظار داشت تا سیاستمداران تشنه پیروزی، مطابق پیشبینی داونز، سیاستهایی را به عنوان سیاست انتخاباتی خود انتخاب کنند که با دیدگاه رایدهنده میانی منطبق باشد. هرچه موضع انتخاباتی یک کاندیدا دورتر از موضع رایدهنده میانی باشد، احتمال پیروزی او کمتر خواهد بود. برای بررسی بهتر موضوع فرض کنیم که تناوب دیدگاههای مختلف در جامعه به شکلی است که یک توزیع کاملا متقارن و تک اوجی مشابه شکل زیر درست کرده است.
در این شکل افراد بر حسب دیدگاههایشان از افراط در چپگرایی تا افراط در راستگرایی رتبهبندی شدهاند. اگر نقطه R نشانده موضع کاندیدای دارای گرایشهای راست و نقطه L نشان دهنده موضع کاندیدای دارای گرایشهای چپ باشد، میتوان پیشبینی کرد که کاندیدای R پیروز انتخابات خواهد بود چرا که هر رایدهنده تنها به کاندیدایی رای میدهد که به او نزدیکتر باشد. در این وضعیت طبیعی است که کلیه افرادی که در سمت راست نقطه R قرار دارند به فرد R و کلیه کسانی که در سمت چپ نقطه L قرار دارند به فرد L رایدهند. در مورد افراد میانی یعنی کسانی که در فاصله میان R و L قرار دارند، میتوان فرض کرد که نقطه وسط نقطه x باشد. در این صورت همه افرادی که در سمت راست هستند به شخص R و همه کسانی که در سمت چپ هستند به شخص L رای میدهند. در این حالت رایدهنده میانی در زمره کسانی قرار میگیرد که به فرد R رای میدهند. لذا میتوان حدس زد که R بر L پیروز خواهد شد. فرد L میتواند احتمال پیروزی خود را با حرکت به سمت راست یعنی نزدیک شدن به رایدهنده میانی بیشتر کند. همین مساله در مورد رقیب او نیز صادق است. مدلی که به این شکل ترسیم شده بنام مدل هتلینگ شناخته
میشود. کاملا روشن است که این مدل یک مدل غیرواقعی است زیرا مفروضات زیادی دارد که در دنیای واقعی ضرورتا رخ نمیدهد. توزیع کاملا متقارن، تک موضوع بودن مساله، وجود تنها دو رقیب انتخاباتی، تک کوهانی بودن توزیع تمایلات رایدهندگان همگی از جمله مفروضات این مدل است که کاملا محتمل است که نقض شود.
میتوان مدل را با اضافه کردن دو فرض، واقع بینانه تر کرد. مثلا میتوان احتمال داد که اگر دو کاندیدا سعی کنند که هر دو به سمت دیدگاه رایدهنده میانی حرکت کنند و مواضعی نزدیک به موضع رایدهنده میانی پیدا کنند، دیدگاه آنها شبیه به هم شود. در این وضعیت رایدهندگان دیگر تفاوتی میان آنها قائل نشوند و انگیزهای برای شرکت در انتخابات پیدا نکنند. در میان مکالمات روزمره مردم چنین وضعیتی به انتخاب یک کلیو گلابی از میان دو کیلو گلابی تشبیه میشود. در شرایطی که مواضع نمایندگان تفاوت ملموسی با هم نداشته باشد، انگیزه مشارکت در انتخابات کم میشود. به تجربه ثابت شده که در شرایط غیررقابتی، توجیههایی چون رفتار مدنی داشتن و عمل از روی احساس وظیفه شرعی نمیتواند انگیزه کافی برای شرکت در انتخابات را فراهم کند و بخش قابل توجهی از رای دادن خودداری میکنند. اضافه کردن این فرض موجب از دست رفتن آراء بر هر دو رقیب میشود ولی خللی بر حقانیت تئوری رایدهنده میانی وارد نمیکند.
علاوه بر آن میتوان فرض کرد که اگر رایدهنده احساس کند که میان ارجحیت وی و وعدههای انتخاباتی نامزدها فاصله زیادی است، ممکن است کلا از رای دادن پشیمان شود و اصلا رای ندهد. به عنوان مثال اگر کاندیدای R احساس کند که از جلب آرای کسانی که در سمت راست او هستند، مطمئن است و به سمت چپ حرکت کند یعنی شعارهای چپگرایانه تری دهد تا آرای افرادی که در سمت چپ او هستند را نیز جذب کند، ممکن است بخشی از حامیان خود را که در در منتهیالیه سمت راست خود قرار داشت را از دست بدهد. مثلا کسانی که در گرایشهای راست افراطی هستند، ممکن است دور شدن یک کاندیدا را از مواضع مورد نظر خود بر نتابند و دیگر حاضر به رای دادن به وی نشوند و ترجیح دهند در این شرایط که نامزد دیگری حامل دیدگاههای آنها نیست، در انتخابات شرکت نکنند. این پدیده به صورت عینی در زندگی سیاسی روزمره دیده میشود. در چنین شرایطی نامزدها به سمت مد توزیع یعنی دیدگاهی که دارای بیشترین هوادار است سوق مییابند. اگر توزیع آراء در جامعه متقارن باشد، نقطه میانه و مد بر هم منطبق هستند و اضافه کردن این فرض واقع بینانه خللی بر پیشبینی تئوری رایدهنده میانی ایجاد نمیکند. اما اگر
توزیع آراء در جامعه متقارن نباشد، مثلا اکثریت جامعه موافق دیدگاههای چپی باشند، در این صورت وضعیت متفاوت خواهد بود. در این وضعیت نامزد دارای دیدگاههای راست احساس خواهد کرد که اگر به سمت دیدگاههای چپی حرکت کند، مقداری آراء معادل مساحتی که با A نشان داده شده از دست خواهد داد در مقابل به اندازه مساحتی که با B نشان داده شده بر آراء او افزوده خواهد شد. در این صورت چون توزیع آراء در جامعه متقارن نیست و B بزرگتر از A است، این اقدام برای کاندیدای مذکور سود آور خواهد بود.
در جامعه که قطبی شده باشد یعنی دو دسته کاملا مجزا ایجاد شده باشد وضعیت تا حدی متفاوت خواهد بود. مثلا اگر در یک جامعه شکاف سنت و مدرنیسم پر رنگ باشد، و جامعه به دو بخش سنتی و مدرن یا مذهبی و غیر مذهبی یا فارس و عرب یا زن و مرد تقسیم شده باشد و متناسب با این تقسیم دیدگاههای مردم متفاوت شده باشد، توزیع آراء در جامعه دو کوهانی خواهد بود. در این حالت اگر نامزدی بخواهد دیدگاه رایدهنده میانی را اتخاذ کند شکست میخورد. این ساختار سیاسی جامعه شناختی، نامزدها را به سمت دیدگاه رایدهنده میانی در هر بخش از جامعه سوق میدهد. به عبارت دیگر تئوری رایدهنده میانی صرفا رفتار نامزدهای انتخاباتی را در هر بخش از جامعه مشخص میکند. این وضعیت در شکل زیر نشان داده شده است.
تاکنون فرض اساسی تحلیل این بود که موضوعات تک بعدی هستند و کاندیداها باید در مورد یک موضوع وعدههای انتخاباتی دهند. در جهان واقع مساله پیچیده تر است و نامزدها بستهای از طرحها و سیاستها را وعده میدهند و به عنوان مواضع انتخاباتی اعلام میکنند. مسالهای که نامزدها در عرصه انتخابات با آن روبهرو هستند تا حدی پیچیده تر از نمونههایی است که گفته شد چرا که نامزدها باید بسته ای از سیاستها را پیشنهاد کنند تا بتوانند دیگر رقبای خود را در همه زمینهها شکست دهد. در فضای چند بعدی مسائل میتواند کاملا غیرقابل پیش بینی گردد. مثلا کاملا محتمل است که یک نامزد در هر موضوع وعدهای دهد که برای یک اقلیت جامعه اهمیت فوقالعاده دارد و با این وعده بتواند رای آن اقلیت را بهدست آورد. وی چون باید در موضوعات مختلف موضعگیری کند، میتواند در هر موضوع آراء یک اقلیت را کسب کرده و در نهایت اکثریت را بهدست آورد. مثلا اگر کسی احساس کند که برای اقلیتهای نژادی مساله حضور یک وزیر از نژادشان در کابینه حیاتی است، نامزد ریاست جمهوری میتواند با این وعده رای آنها را برای خود تضمین کند. سپس نگاه خواهد کرد به وضعیت زنان شاغل که اقلیت
دیگری در جامعه شاغل به شمار میآیند. وی میتواند با وعده ای دیگر نظر آنها را نیز به خود جلب کند. برای روشنفکران که اقلیت دیگری در جامعه هستند تدبیر دیگری خواهد اندیشید و به این ترتیب نظر آنها را نیز به سمت خود متمایل خواهد کرد. اگر اینکار را برای اقشار مختلف با موفقیت انجام دهد، میتواند در مجموع یک اکثریت درست کند تا پیروز انتخابات گردد. طبیعی است که در این حالت خاص، آن مساله باید برای اقلیتها چنان حیاتی باشد که برای بهدست آوردن آن از دیگر خواستهها و دیگر عرصهها چشم پوشی کنند و نظر خود را صرفا با آن تک ملاک مشخص نمایند.
اگر به نکات گفته شده دقت شود مشخص میشود که کلیه این نکات در فضایی که داونز با آن جمله معروف خود خلق کرد، صادق است. یعنی فرض همه این تئوریها این است که سیاستمداران نسبت به سیاستها ارجحیت خاصی ندارند و صرفا برای کسب پیروزی به هر سیاست متمایل میشوند. در نتیجه این فرض، تلاشهایی صورت گرفت تا نشان داده شود که در چه مواقعی نامزدها بهرغم تلاش برای یک هدف به موضعگیریهای متفاوتی کشانده میشوند. حال میتوان به کلی از فضای داونزی خارج شد و این فرض را که سیاستمداران فاقد هر گونه تمایل نسبت به سیاستها هستند، را به کناری نهاد. این واقعیت که انسانها دل در گرو برخی ایدئولوژیها دارند و به راحتی نمیتوانند دیدگاههای مخالف را پذیرا شوند، بخشی از حیات اجتماعی انسانها است و نمیتوان به سادگی آن را نادیده گرفت. بررسیهای تجربی و آماری نیز نشان داده که نمایندگان مجلس و نامزدهای انتخاباتی وزن خاصی برای ایدئولوژیهای خود قائلند و با تحولات اجتماعی به راحتی تغییر موضع نمیدهند.