تروریستهای ساختمانی در محکمه
محمدرضا سهیل نخائی<br>ساکنان کره خاکی در این عالم هستی به باور خودشان با سرعتی شگرف در حال پیشرفت و فتح قله های علمی هستند.باور کرده اند که در طول تاریخ حیات انسان در ۵۰ سال اخیر این مردمان، بسیاری از مرزهای علمی را شکافتند و علوم را درنوردیده اند.همانگونه که احتمالا مردمان هزاره های بعد یا قبل از ما اینگونه فکر می کردند.
محمدرضا سهیل نخائی
ساکنان کره خاکی در این عالم هستی به باور خودشان با سرعتی شگرف در حال پیشرفت و فتح قله های علمی هستند.باور کرده اند که در طول تاریخ حیات انسان در ۵۰ سال اخیر این مردمان، بسیاری از مرزهای علمی را شکافتند و علوم را درنوردیده اند.همانگونه که احتمالا مردمان هزاره های بعد یا قبل از ما اینگونه فکر می کردند. اما هنوز عاجزیم .عاجزیم و ناتوان.هنوز کمترین استفاده از مغز بشر را داریم و هنوز هم حتی نمی توانیم به درستی درد هم نوعانمان را احساس کنیم و هنوز با شرایط مطلوب فاصله ها داریم.
خواننده گرامی، همه ما مسکن را محلی امن و ایمن می دانیم که ما را از خطرات حفظ می نماید و از بودن در آن لذت می بریم.این موهبتی است که خداوند به ما عطا کرده است. اگر باور کنیم که خاطر همه ما انسانها یکی است، باید باور کنیم که همین مسکن که کالایی بس گران و تجارتی پر سود را درکوله بار خود دارد، بالاخص در زادگاه و وطن عزیزمان ایران خاطرات تلخ فراوانی را در ذهن ما ثبت کرده است.
هر بار که زمین- همین تل خاک زیر پایمان- اندکی لرزید، بسیاری از مردمانی را که ما از آنها خاطرهها در دل داریم، مدفون کرد. زندگی جز خاطره چیزی نیست و زمین هر بار با لرزشش، خاطراتی را از ما دزدید.
اینجا ایران یکی از پر حادثه ترین کشورهای دنیا در لرزش زمین است و اینجا تهران پایتخت مردمانی است که من به آنها عشق میورزم. حال می خواهم فریاد بزنم، آیا کسی توان دارد فردای زلزله تهران را تصور کند؟ آیا کسی می تواند شکایت مرا در دادگاه عدل الهی برای از دست دادن خاطراتم از تهران پاسخگو باشد؟
بیائید با هم خواب دنیا را ببینیم. شاید این یک رویا باشد. ولی شنیدنش خالی از لطف نیست. برای همین می گویم خواب دیده ام.
نیمه شبی بود.نمی دانم کجا بودم .خیلی شلوغ بود و پر هیاهو. شاید هزارها سال بعد و یا شاید هزارها سال قبل. هر چه بود امروز نبود. مادرانی را می دیدم که برای انتقام آمده بودند. کودکان یتیمی که به خاطر سالها زجرشان در از دست دادن همه عزیزانشان در کسری از ثانیه به خداوند شکایت بردند. به یکباره موجوداتی شبیه دیوهای افسانه ای مردمان بدبختی را در غل و زنجیر به محکمه آوردند.در آن سوتر پریانی را می دیدم که می خواهند کیفرخواست این نگون بختان را قرائت کنند. چه بلوایی بود. کسی ساکت نبود.همه اش فکر می کردم اینان چه کرده اند که این همه شاکی دارند؟
به یکباره صدای چکش قاضی همه را وادار به سکوت کرد.بعد جارچی فریاد زد:اینجا محکمه عدل الهی است و امروز روز محاکمه تروریستهای ساختمانی است.
دادستان کیفر خواست را قرائت کرد:قاضی این محکمه خداوند است.او همان کسی است که آسمانها را با ستونهایی که برای شما دیدنی نیست، برافراشت. او برای شما خانه هایتان را مایه آرامش قرار داد و شما امروز به خالق تان شکایت کرده اید که او بهترین فریاد رس است.
خیلی دلم می خواست ببینم این تروریستهای ساختمانی چه شکلی هستند یا چه کرده اند که این همه شاکی دارند.در این همه ولوله، موفق شدم خودم را به صف اول جمعیت برسانم. آنجا بود که به آرزویم رسیدم و آنها را دیدم.۴ گروه بودند با ۴ مدل یقه.به یکباره دادستان با صدای بلند دوباره شروع به خواندن کرد.
- خدایا با نام تو که خالق همه ما هستی آغاز می کنم. خداوندا، امروز اشرف مخلوقات تو به درگاهت شکایت آورده است. خالقا،آنها از هم نوعانشان که قرار بود برایشان ماوایی آرام بسازند، شکایت کردهاند. اینان اعتراض دارند و میگویند هر آنچه را به آنها هدیه داده بودی، با لرزش زمینت از دست داده اند. عده ای از این مجرمان مردمانی هستند که در مراکز علمی و پژوهشی فعالیت می کردند.اینان یا در تولید علم به اندازه کافی نکوشیدند یا در گسترش آن کوتاهی کردهاند و یا روزی که اشتباه را دیدند،سکوت اختیار کردند.
در این لحظه نماینده این گروه با صدایی بلند لب به اعتراض گشود.اما تا خواست صحبتی کند، نگاههای عزیز دلبندش در جمع شاکیان دیگر حرفی برای او باقی نگذاشت. دادستان که دید دیگرآنهااعتراضی ندارند، ادامه داد و گفت: خدایا دسته دوم مجرمان مردمانی هستند از کارگر زحمتکش تا دانش آموختگان پشت میز نشین. خداوندا،این مردمان یا دانسته یا ندانسته در اجراها و عملکردهایشان اشتباه کرده اند. حسابرس تویی و همه بنده.
دادستان رو به این گروه کرد و گفت:دلم برای شما که نادانسته خطا کرده اید می سوزد. چه بسیارند در جمع شما که از این راه نانی برای خانوادههایشان برده اند.اما نمی دانسته اند چه لقمه ای را به خانه می برند.
دیگر مجرمان با چراغ آمدهاند. اینان بی درد بوده اند. نفوذ داشته اند.جرم اینان در یک ساختمان،کمترین جرم آنان است.آنان نمیدانستند که خدا فقط ستارالعیوب شان بوده است. آخر مگر میتوان در محضر الهی هم دروغ گفت و فاصله انداخت؟
خداوندا دیگر مجرمان و آخرین آن ، آنانند که به خاطر پول با جان مال مردم بازی کرده اند.
در این لحظه، بعضی از فرشتگان گفتند: پول؟ آخر پول دیگر چیست؟ آری این نگون بختان بر سر چیزی باختند که پس از این زندگی کوتاه، دیگر کسی آنرا نمیشناسد. و خداوندا تو می گویی هرکه عملی انجام داده باشد،حتی اگر ذره ای و مثقالی باشد به خود او بازمی گردد.اینان نیز بازتاب اعمالشان را در سوگ عزیزانشان دیده اند.اینان تقاص کارهای خود را دیده اند و تو دانایی و توانا.اینها همان تروریست های اقتصادی هستند.
طلوع خورشید رسیده بود که از خواب بیدار شدم.دوست داشتم همه آنچه بر من رفته است را بنویسم.برای خودم.برای دیگران.برای آنها که از راه می رسند.با این امید که با اصلاح همه اشتباهاتی که آگاهانه یا ناآگاهانه مرتکب شدیم،جهانی با اشتباهات کمتر داشته باشیم.