نگاه

قوانین حاکم بر کالاها - ۳ خرداد ۹۰

شماره روزنامه: ۲۳۶۷ تاریخ چاپ: شماره خبر: ۶۵۱۵۶۰ اندیشه-اقتصاد

یاسر میرزایی

کارل منگر<br> مترجم: یاسر میرزایی<br> منبع: اصول علم اقتصاد<br>خصلت کالا بودن کالاهای مراتب بالاتر وابسته به سلطه بر کالاهای متناظر و متمم آنها است.

قوانین حاکم بر کالاها - ۳ خرداد ۹۰

کارل منگر

مترجم: یاسر میرزایی

منبع: اصول علم اقتصاد

خصلت کالا بودن کالاهای مراتب بالاتر وابسته به سلطه بر کالاهای متناظر و متمم آنها است. وقتی ما با کالاهای مرتبه اول طرفیم، می‌توانیم از آنها به صورت مستقیم استفاده کنیم تا نیازهایمان را ارضا کنیم. اگر با کالاهای مرتبه دوم طرفیم، می‌توانیم آنها را به کالاهای متناظر مرتبه اول تبدیل کنیم و بنابراین از آنها [کالاهای مرتبه اول] به صورت مستقیم برای ارضای نیازهایمان استفاده کنیم. همچنین، اگر ما با کالاهای مرتبه سوم طرف باشیم، می‌توانیم آنها را به کالاهای متناظر مرتبه دوم تبدیل کنیم، سپس آنها را به کالاهای متناظر مرتبه اول تبدیل کنیم. در این جا نیز ما توان استفاده از کالاهای مرتبه سوم برای ارضای نیازهایمان را داریم، اما باید این توان چنان ورزیده باشد که ابتدا آنها را به کالاهای متوالی مراتب پایین‌تر تبدیل کند. این موضوع در مورد همه کالاهای مراتب بالاتر به طور یکسان برقرار است و بدون شک آنها تنها در صورتی خصلت کالا بودن را کسب می‌کنند که واقعا در توان ما باشد تا از آنها برای ارضای نیازهایمان استفاده کنیم.

این شرط آخر در مورد کالاهای مراتب بالاتر به هیچ وجه اهمیت کمتری ندارد، زیرا هرگز در توان ما نخواهد بود که از کالایی در مرتبه بالا برای ارضای نیازهایمان استفاده کنیم مگر آنکه توان استفاده از کالاهای متمم آن در همان مراتب بالاتر را نیز داشته باشیم.

برای مثال فرض کنید که فردی صرفه‌جو هیچ نانی در اختیار ندارد، اما همه کالاهای مرتبه دوم ضروری برای تولید نان را در اختیار دارد. هیچ شکی نیست که او اکنون توان ارضای نیازش به نان را دارد، اما فرض کنید کسی آرد، نمک، مخمر، خدمات نیروی کار و همه ابزارهای تولید نان را داشته باشد جز دو چیز: سوخت و آب. در این مثال واضح است که آن فرد توان استفاده‌ از این کالاهای مرتبه دوم را برای ارضای نیازش ندارد، زیرا بدون سوخت و آب نمی‌توان نان پخت حتی اگر همه دیگر کالاهای ضروری در دسترس باشند. اینجا است که کالاهای مرتبه دوم ناگهان خصلت کالا بودنشان را از از نظر ضروری بودن برای تولید نان از دست می‌دهند، زیرا یکی از چهار پیش‌شرط برخورداری از خصلت کالا بودن وجود ندارد. این چهار شرط را تکرار می‌کنیم: ۱ - وجود یک نیاز انسانی؛۲ - خصایصی که آن شیء را متناسب برای ارتباط علی با ارضای آن نیاز می‌کند؛ ۳ - دانش انسان به این ارتباط علی؛ ۴ - سلطه بر آن شیء تا حدی که برای ارضای نیاز کافی باشد. در این مورد شرط چهارم برقرار نیست.

برای چیزهایی که خصلت کالا بودنشان را در رابطه با ارضای نیاز به نان از دست داده‌اند ممکن است که خصلت کالا بودن را این بار در رابطه با نیازی دیگر دوباره کسب کنند در صورتی که دارنده آنها توان استفاده از آنها در جهت ارضای نیازی دیگر را داشته باشد یا اینکه آنها به خودی خود فارغ از فقدان یک یا چند کالای متمم برای ارضای مستقیم یا غیرمستقیم یک نیاز انسانی مناسب باشند، اما اگر فقدان یک یا چند کالای متمم موجب شود که کالاهای در دسترس مرتبه دوم به هیچ وجه نتوانند به خودی خود یا در ترکیب با دیگر کالاهای در دسترس نیازی انسانی را ارضا کنند، آنها خصلت کالا بودنشان را کاملا از دست خواهند داد. انسان صرفه‌جو دیگر توان هدایت کالاها به سمت ارضای نیازهایش را نخواهد داشت و یکی از پیش‌شرط‌های اساسی برای برخورداری از خصلت کالا بودن از دست می‌رود.

بنابر این تحقیق ما علاوه بر نتیجه نخست، نتیجه دیگری هم دارد: خصلت کالا بودن کالاهای مرتبه دوم وابسته به این است که کالاهای متمم آنها در همان مرتبه برای تولید حداقل یک کالا در مرتبه اول در دسترس باشند.

تحقیق درباره وابستگی خصلت کالا بودن کالاهای مراتب بالاتر از دوم به در دسترس بودن کالاهای متممشان، تحقیقی پیچیده‌تر است، اما این پیچیدگی به هیچ وجه مربوط به ارتباط کالاهای مراتب بالاتر با کالاهای متناظرشان در مرتبه پایین‌تر بعدی نیست (مثلا ارتباط کالاهای مرتبه سوم به کالاهای متناظرشان در مرتبه دوم یا ارتباط کالاهای مرتبه پنجم به کالاهای متناظرشان در مرتبه چهارم)، زیرا کوچک‌ترین توجه به رابطه علی میان این کالاها، شباهت آنچه میان کالاهای مرتبه دوم و کالاهای مرتبه اول(مرتبه پایین‌تر) برقرار است را هویدا می‌سازد. اصل مندرج در پاراگراف پیشین احتمالا می‌تواند به صورت طبیعی به این نتیجه منجر شود که خصلت کالا بودن کالاهای مرتبه بالاتر به طور مستقیم وابسته به در دسترس بودن کالاهای متمم همان‌ مرتبه‌ برای تولید حداقل یک کالای مرتبه پایین‌تر بعدی است.

پیچیدگی بیشتری که در مورد کالاهای با مرتبه بالاتر از دوم رخ می‌نماید از این واقعیت برمی‌خیزد که حتی تسلط بر همه کالاهایی که برای تولید کالای یک مرتبه‌ پایین‌تر نیاز است، ضرورتا منجر به ظهور خصلت کالا بودن نمی‌شود مگر آنکه انسان بر تمام کالاهای متمم تمام مراتب پایین‌تر تسلط داشته باشد. فرض کنید کسی بر همه کالاهای مرتبه سومی که برای تولید یک کالای مرتبه دوم نیاز است، مسلط باشد، اما کالاهای متمم دیگر مورد نیاز او در مرتبه دوم تحت‌ید قدرت او نباشد. در این مثال حتی تسلط یک فرد بر تمام کالاهای مرتبه سوم مورد نیاز برای تولید تنها یک کالای مرتبه دوم، قدرت واقعی برای استفاده از کالاهای مرتبه سوم در جهت ارضای نیازهای انسانی را به او نمی‌دهد؛ اگرچه او قدرت تبدیل کالاهای مرتبه سوم (که خصلت کالا بودنشان در این جا محل سوال است) به کالاهای مرتبه دوم را دارد، اما او قدرت تبدیل کالاهای مرتبه دوم به کالاهای متناظر مرتبه اول را ندارد؛ بنابراین او نمی‌تواند کالاهای مرتبه سوم را برای ارضای نیازهایش به کار گیرد و چون او این توان را از دست داده است، کالاهای مرتبه سوم ناگهان خصلت کالا بودنشان را از دست می‌دهند.

بنابراین بدیهی به نظر می‌رسد که اصل بالا_خصلت کالا بودن کالاهای مراتب بالاتر مستقیما وابسته به در دسترس بودن کالاهای متمم همان مرتبه برای تولید حداقل یک کالا از مرتبه پایین‌تر بعدی است - شامل تمام پیش‌شرط‌های برقراری خصلت کالا بودن چیزها نیست، زیرا تسلط بر همه کالاهای متمم یک مرتبه به خودی خود به ما قدرت استفاده از آنها برای ارضای نیازهایمان را نمی‌دهد. اگر کالاهای مرتبه سوم در اختیار ما باشد البته خصلت کالا بودن آنها وابسته به توانایی ما برای تبدیل آنها به کالاهای مرتبه دوم هست، اما یک پیش‌شرط دیگر برای داشتن خصلت کالا بودن، توانایی ما بر تبدیل کالاهای مرتبه دوم به کالاهای مرتبه اول است که خود، این پیش‌شرط را در بر دارد که ما باید بر کالاهای متمم مرتبه دوم نیز تسلط داشته باشیم.

روابط کالاهای مراتب چهارم، پنجم و حتی بالاتر کاملا به هم شبیه است. اینجا نیز خصلت کالا بودن چیزهایی چنین دور از ارضای نیازهای آدمی، مستقیما وابسته به در دسترس بودن کالاهای متمم همان مرتبه است، اما علاوه بر آن وابسته به تحت‌تسخیر بودن کالاهای متمم همه مراتب پایین‌تر نیز هست، به طوری که بتوانیم واقعا کالاهای مراتب بالاتر را برای تولید کالاهای مرتبه اول به کار گیریم و در نهایت یک نیاز انسانی را ارضا کنیم. اگر ما همه کالاهایی را مشخص کنیم که برای تبدیل یک کالای مرتبه بالاتر به کالایی در مرتبه اول نیاز است و بنابراین کالاهای متمم را در معنای وسیعش به کار بریم، به این اصل عمومی نایل می‌شویم: «خصلت کالا بودن کالاهای مرتبه بالاتر وابسته به توانایی ما در به کارگیری کالاهای متمم آنها در معنای وسیع آن است.»

هیچ چیز نمی‌تواند دیدگان ما را بر وابستگی علی میان کالاها بیش از این اصل وابستگی درونی و مشترک کالاها، روشن کند.

وقتی در سال ۱۸۶۲، جنگ داخلی آمریکا شریان مهم‌ترین منبع پنبه اروپا را خشکاند، هزاران کالایی که متمم پنبه بودند، خصلت کالا بودنشان را از دست دادند. من خصوصا به خدمات نیروی کار کارگاه‌های پنبه‌زنی انگلستان و دیگر مناطق اروپا اشاره می‌کنم که بیکار و نیازمند صدقه جامعه شدند. خدمات نیروی کار، همانی بودند که قبلا بودند، اما حجم زیادی از آنها خصلت کالا بودنشان را از دست داده بودند، زیرا کالای متممشان یعنی پنبه، خارج از دسترس شده بود و این خدمات خاص نیروی کار به خودی خود و به طور مستقیم هیچ نیاز انسانی را ارضا نمی‌کرد، اما همین خدمات نیروی کار دوباره و بلافاصله کالا شدند وقتی کالای متممشان در اثر افزایش واردات پنبه در دسترس قرار گرفت: برخی از دیگر منابع عرضه و برخی در اثر پایان جنگ داخلی آمریکا.

از دیگر سو، کالاها اغلب، خصلت کالا بودنشان را بدین جهت از دست می‌دهند که انسان‌ها بر خدمات نیروی کار ضروری که متمم آن کالاها است، تسلط ندارند. در کشورهای با جمعیت پراکنده، خصوصا در کشورهایی که تولید محصولی خاص مثل گندم غالب است، کمبود جدی نیروی کار به طور متناوب و اغلب در دوران فراوانی محصول رخ می‌دهد؛ به دو دلیل، اول اینکه کشاورزان کم تعداد و پراکنده هستند و بنابراین انگیزه کمی برای کار سخت در دوره وفور دارند، دوم اینکه کار برداشت محصول خصوصا در مورد گندم، دوره زمانی بسیار کوتاهی دارد. در این شرایط(مثلا زمین‌های حاصلخیز مجارستان) که تقاضای نیروی کار در دوره‌ای کوتاه بسیار بالا است اما نیروی کار در دسترس کافی نیست، حجم عظیمی از محصولات در زمین‌ها فاسد می‌شود. علت این رخداد آن است که کالاهای متمم محصولات روی زمین(نیروی کار لازم برای برداشت محصول) وجود ندارد و در نتیجه خود محصولات خصلت کالا بودنشان را از دست داده‌اند.

وقتی اقتصاد جامعه‌ای شدیدا توسعه یابد، طیفی از کالاهای متمم به طور عموم در دستان افراد مختلف خواهد بود. تولیدکنندگان هر کالایی معمولا کار خود را به صورت خودکار پی می‌گیرند در حالی که چیز کمی در این‌باره می‌دانند که خصلت کالا بودن آن‌ چه تولید می‌کنند وابسته به وجود کالاهایی دیگر است که در تسخیر آنها نیست. این خطا که کالاهای مراتب بالاتر خصلت کالا بودنشان را از خود و فارغ از حضور کالاهای متممشان دارند، در کشورهایی ساده‌تر رخ می‌دهد که به تجارت و اقتصادی توسعه‌یافته دست یافته‌اند بنابراین تقریبا هر کالایی در آرامش و تحت‌قاعده‌ای ناخودآگاه خلق می‌شود و این فرض برای تولیدکننده قوت می‌گیرد که دیگر کسانی که با تجارت به او مربوطند، کالاهای متمم را در زمان لازم به او می‌رسانند. تنها وقتی معاملات معمولا خودکار در اثر تغییر شرایط متوقف شد، فرض آرامش زیر سوال می‌رود و قواعد حاکم بر کالاها رخ می‌نماید و تنها پس از آن است که توجه مردم بدین رخداد و عوامل پشت آن جلب می‌شود.

ما را در شبکه‌های اجتماعی دنبال کنید

ارسال دیدگاه

دنیای اقتصاد را بعنوان منبع مورد اعتماد خود به گوگل معرفی کنید افزودن