سرگرمی‌ها و بازی‌ها - ۵ اردیبهشت ۹۰

شماره روزنامه: ۲۳۴۳ تاریخ چاپ: شماره خبر: ۶۵۰۰۷۷ اندیشه-اقتصاد

محمدرضا فرهاد‌پور

جرمی کلیفت<br> مترجم: محمدرضا فرهاد‌پور<br> منبع: فاینانس اند دیولوپپمنت<br> بخش دوم و پایانی<br>زمان آشفتگی<br>دیکسیت خودش را یک نظریه‌پرداز می‌نامد، «البته از نوع نسبتا کاربردی». او مسیر تحقیقاتی خود را در ۱۹۶۸ آغاز کرد، وقتی جهان آکادمیک اروپا و ایالات متحده در آشفتگی به سر می‌برد. دیکسیت می‌گوید جو رایج به‌طور قطعی چپ و ضدثبات بود و تقریبا تحقیقات هم باید «مرتبط» با آن می‌بودند. در این فضا، موضوعاتی مانند مسائل کشورهای کمترتوسعه‌یافته، مناطق شهری و محیط زیست حکمفرمایی می‌کردند.

جرمی کلیفت

مترجم: محمدرضا فرهاد‌پور

منبع: فاینانس اند دیولوپپمنت

بخش دوم و پایانی

زمان آشفتگی

دیکسیت خودش را یک نظریه‌پرداز می‌نامد، «البته از نوع نسبتا کاربردی». او مسیر تحقیقاتی خود را در ۱۹۶۸ آغاز کرد، وقتی جهان آکادمیک اروپا و ایالات متحده در آشفتگی به سر می‌برد. دیکسیت می‌گوید جو رایج به‌طور قطعی چپ و ضدثبات بود و تقریبا تحقیقات هم باید «مرتبط» با آن می‌بودند. در این فضا، موضوعاتی مانند مسائل کشورهای کمترتوسعه‌یافته، مناطق شهری و محیط زیست حکمفرمایی می‌کردند. «برگردیم به آن سال‌ها، بیشتر تحقیقات «مرتبط» در اقتصاد کمتر نشانی از موضوعات دیرپای علم اقتصاد داشتند. ثابت شده بود که مسائل کشورهای کمترتوسعه‌یافته و مناطق شهری آنقدر سیاسی است که مشاوره اقتصادی خوب راه به جایی نخواهد برد حتی اگر ما قادر به دادن آن بودیم». دیکسیت این موضوع را در مقاله‌ای با عنوان «سیستم کاری من (نه!)» که در ۱۹۹۴ نوشت عنوان می‌کند.

«نه، موضوعاتی که ثابت شده بود ارزش دیرپایی در علم اقتصاد دارند کاملا متفاوت بودند- مثلا تئوری انتظارات عقلایی، نقش اطلاعات و انگیزه‌ها و بعدا در این دوره، تئوری بازی‌ها. در اوایل دهه ۱۹۷۰، بیشتر این کارها انتزاعی و نامرتبط به نظر می‌رسیدند و از نظر سیاسی نادرست نامیده می‌شدند».

کار دیکسیت با ویکتور نورمن در خصوص تجارت بین‌الملل تفکر افراد درباره تحلیل برابرسازی قیمت عوامل تولید را تغییر داد- که به این نگاه می‌کند که چگونه تجارت آزاد در کالاها قیمت‌های عواملی مانند دستمزد و نرخ‌های بهره را متاثر می‌سازد- و بیشتر کسانی که در دهه‌های ۱۹۸۰ و ۱۹۹۰ تجارت بین‌الملل را مطالعه می‌‌کردند بر تاثیر آن صحه گذاشتند.

او همچنین ایده‌هایی پیچیده را از تئوری بازی‌ها برای مطالعه سازمان صنعتی به‌کار گرفت. کار او روی سرمایه‌گذاری و منع ورود [رقبا]، به تقویت نیروی استراتژیک ظرفیت مازاد شرکت‌های موجود به مثابه روشی نگاه می‌کند که برای محافظت از انحصار خود با ترساندن رقبای جدید به بازار به کار می‌رود.

توسعه را چه چیزی به پیش می‌راند؟

دیکسیت دهه گذشته را صرف توجه به این موضوع کرد که توسعه را چه چیزی به پیش می‌راند و موضوعاتی شامل حکمرانی و نهادها و دولت‌های شکننده را مطالعه کرده است - بازیابی کشورهای فقیر از درگیری یا فجایع. «حکمرانی از سوی اقتصاددانان برای مدتی طولانی نادیده گرفته شده بود، شاید به دلیل اینکه آنها انتظار داشتند تا دولت آن را به‌طور کارآ فراهم کند. بااین‌حال، تجربه اقتصادهای کمترتوسعه‌یافته و در حال اصلاح و مشاهداتی از تاریخ اقتصاد، اقتصاددانان را به سوی مطالعه نهادهای غیردولتی حکمرانی سوق داد (دیکسیت، ۲۰۰۸).»

به همین منظور او بدبینی همیشگی خود را پیش می‌کشد.

درحالی‌که دیکسیت بر اهمیت دموکراسی، حقوق مالکیت، الزام به اعمال قراردادها و تهیه زیرساخت‌ها و خدمات عمومی که فعالیت اقتصادی بخش خصوصی را تقویت می‌کنند صحه می‌گذارد، در خصوص تلاش‌هایی برای بیرون کشیدن فهرستی از آیتم‌هایی که توسعه را در کشورهای کم‌درآمد تقویت می‌کند، معترض است.

او می‌گوید؛ «سنتی خیلی طولانی از دستورالعمل‌های پیشنهادی افراد [برای توسعه] وجود دارد که کار نمی‌کند». او این چیزها را با یک سخنرانی در بانک جهانی در ۲۰۰۵ برهم زد وقتی که گفت امیدوار است گفته‌های او محرک و انتقادی باشد، اما «کاملا بی‌غرضانه».

دیکسیت در آن سخنرانی بحث کرد که در موارد زیادی، تحقیقات انباشته در مورد نقش نهادها در توسعه، توصیفات سیاستی مفید و قابل‌اعتماد را متوقف کرده است، «امیدوارم به هرکسی انگیزه‌هایی برای تفکر بیشتر و سخت‌تر داده شود».

در سخنرانی بعدی در بانک مرکزی هندوستان (دیکسیت، ۲۰۰۷) گفت که به‌طور کلی «اصلاحات از پایین به بالا و به صورت ارگانیک هدایت شده بهتر از اصلاحات از بالا به پایین عمل می‌کنند».

فیلیپ کیفر از بانک جهانی که میزبان سخنرانی ۲۰۰۵ دیکسیت بود، می‌گوید پروفسور پرینستون حق داشت بدبین باشد، اما «ایده‌های بزرگ» می‌توانند برنامه اصلاحات یک کشور را راهنمایی کنند.

دیکسیت معتقد است برای اینکه کار به‌طور اثربخش تغییر کند باید در هماهنگی و در راستای بخشی دیگر از کارها اتفاق بیفتد. «دستورالعملی که کار می‌کند همان چیزی است که من آن را «مکمل‌های استراتژیک» می‌نامم. اگر لازم است که ۱۵ کار انجام شود، انجام سه مورد از آنها به این معنا نیست که شما ۲۰ درصد از راه را رفته‌اید. شما نیاز دارید که هر ۱۵ مورد را به‌دست بیاورید یا حداقل ۱۳ یا ۱۲ تا از آنها را انجام دهید، قبل از اینکه بخواهید هر گونه اثر بزرگی را ببینید؛ بنابراین اولی مکمل‌های استراتژیک و دومی شانس است.

«علی‌الظاهر ناپلئون می‌گفت خصوصیتی که او در ژنرال‌هایش ستایش می‌کرد شانس بود و برای دولت‌ها و کشورها هم همین‌طور است».

اقتصاد و بحران

دیکسیت که اخیرا از تدریس تمام‌وقت در پرینستون بازنشسته شده است، تقلا و نگرانی بعضی از اقتصاددانان پاکدامن به دنبال بحران اقتصاد جهانی را رد کرده است. او می‌گوید آنها در مقصر دانستن «علم ملال‌انگیز» اشتباه می‌کنند.

«درواقع، من فکر می‌کنم که تئوری اقتصادی نسبت به عملکرد سیاست [اقتصادی] از پس این شرایط بهتر برمی‌آید... تئوری اقتصادی و تحلیل اقتصادی براساس تئوری‌های نسبتا استاندارد به همگان می‌گفتند که شرایط ناپایدار است و اینکه قیمت مسکن در زمانی خواهد ترکید. زمان‌بندی همیشه غیرقابل‌پیش‌بینی است، اما تقریبا هرکسی می‌دانست که همه‌چیز بد پیش می‌رود.

اما چه چیزی ما را از پیش‌بینی عظمت بحران ناتوان ساخت- مثلا اینکه قیمت‌های مسکن تا کجا پایین می‌آید. و دوم، ما قادر به تشخیص این نبودیم که چقدر اثر بحران مالی بر اقتصاد واقعی بزرگ خواهد بود».

در پرتو بحران، تحقیقات اقتصادی باید چگونه تعدیل شوند؟

«به پیش بروید، من فکر می‌کنم بعضی از پربارترین تحقیقات از تعامل بهتر میان تئوری مالی و تئوری اقتصاد کلان سربرخواهد آورد. این کار ممکن است با شناخت بهتر از حوادث مهم نادر تکمیل شود، چیزی که پیش از این در تئوری مالی وجود داشت، اما خیلی کمتر از آنچه باید با فعالیت مالی تلفیق شده بود.

اما نقص واقعی در تئوری اقتصادی- اگر شما دوست دارید- به اندازه دنیای سیاست و تجارت بزرگ نبود، جایی‌که افراد واقعا بخشی از بینش‌های ساده درباره اعجاز بازارها را بدون شناخت صدها شایستگی که آدام اسمیت و تعداد دیگری در این خصوص به ما گفته بودند به شدت باور کردند و ما باید آن را می‌شناختیم.»

بحران‌ها دست از سرما برنمی‌دارند

دیکسیت که حالا در بخشی از سال پروفسور مدعو دانشگاه لینگنان هنگ‌کنگ است، می‌گوید بزرگ‌ترین پیامی که بر تخته می‌نویسد این است که بحران‌ها دست از سر ما برنمی‌دارند.

«ما نباید فکر کنیم آنها منسوخ شده‌اند. تصور اینکه ما آنها را منسوخ کرده‌ایم توهمی و شاید یک توهم خطرناک بیش نیست، چراکه اگر شما فکر کنید بحران‌ها را منسوخ کرده‌اید، سیاست‌گذاران، افراد تجاری، مصرف‌کنندگان و دیگران به شکلی بی‌پروا رفتار می‌کنند و به این وسیله بحران‌ها را محتمل‌تر می‌سازند».

او توصیه به احتیاط در زمان‌های خوب می‌کند. «درسی که واقعا باید آموخت و من می‌ترسم هرگز آموخته نشود، این است که زمان برای احتیاط مالی وقتی است که اوضاع خوب است. این چیزی است که دولت‌ها باید مازادهای پایداری را به‌کار اندازند، به‌گونه‌ای که وقتی بحران یا رکود‌ها ضربه می‌زنند، آنها بتوانند بدون نگرانی در مورد بدهی هزینه کنند».

متاسفانه، دلیل اینکه این درس هرگز آموخته نخواهد شد، این است که اوضاع اقتصادی خوب به‌طور خاص منجر به این توهم می‌شوند که زمان‌های بد هرگز برنخواهند گشت».

ما را در شبکه‌های اجتماعی دنبال کنید

ارسال دیدگاه

دنیای اقتصاد را بعنوان منبع مورد اعتماد خود به گوگل معرفی کنید افزودن