ضرورت حـمایت از نویسـندگان

نگاهی به وضع اقتصادی و حقوقی نویسندگان در جامعه

شماره روزنامه: ۲۲۵۸ تاریخ چاپ: شماره خبر: ۶۳۶۷۶۶ بیشتر

علیرضافراهانی<br>پرسش هایی وجود دارد که در اصل ما را به قیاس اصالت نویسندگی و آنچه که در ایران جریان دارد مجبور می کند . قیاسی که برای طرح درست آن بالاجبار باید شرایط مختلف موجود در کشورمان را در نظر گرفت و سپس وضعیت موجود را در برابر الگویی که در دیگر کشورها وجود دارد قرار داد.

نگاهی به وضع اقتصادی و حقوقی  نویسندگان در جامعه

علیرضافراهانی

پرسش هایی وجود دارد که در اصل ما را به قیاس اصالت نویسندگی و آنچه که در ایران جریان دارد مجبور می کند . قیاسی که برای طرح درست آن بالاجبار باید شرایط مختلف موجود در کشورمان را در نظر گرفت و سپس وضعیت موجود را در برابر الگویی که در دیگر کشورها وجود دارد قرار داد. اما پیش از هر چیزی شاید نخستین سئوالی که ذهن را در این بحث به خود معطوف می کند اینست که اصلاً نوشتن چیست و چرا در جوامع متعدد به اشکال گوناگون اهمیت داشته و تاثیرگذار است.

در مقابل این پرسش بدوی ترین ذهنیتی که در ما ایجاد می شود ارتباط مستقیم نوشتن و اندیشه در انسان است. انسان می نویسد تا چیزی را به ثبت برساند و آن چیز اندیشه او است.

اندیشه ای که از گستره محدود ذهن فرد بیرون می‌آید و خود را با ذهن های دیگران تقسیم می کند و همین جاست که در برابر نویسنده به عنوان مولد فکر و اندیشه مخاطبانی ظهور می کنند که در واقع همان گستره ی بازی است که اندیشه ها خود را در آنها جای می دهند و تاثیر می گذارند، اما در برابر این تاثیرگذاری نیروهای مختلفی وجود دارد .

نیروهایی که گاه موجب رشد و شکوفایی نویسنده می شوند و گاه عامل بازدارنده ای که سبب لطمات بسیاری به پیکره نویسندگی و استعدادهای موجود در این عرصه میشود .

حال برای بررسی چگونگی شرایط عرصه نوشتن و نویسندگان هر جامعه باید به چگونگی وجود این دو عامل در آن جامعه رجوع کرد و نسبت آنها را با آثار موجود در آن جامعه در نظر گرفت . مهمترین مسئله‌ای که موجب پدیداری هر یک از دو عامل در یک جامعه میشود به رسمیت شناختن یا نشناختن نوشتن و نویسندگی به عنوان یک حرفه از سوی آن جامعه است .

شاید پرسش بعدی یی که میباید در اینجا طرح شود این است که آیا نویسندگی شغل است ؟ اگر شغل است می بایست همچون مشاغل دیگر دارای چه مزایایی باشد و از چه امکاناتی برخوردار شود ؟ و اگر شغل نیست استعدادهای بالقوه ای که پشت این مقوله قرار دارند باید در چه مسیری قرار گیرند تا شکوفا شوند و بر اساس چه امکاناتی به قدر توانشان نیاز خود را برآورده کنند ؟

برای پاسخ به این پرسش ها باید به سراغ چگونگی وضعیت عرصه نوشتن و نویسندگی در جوامع مدرن و توسعه یافته رفت که بدون تردید همچون مقوله های دیگر انسانی به این مقوله اهمیت بسزایی داده و رشد و پیشرفت در آن را مبنای اعتلای تمامی مقوله های دیگر دانسته‌اند.

زیرا همانطور که در ابتدای این مقاله اشاره شد نوشتن مستقیماً و بدون هیچ حایلی با تفکر و اندیشه ی انسان در ارتباط است . جامعه ای که بتواند در خود زمینه‌ای مناسب برای ارائه و گسترش اندیشه های متفاوت و متعدد انسانی بوجود آورد بالطبع می تواند سریعتر در مسیر بالندگی حرکت کرده و پویایی داشته باشد .

حال ارتباط این نوع جوامع با عرصه نوشتن و نویسندگی به رسمیت شناختن آن است . آنها فعالیت در این عرصه را شغل محسوب میکنند و به همین جهت برای نویسنده به عنوان شاغل در این شغل حقوقی مشخص قائل هستند .

حقوقی که هم به لحاظ تامین معاش و هم به لحاظ حفظ منافع فردی نویسنده نقش بسیار برجسته ای را در رشد و شکوفایی او بر جا می گذارد .

نویسنده در این نوع جوامع از امکاناتی برخوردار می‌شود که به جای صرف هزینه مالی و زمانی برای فراهم کردن مقدمات گذران زندگی ، انرژی و پتانسیل خود را در جهت بکارگیری نیروهای بالقوه درونی و استعدادهای ذاتی خود برای خلق آثارش هزینه کند. بی شک در همین جهت است که نویسنده می تواند به سرعت به بالندگی برسد و آثاری را بیافریند که نه تنها خوراک احساسی و فکری جامعه ی خود را فراهم می‌کند بلکه با آماده‌سازی مناسب برای ارائه‌ی آن به سایر ملل و فرهنگ‌ها - از طریق ترجمه‌ی درست - مورد استقبال سایر جوامع انسانی نیز قرار می‌گیرد و در مسیر جهانی شدن قرار داده می‌شود.

اما این مسئله از دریچه نگاه جامعه ای که به عرصه نوشتن و نویسندگی صرفاً با دید ذوق و هنر - آن هم در سطح قضیه - می نگرد و در کنار کار نوشتن از نویسنده توقع دارد که برای گذران زندگی خود به مشاغل مختلفی روی بیاورد بسیار بغرنج است .

جامعه‌ای که اگر در برابر پرسش « شغلت چیست‌؟‌» بشنود‌: « نویسندگی »، بی‌محابا با خنده ای می‌گوید‌: «‌نویسندگی هم شد شغل ! » به مثابه‌ی آن است که نویسنده هیچ ارزش حقوقی ندارد و تنها زمانی می تواند جایگاه ارزشی پیدا کند که از دید ذوقی به او نگریسته شود.

این در حالی است که حتی در کوچکترین کشورهای اروپایی یا حتی همین کشورهای شرق آسیا نویسندگان رده دوم و سوم نیز تنها از راه فعالیت در عرصه ی تخصصی خود زندگی می کنند . باید اشاره به فروش های میلیونی کتاب در زمینه‌های مختلف کرد که حتی قیاس یک مورد از آنها با کل فروش کتاب های نویسندگان ما در طی یک سال نمی تواند مطابقت پیدا کند .

بطور مثال شاعر جوانی در جامعه ی ما با وجود تمامی سختی ها برای مهیا کردن شرایط اقتصادی مناسب برای زندگی بطور معمول در طی دوسال یک مجموعه شعر برای انتشار تدارک می بیند .

این مجموعه شعر بعد از کلی بحث و جدل با ناشران متعدد برای انتشار پذیرفته میشود و سپس با گذراندن انتظار بسیار از سوی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی مجوز می گیرد . حال کل تیراژ تعیین شده برای او‌- تازه اگر مجموعه ای موفق باشد - بین ۱۵۰۰ تا ۲۰۰۰ نسخه است که معلوم نیست نسبت سهم مولف و ناشر نیز چگونه خواهد بود .

این به معنای این است که حاصل دسترنج یک شاعر در طی دو سال تنها انتشار ۱۵۰۰ تا ۲۰۰۰ نسخه مجموعه شعری است که در نهایت نه تنها هیچ نفع اقتصادی یی برای وی ندارد بلکه احتمال مقروض شدن او نیز بسیار است.

در چنین وضعیتی جامعه نمی تواند به نوشته ها و نویسندگان موجود در خود اعتماد کند و آنها را از حمایت خود بهره مند سازد و همین شرایط سبب می شود تا نویسنده میان دو فضای نابرابر در خلا قرار گیرد و طبیعتا انگیزه ای برای ادامه ی کار و یا کشف فضاهای بدیع نداشته باشد.

ما را در شبکه‌های اجتماعی دنبال کنید

ارسال دیدگاه

دنیای اقتصاد را بعنوان منبع مورد اعتماد خود به گوگل معرفی کنید افزودن