شما احتمالا طرفدار دولتید اگر...
یاسر میرزایی
ویلتون دی.آلستون<br> مترجم: یاسر میرزایی<br>به عنوان کسی که همیشه از لیستهای «شما ممکن است یک... باشید»، خوشم میآمده است، به نظر میرسد وقت آن رسیده باشد تا من نیز لیست خودم را بنویسم. بیشک بعضی از فقرات جا مانده است، اما این شروع خوبی است.
ویلتون دی.آلستون
مترجم: یاسر میرزایی
به عنوان کسی که همیشه از لیستهای «شما ممکن است یک... باشید»، خوشم میآمده است، به نظر میرسد وقت آن رسیده باشد تا من نیز لیست خودم را بنویسم. بیشک بعضی از فقرات جا مانده است، اما این شروع خوبی است. شما احتمالا طرفدار دولتید اگر...
- شما در هر انتخاباتی رای میدهید، اما به محض آنکه کاندیدای مورد نظرتان بر صندلیاش نشست علنا یا پنهانی، توانایی او را زیر سوال میبرید.
- شما به کاندیدای سیاسی حزب خود رای میدهید و انتظار دارید او منافع شما را بیشتر از مردمی که خرج کردهاند تا او رای بیاورد، پاس دارد.
- شما به کاندیدای سیاسی حزبی غیر از حزب خود رای میدهید و انتظار دارید نتیجهای متفاوت از رای دادن به کاندیدای سیاسی حزب خود بگیرید.
- شما فکر میکنید، بوروکراتهای واشنگتن که شما را از خدمتکارشان نمیتوانند تمییز دهند، واقعا نگران شما هستند.
- شما نزد هر کسی که گوش شنوایی دارد از سیاستهای افتضاح دیگران شکایت میکنید، اما در عین حال فکر میکنید سیاستهای فرد مورد نظر شما بهتر است، اگرچه ثابت شود که فرقی با بقیه ندارد.
- شما فکر میکنید، کسی که مهارت زیادی از خود در حیطه کوچکی مثل سخنرانی برای عموم، نشان میدهد، توانایی آن را دارد که برای زندگی دیگران در بسیاری از حیطهها تصمیمگیری کند، مثل این که فکر کنید بهترین دونده قبیله میتواند رییس قبیله شود.
- شما از شرکتهای حریص بیزارید ولی فکر میکنید سازمانی مثل دولت (که خود چشم به شرکتهای حریص دارد و البته خود نمونه به نحو وحشتناکی تغییرشکل یافته همان شرکتها است) از شما در برابر شرکتهای حریص حمایت میکند (میتوانید منتظر چنین روزی بمانید).
- شما فکر میکنید که سعادت تنها وقتی رخ میدهد که دولت به مردم فقیر یا مردم غنی یا مردم نژاد دیگر یا مردم طبقه اقتصادی دیگر یا شرکتها پول بدهد، در حالی که اگر سازمانی دیگر از کسی با خشونت یا تهدید پول بگیرد و به دیگری بدهد، با آن مخالفت میکنید.
- شما فکر میکنید که دولت میتواند قوانین عرضه و تقاضا را تغییر دهد یا در برابر کمبود تصمیمی مناسب اختیار کند.
- شما فکر میکنید که سرزمینی (و مردمی که در آن ساکنند) که در یک سوی خطی فرضی به نام مرز وجود دارد، در واقع بهتر از سرزمینی دیگر (و مردم ساکن آن) در سوی دیگر همان خط فرضی است.
- شما فکر میکنید که عدهای که لباسهای خاصی پوشیدهاند در واقع با شما در اخلاق و حقوق متفاوتند.
- شما فکر میکنید که پشتیبان حقوق، اعلامیه یا تفنگ یا خشونت یا هر سه اینها است.
- شما فکر میکنید که قوانینی که توسط اعضای یک سرزمین نوشته شده است میتواند به عنوان کنترلکننده سرزمین استفاده شود؛ یعنی مثلا اگر بر سر کاغذپارهای قدیمی مشورت کنید و نهایتا فریاد برآورید «ماده ۷۶»، میتواند پاسخی عقلانی در برابر مردی فاسد باشد که تفنگی در دست دارد.
- شما خود از شلیک به یک فرد حالتان به هم میخورد، اما هیچ مشکلی با نماینده بینام و بیچهره دولت ندارید که کسی را بغل گوش شما بکشد (اگر آن فرد بسی دورتر از شما و در جایی که حتی نتوانید روی نقشه پیدایش کنید زندگی میکند که چه بهتر).
- شما فکر میکنید که به جهت اخلاقی موجه است که بیخ گوش مردمان خارجی پایگاه نظامی برپا کنید، اما از ته حلق فریاد میکشید اگر نقشها عوض شود.
- شما فکر میکنید که موجه است اگر جلوی تجارت با مردمان یک کشور را بگیرید (که به آن تحریم یا تحمیل قانون میگویند) به این قصد که حاکمان ظاهری آن کشور تن به خواسته شما دهند اما متوجه نیستید که این عمل به جهت اخلاقی مثل این است که انسانی بیگناه را گروگان بگیرید تا کسی که به او وابسته است را به کاری وادارید.
- شما فکر میکنید که همسایهتان یا فردی در آن سوی شهر، باید در حمل اسلحه محدود شود، چرا که ممکن است بیمار روانی باشد، در حالی که در همان زمان فرض میکنید، افراد دیگری که آنها نیز ممکن است بیمار روانی باشند، میتوانند اسلحه حمل کنند تنها به این دلیل که فرد یا گروه سومی (که هیچ کدام از آنها را شما تا به حال ندیدهاید) آن را مجاز دانستهاند.
- شما فکر میکنید یک نفر میتواند اخلاقا برای استفاده مناسب از اموال خصوصی فردی دیگر تصمیم بگیرد.
- شما فکر میکنید که طبیعت اخلاقی اعمالی چون دزدی، کشتار، بردهداری، تجاوز و بچهدزدی وابسته به اندازه گروهی است که این اعمال را مجاز میشمارد.
جمعبندی
طبیعت اخلاقی یک فرد با وجود یک سازمان یا موقعیت او در آن سازمان تغییری نمیکند. پستهای سازمانی که تنها ضابطه واقعی عمل در آنها خواست شخصی است و تهدید واکنش بازار در آن وجود ندارد (مثل سیاست و بوروکراسی دولتی) در طول زمان کسانی را جذب میکند که از یک سو مشتاق منافعی هستند که ابزارها و مسیرهای آن [در دولت] وجود دارد و از سوی دیگر عدمهرگونه بازخوردی آنها را ترغیب میکند (به عبارت دیگر، بازندهها جذب این کار میشوند). بدیهی است که چنان سازمانی اندک اندک ناکارآمد یا ستمپیشه یا هر دو میشود (طعنهآمیز این که یکی از مهمترین استدلالهایی که علیه آنارشی اقامه میشود، دقیقا دلیلی است که باید برای حمایت از آن آورد). چه مردم ذاتا خوب باشند یا ذاتا بد، وقتی امکان بیمسوولیتی و سواری مجانی بالا برود (که ویژگی ذاتی هر دولتی است)، انحصار خشونت و اجبار به وجود میآید. اگر هیچ مجازاتی برای کارهای احمقانه وجود نداشته باشد، کارهای احمقانه بیشتری انجام میشود. اگر مردم ذاتا شرور باشند، این موقعیت میتواند به بدترین حالت برسد پس بهتر است این افسانه دیرین را همیشه در ذهن داشت؛ چرا که اگر به راستی در این جا ماری باشد که شما دارید بیدارش میکنید، او بالاخره شما را نیش خواهد زد.