یادداشت‌های کاملا محرمانه

کتاب جدید «روتبارد در مقابل فیلسوف‌ها» که ویرایش آن به عهده روبرتو مودگنو بود، توجه بسیاری از خواننده‌ها را در خصوص جنبه‌های ناشناخته‌ موری روتبارد به خود جلب کرد. توان نوشتن روتبارد با مقالات و کتاب‌های زیادش تحلیل نرفت. برعکس بخش اعظم تفکرات و ایده‌های بسیار مهمش هرگز چاپ نشده بود. بسیاری از آنها در کتب و کنفرانس‌هایی که خود می‌نوشت، بیان می‌شد. او در آن زمان یعنی اواخر دهه ۱۹۵۰ و اوایل دهه ۱۹۶۰ برای موسسه ویلیام ولکر به عنوان بنیاد آمریکایی حمایت از لیبرالیسم کلاسیکی، کار می‌کرد. پروفسور مودگنو به کمک همین نوشتارهای روتبارد که در موسسه میزس موجود هستند، توانست به گزارش‌های منتشر نشده‌ او دست یابد.

«یادداشت‌های محرمانه» ادامه پروژه‌ای است که مودگنو آن را با قدرت و تسلط کامل شروع کرد. این کار دربردارنده بیش از چهل مورد از مقالات چاپ نشده روتبارد شامل نظریه‌های سیاسی، تاریخی، اقتصادی، سیاست‌ خارجی و ادبیات اوست. با یکی از یادداشت‌های محرمانه روتبارد شروع می‌کنیم که برای بنیاد ویلیام ولکر با عنوان «چه باید کرد؟» تهیه کرد. طنین صدای لنینیسم در عنوان این یادداشت، اتفاقی نیست. روتبارد در این یادداشت به موضوعی می‌پردازد که در سراسر دوران بزرگسالی فکرش را مشغول می‌کرد؛ اینکه یک جامعه لیبرالی چگونه به وجود می‌آید. او معتقد بود موسسه ولکر نباید خود را به عنوان موسسه‌ای محافظه‌کار نشان دهد. در عوض باید موافق استراتژی ستیزه‌جویانه‌ای باشد که تاکیدش بر حمایت از محققانی است که روی ایدئولوژی‌های لیبرالی رادیکال کار می‌کنند؛ چرا که لیبرالیسم، اصول فکری است که از بسیاری جهات بیش از آنکه محافظه‌کارانه باشد، انقلابی است.

ماهیت لیبرالیسم رادیکالی روتبارد از روی بخش سیاسی دست نوشته‌اش مشخص می‌شود. او می‌پنداشت که لیبرال‌های کلاسیک یعنی منتقدان به دولت محدود در اقتصاد، با توجه به موقعیت‌شان کار زیادی نکرده‌اند. اگر اقتصاد مبتنی بر بازارهای آزاد خوب و دخالت‌های اقتصادی دولت بد می‌باشد پس اصلا چه نیازی به وجود دولت است. روتبارد در مقاله «آیا طرفداران لیبرال هرج و مرج طلب هستند؟» این سوال را مطرح می‌کند که آیا لزومی دارد طرفداران لیبرال که دیدگاه او را در مورد دولت قبول دارند، خود را درگیر واژه مجادله‌آمیز نمایند.

در همین بخش از نوشته‌های محرمانه‌ روتبارد دیدگاهی وجود دارد که از اهمیت فوق‌العاده‌ای برخوردار است. یکی از محافظه‌کاران مهم نظریه‌های سیاسی دهه‌های ۱۹۵۰ و ۱۹۶۰ ویلیام کندال بود. او مدرس ویلیام باکلی در دانشگاه یل و همچنین سر دبیر ارشد «بررسی‌های ملی» بود. کندال برخلاف اغلب محافظه‌کاران نظر مساعدی به جین جکس ریسو و کتابش یعنی «خواست کلی» (general will)‌ داشت. او می‌گفت محافظه‌کاران آمریکایی بر «جنبه سنجیده جامعه» تاکید دارند. کندال کاملا این آمادگی را داشت که اگر اجماع عمومی به شرایط مورد حمایت او برسد، بر سرکوبی آزادی‌های مدنی مهر تایید بزند. روتبارد این دیدگاه کندال را مورد انتقاد شدیدی قرار داد و استدلال می‌کرد که اصول فکری کندال حامی به صلیب کشیدن افراد است.

البته روتبارد در برخی موارد معدود موافق محافظه‌کاران نیز بوده است. مانند اریک واگلین. باورهای مرددانه روتبارد بیش از همه به کارهای واگلین اختصاص دارد. به خوبی به یاد دارم روتبارد با حیرت و سرگشتگی از من می‌پرسید که منظور واگلین از«جهش در نهاد» چیست.

لازم به ذکر است که انتقادهای روتبارد تنها به متفکران محافظه‌کار محدود نمی‌شد. او تلاش‌های چالز بلک را برای خلق افسانه‌ای سیاسی که بتواند جایگاه دیوان عالی کشور را در انظار عمومی ارتقا دهد، بی‌فایده می‌دانست. روتبارد از پیش و در سال‌های آخر عمرش در مقاله‌ای برجسته از این بی‌فایدگی خبر داد: او از حزب مردمی آمریکا دفاع کرده و تلاش‌های طبقه قدرت حاکمه در دفاع از دولت را محکوم می‌کرد. انتقاد روتبارد به کندال نشان داد که او نه تنها از سرکوب حقوق حزب مردم دفاع نمی‌کند، بلکه معتقد است که سیستم آمریکایی باید برای حمایت از چنین حقوقی ارزش و جایگاهی قائل باشد.

بخش کارهای سیاسی روتبارد نشان می‌دهد که هم بر وقایع تاریخی و هم بر تاریخ‌نگاری آشنایی کاملی داشته است. شاید گزارش طویل روتبارد در مورد مقاله «تاریخ حزب جمهوری‌خواه آمریکا» جورج دی‌هازار و استیونسون بهتر از هر نوشته دیگر او، تسلط فوق‌العاده‌اش را در جزئیات تاریخ به تصویر بکشد.

زمانی که روتبارد در مقطع ارشد در دانشگاه کلمبیا تحصیل می‌کرد، چالز بیرد موثرترین تاریخ‌نگار آمریکا بود. نوشته معروف او «تفسیری اقتصادی از قانون اساسی» باعث شد تا بسیاری فکر کنند که بیرد یک مارکسیسم است و این موضوعی بود که روتبارد محتاطانه در مقاله‌ای به آن پرداخت. از میان هم‌دوره‌‌ای‌های بیرد که به تحلیل اقتصادی تاریخ ‌علاقه‌مند بودند، داگلاس نورث در این زمینه از او مسلط‌تر بود. روتبارد خیلی در مورد نورث نظری ارائه نداده است، اما در بررسی‌های اولیه‌اش انتقادی به او داشت که هرگز آن را پس نگرفت.

در دیدگاه روتبارد تجدیدنظر طلبان از جایگاه مهمی برخوردارند. از نظر روتبارد ضروری است برای ترویج سیاست خارجی صلح طلبانه بازبینی از رویدادهایی داشته باشیم که جنبه تبلیغاتی داشته و آمریکا را وارد جنگ کرد. در همین راستا مرور روتبارد از مقاله سال ۱۹۴۱ پل شرودر «محور اتحاد و روابط ژاپنی‌ها- آمریکایی‌ها»، بسیار موثر و ارزشمند بود. روتبارد درباره جزء به جزء ادعا‌های شرودر بحث کرد. شرودر مدعی بود که دولت روزولت چند ماه پیش از حمله ژاپن به نیروی دریایی آمریکا در سال ۱۹۴۱، بیش از آنکه سیاست‌های مصالحه را دنبال کند، سیاست‌های متخاصمانه را در دستور کار قرار داده بود. روتبارد نظرات او را قبول داشت، ولی معتقد بود شرودر بیش از این هم می‌توانست بحث را بسط دهد. او همچنین نسبت به کار ویلیام «تراژدی دیپلماسی آمریکایی» که در آن تاریخ سیاست خارجی آمریکا بررسی شده بود، دیدگاهی منتقدانه داشت.

جای هیچ تعجبی ندارد که روتبارد نظر بسیار مساعدی نسبت به مقاله «سنت سوسیالیسم» آلکساندر گری داشت. برای گری کاملا مسجل شده بود که سوسیالیسم یک اشتباه مسلم است. او کلیه موارد نظریه سوسیالیست را به چالش کشید. گری به خاطر غرض‌ورزی‌اش نسبت به سوسیالیسم، گاهی در دست انداختن و تمسخر سوسیالیسم زیاده‌روی می‌کرد.

از آن‌جایی که نزاع علیه اقتصادهایی با عملکرد بد از اهمیت حیاتی برای روتبارد برخوردار بود، پس این نبرد باید به شیوه‌ای درست هدایت می‌شد. از همین رو او رساله ضد کینز «کینز در ‌هاروارد» را مثبت ارزیابی نکرد. این رساله در طول دهه ۱۹۶۰ نظر محافظه‌کاران را بسیار جلب کرد؛ رساله‌ای که استناد به سوابق کمونیستی بسیاری از کینزین‌های برجسته داشت. روتبارد معتقد بود که وابستگی برخی از کینزین‌ها بر اعتبار تئوری‌های کینز اثری ندارد.

راه بهتر برای پاسخ به تئوری‌های کینز چه بود؟ پاسخ به این سوال ما را به بخش دیگری از یادداشت‌های محرمانه روتبارد رهنمون می‌سازد. او حتی پیش از آشنایی با مکتب اتریشی نیز انتقادهای شدید و نافذی علیه اقتصاد کینزی تنظیم کرده بود. او در این مورد تحت تاثیر مقالات کلاسی یکی از استادان مهمش در دانشگاه کلمبیا بود؛ یعنی آرتور برنز. روتبارد جزئیات این انتقادها را نوشته و تمام تلاشش را به کار برد تا آنها را در مجله دوستش فرانک چودورو «تحلیل» چاپ نماید. متاسفانه چودورو فکر می‌کرد که مطالب روتبارد برای خوانندگانش بسیار تخصصی و تکنیکی است؛ اما به واقع آنها یکسری انتقادهایی داخلی (بریتانیایی) به سیستم اقتصادی کینزی بوده و شایسته منتشر شدن بودند.

در میان اقتصاددانان اتریشی منتقد کینز، هنری هزلیت منتقد اصلی بود. روتبارد در نامه‌ای که در موسسه میزس موجود است، احترام و تحسین خود را نسبت به کارهای او ابراز می‌دارد. او کاملا محو عمق نظریه «شکست تئوری‌های جدید» هزلیت شد. روتبارد از نوشته‌های هزلیت دریافت که او روزنامه‌نگار اقتصادی متبحری نیز است، از همین رو هرگز آنها را دست کم نگرفت. او همچنین کتاب «رکود بزرگ» لاینل روبینز را تحسین می‌کرد. تفسیر اتریشی رکود در این کتاب روی نوشته «رکود بزرگ آمریکا» روتبارد تاثیر بسزایی داشت. روبینز بعدها منکر این کتاب شد، اما روتبارد در این اشتباه با او سهیم نشد.

جای تعجبی ندارد که روتبارد مخالف کینز باشد، اما در نظر او اقتصاد بازار آزاد مکتب شیکاگو نیز خیلی بهتر از سیستم کینز نبود. دلیل اصلی این نگرش به خاطر انحراف بخش‌های مختلف این مکتب از اقتصاد کاملا آزاد و بدون حضور دولت نبود. او ایرادات تئوریکی زیادی به دیدگاه شیکاگویی داشت؛ به ویژه به ماهیت غیر واقعی فروضی که اقتصاددانان مکتب شیکاگو وارد مدل‌هایشان می‌کردند. از نظر روتبارد مکاتب اقتصادی صحیح نباید اجازه دهند که دستکاری‌های فروض ریاضی باعث شوند که واقعیت‌های یک اقتصاد حل شوند. علم نباید تسلیم سختی‌های تئوری شود.

مکتب اتریشی، آیرونیگ فیشر را تحسین می‌کند اما روتبارد برخلاف آن، محوریت معادله معروف فیشر را رد می‌کند. او نظریه «ارزش پول» بنجامین اندرسون را بسیار متقاعد‌کننده‌‌تر می‌دانست. اگرچه کاملا موافق نظریه‌های اندرسون نبود.

نظر شما را به ارزیابی روتبارد در مورد کتاب «کیفیت و رقابت» لورنس ابت جلب می‌کنم. او معتقد است، این کتاب نادیده انگاشته شده است. تصور روتبارد این بود که مفهوم کتاب«پایان کیفیت» به نظریه بازارهای رقابت ناقص جوان رابینسون و چمبرلین ضربه زده است. روتبارد از نظریه ابت در کتابش با عنوان «بشر، اقتصاد و دولت» بهره برد.

همان‌گونه که اشاره شد روتبارد اتخاذ سیاست خارجی صلح‌آمیز را ضروری می‌دانست. از دیدگاه او ما باید به سمت و سوی اصول عدم مداخله‌گرایانه سنتی آمریکایی پیش رویم. اگر چنین نماییم یعنی همانند او در جناح مخالف مجله «بررسی‌های ملی» ایستاده‌ایم. این نشریه که روتبارد مخالف آن‌ است از افرادی تشکیل شده است که طرفدار سیاست‌های شدید علیه کمونیسم بین‌المللی هستند. فرانک میر، سردبیر ارشد این مجله غالبا سیاست‌های متخاصم و کج خلقی‌های افراطی را اتخاذ می‌نماید. او از جمله افرادی بود که طرفدار جنگ پیشگیرانه هسته‌ای علیه شوروی بودند. میر از دوستان روتبارد، مدافع لیبرالیسم کلاسیکی و دولت محدود (در اقتصاد) بود. روتبارد با عنایت به تحلیل‌های میر و با این احتمال که مهم‌‌ترین بیانیه او در باب سیاست خارجی است، تاکید می‌کند که نمی‌توان مداما ترکیبی از سیاست‌ آزادی اقتصادی و سیاست‌های جنگجویانه داشت.

در بخش نتیجه‌گیری، یادداشت‌های محرمانه‌اش به علاقه روتبارد در حوزه ادبیات پی می‌بریم. او در پاسخ به سوالی، لیستی از رمان‌های مورد علاقه‌اش را عنوان می‌کند. مقاله‌ای با عنوان «رمانتیسم و داستان مدرن» به خوبی نشان می‌دهد که او می‌توانست منتقد ادبی نیز باشد، البته او به این سمت پیش رفته بود.

روتبارد یک دانشمند به تمام معنا بود. کسی که به جلدهای آتی کتابش خوشبین بود. کتاب‌هایی که به ما اجازه ‌دادند تا دسترسی بیشتری به کارهای او داشته باشیم.