تاریک و روشن اقتصاد

آموزش عالی(قسمت اول - ادامه در خبر بعدی)

شماره روزنامه: ۲۱۵۱ تاریخ چاپ: شماره خبر: ۶۱۸۲۰۹ اندیشه-اقتصاد

مترجم: دکتر جعفر خیرخواهان<br>وبلاگ‌نویسی از پدیده‌های جدید و مهم اجتماعی، سیاسی و اقتصادی است که با اتکا به اینترنت ممکن شده است. اقتصاددانان زیادی هم برای انتقال افکار خود و هم برای ایجاد رابطه ای نزدیک و پویا با دانشجویان به طور مرتب در وبلاگ‌های خود یادداشت می‌نویسند. «وبلاگ بکر- پوسنر» یکی از مهم‌ترین وبلاگ‌های اقتصادی است که از دسامبر ۲۰۰۴ در آدرس http://www.becker-posner.blog.com آغاز به کار کرد.

آموزش عالی(قسمت اول - ادامه در خبر بعدی)

مترجم: دکتر جعفر خیرخواهان

وبلاگ‌نویسی از پدیده‌های جدید و مهم اجتماعی، سیاسی و اقتصادی است که با اتکا به اینترنت ممکن شده است. اقتصاددانان زیادی هم برای انتقال افکار خود و هم برای ایجاد رابطه ای نزدیک و پویا با دانشجویان به طور مرتب در وبلاگ‌های خود یادداشت می‌نویسند. «وبلاگ بکر- پوسنر» یکی از مهم‌ترین وبلاگ‌های اقتصادی است که از دسامبر ۲۰۰۴ در آدرس https://www.becker-posner.blog.com آغاز به کار کرد. در وبلاگ بکر - پوسنر که قالب نامتعارفی دارد، هر بار یک موضوع خاص به بحث گذاشته می‌شود. موضوعاتی که در این وبلاگ مورد بحث قرار می‌گیرند، بسیار جالب توجهند. نویسنده‌های ثابت این وبلاگ، دو صاحب نظر شهیر در تحلیل اقتصادی یعنی گری بکر و ریچارد پوسنر هستند. گری بکر که در دسامبر سال ۱۹۳۰ در پنسیلوانیا به دنیا آمد، استاد دانشگاه شیکاگو و برنده نوبل سال ۱۹۹۲ است. وی از دانشگاه پرینسون مدرک کارشناسی و از دانشگاه شیکاگو دکترای خود را دریافت کرد.

بکر از سال ۱۹۵۷ تا ۱۹۶۸ در دانشگاه کلمبیا و پس از آن در دانشگاه شیکاگو به تدریس پرداخت. وی در دانشگاه شیکاگو با دانشکده‌های جامعه شناسی و بازرگانی پیوندهای زیادی ایجاد کرده، علاوه بر انتشار مطالب عالمانه درباره طیف گسترده موضوعات اقتصادی نظیر آموزش، تبعیض، نیروی کار، خانواده، جرم، اعتیاد و مهاجرت برای سال‌های متمادی یک ستون ماهانه نیز در نشریه بیزینس ویک داشت. ریچاردپوسنر نیز در سال ۱۹۳۹ در نیویورک به دنیا آمد و از دانشگاه‌ هاروارد در رشته حقوق فارغ‌التحصیل شد. پوسنر اکنون قاضی دادگاه تجدید نظر در شیکاگو و استاد دانشکده حقوق دانشگاه شیکاگو است. وی تالیفات زیادی را به چاپ رسانده و یکی از شخصیت‌های مهم در حوزه حقوق و اقتصاد است. نوشته‌های او در زمینه قوانین ضدتراست، حوزه خصوصی، سقط جنین، تخطی از قرارداد، مواد مخدر، حقوق حیوانات و شکنجه بسیار تاثیر گذار بوده است. در وبلاگ بکر- پوسنر مباحث کارشناسی علم اقتصاد منتشر می‌شود. گستره موضوعات مطالب مطرح شده بسیار قابل‌توجه است و دقت در مباحث، تحسین خواننده را بر می‌انگیزد. مطالب ارائه شده در این وبلاگ متشکل از یک مقاله اصلی کوتاه به قلم یکی از این دو شخصیت بزرگ علم اقتصاد و پاسخ کوتاه نفر دیگر است. در آخر نیز هر یک از این دو نفر با توجه به نکته‌هایی که فرد دیگر و خوانندگان وبلاگ مطرح کرده‌اند، ممکن است در بخشی با عنوان پس تاملات مسائلی را که به ذهنش می‌رسد بیان کرده، یک جمع‌بندی ارائه دهد.

ممکن است در نگاه اول به نظر بیاید که مسائلی که در این وبلاگ مطرح می‌شود، به علم اقتصاد ربطی ندارد؛ اما مسائل گوناگون را می‌توان با دید اقتصادی تحلیل کرد. در واقع امروزه بر خلاف قبل، دیگر علم اقتصاد به عنوان علم به کارگیری منابع کمیاب برای تولید کالاها و خدمات گوناگون در نظر گرفته نمی شود.

در تعریف جدیدتر، علم اقتصاد (با این فرض که انتخاب عقلایی اصل هدایت‌گر کنش‌ها است) چگونگی واکنش افراد و سازمان‌ها به تغییر انگیزه‌ها را بررسی می‌کند. روزهای پنج‌شنبه، برخی از مباحث مطرح شده در این وبلاگ از نظر خوانندگان روزنامه می‌گذرد.

دانشگاه‌های انتفاعی

در دفاع از دانشکده‌های انتفاعی

گری بکر

به تازگی مقاله‌ای در روزنامه نیویورک تایمز منتشر شده است که درباره حکم تعلیق دانشکده‌های انتفاعی یا تجاری تازه تاسیسی بحث می‌کند که هیات سیاست‌گذاری و هماهنگی دانشگاه‌های (Board of regents) ایالت نیویورک وضع کرد. این موسسات آموزشی تجاری با هدف کسب سود (که دوره‌های دو ساله یا چهار ساله برگزار می‌کنند)، مدتی است که به سرعت در سطح ملی رشد کرده‌اند. مقاله نیویورک تایمز به دردسرهایی اشاره کرده است که این دانشکده‌ها در نیویورک و جاهای دیگر به وجود آوردند. من اعتقاد دارم با وجود همه سوءاستفاده‌های گوناگونی که دانشگاه‌ها و دانشکده‌های انتفاعی می‌کنند آنها به یک نیاز مهم جامعه پاسخ می‌دهند و حکم تعلیقی که دادگاه نیویورک صادر کرده است نابخردانه بوده و باید برداشته شود.

در اکثر کشورها از جمله آمریکا، مدارس عالی با مدیریت دولتی جنبه غالب را دارند؛ به طوری که حدود ۷۰ تا ۷۵‌درصد دانشجویان مقطع کارشناسی در دانشکده‌ها و دانشگاه‌های دولتی ثبت نام می‌کنند.

در عین حال تردیدی نیست که دانشگاه‌های خصوصی غیرانتفاعی که در بین بسیاری دیگر از آنها می‌توان از دانشگاه شیکاگو، دانشگاه استنفورد و کالج اسوارت‌مور (Swarthmore College) در ایالات متحده آمریکا، دانشگاه کیو (Keio) و سایر مدارس کمتر مشهور در ژاپن، دانشگاه بسیار بزرگ اینسید(Insead) در فرانسه نام برد، سهمی مهم در بیشتر کشورها دارند. طی سی‌سال گذشته، دانشکده‌ها و دانشگاه‌های انتفاعی به‌ خصوص در آمریکا و نیز چین و سایر کشورهای آسیایی از تعدادی بسیار اندک به‌ سرعت رشد کرده‌اند. «انجمن کارراهه کالج» که انجمن موسسات انتفاعی پس از دیپلم است، بیش از دو‌هزار از این موسسات را فهرست کرده است و در فهرست این انجمن حتی مشهورترین کالج‌های انتفاعی مثل دانشگاه فونیکس و دانشگاه دوری (Devry) وجود ندارد.

فونیکس بزرگ‌ترین دانشگاه خصوصی امتیازدار بوده و از قدیمی‌ترین دانشگاه‌های انتفاعی به‌حساب می‌آید. این دانشگاه که در سال ۱۹۷۶ تاسیس گردید یکصد‌هزار دانشجوی آنلاین ثبت‌نامی داشته و تعداد حتی بیشتری دانشجو در ۱۷۰ پردیس دانشگاهی در بیش از ۳۰ ایالت دارد و با سرمایه‌ای چند میلیارد‌دلاری به ارزش روز به‌ صورت شرکت سهامی عام در بورس به‌ ثبت رسیده است.

طبق گزارش مقاله نیویورک تایمز، حدود ۷‌درصد از کل دانشجویان مقاطع تحصیلی عالی در ایالت نیویورک در دانشکده‌های انتفاعی ثبت‌نام کرده‌اند. این آمار حتی بدون دانشگاه فونیکس است که هنوز اجازه ثبت‌نام دانشجویان در آن ایالت را پیدا نکرده است. آمار ثبت‌نامی‌های سایر ایالت‌ها در دانشکده‌های انتفاعی نیز به‌ سرعت شروع به رشد کرده است؛ هر چند که ارقام مربوط به سهم ثبت‌نامی آنها را در اختیار ندارم.

با توجه به مشکلاتی که دانشکده‌های انتفاعی در رقابت با موسسات دانشگاهی برخوردار از یارانه از محل منابع مالیات‌دهندگان و موسسات خصوصی غیرانتفاعی دارای وقفیات قابل‌ملاحظه و معاف از مالیات بر دارایی و درآمد مواجه هستند این رونق‌گرفتن و استقبال از آنها را چگونه تبیین کنیم؟ به‌ نظر من، پاسخ بدیهی این است که دانشکده‌های تجاری انتفاعی، نیازهایی از جامعه را تامین می‌کنند که سایر موسسات آموزشی قادر به برآورده‌کردن نیستند. موسسات انتفاعی معمولا دانشجویان کم‌درآمدتر و مسن‌تری را ثبت‌نام می‌کنند که تعداد به نسبت بیشتری از آنها را نسل آمریکایی- ‌آفریقایی و سایر اقلیت‌ها تشکیل می‌دهند. این موسسات برنامه‌های ویژه‌ و کلاس‌هایی به علاقه‌مندان عرضه می‌دارند که زمان تشکیل آنها اغلب در بعد از ظهر یا سایر ساعات مناسب است. چنین فرصت‌ها و حق انتخاب‌هایی در کالج‌های دولتی و موسسات غیرانتفاعی معمولا کمتر فراهم هستند.

علاوه بر این، موسسات انتفاعی، پیش‌قدم در ارائه آموزش آنلاین بوده‌اند که بیشترین انعطاف‌پذیری را برای دانشجویان شاغل فراهم می‌کند. دانشجویان می‌توانند کلاس‌های آنلاین را در شب‌هنگام پایان هفته، پیش از شروع کار روزانه یا در سایر اوقات که برای آنها راحت‌تر است بردارند. کلاس‌های آنلاین مجازی اجازه تعامل مستقیم و رودررو بین دانشجویان و استادان شبیه کلاس درس واقعی را نمی‌دهد، اما کلاس‌های مجازی این فرصت را به آنها می‌دهد تا با سایر دانشجویان در هر جایی که باشند چت کنند. علاوه بر این، دوره‌های پیش‌گفته اغلب دسترسی مستقیم و آنی به استادان درس را فراهم می‌کنند که به پرسش‌هایشان پاسخ داده و سایر اطلاعات جانبی را ارائه می‌دهند. پس تعجبی ندارد حتی بعد از ورشکسته‌ شدن شرکت‌های اینترنتی در بحران دات‌کام چند سال قبل، صدها موسسه آموزش عالی انتفاعی آنلاین هم‌چنان به فعالیت خود ادامه می‌دهند. برخی از موسسات آنلاین مدرک تحصیلی شامل مدارک پیشرفته می‌دهند و بسیاری دیگر نیز آموزش تخصصی در حوزه‌های خاص ارائه داده یا کلاس‌های بازآموزی برای مشاغل قدیمی برگزار می‌کنند.

دانشجویانی که در کالج‌های انتفاعی تایید صلاحیت‌شده درس می‌خوانند، حائز شرایط دریافت وام‌های فدرال و نیز واجد شرایط اکثر برنامه‌های ایالتی که کمک مالی فراهم می‌کند از قبیل برنامه کمک‌های گسترده شهریه ایالت نیویورک هستند، چون ‌که در موسسات انتفاعی، تعداد دانشجویان نسبتا بیشتری از خانواده‌های فقیر با درآمدهای ناچیز ثبت‌نام می‌کنند، تعجبی ندارد که دانشجویان آنها سهم نامتناسبی از وام‌های فدرال و کمک‌های ایالتی را دریافت کنند. برای مثال به نوشته‌ مقاله نیویورک تایمز، موسسات آموزشی انتفاعی ۱۷‌درصد کمک شهریه که ایالت نیویورک می‌پردازد را به‌دست می‌آورند، در حالی‌که فقط ۷‌درصد دانشجویان در آنها ثبت‌نام کرده‌اند.

مقاله نیویورک تایمز بر چند نمونه از رشوه‌گیری که در ایالت نیویورک و جاهای دیگر رخ داده است تمرکز می‌کند. علاوه بر این معلوم شده است نرخ نکول وام‌های فدرال دانشجویانی که به کالج‌های خصوصی انتفاعی می‌روند، نسبت به دانشجویانی که به موسسات ایالتی یا غیرانتفاعی می‌رفتند بسیار بالاتر است. موسسات انتفاعی متهم به تبلیغات دروغ درباره برنامه‌های خود، استانداردهای بسیار پایین برای پذیرش و حتی تغییر دادن پاسخ‌های دانشجویان شده‌اند تا آنها را واجد شرایط برای کمک ایالتی سازند.

اما تا جایی که من اطلاع دارم هیچ بررسی معتبری انجام نشده است که تعداد دفعات تبلیغات گمراه‌کننده یا اعمال فریب‌کارانه و نامشروع در موسسات انتفاعی آموزش عالی را در مقایسه با موسسات غیرانتفاعی ایالتی و خصوصی تحلیل کند. بیشتر کالج‌ها و دانشگاه‌های غیرانتفاعی خصوصی و عمومی، به‌خاطر مسائلی مثل آموزش‌های بی‌کیفیت، ادعاهای گمراه‌کننده در کتاب‌های راهنما و تبلیغات درباره آنچه دانشجویان در موسسات آنها خواهند آموخت، پذیرش دانشجو در دوره‌های دکترا که یافتن شغل پس از فارغ‌التحصیلی تقریبا ناممکن است و سایر اعمال نادرست، غیراخلاقی و گمراه‌کننده مقصر شناخته می‌شوند. جورج استیگلر فقید، اقتصاددان برنده جایزه نوبل از دانشگاه شیکاگو، مقاله‌ای طنزمانند با عنوان «طرح‌واره‌ای از تاریخچه حقیقت در تدریس» که در کتاب مجموعه مقالات وی «روشن‌فکر و اقتصاد بازار» (۱۹۶۲) تجدید چاپ شد، چنین استدلال کرد که اگر دانشگاه‌های سنتی پایبند و متعهد به همان استانداردهای حقیقت‌گویی شبیه شرکت‌های خصوصی بودند، آنها در معرض دادخواهی‌های عظیم و بی‌شماری قرار می‌گرفتند.

برخی اقتصاددانان استدلال می‌کنند در شرایطی که مشتریان با مشکل ارزیابی کیفیت‌های پنهانی مختلف از خدمات ارائه شده مواجه هستند سازمان‌های غیرانتفاعی از جنبه اجتماعی بهتر از بنگاه‌های انتفاعی عمل می‌کنند، اما به نظر نمی‌رسد این استدلال در مقایسه عملکرد بین موسسات انتفاعی و غیرانتفاعی آموزش عالی مهم باشد. چون که دانشجویان معمولا خیلی سریع می‌توانند نوع آموزش‌هایی که دریافت می‌کنند را ارزیابی کنند و آنها همچنین می‌توانند اطلاع کسب کنند که آیا دانش‌آموختگان پیشین آن موسسات توانسته‌اند مشاغل مناسبی پیدا کنند یا خیر. بیشتر دانشجویان حاضر در موسسات تجاری شاید توانایی‌های خود و بازار شغلی را پس از فارغ‌التحصیلی یا اتمام دوره‌آموزشی زیاده از حد برآورد کنند، اما این احتمال همچنین در مورد دانشجویانی می‌رود که از معتبرترین دانشگاه‌ها اما در موضوعاتی مدرک می‌گیرند که مشاغل اندکی برایشان وجود دارد از قبیل ادبیات زبان ایسلندی یا تاریخ اروپا در قرون وسطی.

خلاصه کلام اینکه، کالج‌های انتفاعی و تجاری در صنعتی کاملا رقابتی به ‌سرعت رشد کرده‌اند که سایر کالج‌ها یارانه‌های فراوانی دریافت می‌کنند. چنین واقعیتی حکایت از این دارد که آنها معمولا یک جای خالی مفید را پر می‌کنند که کالج‌ها و دانشگاه‌های سنتی به حد کفایت قادر به پوشش‌دادن آن نیستند. قطعا موارد دروغگویی و تقلب این موسسات را باید با دعوای حقوقی چه توسط اشخاص خصوصی یا مدعی‌العموم افشا کرده و تنبیه نمود، اما حکم تعلیق دولتی و سایر حملات و زمینه‌چینی‌ها، نباید راه و روشی باشد که موسسات غیرانتفاعی با رقبای جدید و جان‌سخت خود بجنگد.

چرا دانشکده‌های انتفاعی ایجاد می‌شوند؟

ریچارد پوسنر

من با آنچه که بکر درباره این موضوع مهم نوشته است موافق هستم، اما می‌خواهم از زاویه‌اندک متفاوتی به این موضوع نگاه کنم و بررسی کنم چرا آموزش عالی در آمریکا تحت سلطه موسسات عمومی و خصوصی غیرانتفاعی است (در خارج، تقریبا همه خدمات آموزشی را دولت‌ها می‌گردانند) و این قضیه چه دلالتی درباره دلایل رشد موسسات انتفاعی دارد.

یک بنگاه غیرانتفاعی بنگاهی است که (۱) از پرداخت مالیات معاف شده است و (۲) با محدودیت عدم تقسیم سود مواجه است- یعنی هر گونه اضافه درآمد بر هزینه‌ها را نمی‌توان به عنوان سود بین «مالکان» بنگاه توزیع کرد. این دو اصل به‌هم مرتبطند. یک موسسه برای اینکه از معافیت مالیاتی در امور نیکوکاری بهره‌مند شود باید نه فقط هدف ارزشمندی (مثل ترویج دانش، سلامت، دین، هنر و غیره) داشته باشد، بلکه باید همه منابع خویش شامل درآمد حاصل از وقفیات را نیز به آن هدف نیکوکارانه اختصاص دهد.

قید عدم توزیع سود حقیقتا محدودکننده است به این معنا که موسسه غیرانتفاعی نمی‌تواند از بازارهای سرمایه، منابع مالی تهیه کند. موسسه فقط در صورتی می‌تواند با رقبای انتفاعی خود رقابت کند که بتواند سرمایه‌گذاری از اهداکنندگان دریافت نماید. معمولا این کار مستلزم داشتن تعداد زیادی فارغ‌التحصیل‌های ثروتمند است، چون ‌که اهداکنندگان اصلی به کالج‌ها و دانشگاه‌ها همین افراد هستند (تا حدی به رسم حق‌شناسی و تا حدی به این دلیل کمتر ایثارگرانه که آنها از حضور در یک موسسه معروف، اعتبار کسب کرده‌اند و خواهان کمک به آن موسسه هستند تا عالی بودن خود را حفظ نمایند).

این همان مشکل اول مرغ یا تخم‌مرغ است. برای جذب بچه‌های خانواده‌های ثروتمند و سایر بچه‌هایی که در آینده درآمد خوبی خواهند داشت، دانشکده باید برنامه‌های جذاب، تسهیلات زندگی و ورزشی عالی و هیات علمی برجسته‌ای ارائه کند؛ اما همه اینها هزینه برداشته و نیاز به پول دارد که برای یک موسسه غیرانتفاعی کار سختی است مگر اینکه قبلا دانش‌آموختگان ثروتمندی داشته باشد. به همین دلیل است که کالج‌ها و دانشگاه‌های غیرانتفاعی بسیار موفق معمولا خیلی قدیمی هستند. آنها فرصت کافی داشته‌اند تا فارغ‌التحصیلانی را «رشد و پرورش دهند» که کمک‌های مالی سخاوتمندانه‌ای به دانشگاه بکنند. دانشگاه برندایس که در دهه ۱۹۴۰ تاسیس شد یکی از معدود دانشگاه‌های برجسته خصوصی است که قدمت زیادی ندارد و مشکل زیادی برای ایجاد بنیاد وقف داشته است (بخشی از مشکلات آن ناشی از برداشتن سهمیه‌های یهودیان در سایر دانشگاه‌های برجسته بود، این سهمیه‌ها یکی از عوامل اصلی در تصمیم به تاسیس برندایس بوده است).

نتیجه این شده است که کالج‌ها و دانشگاه‌های غیرانتفاعی کاملا گران باشند. با توجه به رسم «پذیرش‌های میراثی» که بخش مهمی از راهبرد جمع‌آوری کمک موسسات غیرانتفاعی اعیانی و طبقه بالا شده است، دسترسی بچه‌هایی که از خانواده‌های پولدار نیستند و آتیه درآمدی خوبی ندارند بیشتر از گذشته به آنها محدود شده است. کالج‌ها و دانشگاه‌های عمومی با یارانه‌دهی به شهریه‌ها، به رونق‌گرفتن تقاضا کمک می‌کنند؛ همچنین طرح‌های وام فدرال و ایالتی برای شهریه کالج موجود است؛ اما هزینه‌های شهریه در موسسات عمومی افزایش یافته است، در همان زمانی که این نهادها با نیمه‌خصوصی شدن و برخی اوقات چیزی بیش از نیمه خصوصی، شروع به دانه‌پاشی برای جذب دانشجویان مرفه‌تر می‌کنند: برای مثال، دانشگاه میشیگان با اینکه در مالکیت دولت ایالتی است، اکنون فقط حدود ۱۰‌درصد درآمدش را از محل بودجه دولتی کسب می‌کند.

بنابراین قد علم ‌کردن کالج‌ها و دانشگاه‌های انتفاعی را که در پست بکر شرح داده شد، می‌توان به عنوان واکنشی به کمیابی فزاینده صندلی‌ها در دانشگاه‌های غیرانتفاعی و عمومی برای آن دسته از دانشجویانی تفسیر کرد که به هر دلیلی، آتیه خوبی به‌ عنوان پردرآمدها ندارند تا آنها را اهدافی جذاب و قادر به پرداخت شهریه تعیین‌شده موسسات غیرانتفاعی و عمومی بسازد؛ چون ‌که نمی‌توان روی کمک‌‌ها از سوی چنین دانشجویانی به عنوان فارغ‌التحصیلان آینده متکی بود، سرمایه مورد نیاز برای آموزش آنها را باید از غیرایثارگران؛ یعنی از سرمایه‌گذاران خواهان سود تهیه کرد؛ بنابراین تعداد بیشتری از موسسات شکل انتفاعی به خود می‌گیرند. تعدادی موسسه غیرانتفاعی که به نیاز بخش کم‌درآمد بازار پاسخ می‌دهند نیز در سال‌های اخیر ظاهر شده‌اند؛ اما آنها در مقابله با بنگاه‌های انتفاعی، مزیت رقابتی ندارند؛ چرا که متوجه می‌شوند بدون اتکا به پایه مالی فارغ‌التحصیلان، تهیه سرمایه مشکل است.

آیا احتمال شیادی و سایر خلافکاری‌ها در موسسات انتفاعی جدید بیشتر است؟ من این‌طور فکر می‌کنم و دو دلیل دارم. نخست، مصرف‌کنندگان و مشتریانی که از این موسسات نوپا خدمات دریافت می‌کنند، باریک‌بینی و تجربه کمتری نسبت به مصرف‌کنندگانی (دانشجویان و خانواده‌های آنها) دارند که خدمات آموزشی را از نهادهای دیرینه و باسابقه دریافت می‌کنند.

دوم اینکه نهادهای دیرینه «سرمایه شهرتی» بیشتری نسبت به بنگاه‌های جدید دارند که این سرمایه با خلافکاری به‌ خطر خواهد افتاد؛ بنابراین شیادی یا سایر سوء رفتار برای آنها پرهزینه‌تر خواهد بود و به این جهت تلاش و دقت بیشتری خواهند کرد تا مانع از بروز آن شوند. این هیچ ربطی به تفاوت در میزان «حرص‌و‌آز» قالب‌های سازمانی متفاوت ندارد، بلکه صرفا به تفاوت در هزینه مبادرت به سوءرفتار مربوط می‌شود که این هزینه برای موسسات عمومی و غیرانتفاعی بیشتر است، چون ‌که مشتریان دائمی و شهرت و آبروی بالایی دارند. اما سرمایه‌ شهرتی، برای موسسات انتفاعی جاافتاده از قبیل دانشگاه فونیکس، به‌اندازه موسسات غیرانتفاعی دارای اهمیت است. با این‌حال رشد سریع تعداد کالج‌ها و دانشگاه‌های انتفاعی به این معنا است که تعداد نامتناسبی از این نهادها جدید بوده و بنابراین هنوز پا برجا و مستقر نشده‌اند و همان‌طور که مقامات نیویورک عقیده دارند، حقیقتا تقلب و حقه‌بازی رو به افزایش گذاشته است.

با همه این‌ها، هیچ دلیل و توجیهی برای تعطیل‌کردن بخش آموزش عالی انتفاعی وجود ندارد، این بخش تقاضایی جدید برای آموزش دانشگاهی کشف کرده ‌است که غیرانتفاعی‌ها توجهی به آن نداشته‌اند. با توجه به بازدهی خصوصی و نیز اجتماعی که آموزش عالی دارد، نباید کمک و تشریک مساعی کالج‌ها و دانشگاه‌های انتفاعی را در افزایش رفاه جامعه دست‌کم گرفته و از آنها بدگویی کرد.

پاسخ بکر به برخی از نظرات خوانندگان درباره دانشکده‌های انتفاعی

مجموعه نظرات متنوع خوانندگان، مطالب جالب و روشن‌بینانه‌ای داشت. من در اینجا به برخی از آنها پاسخ می‌دهم. عده‌ای پرسیده بودند آیا کالج‌های انتفاعی، آموزش‌های مفیدی عرضه می‌دارند. تنها روش مطمئن برای رسیدن به پاسخ این است که حساب کنیم افراد در نتیجه شرکت در دانشکده‌های انتفاعی، چقدر درآمدشان افزایش می‌یابد و سپس آن را با هزینه شرکت در دوره‌های آموزشی دانشکده‌ها مقایسه کنیم تا نرخ بازده این سرمایه‌گذاری تخمین زده شود. نرخ بازده تخمین زده شده باید این نکته را نیز در نظر داشته باشد که تعداد نسبتا زیادی از افرادی که در کالج‌های انتفاعی شرکت کردند، وام‌های دولتی دریافتی را بازپرداخت نکرده‌اند. در مورد کالج‌ها و دانشگاه‌های غیرانتفاعی سنتی عمومی و خصوصی‌هزاران نرخ بازده آموزش محاسبه شده است؛ اما من با هیچ گونه نرخ بازده برای کالج‌های انتفاعی آشنا نیستم (که البته به معنای نبودن چنین تخمین‌هایی نیست؛ فقط اینکه تعداد آنها زیاد نیست). من معتقد نیستم فارغ‌التحصیلی از یک دانشگاه خاص و علامت‌دهی ناشی از آن بتواند عامل مهمی در تبیین بازده آموزش عالی به طور کلی، یا کالج‌های غیرانتفاعی به طور خاص باشد. سابقه تفسیر علامت‌دهی از منافع دانشگاه‌رفتن به دهه ۱۹۷۰ بازمی‌گردد و در یکی دو دهه بعد تقاضای بی‌سابقه‌ای برای آن وجود داشت؛ اما حالا دیگر به ندرت یادی از آن می‌شود. به باور من، اقتصاددانان استفاده از علامت‌دهی را کنار گذاشتند، چون فهمیدند که شرکت‌ها خیلی سریع متوجه میزان بهره‌وری کارکنانی که به دانشگاه رفته‌اند می‌شوند. حال چه ‌هاروارد یا دانشگاه فونیکس باشد. شرکت‌ها پرداختی به کارکنان را خیلی زود با بهره‌وری‌شان تعیین می‌کنند، به جای اینکه نمرات آموزشی‌شان ملاک عمل قرار گیرد. من با نظراتی که معتقدند چنین مدرک‌گرایی به احتمال زیاد در بین کارکنان بخش عمومی باقی خواهد ماند، موافق هستم. دولت فدرال شروع به تنبیه کالج‌های خصوصی و سایرینی کرده است که فارغ‌التحصیلان‌شان نرخ بالای نکول وام‌های دولتی دارند.

آن‌طور که روال کار را متوجه شده‌ام، اگر نرخ نکول وام از حد معینی بالاتر برود، دانشجویان چنین مراکز آموزشی برای گرفتن وام دچار مشکل خواهند شد. البته در این‌صورت امکان جذب دانشجو هم برای آن کالج‌ها مشکل‌تر خواهد شد. مطالعات گوناگون نشان می‌دهد که بازآموزی بزرگسالان بالای چهل سال معمولا کمکی به کسب درآمد بیشتر برای آنها نخواهد کرد؛ اما کالج‌های انتفاعی عمدتا از دانشجویانی ثبت نام می‌کنند که در دهه‌های بیست و سی عمر خود هستند.

یک خواننده پرسیده بود چرا ایالت نیویورک مخالف کالج‌های انتفاعی است؟ همان‌طور که شخص دیگری اشاره کرده بود، دانشگاه فونیکس برای کسب مجوز در بسیاری از ایالت‌ها مجبور است به مبارزه سختی تن در دهد و هنوز از فرصت ثبت نام دانشجو در ایالت نیویورک و پانزده ایالت دیگر محروم مانده است. من در پست مربوط به خودم این‌طور نظر دادم که پاسخ را باید در مخالفت و دشمنی دانشگاه‌های غیرانتفاعی عمومی و خصوصی جست‌وجو کرد که نمی‌خواهند رقابت وجود داشته باشد. این امری رایج است که شرکت‌های مستقرشده در بسیاری از صنایع اگر بتوانند می‌خواهند جلوی ورود رقبا را بگیرند. چرا باید کالج‌های سنتی متفاوت با بقیه حرفه‌ها و صنایع باشند؟ تنها فرق آنها این است که مخالفت خویش را به زبانی پرتکلف و حق به جانب بیان می‌کنند.

ادامه در قسمت دوم (در خبر بعدی)

ما را در شبکه‌های اجتماعی دنبال کنید

ارسال دیدگاه

دنیای اقتصاد را بعنوان منبع مورد اعتماد خود به گوگل معرفی کنید افزودن