سرمایه بیشتر یا سرمایه بهتر
حسن افروزی
استیون هورویتز<br> مترجم: حسن افروزی<br>در میان تمام مفاهیم موجود در مکتب اتریشی اقتصاد، هیچ یک بهاندازه نظریه سرمایه کلیدی به شمار نمیرود. دیگر اقتصاددانان اغلب این نظریه را درست متوجه نشدهاند که باعث ایجاد کجفهمیهایی مخصوصا در دو مباحثهای که اقتصاددانان اتریشی در قرن بیستم شروع کردهاند شده است: بحث مساله محاسبه در سوسیالیسم و مباحثه هایک-کینز. حتی امروز هم میتوان کجفهمیهای اقتصاددانان جریان اصلی را در نظراتی که بر نظریه چرخههای تجاری اتریشی میدهند، مشاهده کرد.
استیون هورویتز
مترجم: حسن افروزی
در میان تمام مفاهیم موجود در مکتب اتریشی اقتصاد، هیچ یک بهاندازه نظریه سرمایه کلیدی به شمار نمیرود. دیگر اقتصاددانان اغلب این نظریه را درست متوجه نشدهاند که باعث ایجاد کجفهمیهایی مخصوصا در دو مباحثهای که اقتصاددانان اتریشی در قرن بیستم شروع کردهاند شده است: بحث مساله محاسبه در سوسیالیسم و مباحثه هایک-کینز. حتی امروز هم میتوان کجفهمیهای اقتصاددانان جریان اصلی را در نظراتی که بر نظریه چرخههای تجاری اتریشی میدهند، مشاهده کرد. اتریشیها سرمایه را به نقل قول از ایزراییل کیرزنر، «برنامه ناتمام» تعریف میکنند. سرمایه شامل تمام اجزای یک برنامه کارآفرینی است که باید با هم ترکیب شوند تا یک کالای نهایی تولید شود. به این ترتیب سرمایه میتواند شامل نیروی کار (و همچنین سرمایه انسانی)، ماشینآلات، مواد اولیه و تمام اجزای نامرئی مانند فرآیندهای مختلف تجاری که یک بنگاه در فرآیند تولید خود به کار میبرد میشود. هنگامی که سرمایه را اینگونه ببینیم، اولین نتیجه این خواهد بود که کالاهای سرمایهای، اجزایی کاملا ناهمگنند. سرمایه مانند یک سطل آب نیست که به راحتی بتوانیم با استفاده از آن چندین لیوان را پر از آب کنیم، بلکه کالاهای سرمایهای، از جمله سرمایه انسانی، دارای استفادههای خاص و محدودی هستند که میتوانند در آن راستا مورد استفاده قرار بگیرند. به نقل از پیتر بوئتکه، سرمایه مثل خمیر بازی نیست که بتوان آن را به هر شکل دلخواهی درآورد، بلکه مانند قطعههای لگو است که از لحاظ اندازه، شکل و به هم پیوستن، تطبیقپذیری مشخص و محدودی دارند. به همین دلیل است که اتریشیها از سرمایه مناسب صحبت میکنند به این معنی که ترکیب سرمایه باید درست باشد تا یک برنامه یکپارچه تولید بتواند به کمک آن شکل بگیرد. یک تولیدکننده تنها زمانی میتواند به درستی کالای خود را تولید کند که سرمایه «درست» در اختیار داشته باشد؛ یعنی سرمایهای که اجزای آن مکمل یکدیگر بوده و همخوانی داشته باشند. بدین ترتیب سرمایه «بیشتر» لزوما خوب نیست. چیزی که بنگاهها نیاز دارند ضریب بزرگتری از آنچه که دارند نیست بلکه اجزایی از سرمایه است که باهم همخوانی داشته باشند.
مکمل یا جانشین؟
(نویسنده در اینجا برای روشن شدن مطلب مثالی از جریانات نقل و انتقالات باشگاههای هاکی استفاده کرده است که مترجم به دلیل ناآشنایی مخاطبان ایرانی، جایگزینی از اتفاقات مشابه فوتبال را استفاده کرده است). «برای مثال باشگاه بارسلونا را در نظر بگیرید. مسوولان این باشگاه به تازگی داوید ویا را وارد این باشگاه کردهاند. در نگاه اول وجود ویا از یک سو و مسی از سوی دیگر، برای این باشگاه یک امتیاز محسوب میشود، ولی با توجه به اینکه ویا به احتمال زیاد در پست قبلی مسی بازی خواهد کرد سوالی که پیش میآید این است که آیا این باشگاه خواهد توانست از ترکیب این دو بازیکن به درستی استفاده کند؟ به عبارت دیگر آیا ویا مکملی برای مسی خواهد بود تا باشگاه بتواند از قابلیتهای این دو بازیکن حداکثر استفاده را ببرد یا تنها جایگزینی برای وی؟ بدیهی است که در این صورت، باشگاه دچار اتلاف منابع خواهد شد چرا که تنها از قابلیتهایی استفاده خواهد کرد که قبلا نیز به واسطه مسی از آنها برخوردار بوده است.» (.م) بهترین تیمهای ورزشی آنهایی هستند که بازیکنانی را وارد تیم خود میکنند که قابلیتهای آنها تا حد امکان مکمل یکدیگر باشد نه جایگزین هم. به این معنا، داشتن سرمایه کارآمد بیشتر در حالتی که اجزای آن جانشین هم باشند، کارآمد نخواهد بود. در واقع، چیزی که سرمایه را کارآمد میسازد، مکمل بودن آن برای دیگر عوامل تولید است نه صرفا بیشتر بودن مقدار آن.
کج فهمی این نکات است که باعث ناوارد بودن بیشتر انتقادات به توضیح رکود از دیدگاه اتریشی میشود. آنچه اتریشیها باور دارند که در هنگام رونق مصنوعی اتفاق میافتد، این است که تورم باعث کاهش نرخهای بهره شده و کارآفرینان فرآیندهای تولیدی را به کار میبرند که دارای مراحل بیشتری بین عوامل تولید و کالای تولیدیاند (که با توجه به نرخهای بهره کم منطقی است) ولی با توجه به اینکه نرخهای بهره در واقع پایین نیستند و تنها تورم باعث این انگاشت شده، این فرآیند چیزی جز یک سرمایهگذاری اشتباه (malinvestment) نیست و به این ترتیب است که توزیع منابع از جمله نیروی کار نیز به اشتباه صورت میگیرد. توجه کنید که مساله سرمایهگذاری زیاد (over-investment) بر روی سرمایه نیست، بلکه مساله این است که آنها ترکیب نادرستی از سرمایه را انتخاب کردهاند. اگر کسی ناهمگنی ساختار سرمایه را درک نکند، قائل شدن این تمایز نیز برایش دشوار خواهد بود.
این نکات همچنین این مساله را نیز توضیح میدهند که چرا راه خروج از بحران، مساله مصرف بیشتر و سرمایهگذاری بیشتر نیست. ساختار سرمایه و نیروی کار باید با واقعیت جدید اقتصاد تطبیق یابند. در حقیقت دادن سرمایه بیشتر به بنگاهها هیچ مشکلی را حل نمیکند، به همین دلیل هم هست که اگر دولت تریلیونها دلار هم صرف افزایش مصرف و ایجاد شغل کند، این امر بی فایده خواهد بود. تنها در فرآیند اکتشاف بازار است که ساختار درست سرمایه و نیروی کار میتواند به درستی شکل بگیرد و ساختار پایداری در اقتصاد شکل گیرد. ما نیازی به سرمایه و نیروی کار «بیشتر» نداریم. ما به سرمایه و نیروی کار «درست» نیاز داریم و دریافتن آنچه که درست است چیزی است که در قالب بازارها بهتر از هر جایگزین دیگری میتواند انجام شود. نه دخالتهای دولت و نه هیچ چیز دیگری نمیتواند ساختار پایدار را به اقتصاد باز گرداند و تنها خود بازار است که با تطبیق ساختار سرمایه و نیروی کار با واقعیات جدید میتواند این ساختار را ایجاد کند.