سرمایهداری بهجای بازارهای آزاد
حسن افروزی
استیون هورویتز<br> مترجم: حسن افروزی<br> بخش دوم<br>در بخش اول این نوشتار دلایلی برای این ادعا ارائه کردم که چرا کسانی که از بازارهای آزاد دفاع میکنند نباید از واژه «سرمایهداری» استفاده کنند. حال میخواهم به این موضوع بپردازم که چه واژهای میتواند جایگزین آن شود.
استیون هورویتز
مترجم: حسن افروزی
بخش دوم
در بخش اول این نوشتار دلایلی برای این ادعا ارائه کردم که چرا کسانی که از بازارهای آزاد دفاع میکنند نباید از واژه «سرمایهداری» استفاده کنند. حال میخواهم به این موضوع بپردازم که چه واژهای میتواند جایگزین آن شود. همان طور که در بخش قبل اشاره کردم، بسیاری از مدافعان سرمایهداری تا قرن بیستم از این واژه استفاده نمیکردند. به علاوه، بسیاری از مدافعان این سیستم با استفاده از این واژه هم برای شرایط حاضر برخی کشورها مانند ایالات متحده و هم برای «بازارهای آزاد» که در ذهن به آن اعتقاد دارند باعث ایجاد نوعی کج فهمی در مورد این واژه شدهاند. این کج فهمی را میتوان در نقدهای منتقدان سرمایهداری مشاهده کرد که مدافعان سرمایهداری آنها را متوجه دخالت دولت میدانند.
مشکل عمدهتر در مورد واژههای «سرمایهداری» و «سوسیالیسم» این است که آنها آرایش نهادها را تحت سیستمی که مدافعان آنها در نظر دارند، نشان نمیدهند. شاید ما بتوانیم با جایگزین کردن واژههایی که ظاهر آنها بیشتر با معنای باطنی این واژهها سازگاری دارد، به حل این مشکل کمک کنیم.
برای مثال، میتوانیم واژههای «بازارها» و «برنامهریزی» را به عنوان جایگزینی برای واژههای «سرمایهداری» و «سوسیالیسم» در نظر بگیریم. اگر کسی به این مساله باور داشته باشد که آرایش نهادها در سرمایهداری توسط بازار و در سوسیالیسم توسط نوعی برنامهریزی دولتی صورت میگیرد، آنگاه این دو واژه میتوانند جایگزینهای کاملا مناسبی برای این دو واژه باشند، چرا که اولا چگونگی آرایش نهادها تحت این سیستمها را نشان میدهند و ثانیا هیچ پیش زمینه دیگری را ایجاد نمیکنند. ولی برای قضاوت هنجاری به دلایل دیگری نیاز است.
استفاده از واژه «بازارها» به جای «سرمایهداری» یک مزیت و یک عیب بزرگ دارد. مزیت این واژه این است که یک مشکل بزرگی را که واژه «سرمایهداری» یا حتی «مالکیت خصوصی ابزار تولید» دارد، دارا نیست. این مشکل این است که این واژهها این برداشت را انتقال میدهند که سیستم مورد نظر،سیستمی است که در آن مالکیت سرمایه از آن کسی غیر از کارگر است و این منشا بسیاری از انتقاداتی است که به این سیستم وارد میشود. این درحالی است که در سیستم مورد نظر بیشتر بنگاهها میتوانند از آن خود کارگران باشند و این مشکلی در ساز و کار این سیستم ایجاد نخواهد کرد. به این ترتیب واژه «بازارها» از این جهت بهتر از دیگر واژههای گفته شده در بالا است، چرا که چنین ذهنیتی را القا نمیکند.
از طرف دیگر، عیب این واژه آن است که تمایز بین بازارهای آزاد و بازارهایی را که دولت در آنها به نوعی دخالت دارد، نشان نمیدهد. بنابراین اگر میخواهیم که این واژه آنچه را که به دنبال آن هستیم به درستی نشان دهد، صفتی نیز نیاز است که ساز و کاری را که در نظر داریم به وضوح مشخص کند. پروفسور رودریک لانگ که در این زمینه به مطالعه پرداخته و افرادی دیگر، واژه «بازارهای آزادشده» را پیشنهاد دادهاند، علاوه بر مزیت ذکر شده، این نکته را نیز روشن میکند که این واژه با هیچ یک از سیستمهای کنونی سازگار نیست.
استفاده از واژه «برنامهریزی» به جای «سوسیالیسم» نیز مشکلات بالقوه خود را دارد. با اینکه در اواخر قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم بسیاری برنامهریزی را به عنوان گوهر سوسیالیسم شناخته بودند، این باور جهان شمول نبود و نیست به طوری در دهههای اخیر نیز به طور قابلملاحظهای اعتبار خود را از دست داده است. امروزه سوسیالیسم برای بسیاری بیشتر به معنای بهبود شرایط اشتغال است تا جایگزین کردن برنامهریزی به جای بازارها. برای مثال، تد بورزاک در «سوسیالیسم بعد از هایک» خود به کارایی بازارها در تقابل بین بنگاهها، و بنگاهها و مصرف کنندگان اعتقاد دارد، ولی برای از بین بردن مشکل قراردادهای دستمزد نیروی کار، معتقد به این امر است که مالکیت تمام بنگاهها باید در اختیار کارگران بوده و توسط آنها نیز مدیریت شوند. از لحاظ تاریخی تاکید بر این که بنگاهها باید در اختیار کارگران باشند در مشخصههای سوسیالیسم نیز دیده میشود. همان طور که گفته شد، این مساله تا جایی که تحمیلی در کار نباشد، با ساختار بازارهای آزاد شده مغایرتی ندارد. به این معنا، آزادیخواهان چپ گرا میتوانند هم مدافع بازارهای آزاد شده باشند و هم سوسیالیسم، به این معنا که منظور آنها از سوسیالیسم، مالکیت ابزار تولید توسط کارگران باشد.
بنابراین حتی اگر بخواهیم از واژههای «بازارها» و «برنامهریزی» به جای سرمایهداری و سوسیالیسم استفاده کنیم باز هم برای رساندن دقیق منظور باید از صفاتی نیز استفاده کنیم. سوال این است که آیا جایگزین کردن چنین عبارت پر طول و تفصیلی به جای سرمایهداری ارزش دارد یا نه؟ با توجه به کج فهمی که به آن اشاره کردم، من متقاعد شده ام که چنین جایگزینی ارزش دارد. حتی برای آزادیخواهانی چون من که اعتقادی به مالکیت ابزار تولید توسط کارگران نداریم، مشکلات واژه سرمایهداری به قدری حاد شده است که ما را به این فکر واداشته که این واژه را رها کرده و به دنبال جایگزینی برای آن باشیم.