قدمی به سوی کاهش گازهای گلخانهای
پریسا آقاکثیری
منبع: اکونومیست<br> مترجم: پریسا آقاکثیری<br>کسری بودجه بریتانیا اکنون به ۱/۱۱درصد تولید ناخالص داخلی آن رسیده است و دولت این کشور برای کاهش این کسری راه سختی را پیش رو خواهد داشت.
منبع: اکونومیست
مترجم: پریسا آقاکثیری
کسری بودجه بریتانیا اکنون به ۱/۱۱درصد تولید ناخالص داخلی آن رسیده است و دولت این کشور برای کاهش این کسری راه سختی را پیش رو خواهد داشت. یکی از پیشنهادهای نشریه اکونومیست برای کاهش کسری بودجه، وضع مالیات کربن بود. ما با کمک موسسه اقتصادسنجی کمبریج مدلهایی ساخته ایم که تاثیرات این مالیاتها بر اقتصاد را نشان میدهند (موسسه کمبریج مدلهایی دارد که برای انجام اینگونه مطالعات طراحی شده اند و نتایج نسبتا خوبی به دست میدهند).
نشریه اکونومیست همواره یکی از مدافعان مالیات کربن برای حل مسائل تغییرات آب و هوایی بوده است. مالیات کربن نوعی مالیات پیگویی (Pigovian tax) است. اینگونه مالیاتها بیشتر برای تغییر رفتار طراحی میشوند تا درآمدزایی. مالیات پیگویی باید طوری تعیین شود که قیمت یک کالا یا خدمت، تمام آثار خارجیای را که در جریان تولیدش ایجاد میشود در خود بازتاب دهد. برای درک بیشتر آلودگی را در نظر بگیرید: نه مالک کارخانه و نه خریدار کالا به رودخانه محلیای که مواد شیمیایی خطرناک در جریان تولید در آن دفع میشوند، اهمیتی نمیدهند. فقط کسانی که کنار رودخانه زندگی میکنند به این موضوع اهمیت میدهند، اما از آنجا که در این مبادله هیچ نقشی ندارند نمیتوانند کار خاصی در این رابطه انجام دهند. در واقع هزینههای جبران نشدهای که از طرف مالک کارخانه بر افراد محلی وارد میشود نشانگر گونهای شکست بازار است. در تئوری گفته میشود که در این مواقع دولت وارد میشود و بر مالک کارخانه مالیات میبندد. این مالیات برای این طراحی میشود تا افراد محلی به خاطر صدمه ناشی از فعالیت کارخانه جبران شوند(به عبارت اقتصادی، دولت با وضع مالیات پیگویی کاری میکند تا هزینههای خصوصی تولید کالاها با هزینه اجتماعی
برابر شود).
این ایده نه تنها از لحاظ نظری جذابیت زیادی دارد، بلکه وضع مالیات بر کربن در دنیای واقعی نیز منافع زیادی را به بار میآورد. داشتن یک قیمت واحد و غیرقابل تغییر برای کربن موجب ایجاد اطمینان برای کسبوکارها و افکار عمومی میشود (برخلاف طرح مجوزهای قابل خرید و فروش که با نوسانات زیادی در قیمت همراه است). برای صنایعی مانند نیروگاههای برق که حجم زیادی گاز گلخانهای منتشر میکنند و سرمایهگذاران در آن باید مطمئن باشند که یک نیروگاه جدید تا سالهای سال سودده باقی میماند، اطمینان از عدم نوسان قیمت از اهمیت زیادی برخوردار است. البته در این میان مشکلاتی نیز وجود دارد که در زیر بیشتر به آنها میپردازیم.
ما در مدل سازی خود دو سناریو را در نظر گرفتیم. در یک سناریو مالیات بر کربن در تمام اقتصاد اعمال میشود، طوری که تا سال ۲۰۲۰ معادل یک درصد تولید ناخالص داخلی برای دولت درآمد ایجاد شود. در سناریوی دیگر مالیاتی تعیین شده تا تضمین شود که بریتانیا میتواند به تعهد خود مبنی بر آنکه میزان انتشار گازهای گلخانهای خود را تا سال ۲۰۲۰ نسبت به سال ۱۹۹۰ به مقدار ۳۴درصد کاهش دهد، عمل کند. در هر دو سناریو، برای سادگی، فرض میشود که سایر سیاستهای کاهش گازهای گلخانهای کنار گذاشته شده اند. به عنوان مثال فرض میشود که بریتانیا از طرح تجارت آلودگی اروپا خارج شده و یارانههایی که به انرژیهای تجدیدپذیر اعطا میکند را حذف میکند. در سناریوی اول در نتیجه جایگزین شدن اعطای یارانههای پرهزینه برای انرژی تجدیدپذیر با مالیات کربن قیمت برق کاهش پیدا میکند(چون نیروگاهها به استفاده از سوخت گاز که آلودگی کمتری ایجاد میکند و ارزانتر است روی میآورند).
این امر باعث رونق اقتصادی شده و دولت هم به جریان درآمدی قابل ملاحظهای دست پیدا میکند. طبق این سناریو انتظار میرود که تولید تا سال ۲۰۲۰ معادل ۵/۲ درصد نسبت به حالت عدم اعمال مالیات کربن بالاتر باشد. البته در این سناریو تولید کربن نسبت به حالت عدم اجرای مالیات کربن کمی افزایش پیدا میکند(که نتیجه طبیعی افزایش فعالیت اقتصادی و رونق است). اما اگر نرخ مالیات کربن اندکی بیشتر باشد، انتشار دیاکسیدکربن نیز کاهش مییابد و البته از سوی دیگر تولید ناخالص داخلی به احتمال زیاد نسبت به این سناریو کمتر خواهد بود. ما در این جا تنها برای سادگی نرخ مالیاتی را اعمال کردیم که درآمد مالیاتی به میزان ۱درصد تولید ناخالص داخلی را به دست بدهد. چیزی که مشهود است این است که وضع مالیات با هر نرخی از وضعیت فعلی کارآتر خواهد بود.
نتایج سناریوی دوم نیز جالب و متفاوت است. سیاست بریتانیا در مورد تغییرات آب و هوایی در طول دهه گذشته مبنی بر این اصل بوده که «در مورد مسائل زیست محیطی زیاد بحث شود، اما تغییرات واقعی بسیار تدریجی و کند باشد». دولت تا به حال در مورد طرحهایی که برای کاهش تولید آلودگی در دستور عمل قرار داده زیاد صحبت کرده است (البته تمام این طرحها قرار است در آینده دور جواب دهد). اما به هر حال مشخص است که کاهش انتشار آلودگی بسیار کند خواهد بود(اعتراف میکنم که به هر حال نتایج این طرحها در بریتانیا از بسیاری از کشورهای دیگر بهتر خواهد بود). در آخرین هدفگذاری قرار شده که تولید گازهای گلخانهای در بریتانیا تا سال ۲۰۲۰ نسبت به سطح آن در سال ۱۹۹۰ نزدیک به ۳۴ درصد کاهش پیدا کند.
زمانی که نشریه اکونومیست به موسسه تحقیقاتی اقتصادسنجی کمبریج سفارش بررسی این مدلها را داد، فکر نمیکرد که هزینه کاهش انتشار گازهای گلخانهای تا بدین حد بالا تخمین زده شود. این هزینهها آنقدر بالا هستند که به نظر میآید کاهش گازهای گلخانهای از نظر سیاسی عملی نباشد. یکی از تحلیل گران برجسته این موسسه معتقد است که دلیل اصلی بالا بودن این هزینهها، طولانی بودن زمان لازم برای ساخت نیروگاههای هستهای و تبدیل سیستم حمل ونقل بریتانیا به سیستمی الکتریکی است. به عقیده وی، به هر حال امکان ندارد که بتوان در طول یک دهه به اندازه کافی در این زمینه پیشرفت کرد.
به نظر من این امر بدان معنا است که نمیتوان به هدف تعیین شده دست پیدا کرد. در تئوری، برخی از انواع تلاشهای ملی به سبک پس از جنگ جهانی دوم ممکن است به دستیابی به این اهداف کمک کند، اما در دنیای واقعی هیچ انگیزهای برای چنین تلاشی وجود ندارد. به جرات میتوان ادعا کرد که تا سال ۲۰۲۰ ما حتی به این هدف نزدیک هم نشده ایم.
در آخر بد نیست به معایب مالیات کربن نیز اشاره کنیم. نکته اول آنکه قانع کردن رایدهندگانی که هنوز در مورد خطرات تغییرات آب و هوایی قانع نشدهاند، بسیار سخت خواهد بود. مشکل دیگر این است که مالیاتهای پیگویی برای تغییر رفتار طراحی شده اند و نه برای کسب درآمد. البته درآمدی که این مالیاتها تولید میکنند میتواند برای دولت بسیار مهم باشد (خود را جای نخست وزیری بگذارید که در به در به دنبال منابعی برای تامین مالی کسریهای دولت است. برای این نخست وزیر چنین پولی میتواند اهمیت فراوانی داشته باشد. در شرایط فعلی به دوربینهایی که در جادهها برای ضبط تخلفات رانندگی نصب میشوند نیز به عنوان منبع درآمد نگاه میشود؛ مالیات کربن که جای خود را دارد). اما مساله مهم آن است که مالیات کربن بهینه مالیاتی است که درآمدی به بار نیاورد. به عبارت دیگر این مالیات باید رفتار عاملان اقتصادی را تغییر دهد، طوری که به آنها این انگیزه را بدهد که برای اجتناب از پرداخت این مالیات تولید گازهای گلخانهای را کاهش دهند. در واقع این مشکل همه مالیاتهای پیگویی یا حداقل مشکل دولتهایی است که روی درآمد ناشی از این نوع مالیاتها حساب باز کنند. چنین پدیدهای در تعرفه سوخت در بریتانیا نیز دیده میشود. این تعرفه آنقدر بالا است که مصرفکنندگان به طور روزافزون خودروهای کوچک و کارآ مصرف میکنند و این امر به کاهش درآمدی که این تعرفهها ایجاد میکنند، میانجامد.
یکی از مخالفتهایی که دائما شنیده میشود این است که مالیاتهای پیگویی نیازمند این است که طراحان آن اطلاعات بسیار زیادی داشته باشند. در واقع به منظور تعیین مالیات در سطح بهینه باید بدانیم که تاثیر اقتصادی تغییرات آب و هوایی دقیقا چه قدر خواهد بود. این کار در عالم واقع غیرممکن است. البته طرفداران این نوع مالیات نیز میدانند که این امر میتواند مسالهساز شود؛ اما لزوما کل این مالیاتها زیر سوال نمیرود. اگر ما این مالیات را پایین تعیین کنیم ناکارآییهایی وجود خواهد داشت که با یک مالیات بالاتر قابل برطرف شدن است. اما به هر حال بهتر از این است که چنین مالیاتهایی در کار نباشند. به نظر من، این مخالفتها به این معنی است که از آنجا که کمال قابل دستیابی نیست به جای آنکه سعی کنیم با توجه به وضع فعلی ایدهای را بهبود دهیم باید آن را به کل کنار بگذاریم.
شاید این سوال برای خوانندگان پیش بیاید که آیا تا به حال اقدامات عملیای هم در این زمینه صورت گرفته یا نه. جورج آزبورن، وزیر دارایی بریتانیا، در مورد مزایای تمرکز بر مالیاتهای سبز سخن گفته است. او نیز معتقد است که باید سیستم مالیاتی طوری تغییر کند که مالیات گرفتن از فعالیتهای خوب مانند کار کردن و کارآفرینی کاهش یابد و در عوض بر فعالیتهای نامطلوب مانند ایجاد آلودگی مالیات وضع شود. در واقع قرار نیست که مالیات جدیدی به مالیاتهای موجود اضافه شود. با اینکه این مالیات برای تغییر رفتار و نه برای کسب درآمد طراحی شده در کل به نظر میرسد که دولت بریتانیا به این نتیجه رسیده که اعمال این سیاست تجربه ارزشمندی خواهد بود.