ممیززاده تجلیل میشود
اسدا... بقایی<br>از ممیززاده که این روزها آوازهاش به اقصانقاط عالم رسیده و حضرات، از تراوشات ذهنی و تئوریهای مالی و اندرزهای اقتصادیاش بهرهی وافی میبرند، دعوت شد تا در مراسم باشکوهی تجلیلش کنند.
اسدا... بقایی
از ممیززاده که این روزها آوازهاش به اقصانقاط عالم رسیده و حضرات، از تراوشات ذهنی و تئوریهای مالی و اندرزهای اقتصادیاش بهرهی وافی میبرند، دعوت شد تا در مراسم باشکوهی تجلیلش کنند. ممیززاده هم بادی به غبغب انداخت و لباس و ردای پلوخوران پوشید و عینک بینش به چشم نهاد و عصای تفاخر بهدست گرفت و راهی مجلس تجلیلخانه شد که حضرات احباب در روابطعمومی سازمان فخیمهی امور مالیاتی کشور تدارک دیده بودند.
به نزدیکی مجلس که رسید، قلمزنان بسیاری دید که قدمزنان و گاه تعجیلکنان، راهی مجلس سور بودند و هرچه پیشتر میرفتند، سرعت آنان بیشتر میشد.
یادش آمـد قصهی شیرینی که از کتاب شریف مرشد طنازان عالم، حضرت ملانصرالدین خوانده بود وآن اینکه: «روزی ملا از معبری عبور میکرد و ناگاه به طنز به عابری گفت: در انتهای کوچه، آش نذری میدهند.
در طرفهالعینی، جماعتی بهشمار قلمزنان امروز، دوان دوان راهی کوی شدند تا دلی از عزای اطعمه و اشربه در آورند. ملا که جماعت را مصمم دید، خود نیز واقع شد و مشت و مالی جانانه دریافت کرد.»
این است که امروز وقتی ممیززاده به نزدیکی مجلس رسید، آن صحنه به خاطرش آمد که در مرشد اکمل طنازان عالم رسیده بود. لذا راه کج کرد و دندان طمع برید و عازم خانه شد تا خدای ناکرده، مشت و مالی نصیبش نشود که گفتهاند: «الحریص اشد من الجاهین.»
مشک تاتار
آوردهاند که بازرگانی ظاهر الصلاح حجرهای در پاگرد بازار بینالحرمین داشت، بس کوچک و محقر و تاریک!
اصحاب دیوانی مالیه هر بار به قصد تقویم عایدات بدانجا قدم مینهادند، بیوقفه در هم میشدند و از کسادی و بیرونقی کارش طوماری مینگاشتند و در ممیزخانهی ضلع جنوبی باب همایون در پروندهی اعمالش مینهادند.
خواجه بوسهل سوزنی سرنخی سالیانی دراز بدینسان اصحاب بیتالمال را میفریفت، در حالی که پیوسته آبگینهی حلب به سمرقند میبرد و شال کشمیری به شامات و شکر مصری به چین و مشک تتاری به حجاز و البته با قلو ای حاج خلیفه یزدی به حرم خانه که کام شیرین کند بدین سیاست و تدبیر!
روزگاری گذشت و همچنان تجارت در لفاف مخفیکاری او در پردهی ابهام میماند و خواجه همواره بر ریش حضرات میرزایان مالیه نیشخند میزد معنیدار!
از بخت بد خواجه، سرانجام چرتکهای اختراع گردید رایانه نام و کم کم ممیزخانههای مالیه نیز بدان تجهیز شدند و چون بیجک صادرات و واردات خواجه تجمیع نمودند، دود از سر جماعت بلند شد و از سر خواجه نیز هم! اینک چند سالی است که حجرهی خواجه در پاگرد بازار بینالحرمین لاک و مهر شده است که حکما گفتهاند: المتقلب یاکل الخبز المطبخه!
و خواجه سعدی شیرازی فرماید: (فقط مصرع اول این بیت را فرموده است)
«هر که نان از عمل خویش خورد» عملش نیک اگر بود، کمی بیش خورد!