نوبلیستهای اقتصاد -جایزه نوبل سال۱۹۷۶
میلتون فریدمن
بخش نخست
میلتون فریدمن در سال ۱۹۱۲ در خانوادهای مهاجر در بروکلین نیویورک به دنیا آمد. او تحصیلات اولیه را در دبیرستان راهوی گذراند و به ریاضیات علاقهمند شد و آنگاه در کالج روتجرز به اقتصاد نیز علاقه نشان داد و تصمیم گرفت در هر دو رشته تخصص پیدا کند.
مهدی محمدی
بخش نخست
میلتون فریدمن در سال ۱۹۱۲ در خانوادهای مهاجر در بروکلین نیویورک به دنیا آمد. او تحصیلات اولیه را در دبیرستان راهوی گذراند و به ریاضیات علاقهمند شد و آنگاه در کالج روتجرز به اقتصاد نیز علاقه نشان داد و تصمیم گرفت در هر دو رشته تخصص پیدا کند. بعد از اینکه در سال ۱۹۳۳ لیسانس خود را دریافت کرد، به دانشگاه شیکاگو رفت و در اقتصاد ادامه تحصیل داد. آنگاه یک سال بعد با بورسیه تحصیلی به دانشگاه کلمبیا رفت و کلیه واحدهای درسی خود را به اتمام رساند. بعد از این کار او به دانشگاه شیکاگو بازگشت و به عنوان دستیار تحقیقی شولتز مشغول به کار شد. او سپس به واشنگتن رفت و در تهیه آمار مصرف همکاریهایی را انجام داد. او همچنین به همراه کوزنتس در دفتر ملی تحقیقات اقتصادی به مطالعه بازار برای حرفههای مختلفی از قبیل وکالت، پزشکی و حسابداری پرداخت. این مطالعه در آخر تبدیل به پایاننامه دکترای او از دانشگاه کلمبیا شد. یکی از یافتههای فریدمن این بود که دلیل دستمزدهای بالا در حرفههای پزشکی، موانع ورودی است که این حرفه اعمال میکند و عرضه پزشکان را کاهش میدهد. این یافته جنجالبرانگیز بود و چاپ کتاب او را به تاخیر انداخت.
فریدمن در سال ۱۹۴۶ به تدریس در دانشگاه شیکاگو مشغول شد و به همراه استیگلر مکتب اقتصادی شیکاگو را گسترش داد. او از سال ۱۹۶۶ تا ۱۹۸۴ در مجله نیوزویک به طور منظم مطلب نوشت و در مجموعه تلویزیونی ده بخشی به عموم مردم معرفی شد. فریدمن در سال ۱۹۶۷ به ریاست انجمن اقتصادی آمریکا درآمد و در سال ۱۹۷۶ موفق به دریافت جایزه نوبل گردید. هیات جایزه نوبل کارهای او را در سه جنبه مطالعه تابع مصرف، استدلالهای او درباره مشکلات و مسائل اتخاذ سیاست ثبات و نقش او در نظریه و تاریخ پولی شایسته این جایزه دانست.
دو موضوع پول و آزادی در کارهای فریدمن از اهمیت ویژهای برخوردارند. پول از این جهت مهم است که عرضه آن بر فعالیت اقتصادی تاثیرگذار است و تورم در نتیجه وجود پول زیاد در اقتصاد ایجاد میشود. آزادی نیز از این رو حایز اهمیت است که اقتصادها بدون کنترل دولت بر قیمتها، نرخهای ارز یا مجوزهای ورود به فعالیتها بهتر کار میکنند و آزادی به عنوان یک هدف نیز مهم است.
فریدمن در بین اقتصاددانان به دلیل استدلالهایش علیه استفاده از سیاستهای ثبات اقتصادی کینزی برای کنترل تورم و بیکاری معروف است. فریدمن بنا به دلایلی، سیاستهای مالی را کارساز ندانسته و سیاستهای پولی فعال را موجب وخیمترشدن چرخه تجاری و تورم میدانست. دیدگاه فریدمن در زمینههای تابع مصرف، نقش پول در اقتصاد، نرخ طبیعی بیکاری در برابر دیدگاه کینز و پیروان او قرار میگیرد.
نظریه ساده مصرف کینز بر این اساس بود که مصرف عمدتا تحتتاثیر درآمدهای جاری قرار دارد، اما گزینه فریدمن معروف به فرضیه درآمد دائمی بر این اساس است که مصرفکنندگان مصارف خود را طبق انتظارات خود از درآمد در دوره زمانی طولانیتر تنظیم میکنند. او در سال ۱۹۵۷ شواهد عملی قابلتوجهی را برای فرضیه خود ارائه کرد. این فرضیه به فریدمن اجازه داد تا برخی از معماهای ناشی از تابع ساده مصرف کینزی را حل کند. یکی از استنتاجات نظریه کینز این بوده که با افزایش درآمد، نسبتی از درآمد که مصرف میشود، کاهش یافته و نسبتی که پسانداز میشود، افزایش مییابد. مطالعات کوزنتس از وضعیت درآمد، مصرف و پسانداز ایالاتمتحده نشان داد که این دیدگاه درست نیست. در واقع، هر وقت که درآمد شخصی افزایش مییابد این احتمال وجود دارد که انتظار افزایشهای بیشتر درآمد در آینده قوت بگیرد و در نتیجه نیاز به پسانداز برای مصارف آینده کاهش یابد. فرضیه درآمد دائمی همچنین توضیح میدهد که چرا برخی گروهها از قبیل مالکان تجاری گاهی اوقات نسبتهای بزرگتری از درآمدشان را پسانداز میکنند و در سایر مواقع پسانداز خود را کاهش میدهند. اگر پساندازها به درآمد جاری وابسته باشند، این امر محقق نمیگردد. ولی اگر مصارف واقعی به میانگین درآمدها در طول تعدادی از سالها وابسته باشند، کاملا موجه است. علاوهبر این، فرضیه درآمد دائمی دارای برخی استنتاجات سیاستگذاری است که با توصیههای سیاستگذاری کینزی در تضاد است. کینز از سیاستهای مالی برای افزایش مصرف و اشتغال در دوران رکود دفاع میکرد، اما اگر تلاشهای دولت برای ایجاد درآمدهای اضافی به مصارف قابلتوجهی منتهی نشود، سیاست مالی اثر قابلملاحظهای بر اقتصاد نخواهد داشت. بر خلاف تاکید سیاست مالی اقتصاددانان کینزی، فریدمن بر این باور بود که پول و سیاست پولی نقش عمدهای در تعیین فعالیت اقتصادی ایفا میکنند. استدلال او برای اهمیت پول ناشی از نظریه مقداری پول (MV=PQ)است که بر اساس آن میزان پول در اقتصاد ضربدر تعداد دفعاتی که هر واحد پولی در سال برای خرید کالاها به کار میرود، بایستی برابر تولید اقتصادی فروش رفته در طول سال باشد. فریدمن بر خلاف نظریهپردازان پولی کلاسیک که سرعت پول را بهطور نهادی ثابت در نظر میگرفتند، فریدمن اذعان داشت که این سرعت به عوامل اقتصادی از قبیل نرخ بهره و تورم انتظاری بستگی دارد. علاوهبر این، فریدمن معتقد بود که افراد ممکن است پول را برای دلایلی غیراز خرید کالاها یعنی برای امنیت یا کاهش احتمالی قیمتهای سهام یا داراییها نگهداری کنند. مطالعات فریدمن نشان داد که این عوامل اقتصادی تنها اثر کوچکی بر سرعت دارند و اثر آنها در طول زمان تمایل به کاهش دارد. از آنجا که سرعت پول نسبتا ثابت است، حجم پول بر سطح فعالیت اقتصادی تاثیر بسزایی دارد. حتی فریدمن از این هم جلوتر رفت و تاثیر پول بر اقتصاد را به کوتاه مدت محدود نمود و در بلند مدت آن را خنثی دانست. پول بر سطح تولید با وقفه ۶ تا ۹ ماه تاثیر میگذارد، ولی در ۱۲ تا ۱۸ ماه هر افزایشی در عرضه پول منجر به افزایش قیمتها شده و تورم مشکلزا را ایجاد میکند.
ارسال نظر