گذشته تاریک
اقتصاددان عزیز<br>من سال ۲۰۰۷ طلاق گرفتم و اکنون سه ماه هست که قصد دارم دوباره نامزد کنم. من خیلی خجالتی نیستم، اما به شکلی احساس عدم اطمینان درباره خودم دارم. اخیرا با مرد هنرمندی آشنا شدهام که بسیار جذاب است. در این فکرم که چقدر لازم است راجع به گذشته خودم به او اطلاعات بدهم. در این ۴۲ سالی که از عمرم میگذرد تصمیمات اشتباه کم نداشتهام. ترسم از این است که اکنون که به ثبات و آرامشی رسیدهام، آگاهی از گذشته نظر او را نسبت به من عوض کند. فایده اینکه پیش از فهمیدن او خودم خیلی چیزها را بهش بگویم در چیست؟<br>با تشکر جسی۳<br>
اقتصاددان عزیز
من سال ۲۰۰۷ طلاق گرفتم و اکنون سه ماه هست که قصد دارم دوباره نامزد کنم. من خیلی خجالتی نیستم، اما به شکلی احساس عدم اطمینان درباره خودم دارم. اخیرا با مرد هنرمندی آشنا شدهام که بسیار جذاب است. در این فکرم که چقدر لازم است راجع به گذشته خودم به او اطلاعات بدهم. در این ۴۲ سالی که از عمرم میگذرد تصمیمات اشتباه کم نداشتهام. ترسم از این است که اکنون که به ثبات و آرامشی رسیدهام، آگاهی از گذشته نظر او را نسبت به من عوض کند. فایده اینکه پیش از فهمیدن او خودم خیلی چیزها را بهش بگویم در چیست؟
با تشکر جسی۳
جسی عزیز
به نظر میرسد که کل مساله هزینههای کلیدزنی است، مفهومی که پل کلمپرر از دانشگاه آکسفورد به آن پرداخته است. اگر قطع این رابطه برای تو دردآور، ولی برای او آسان است، بهتر است که هرچه زودتر آن جنازهای که در کمدت خواباندهای را بیرون بیاوری و فقط امیدوار باشی که او فرار نکند. کسی را دوست داشتن و از دست دادن درهرحال بهتر است تا هرگز کسی را دوست نداشتن.
از طرف دیگر، اگر هزینه کلید زدن برای خودت کم است، بهترین کار این است که دهنت را بسته نگه داری. از وقتت لذت ببر و اگر هم زمانی او پی به گذشته تاریکت برد حداقل مدتی را خوش گذراندهای.
به خصوص اگر نامزد جدیدت هم هزینههای کلیدزنی خودش را داشته باشد. آن وقت گزینه احتیاط از هرچیز دیگری بهتر است. در این صورت، وقتی که او به رابطه وابسته شده است حتی اگر بعدا هم پی به حقایق ببرد ممکن است زیاد به فکر متارکه نیفتد.
حالا که فکرش را میکنم زن خود من هم این اواخر چیزهایی درباره گذشته اش به من گفته که اگر از اول میگفت شاید اصلا نمیگرفتمش. هرچند، گذشته خودم همان مسکوت بماند بهتر است.