ادبیات و اقتصاد -زمینه‌های اقتصادی تئاتر الیزابت:

شکسپیر تاجر

شماره روزنامه: ۱۹۱۱ تاریخ چاپ: شماره خبر: ۵۷۶۵۴۲ اندیشه-اقتصاد

مجید روئین پرویزی<br>در پایان قرن شانزده میلادی لندن قلب تپنده‌ اروپا بود. جمعیت اش در فاصله‌ سال‌های ۱۵۵۰ تا ۱۶۰۰ چنان رشد کرده بود که در آغاز قرن ۱۷، یعنی زمانی که پاریس تنها ۷۰‌هزار نفر جمعیت داشت، شمار ساکنان آن از مرز ۲۰۰‌هزار نفر هم گذشته بود.

مجید روئین پرویزی

در پایان قرن شانزده میلادی لندن قلب تپنده‌ اروپا بود. جمعیت اش در فاصله‌ سال‌های ۱۵۵۰ تا ۱۶۰۰ چنان رشد کرده بود که در آغاز قرن ۱۷، یعنی زمانی که پاریس تنها ۷۰‌هزار نفر جمعیت داشت، شمار ساکنان آن از مرز ۲۰۰‌هزار نفر هم گذشته بود. رشد اقتصادی انگلستان به همین اندازه توفنده بود: با افزایش تقاضا برای غذا کشاورزی بی‌محابا رشد می‌کرد و لندن به مرکز عمده‌ تجارت بین‌المللی پارچه و لباس‌های پشمی تبدیل شده بود. با شیرین کاری‌های اسپانیا در آمریکای لاتین عرضه‌ کلی پول (طلا) در اروپا افزایش یافته بود و به دنبال آن افزایش تورم و کاهش دستمزدهای واقعی و ارزش بدهی‌ها، کار و بار سرمایه‌داران را سکه کرده بود. در این دوره یک تاجر موفق لندنی می‌توانست سالانه رقمی در حدود ۲ تا ۳‌هزار پوند به جیب بزند، که از عایدی یک اشراف‌زاده‌ گردن کلفت چیزی کم نداشت. طبقه متوسط و بالای متوسط آشکارا رو به ترقی داشتند و تحرک اجتماعی و آموزش عالی سریعا رشد می‌کرد. برای مثال شمار تازه‌واردان به آکسفورد و کمبریج تنها در فاصله سال‌های ۱۵۷۵-۱۶۴۰ از ۴۵۰ نفر به ۱۰۰۰ نفر در سال رسیده بود که به خوبی سرعت خارج شدن آموزش از جمله‌ امتیازات اشرافی را نشان می‌دهد.

لندن، مرکز تمام این تحولات جدید اقتصادی بود. طبقه‌ جدید و پولمند این شهر وقتی دیدند دیگر دستشان به دهان شان می‌رسد هوس سرگرمی‌های تازه به سرشان زد. شکست ناوگان اسپانیا در ۱۵۸۸ هم اعتماد به نفس و جسارت دو چندانی به شان بخشید. سفر به نقاط مختلف اروپا مد روز شد و آثار کلاسیک فراوانی برایشان به ارمغان آورد. ترجمه‌ این آثار تاثیر بزرگ و ماندگاری بر فرهنگ انگلستان بر جای گذاشت. تاثیری که بیش از هرچیز در تئاتر آن سال‌ها می‌توان شاهد جلوه‌گری‌هایش بود.

در دهه‌ ۱۵۶۰ تعداد نمایش‌ها به قدری زیاد شده بود که گروه‌های نمایشی مسافرخانه‌ها را هم به سالن‌های نمایش تبدیل کرده بودند. هرچند این سالن‌ها خیلی زود با ترس مقامات از شورش مردم یا شیوع طاعون یکی یکی تعطیل شدند، اما پیشگامان تئاتر الیزابت از پا نشستند و چپ و راست نمایش خانه‌های دیگری به شیوه‌ جدید در اطراف رودخانه تیمز دایر ساختند. این تماشاخانه‌های رودخانه‌ای مزیتی هم بر اسلاف خود داشتند و آن اینکه مردم می‌توانستند با قایق به آنها رفت و آمد کنند و در نتیجه بادی هم به کله شان بخورد. قایقرانان لندنی در سال‌های ۱۵۸۰ روزانه حدود ۳ الی ۴‌هزار مسافر را به سالن‌های نمایش می‌بردند، که این خود میزان استقبال مردم از تئاتر را در این دوره نشان می‌دهد.

جیمز بربیج از جمله کسانی بود که انقلابی در سالن‌های نمایش لندن به وجود آورد. او قیمت بلیت‌‌های تئاتر را تا حد یک لیون آب میوه (حالا چه «میوه»‌ای بماند!) پایین آورد تا همه‌ اقشار بتوانند به دیدن نمایش بروند. البته او دلش به حال اقشار نسوخته بود که بیایند فرهنگ‌دار بشوند و به همدیگر قمپز نمایش‌هایی را که دیده‌اند بدهند، بلکه حساب دو دوتا چهارتا کرده بود، زیرا با این ریسک تجاری سالن نمایشی که با سرمایه‌ ۶۶۶ پوند راه‌انداخته بود هر شب در حدود ۱۰-۱۲ پوند عایدی داشت (حالا شما حساب کنید بازگشت سرمایه را!). سودآوری فراوان سالن‌های نمایش در انگلستان به رشد سریع آنها انجامید، به طوری که وقتی در ۱۶۲۹ ملت بافرهنگ فرانسه تازه دومین تماشاخانه عمومی‌شان را در پاریس راه می‌انداختند لندن ۱۷ سالن نمایش باسابقه داشت.

تئاترهای لندن عهد الیزابت، که به دوره‌ طلایی تئاتر انگلستان هم مشهور است، بی‌شباهت به یک انقلاب فرهنگی نبودند. اینها اولین بنگاه‌های سرمایه‌داری بودند که به شکل تخصصی در حوزه‌ سرگرمی فعالیت می‌کردند. بازیگران تئاتر شرکت‌هایی داشتند که با تجمع در قالب آنها و تامین مالی از سوی یک مدیر-سرمایه‌گذار اقدام به تاسیس سالن‌های نمایش، خرید لباس و وسایل صحنه و تهیه‌ نمایش می‌کردند. (چیزی در حدود ۵۰‌درصد فروش گیشه به سرمایه‌گذار می‌رسید.) خود جناب شکسپیر مالک ۱۰‌درصد دو سالن نمایش بزرگ لندن بود.

شرکت‌های نمایشی همه یک سیستم رپرتواری داشتند، یعنی هیچ نمایشی دو روز متوالی اجرا نمی‌شد. هفته‌ای یک اجرا از هر نمایش حداکثر ماجرا بود. در فاصله ۱۶۰۰-۱۵۹۰ در مجموع حدود ۹۰۰ نمایش روی صحنه رفتند که از این میان ۸۵۰ تای آنها را تنها ۴۴ نمایشنامه‌نویس نوشته بودند (یعنی نمایشنامه‌نویسی تبدیل به یک حرفه شده بود.) سالن‌ها مدام به نمایش‌های تازه احتیاج داشتند، و در این دنیای وانفسای رقابت تبعا پول خوبی هم بالای نمایشنامه‌های باکیفیت می‌پرداختند. بسیاری از شعرا و نویسندگانی که اکنون شهره‌ آفاق اند مثل توماس لاج، رابرت گرین، و کریستوفر مارلوی عزیز مستقیما از دانشگاه وارد سیستم قراردادی با تماشاخانه‌ها شدند. روال عادی آن زمان این‌طور بود که نمایشنامه‌نویس‌ها با شرکت‌های نمایشی قرارداد می‌بستند و هر سال تعداد مشخصی نمایش برای آن شرکت می‌نوشتند و تا پیش از زمان پایان قرارداد هم حق چاپ نوشته‌هایشان را نداشتند. این‌طور که از قرائن پیداست آقای شکسپیر اینجا هم پیشگام باقی دوستان بوده و اولین نمایشنامه‌نویسی است که چنین قراردادی را به امضا رسانده است.

اما می‌رسیم به اصل قضیه: اینکه درآمد این نویسندگان پرتلاش چقدر بوده است؟ اعداد و ارقام موجود نشان می‌دهند نماشنامه‌نویسان کار درست (نه درست کار!) در حرفه‌ نمایشنامه‌نویسی خیلی بیشتر از سایر کارهایی که می‌توانسته‌اند انجام بدهند (مثل تدریس و تحقیق یا استادی دانشگاه) پول و پله دستشان را می‌گرفته، و اصولا یکی از دلایل روی آوردن شان به نوشتن نمایشنامه هم همین موضوع بوده است. مثلا گفته‌اند که شکسپیر علاقه‌ بیشتری به شعر داشته تا نمایش، اما چون می‌دیده نان توی نمایش است رو به نمایشنامه‌نویسی آورده. درآمد سالانه‌ او چیزی در حدود ۳۰۰ الی ۷۰۰ پوند تخمین زده شده که وقتی با دستمزد سالانه‌ یک کارگر متوسط آن سال‌ها (۸ پوند) مقایسه‌اش کنیم، حساب زندگی ایشان بهتر دستمان می‌آید. البته شکسپیر خان تاجر خوبی هم بوده و علاوه بر سهم داشتن در مالکیت تماشاخانه‌ها، هیچگاه حقوق نمایش‌هایش را به طور کامل واگذار نمی‌کرده که بعدا عمری حسرت منافع‌شان را بخورد. این کفار و خاج‌پرست‌ها گویا نویسنده‌هایشان هم پولکی‌اند!

ما را در شبکه‌های اجتماعی دنبال کنید

ارسال دیدگاه

دنیای اقتصاد را بعنوان منبع مورد اعتماد خود به گوگل معرفی کنید افزودن