نقش کیفیت آموزشی در رشد اقتصادی
بهزاد صادقیان
اریک مانوشک، لاجر واسمن <br> مترجم: بهزاد صادقیان<br>مردم آمریکای لاتین، مردمی به نسبت تحصیلکرده به شمار میآیند، با این حال چرا رشد اقتصادی آنها در چهار دهه اخیر کند شده است؟ این متن دلیل این عملکرد ضعیف را، وجود تفاوت بین کیفیت و کمیت تحصیلی میداند. اثر تحصیلات بر رشد اقتصادی، اثری مطرح است، ولی فقط به نحوی که باعث رشد مهارتهای شناختی شود.
اریک مانوشک، لاجر واسمن
مترجم: بهزاد صادقیان
مردم آمریکای لاتین، مردمی به نسبت تحصیلکرده به شمار میآیند، با این حال چرا رشد اقتصادی آنها در چهار دهه اخیر کند شده است؟ این متن دلیل این عملکرد ضعیف را، وجود تفاوت بین کیفیت و کمیت تحصیلی میداند. اثر تحصیلات بر رشد اقتصادی، اثری مطرح است، ولی فقط به نحوی که باعث رشد مهارتهای شناختی شود.
اقتصاد کشورهای آمریکای لاتین، حرکتی آهسته و کند دارد، زیرا در این کشورها کیفیت تحصیلی دچار مشکل است.
استراتژیهای توسعه، اکثرا بهبود تحصیلات و سرمایه انسانی را به عنوان شاخصههای اصلی، در بر میگیرند. این شاخصهها به سوی کمیشدن، گرایش دارند، مثل رسیدن به سطح خاصی از پذیرشهای آموزشی (ثبتنام بیشتر) و دستاوردهای تحصیلی، بنابراین هدفهای توسعهای دو هزاره که به تحصیلات مربوط میباشند- تحقق تحصیلات مقدماتی فراگیر و برقراری تساوی جنسیتی در آموزش تا سال ۲۰۱۵- تنها در چارچوب کمیت تحصیلی بیان میشوند (ایالات متحده ۲۰۰۹) به همین ترتیب با وجود این که طرح تحصیلات برای همه در سازمان یونسکو، به عنوان یک ابتکار جهت ارتقای کیفیت در نظر گرفته شده، هدفهای روشن و صریح آن غالبا متمرکز بر بخش کمیت در مدارس است (یونسکو ۲۰۰۸).
ناامیدی از استراتژیهای توسعهای تحصیلات محوراستراتژیهای توسعهای تحصیلات محور، راه به جایی نبردهاند، چرا که افزایش دستاوردهای تحصیلی (مدرک) تضمینی برای پیدایش موقعیتهای بهتر اقتصادی ارائه نمیکنند، یک مثال خوب در این باره آمریکای لاتین است. در ۱۹۶۰ کمیتهای تحصیلی در آمریکای لاتین، فقط نسبت به کشورهای OECD پوشش کمتری داشت و به طور کاملا بارز از کشورهای آسیای شرقی، ناحیه آفریقای زیر صحرا، خاورمیانه و آفریقای شمالی جلوتر بود، اما با این حال رشد اقتصادی آمریکای لاتین در طول چهار دهه اخیر (از سال ۱۹۶۰) از رشد ناحیه آسیای شرقی، خاورمیانه و آفریقای شمالی عقب افتاده است و درآمد سرانه آمریکای لاتین که تا سال ۱۹۶۰، به طور قابلتوجهی از سه ناحیه مورد اشاره بالاتر بود، در حال حاضر از نواحی دقیقا عقب مانده و تنها نسبت به آفریقای زیر صحرا بیشتر است.
عملکرد ضعیف توسعه آمریکای لاتین، با وجود سطح نسبتا بالای تحصیلات ابتدایی در آن تبدیل به معما شده است، اما این معما تنها با رفتن به سمت تحقیقات به سوی عوامل مالی و نهادی حل شد. (ادواردز، اسکوئیرول و مارکز ۲۰۰۷ یا فرناندز- آریاز، مانوالی و بلاید ۲۰۰۵) اما معما و معضل اصلی همچنان حل نشده به نظر میرسد.
آیا این به آن معنی است که نقش تحصیلات بالاتر، روی رشد اقتصادی، بیش از اندازه پررنگ جلوه داده شده است؟ براساس یک مطالعه جدید در این باره، (مانوشک و واسمن B و ۲۰۰) این چنین نیست. در نقطه مقابل، سطح مهارتهای شناختی یک جزء ضروری در چشمانداز بلندمدت توسعه محسوب میشود. ایراد در توجه بیش از حد به موضوع کمیت در تحصیلات است، حال آن که تمرکز اصلی باید روی کیفیت و سطح یادگیری دانشآموزان باشد. در حالی که در آمریکای لاتین میزان مدارک تحصیلی قابل قبول است، دانش و میزان یادگیری دانشآموزان در مقایسه با این میزان از مدارک، بسیار کمتر است. کشورهای آمریکای لاتین به ندرت در آزمونهای تحصیلی جهانی شرکت میکنند و در صورت شرکت کردن هم معمولا رتبههایی نزدیک به آخرین نفرات کسب میکنند.
حل نمودن معمای توسعه آمریکای لاتین
شکل ۱، نمایی از عملکرد ضعیف و مایوسکننده دانشآموزان کشورهای آمریکای لاتین در آزمونهای جهانی و ارتباط آن با رشد اقتصادی را به دست میدهد.
این شکل براساس یک سنجش عملکرد منطقهای است که با بررسی تمامی آزمونهای بینالمللی ریاضی و علوم که بین سالهای ۱۹۶۴ و ۲۰۰۳ (هانوشک و واسمن a۲۰۰۹ را ملاحظه کنید) انجام شده، به دست آمده است. نمرات ترکیبی دستاوردهای دانشآموزان در آمریکای لاتین و آفریقای زیر صحرا، در پایینترین سطح ردهبندی جهانی قرار دارد و این در حالی است که عملکرد دانشآموزان در خاورمیانه و آفریقای شمالی و به خصوص در آسیای شرقی بسیار بالاتر از این سطح است.
همانطور که در این نمودار کاملا مشخص است، با توجه به سطح پایین مهارتهای شناختی در آمریکای لاتین، میتوانیم عملکرد ضعیف توسعه در این منطقه طی چهار دهه اخیر و رشد و توسعه بهتر، در سایر مناطق دنیا را توضیح دهیم.
توضیح ارائه شده بسیار ساده است. با وجود اینکه عوامل بسیاری در رشد اقتصادی و توسعه تاثیرگذار هستند، ولی مهارتهای شناختی افراد برای رشد بلندمدت بسیار حائز اهمیت میباشند.
اساسا حضور در مدرسه فقط زمانی بازدهی مثبت اقتصادی خواهد داشت، که باعث افزایش یادگیری دانشآموزان شود. حضور در مدرسه، اگر روی مهارتهای شناختی تاثیر نگذارد، رابطه مشخص و مشهودی با توسعه اقتصادی ندارد.
به علاوه هنگامی که تحقیق موردنظر در مورد ۵ کشور دیگر، که همگی دارای دادههای رشد و آزمونهای قابل قیاس در سطح بینالمللیاند، انجام شد، این نتیجهگیری همچنان صدق میکرد. (هانوشک و واسمن a۲۰۰۹) بنابراین نکته اساسی در توضیح این که چرا آمریکای لاتین از یک موقعیت کاملا ثروتمند در اوایل دوره بعد از جنگ، به یک موقعیت فقیر و عقبافتاده رسید، به سطح پایین مهارتهای شناختی برمیگردد.
درک دلایل تفاوت نرخ رشدها در منطقه آمریکای لاتین
عملکرد ناامیدکننده دانشآموزان کشورهای آمریکای لاتین در آزمونهای بینالمللی، برای بررسی دستاوردهای دانشآموزان، حاکی از آن است که این آزمونها برای یک دانشآموز عادی آمریکای لاتین دشوار میباشند، چون کارآیی آزمونها نیاز به ارزیابیهای بینالمللی برای تعیین دوره و چگونگی آزمون دارد، تا بتواند به درستی در جهت مقام بد بینالمللی عملکرد دانشآموزان را نشان دهد؛ اما در سطح کشورهای آمریکای لاتین آزمونهای قابل اعتمادی که سنجش عملکرد صحیحی را انجام دهند، وجود ندارد و این کشورها از میانگین کشورهای OECD فاصله بسیار دارند.
برای مقایسه کشورهای درون منطقه آمریکای لاتین، ما ارزیابیهای منطقهای از مهارتهای شناختی را که به طور ویژه برای کشورهای آمریکای لاتین طراحی شدند، استفاده میکنیم.
آزمونهای منطقهای جهت بررسی دستاوردهای دانشآموزی توسط LLECE (پژوهشگاه آمریکای لاتین برای بررسی کیفیت آموزشی) در سالهای ۱۹۷۷ و ۲۰۰۶ اجرا شدند.
این دو آزمون که توسط LLECE طراحی شدند، در شانزده کشور آمریکای لاتین به کار میروند و برای تحلیل در رشد ملی، نسبت به آزمونهای جهانی که در هفت کشور دیگر آمریکای لاتین برگزار میشوند، عملکرد بهتری دارند، البته هیچ کدام از این دو آزمون برای چنین تحقیقاتی کامل نمیباشند، چرا که هر دوی آنها تنها به سطح عملکرد در مقاطع اولیه تحصیلی میپردازند و به علاوه بسیار جدید هستند. با این همه، آزمونهای منطقهای این امکان را برای ما فراهم میکنند تا بتوانیم تفاوتهای بارز رشد، در کشورهای مختلف آمریکای لاتین را توضیح دهیم. نتایجی که با استفاده از اطلاعات به دست آمده از آزمونهای منطقهای حاصل شد نیز نقش اساسی مهارتهای شناختی را در فهم بهتر چگونگی رشد در منطقه آمریکای لاتین تایید میکند. نمرات اینگونه آزمونها در پیشبینی تفاوتهای رشد اقتصادی در درون منطقه آمریکای لاتین، هم از لحاظ کمی و هم از لحاظ آماری حائز اهمیت میباشد.
از این لحاظ که آنها قدرت توضیحی و تحلیل مدلهای استاندارد و رشد را تا حد زیادی افزایش میدهند و تاثیر سالهای تحصیلی را کاهش میدهند. در کل تحصیلات تنها تا زمانی در رشد و توسعه اقتصادی تاثیرگذار است که سطح دانشآموزان را از لحاظ مهارتهای شناختی رشد دهد.
شواهدی که از آمریکای لاتین به دست آمده، با تحقیقات بسیار گستردهتری که در طول دهه اخیر انجام شده نیز همخوانی دارند. هانوشک و کیمکو ۲۰۰۰، مجموعهای از مطالعات را در مورد اشکال مختلف اندازهگیری مهارت و تعیین ویژگیهای آن ارائه کرده و نقش قابل ملاحظه مهارتهای شناختی در رشد اقتصادی را تایید کردهاند (بههانوشک و واسمن ۲۰۰۸ رجوع شود). این تحقیق براساس موج در حال افزایش تحقیقات تجربی رشد و به دنبال همکاریهای تاثیرگذار با دو (۱۹۹۱) و منکیو، رومر و ویل (۱۹۹۲) میباشد که بیشتر به بعد کمی تحصیلات توجه دارند با این وجود، در مطالعات جدیدتر تاثیر مهارتهای شناختی باعث کمرنگ جلوه دادن ارتباط بین تحصیلات و توسعه شده است.
اما آیا این ارتباط میان مهارتهای شناختی و رشد را میتوان به عنوان یک اثر علیتی تفسیر کرد؟ براساس لفو ۲۰۰۰، دستاورد تحصیلی در مدلهای رشد، متغیری درونی است. درهانوشک و واسمن (a۲۰۰۹)، ما موضوع علیت را مستقیما، با تعدادی از آزمونهای جایگزین مورد بحث قرار میدهیم.
یک تحلیل در مورد رابطه علیت به عوایدی که مهاجران برای ایالات متحده به ارمغان میآورند، توجه دارد و در این مورد، یافتهها مبنی بر این بوده که نمرات آزمونهای بینالمللی کشورهای مادری این مهاجران به خوبی میتواند میزان عواید حاصله برای ایالات متحده را معلوم کند، ولی تنها در صورتی که این مهاجران در کشور مادری خود فارغالتحصیل شده باشند و نه در ایالات متحده. تحلیل دوم نشان میدهد که تغییر در نمرات آزمونها در طول زمان به طور منظم با تغییر نرخ رشد در طول زمان رابطه دارد. سومین تحلیل علیت، از ساختار نهادی سیستمهای تحصیلی، به عنوان ابزاری برای بررسی عملکرد آزمونها استفاده میکند، این ساختارهای نهادی متفاوت ناشی از گوناگونی در کشورهای به کارگیرنده آزمونها، تصمیمگیریهای غیرمتمرکز و سهم مدارس خصوصی است.
نتیجهگیری
سطح ناامیدکنندهای از مهارتهای شناختی که در کشورهای آمریکای لاتین وجود دارد، دلیل واضحی بر رشد ضعیف از سال ۱۹۶۰ به بعد است. بررسی عملکرد دستاوردهای دانشآموزان، توضیحی بر تفاوتهای درون منطقهای و میانمنطقهای رشد است. اگر کشورهای آمریکای لاتین (و به طور ضمنی کشورهای آفریقای زیر صحرا)، در صدد بهبود عملکرد خود در زمینه رشد و توسعه میباشند، باید به جای اهداف کمی در باب مدارک تحصیلی به فکر یک برنامه یادگیری با «هدف توسعهای هزاره» (فیلمر، حسن و پریتچت ۲۰۰۶) باشند. رشد و توسعه اقتصادی با یادگیری واقعی و نه تنها با حضور در مدارس میسر میشود.