دعوا بر سر پیشوند «مک»
جان مک میلان<br> ترجمه و تنظیم: مهدی نصرتی<br>زنی اسکاتلندی به نام ماری بلیر یک مغازه ساندویچی در یکی از دهکدههای انگلیس باز کرده بود و به یاد ملیت اسکاتلندی خود آن را مکمانچیز نامید. وی بلافاصله نامه اخطاری از طرف رستورانهای زنجیرهای مکدونالد دریافت کرد که در آن قید شده بود «مک» جزو اموال آنها محسوب میشود.
جان مک میلان
ترجمه و تنظیم: مهدی نصرتی
زنی اسکاتلندی به نام ماری بلیر یک مغازه ساندویچی در یکی از دهکدههای انگلیس باز کرده بود و به یاد ملیت اسکاتلندی خود آن را مکمانچیز نامید. وی بلافاصله نامه اخطاری از طرف رستورانهای زنجیرهای مکدونالد دریافت کرد که در آن قید شده بود «مک» جزو اموال آنها محسوب میشود. «رستورانهای مکدونالد پیشوند «مک» را به عنوان علامت تجاری ثبت کرده است.» آنها به خانم بلیر یک هفته وقت دادند تا علامت خود را حذف کند در غیر اینصورت از او شکایت خواهند کرد. خانم بلیر گفت «من امیدی برای جنگ با شرکتی با این قدرت مالی ندارم.»
این شرکت همبرگری به شدت از حقوق مالکیت خود درباره اسمش حفاظت میکند. رستورانی به نام مکاسمیت در لیتوانی، یک نانوایی به نام مکباگل در نیویورک، قهوهخانهای به نام مککافی در کالیفرنیا و یک سوسیس فروشی به نام مکسیلکبورگ در دانمارک همگی با اقدامات قانونی مکدونالد مواجه شدند. وکلای همیشه در صحنه مکدونالد خود را محدود به صنایع غذایی و فستفودها نکردند. آنها از یک بنگاه خدمات درمانی اینترنتی در سوئیس به نام مکولنس، هتلی زنجیرهای در کانادا به نام مکاسلیپ و یک سالن آرایشگری در اتریش به نام مکهیر نیز شکایت کردند. (شاید من هم برای این که سالم بمانم مجبور باشم روی جلد کتابهایم به جای مکمیلان بنویسم «میلان»!) خانم بلیر میگوید: «آنها چطور میتوانند صاحب «مک» شوند؟ این یعنی آنها صاحب نیمی از اسامی اسکاتلندی هستند». در زبان محلی اسکاتلندی «مک» به معنی «پسرِ...» است و تاریخ و سنن اسکاتلند مملو از این عبارت است. به این ترتیب مکدونالد اصرار دارد که صاحب همه آنهاست.
بدون مالکیت معنوی، یک اقتصاد مدرن نمیتواند کار کند. بنگاهی که برای ایجاد نام تجاری خود سرمایهگذاری کرده است حق دارد که از نام خود در برابر چتربازها محافظت کند. نویسندگان
و آهنگ سازان باید مالک حقوق تولیدات خود باشند. برای این که مخترعین بتوانند از تلاش خود نفع ببرند، جامعه باید حقوق مالکیت آنها بر ایدههایشان را به رسمیت بشناسد در غیراینصورت انگیزه کمی برای اختراع وجود خواهد داشت. قانون از طریق علائم تجاری،
کپی رایتها و پتنتها، مالکیت معنوی را به رسمیت میشناسد و باید هم این کار را بکند، اما چنین حمایتهایی با خطر زیادهروی نیز مواجه هستند. سازوکارهای طراحی شده برای حمایت از مالکیت معنوی نقاط ضعف اجتنابناپذیری نیز دارند: این حمایتها، استفاده را محدود میکنند. گاهی اوقات هزینه اختصاصی کردن مالکیت ایدهها از منافع آن بیشتر است.
ایدههای جدید اقتصاد را به پیش میراند. پیشرفتهای تکنولوژیک منبع اصلی رشد بلند مدت اقتصادی هستند، همانگونه که نظریههای اقتصادی و مطالعات آماری نیز این موضوع را تایید میکنند. وجود بازاری فعال برای ایدهها از ضروریات سلامت اقتصاد ملی است. برای این که این بازار خوب کار کند، مالکیت معنوی باید مورد حمایت قرار گیرد، البته نه خیلی زیاد و نه خیلی کم.
اگر قرار باشد اصولا بازاری برای ایدهها وجود داشته باشد قوانین این بازار باید به طور خاص طراحی شوند زیرا ایده، نوعی کالای غیرعادی محسوب میشود. وقتی شما ایدهای را به کار میبرید، هنوز قابل استفاده توسط سایرین نیز میباشد. وقتی آن را در اختیار کس دیگری قرار میدهید، هنوز خودتان نیز روی آن تصرف دارید. اگر آن را برای کس دیگری نیز توضیح دهید فراموش نخواهید کرد که چطور کار میکند. ویژگی غیرعادی آن همانطور که توماس جفرسون گفتهاست این است که «به محض فاش شدن خود را به زور در تصرف هرکسی در میآورد و گیرنده آن نمیتواند خود را از داشتنش محروم کند.» علاوه بر این، «هیچ کس کمتر از دیگران مالک آن نیست، زیرا هرکس دیگری نیز مالک همه آن است.» همانند هوایی که تنفس میکنیم ایدهها نیز قابل حبس کردن یا تملک اختصاصی نیستند.
اگر سخن جفرسون را بخواهیم با ادبیات اقتصادی بگوییم، دانش کالایی عمومی است: هرکسی میتواند از آن استفاده کند و یک بار که استفاده شود ناپدید نخواهد شد. این وضعیت، مخترعان را در مخمصه قرار میدهد. برای مخترعان کسب درآمد مشکل میشود، زیرا کاربران میتوانند از ایدههای آنها بهرهمند شوند بدون این که به مخترعان چیزی بپردازند. برای این که بازار ایدهها بتواند کار کند به انواع مخصوصی از حقوق مالکیت نیاز است. قوانین مالکیت معنوی باید تصدیق کنند که ایدهها میتوانند به صورتی گسترده ارسال شوند؛ همه آنچه که حقوق مالکیت ایدهها میتوانند انجام دهند کنترل این است که ایدهها چطور به کار میروند.
اگر حقوق مالکیت ایدهها وجود نداشت، نوآوران قادر نبودند هزینه ابتکار خود را پوشش دهند و نوآوریهایی کمی انجام میگرفت. نوآوران باید قادر باشند که بخشی از ارزشی که ایجاد میکنند را در اختیار بگیرند. راهحل جامعه برای این مساله که ایدهها ذاتا غیرانحصاری هستند این است که قوانینی بنویسد که آنها را انحصاری کند، و به مالکان ایده این حق را بدهد که از کاربران ایدههای خود اجرتی را مطالبه کنند. دولت قوانین ناظر بر مالکیت معنوی را طراحی و اجرا میکند: حق ثبت اختراع (پتنت) از اختراعات حمایت میکند؛ کپی رایت کارهای خلاقانه را پوشش میدهند، علائم تجاری نامهای تجاری را پوشش میدهند.
مخترعان توسط طیفی از مشوقها به حرکت در میآیند که پاداش نقدی تنها یکی از این مشوقها است. کنجکاوی ذهنی، غرور شخصی و پرستیژ حرفهای نیز وجود دارد. پول تنها مشوق نیست، اما عاملی پرقدرت است. جورج واشینگتن، هنگامی که از کنگره میخواست قوانین کپی رایت را تصویب کند، استدلال میکرد که کپی رایت منجر به افزایش در انباشت دانش ملی میشود و دانش «پایهای استوار برای شادی عمومی» است. آبراهام لینکلن گفت: «نظام پتنت، بنزین علاقه را به آتش نبوغ اضافه میکند.»
یک پتنت ممکن است در مورد هر فرآیند نو و مفیدی تضمین شود، ماشین، کارخانه، ترکیب مواد، یا طراحی کالایی برای یک کارخانه از این قبیل هستند. قوانین طبیعت نظیر E=mc۲ تحت پتنت قرار نمیگیرند. برای واجد شرایط بودن، اختراع باید جدید، مفید و غیربدیهی باشند. یک پتنت صاحب آن را قادر میسازد هرکس دیگری را از استفاده از ابتکار تحت پتنت برای مدت بیست سال محروم کند.
کپی رایت نوع دیگری از مالکیت معنوی است و در مورد «نسخه اصلی هر کار تالیفی» که «از رسانهای ملموس ارائه شود» قابل کاربرد است. (نسخه اصلی-اریجینال- یعنی کار کپی نشدهاست و تالیف مستلزم «اندکی فعالیت ذهنی» است.) بنابراین کپی رایت در مورد کارهای ادبی، کارهای موسیقی، تصاویر، برنامههای کامپیوتری، و از این قبیل به کار میرود.