زاویه

کشور شما، خانه شما نیست

شماره روزنامه: ۱۸۸۷ تاریخ چاپ: شماره خبر: ۵۷۲۰۱۰ اندیشه-اقتصاد

حسن افروزی

نویسنده: دونالد جی. بودرو<br> مترجم: حسن افروزی<br>بیایید در مورد لفاظی‌های افرادی که مخالف آزادی عبور و مرور بین مرزها هستند، بحث کنیم. مخالفان آزادی اساسا کشور را با یک خانه قیاس می‌کنند. «شما، در خانه‌تان را قفل می‌کنید. نه؟» این مخالفان مهاجرت این‌گونه فکر می‌کنند که هر چیزی که برای یک خانه با عقل جور در آید برای یک کشور نیز صادق است.

نویسنده: دونالد جی. بودرو

مترجم: حسن افروزی

بیایید در مورد لفاظی‌های افرادی که مخالف آزادی عبور و مرور بین مرزها هستند، بحث کنیم. مخالفان آزادی اساسا کشور را با یک خانه قیاس می‌کنند. «شما، در خانه‌تان را قفل می‌کنید. نه؟» این مخالفان مهاجرت این‌گونه فکر می‌کنند که هر چیزی که برای یک خانه با عقل جور در آید برای یک کشور نیز صادق است. قیاس‌ها برای تحلیل‌ها، بحث‌ها و متقاعد ساختن افراد خوب‌اند. ولی همان طور می‌توانند روشنگر یک امر باشند، می‌توانند گمراه‌کننده نیز باشند. استفاده از آنها همیشه باید با دقتی زیاد همراه باشد.

تشبیه یک کشور به یک خانه بیش از آنکه روشنگر باشد، گمراه‌کننده است. بر خلاف یک خانه، یک کشور - یا حداقل کشوری که شهروندان آن آزاد باشند - یک محدوده‌ خصوصی نیست، برخلاف خانه که متعلق به صاحب آن است، یک کشور متعلق به هیچ کسی نیست. همچنین برخلاف خانه، که در آن فضا برای افراد خانه با توافق ساکنین اختصاص داده می‌شود در یک کشور آزاد تخصیص آن بنا به معاملات و تراکنش‌های بازار صورت می‌گیرد. کسی که وارد یک کشور می‌شود و مسکنی را می‌خرد مانند مزاحمی که وارد یک خانه شده، مخل آسایش افراد دیگر نمی‌شود. به علاوه، کسی که به عنوان مزاحم وارد خانه‌ کسی می‌شود معمولا خساراتی را به افراد ساکن آن خانه وارد می‌کند، در حالی که افرادی که وارد یک کشور می‌شوند معمولا هیچ مزاحمتی برای دیگر ساکنان آن کشور ایجاد نمی‌کنند.

علاوه بر اینها، هرجایی در خانه خصوصی است و هیچ جایی در آن برای عموم در دسترس نیست. کسی که ساکن یک خانه محسوب نمی‌شود بدون اجازه‌ ساکنین آن خانه نمی‌تواند وارد آن شود و هر اجازه‌ای برای ورود به خانه غیرقابل انتقال و دارای زمانی محدود است که زمان و شرایط حضور آن فرد را در آن خانه مشخص می‌کند. ولی در یک کشور، این گونه نیست. هر کشوری پر از مکان‌هایی است که استفاده از آنها برای عموم آزاد است. راه‌ها، پیاده‌روها، پارک‌ها، میدان‌ها، مراکز خرید، فرودگاه‌ها و... بنا به ماهیت‌شان برای عموم قابل دسترس و استفاده‌اند.

همچنین در یک خانه، همه‌ ساکنین همدیگر را می‌شناسند، ولی در یک کشور تقریبا همه‌ ساکنین با هم غریبه باقی می‌مانند. تعداد آمریکایی‌هایی که من از بین جمعیت بیش از ۳۰۰‌میلیونی آن می‌شناسم، کاملا ناچیز است. همین مطلب برای دیگر آمریکایی‌ها نیز - حتی رییس جمهور - صادق است.

تشبیه یک کشور به یک خانه، این توهم را ایجاد می‌کند که شهروندان آن می‌توانند مانند ساکنین یک خانه به یکدیگر اعتماد کنند. در صورتی که اگر من شب‌ها در خانه‌ خودم را قفل می‌کنم، به خاطر این است که از خانواده‌ام در مقابل خشونت دیگر آمریکایی‌ها حفاظت کنم. اگر هم اکنون تمامی افراد بیگانه، بلافاصله و برای همیشه از آمریکا اخراج می‌شدند، من - مثل تمام آمریکایی‌های دیگر - باز هم شب‌ها در خانه‌ خود را قفل می‌کردم.

مساله این است که رابطه‌ هر یک از ما با دیگر شهروندان آمریکایی چیزی است که کاملا مربوط به خود ماست و حد و ‌اندازه‌ خاص خود را دارد. به عبارتی می‌توان گفت که این روابط بر اساس روابط بازار و تمایلات شخصی شکل می‌گیرد. این روابط از نوع روابط شخصی نیستند که بین افراد ساکن در یک خانه وجود دارد، بلکه از نوع روابطی‌اند که هر یک از ما با افراد مختلف در کشور‌های مختلف جهان داریم.

بنابراین قیاس یک خانه با یک کشور، چه ارزشی دارد؟ ارزشی بسیار کم. هیچ کس در یک شهر اصراری برای خاموش کردن چراغ‌ها در شب ندارد (اشاره به اینکه افراد در خانه‌های شخصی در هنگام شب به خواب می‌روند و چراغ‌ها را خاموش می‌کنند) و افراد بسیار کمی از شهروندان آمریکا موافق این مساله خواهند بود که قدرتی در اختیار دولت قرار گیرد که در امور شهروندان به گونه‌ای دخالت کند که ساکنین یک خانه در امور یکدیگر.

مشکل دیگر این قیاس این است که اگر مقایسه‌ نوعی قلمرو سیاسی (مانند یک کشور) با یک خانه صحیح و بی‌عیب است، پس مقایسه دیگر نوع‌های قلمرو‌های سیاسی (مانند ایالات، استان‌ها یا شهرها) نیز با خانه صحیح و بی‌عیب است. با این حال من هرگز نشنیده‌ام که ایالتی، استانی یا شهری دست به وضع محدودیت قانونی برای عبور و مرور بین مرزهایش بزند، ولی چرا نباید این طور باشد؟ اگر یک قلمرو سیاسی واقعا مانند یک خانه است، بنابراین عدم وضع محدودیت قانونی برای عبور و مرور برای مرزهای یک ایالت کاری اشتباه است.

بله، درست است که قانون اساسی آمریکا، وضع چنین قوانینی را برای ایالات و مناطق منع کرده است، ولی این نیز درست است که این سند به عنوان ملاک هیچ‌گاه این اجازه را به دولت ایالات متحده نداده است که به کنترل مهاجرت بپردازد. قانون اساسی این اجازه را به کنگره می‌دهد که شرایط اعطای تابعیت ایالات متحده را تعیین کند، ولی حرفی در مورد محدود کردن مهاجرت به این کشور نمی‌زند. نکته‌ قابل‌تاملی که در اینگونه بودن قانون اساسی وجود دارد این است که به وجود آورندگان آمریکا می‌دانستند که کشور مثل یک خانه نیست که باید درش را «قفل کرد».

به عبارتی، کسانی که از کشور به عنوان خانه‌ «ما» یاد می‌کنند، به دنبال آنند که با تحریک احساسات ما نسبت به اهمیت حقوق مالکیت خصوصی، نظر ما را نسبت به کشورمان نیز به چنین مسیری سوق دهند. چون من امور خانه‌ خود را کنترل می‌کنم، اهمیت حقوق خصوصی را در آن تصدیق می‌کنم. این خانه، خانه‌ من و خانواده‌ام است، متعلق به ماست و غیر از هیچ کسی حقی در قبال آن ندارد. اگر روزی همسایه‌ من با یک تفنگ جلوی در خانه‌ من بایستد و از ورود میهمان‌های دعوت شده‌ من به خانه جلوگیری کند، مسلما او حقوق مرا زیر پا‌گذارده است. اعمال او در واقع باعث پایمال شدن حقوقی از من و خانواده‌ام می‌شود که به درستی از آن ما بوده‌اند.

بدین ترتیب، هنگامی که بعضی از شهروندان آمریکایی از دولت آمریکا برای جلوگیری از ورود صلح آمیز غیرآمریکایی‌ها به این کشور جلوگیری می‌کنند، آزادی و حقوق من به عنوان یک شهروند آمریکایی پایمال می‌گردد؛ چرا که این کار دقیقا حکایت همسایه‌ای است که جلوی ورود میهمان‌های مرا به خانه‌ام گرفته است. در واقع تقدس حقوق مالکیت خصوصی با چنین اعمالی و چنین سیاست‌هایی زیر سوال رفته است.

ما را در شبکه‌های اجتماعی دنبال کنید

ارسال دیدگاه

دنیای اقتصاد را بعنوان منبع مورد اعتماد خود به گوگل معرفی کنید افزودن