نگاه

شعار «کالای آمریکایی بخرید» شعاری غیرآمریکایی است

شماره روزنامه: ۱۸۸۱ تاریخ چاپ: شماره خبر: ۵۷۰۸۸۸ اندیشه-اقتصاد

حسن افروزی

نویسنده: هری بینسوانگر<br> مترجم: حسن افروزی<br>بنا به یک نظرسنجی که اخیرا صورت گرفته، ۸۰‌درصد آمریکایی‌ها فکر می‌کنند که ارجحیت دادن به کالاهای آمریکایی، وظیفه میهن‌پرستانه‌شان است، ولی شعار «آمریکایی، آمریکایی بخر» هم از دیدگاه اقتصادی و هم از دیدگاه فلسفی کاملا شعاری غیرآمریکایی است.

شعار «کالای آمریکایی بخرید» شعاری غیرآمریکایی است

نویسنده: هری بینسوانگر

مترجم: حسن افروزی

بنا به یک نظرسنجی که اخیرا صورت گرفته، ۸۰‌درصد آمریکایی‌ها فکر می‌کنند که ارجحیت دادن به کالاهای آمریکایی، وظیفه میهن‌پرستانه‌شان است، ولی شعار «آمریکایی، آمریکایی بخر» هم از دیدگاه اقتصادی و هم از دیدگاه فلسفی کاملا شعاری غیرآمریکایی است. تفاوت آمریکا با تمام ملت‌های دیگر در سراسر جهان، تقدسی است که برای آزادی سیاسی و اقتصادی قائل است. با اینکه ما مدت‌هاست از اصول اقتصاد آزاد خود دور افتاده‌ایم، ولی باز هم آمریکا برای سراسر دنیا به عنوان نماد آزادی‌های اقتصادی و سیاسی شناخته می‌شود. این به این معنا است که بازار آزاد، چه در عرصه‌ داخلی و چه در عرصه‌ بین‌المللی، تنها راه برای رسیدن به موفقیت و رونق عمومی است.

تجارت بین‌المللی نه یک پیکار مرگبار بلکه نوعی همکاری است، راهی برای توسعه‌ تولید جهانی. منافع تجارت بین‌المللی همیشه بین دو طرف تقسیم می‌شود، حتی هنگامی که یکی از دو طرف در تمامی عرصه‌ها کاراتر باشد. این همان «قانون مزیت نسبی» است که در بسیاری از کتاب‌های اقتصاد شرح داده شده است. تجارت آزاد نه تنها اشتغال را از بین نمی‌برد، بلکه باعث ایجاد آن نیز می‌گردد.

کارایی‌های سودمند اقتصاد آزاد با یک سری خط روی نقشه به نام مرز، از بین نمی‌رود. منافع اقتصادی تجارت بین‌المللی درست همانند منافعی است که در تجارت بین ایالات، استان‌ها و شهر‌ها وجود دارد. در واقع محاسبه کسری تجاری بین‌المللی به‌اندازه‌ای مضحک و بی‌معنی است که انگار ما کسری تجاری بین شهری مان را حساب می‌کنیم. این واقعیت مساله زیر را به اثبات می‌رساند: ایالات متحده تقریبا در هر یک از سال‌های قرن نوزدهم با کسری تجاری مواجه بوده است، یعنی همان سال‌هایی که ما سریع‌ترین رشد اقتصادی را شاهد بوده‌ایم.

از لحاظ فلسفی، آمریکایی بودن یعنی فردگرایی. فردگرایی یعنی احترام گذاشتن به شخصیت فردی هر کس، به ارزش اخلاقی اش و حقوق ذاتی اش به عنوان یک فرد، نه به عنوان عضوی از یک نژاد، طبقه، یا هر گروه دیگر.

ولی اساس شعار «آمریکایی، آمریکایی بخر» جمع‌گرایی است. در خرید کالاها از ما انتظار می‌رود که خود و فروشنده را نه به عنوان افراد، بلکه عضوی از یک ملت در نظر بگیریم. از ما انتظار می‌رود تا کیفیت پایین‌تر یا قیمت بالاتر را به نام دفاع از منافع ملی بپذیریم.

بسیاری از طرفداران «کالای آمریکایی بخرید» با ‌اندیشه‌ای گمراه از وطن پرستی، تحریک می‌شوند، ولی برای بعضی دیگر، انگیزه‌ دفاع از این شعار، خصومتی جمع‌گرایانه نسبت به ملل دیگر است. این بیگانه هراسی، رفتاری کاملا غیرآمریکایی و متعصبانه است.

ارجحیت دادن به کالاهای آمریکایی نسبت به کالاهای آلمانی یا ژاپنی همان‌قدر ناعادلانه است که ارجحیت دادن کالاهای ساخت سفیدپوستان به کالاهای ساخت سیاه‌پوستان. ناسیونالیسم اقتصادی، مانند ن‍ژادپرستی، به آن معنی است که در مورد انسان‌ها و کالاهای تولیدی شان نه بر اساس شایستگی و کیفیت، بلکه بر اساس اینکه از کدام گروهند، قضاوت شود.

جمع‌گرایی انعکاسی از این تفکر است که زندگی یک «بازی جمع صفر» است، اینکه ما در دنیایی بی‌رحم زندگی می‌کنیم، جایی که سود یک فرد به معنای ضرر فردی دیگر است. بر این اساس، هر کس باید به گروهی که متعلق به آن است، وفادار باشد و با سهمیه‌ای ثابت از کالاها به جنگ با گروه‌های دیگر بپردازد و این معنای دقیق شعار «کالای آمریکایی بخرید» است. شعاری که مفهومش این است «یا ژاپن یا ما»؛ اگر ژاپن سود کند یعنی ما فقیرتر شده‌ایم!

اما در مقابل، فردگرایی معتقد به آن است که ثروت منتقل نمی‌شود، بلکه به وجود می‌آید و صعود انسان از غارنشینی به آسمان خراش‌ها به این معنی است که زندگی یک «بازی جمع صفر» نیست.

بنابراین، فردگرایی معتقد به آن است که علائق افراد هیچ تداخلی با هم ندارند - تنها هنگامی که از افرادی سخن بگوییم که متکی به خودند و هزینه‌ هرچه را که به دست می‌آورند، می‌پردازند. جایی که تجارت آزاد، مبادله‌ ارزش با ارزش، وجود دارد. جایی که سود یک فرد به معنای سود فرد دیگر است.

همین‌هارمونی علایق افراد در عرصه‌ بین‌المللی هم وجود دارد. غنای یک کشور به واسطه‌ تجارتش با کشورهای دیگر باعث تولید غنای ایشان می‌شود. کدام کشور استاندارد زندگی شما را بیشتر افزایش می‌دهد: ژاپن یا بنگلادش؟ چه به سر شما می‌آمد اگر سطح اقتصادی ژاپن به یکباره به اقتصادی بنگلادش تنزل می‌کرد؟

طرفداران به اصطلاح وطن‌پرست «کالای آمریکایی بخرید» مطمئنا بسیار شوکه خواهند شد اگر بفهمند که بنیاد این تفکر از مارکسیسم سرچشمه می‌گیرد. درست است که آنها در مقابل هجوم کالاهای ژاپنی از واژه‌های امپریالیسم یا استثمار استفاده نمی‌کنند، ولی تفکر اولیه همان است: افعال منسوب به سرمایه‌داری ویرانگرند و باعث فقر می‌شوند!! این همان تفکر بی‌پایه و اساس چپ‌هاست که از آن برای حمله به ایالات متحده برای تجارت با آمریکای لاتین، استفاده می‌کردند و امروز همان تفکری است که توسط وطن‌پرستان برای حمله به ژاپن به خاطر تجارت با ایالات متحده استفاده می‌شود.

بر خلاف تصور مارکسیستی، هیچ گاه یک فرد یا یک کشور از فقر و بی‌کفایتی دیگری سود نمی‌برد. این به سود شما است که افراد دیگر - در هر کشوری - باهوش، بلند همت و فرآور باشند. آیا این به نفع شما می‌شد اگر توماس‌ادیسون یک کودن بود؟ هیچ چیز عوض نمی‌شود، همچنین اگر جای ادیسون را با یک مخترع ژاپنی عوض کنیم.

تولید بیشتر و بهتر در هرجا که اتفاق بیفتد برای همه‌ نوع بشر در همه جا بهتر است. چیزی که به نفع تویوتا است به نفع آمریکا هم هست. این یعنی فردگرایی، این یعنی آمریکایی بودن.

دخالت دولت در تجارت آزاد است که غیرآمریکایی است. پایین آوردن سطح زندگی یک فرد برای اعطای کمک مالی به تولیدکنندگان داخلی ناکارآ است که غیرآمریکایی است. ترس قبیله‌ای از بیگانگان غیرآمریکایی است. چشم دیدن موفقیت دیگران را نداشتن غیرآمریکایی است.

یک آمریکایی وطن‌پرست مانند یک سرمایه‌دار، کارآفرین و یک فرد عمل می‌کند: او بهترین را می‌خرد، حال تولید هر کجا که می‌خواهد، باشد.

ما را در شبکه‌های اجتماعی دنبال کنید

ارسال دیدگاه

دنیای اقتصاد را بعنوان منبع مورد اعتماد خود به گوگل معرفی کنید افزودن