ادبیات و اقتصاد- چارلز دیکنز:

دوست مشترک ما

شماره روزنامه: ۱۸۷۷ تاریخ چاپ: شماره خبر: ۵۷۰۱۳۳ اندیشه-اقتصاد

مجید روئین پرویزی<br> جی. هیلیس میلر در نقد خود بر آخرین رمان کامل شده‌ دیکنز می‌نویسد دوست مشترک ما (Our Mutual Friend) «درباره‌ پول است و پول است و پول، و آنچه پول می‌تواند از زندگی بسازد.»

مجید روئین پرویزی

جی. هیلیس میلر در نقد خود بر آخرین رمان کامل شده‌ دیکنز می‌نویسد دوست مشترک ما (Our Mutual Friend) «درباره‌ پول است و پول است و پول، و آنچه پول می‌تواند از زندگی بسازد.» داستان کتاب درباره‌ زندگی مرد جوانی به نام جان‌هارمون است که به تازگی از سفری دور به لندن بازگشته تا ارثیه‌ کلانی که از طرف پدرش برای او به جا مانده را تصاحب کند. در این میان تنها دو مشکل هست: یکی آنکه پدرش شرط برخورداری از ارثیه را ازدواج او با دختری به نام بلا ویلفر قرار داده که پولکی بودنش شهره‌ آفاق است. و دیگری اینکه خبر مرگ جان‌هارمون زودتر از خودش به لندن می‌رسد. جسد فردی که لباس‌های او را به سرقت برده در رودخانه تیمز پیدا می‌شود، و هویت وی را به‌اشتباه همان فرزند سفر کرده‌ آقای‌هارمون تشخیص می‌دهند. در اثر این حادثه، طبق وصیت، آنچه که به ارث مانده به دو خدمتکار وظیفه شناس پدر، یعنی خانم و آقای بافین، می‌رسد. و به این ترتیب فرصت ویژه‌ای در اختیار جان قرار می‌گیرد تا بی‌آنکه شناسایی شود با بلا ویلفر و وارثان پدرش از نزدیک ‌آشنا شده، و اثر مرگ خود را بر زندگی دیگران بسنجد. به راستی هم این مرگ، و رسیدن پول هنگفت به خانواده‌ بافین، سرنوشت افراد زیادی را تحت تاثیر قرار می‌دهد و ماجراهای بسیاری را در گوشه و کنار شهر لندن سبب می‌شود. دیکنز هم از این موقعیت خیالی که خود خلق کرده حداکثر استفاده را می‌کند و به ابراز عقاید گوناگونش پیرامون نقش پول و ثروت در زندگی انسان می‌پردازد. در اینجا برخی از آرای او را بررسی می‌کنیم:

- ماهیت پول: آنچه از فهوای کلام دیکنز در این رمان برمی‌آید این است که او در مجموع با نقش پول به عنوان ابزار ذخیره‌ ارزش مشکل دارد. این کارکرد پول را راهی می‌بیند که از مسیر آن ارزش‌های ذخیره شده به دست کسانی می‌افتد که هیچ تلاشی برای خلق آن نکرده‌اند. بارزترین نمونه‌اش همان نگاه او به مساله‌ ارث است. او افراد خودساخته‌ای که ارزش پولی که در دست دارند را خود ذره ذره ساخته‌اند تحسین می‌کند، زیرا بر این باور است که شخصیت آنها در فرآیند مجموعه تلاش‌هایشان برای موفقیت صیقل خورده و آب دیده شده است. اما با کسانی که از راه ارث، یا به تصادف و بی‌هیچ تلاشی، مبالغ هنگفتی به دست آورده‌اند، و می‌کوشند از پول به عنوان ابزاری برای فخر فروشی و پوشاندن شخصیت سطحی شان استفاده کنند، مشکل عمده دارد. از این رهگذر، انتقاد او از نقش پول به عنوان ابزار ذخیره ارزش به نقش دیگر پول، یعنی عمل به عنوان معیار سنجش هم کشیده می‌شود. او نشان می‌دهد که در جامعه‌ انگلستان عهد ویکتوریا، پول فراتر از نقش‌اش در ارزش‌گذاری کالاها، به معیار ارزش‌گذاری انسان‌ها تبدیل شده، و به این ترتیب پای چشم و هم چشمی‌ها و رفتارهای حقیقتا سخیف و احمقانه‌ای را به جامعه گشوده است. در رابطه با رویکرد غیرپولی‌ای که دیکنز به مساله‌ طبقه دارد جلوتر ‌اشاره‌ای خواهیم داشت.

- ارتباط پول و شخصیت: در رمان چندین بار می‌بینیم که داشتن یا نداشتن پول باعث تغییر شخصیت افراد می‌شود. خانواده‌ بافین، که کارگرهای زمختی‌اند، پس از به دست آوردن ارثیه به سرعت به آدم‌های دیگری تبدیل می‌شوند. در یک کلام به قول خودشان «سعی می‌کنند شخصیتی مطابق با تصویر اجتماعی جدیدشان» بیابند. در مقابل آنها، جان‌هارمون قرار دارد که می‌خواهد بدون داشتن‌هاله‌ پول در اطرافش نظر واقعی مردم را نسبت خود بداند، و ببیند که آیا بدون پول هم خواستنی است، و آیا تنها با اتکا به خود هم می‌تواند به خواسته‌هایش برسد؟

- ارتباط پول و اخلاق: دیکنز ظاهرا به وجود نوعی خصلت فاسد‌کننده در پول معتقد است؛ به ویژه اگر که آن پول باد آورده باشد. بافین پولدار به تدریج خشن و بی‌رحم می‌شود، چارلی (یکی از شخصیت‌های فقیر داستان) وقتی به نوایی می‌رسد احترام به خواهر فقیر و مهربانش را از یاد می‌برد، و همین طور بسیاری افراد دیگر در رمان به خاطر پول، یا تلاش در راه به دست آوردن آن، فاسد می‌شوند و به ورطه‌ ابتذال اخلاقی می‌غلتند.

- ارتباط پول و خوشبختی: دیکنز در اینجا به این سوال کلیشه‌ای تاریخ بشریت(!)، که بالاخره پول خوشبختی می‌آورد یا خیر، پاسخی غیرکلیشه‌ای می‌دهد. او معتقد است اگر بی‌پولی خودآگاه و با دلایل روشن باشد هیچ منافاتی با شادی و خوشبختی ندارد، و اگر افرادی با درک صحیح از واقعیت‌های دنیا پول را انتخاب نکرده باشند بدون آن هم می‌توانند خوشبخت باشند. (این موضوع در قالب ازدواج روک اسمیت (نام مستعار جان‌هارمون) با بلا ویلفر، که سرانجام بدون پول‌اش او را می‌پذیرد، نشان داده می‌شود.) اما از طرف دیگر می‌گوید اگر بی‌پولی در اثر جبر سرنوشت، یا ناتوانی در کسب آن باشد، منشا انواع حقارت‌های شخصیتی و سختی‌ها و سرخوردگی‌ها خواهد شد. ( این موضوع در قالب زندگی مادر بلا ویلفر نشان داده می‌شود.) شاید به همین خاطر هم باشد که همواره در پاسخ به این سوال که آیا پول خوشبختی می‌آورد فقرا می‌گویند: بله، و ثروتمندان می‌گویند: خیر.

- ارتباط پول و طبقه: آنچه همواره در کار دیکنز، از همان موقع که اولیور توئیست را نوشت تا این آخرین رمان‌اش، جنجال‌برانگیز بوده نگاه فراپولی او به طبقه است. گویی او معتقد است که متعلق به طبقه‌ بالا یا پایین بودن خصلتی مربوط به ذات افراد است. در رمان‌های او انسان‌های سخیفی که جزو طبقه‌ بالا هستند معمولا در پایان داستان سقوط می‌کنند و در مقابل قهرمان‌های نیک سرشت، هرچند هم که در فقر مطلق به دنیا آمده باشند، سرآخر به جایی که ذات شان حقیقتا به آنجا تعلق دارد، یعنی طبقات بالای جامعه، می‌رسند. به عبارتی به نظر می‌رسد که دیکنز با وجود شکاف میان طبقه‌ها مشکلی ندارد، بلکه مساله‌اش تنها این است که چه کسی آن بالا است و چه کسی این پایین است. نمونه‌ بارز این نگاه در کتاب اولیور توئیست به چشم می‌خورد که همه‌ بچه‌های هم‌قطار اولیور در آخر یا فاسد می‌شوند یا مفلوک می‌مانند، اما اولیور آنچنان با معجزه خوشبخت می‌شود که گویی از ابتدا به جمع ثروتمندان تعلق داشته. شاید به همین خاطر بود که رومن پولانسکی در نسخه‌ سینمایی‌اش از رمان اولیور توئیست پایان‌بندی آن را تغییر داد.

گستردگی مطالبی که در آخرین رمان دیکنز مطرح شده‌اند بسیار بیش از اینها است. برای مثال او در اینجا برای اولین‌بار به ارائه‌ تصویری مثبت از یهودیان می‌پردازد که تا پیش از آن عمدتا به عنوان نزول‌خواران سنگدل تصویر شده بودند. مبنای ازدواج‌های پولی شایع در عصر ویکتوریا را به چالش می‌کشد. تحلیلی زیبا و روانشناسانه از ریشه‌های خست و فوبیای پول به دست می‌دهد. آثار رشد صنعتی را بر چهره‌ شهر موشکافی می‌کند و بسیاری مسائل دیگر که اینجا مجال کافی برای پرداختن به همه آنها نیست.

ما را در شبکه‌های اجتماعی دنبال کنید

ارسال دیدگاه

دنیای اقتصاد را بعنوان منبع مورد اعتماد خود به گوگل معرفی کنید افزودن