یک اقتصاددان چگونه به مسائل مینگرد؟
منبع: کافه اقتصاد<br>وبلاگ کافه اقتصاد وبلاگ نسبتا جدیدی است که توسط عدهای از دانشجویان و فارغالتحصیلان اقتصاد نوشته میشود.
منبع: کافه اقتصاد
وبلاگ کافه اقتصاد وبلاگ نسبتا جدیدی است که توسط عدهای از دانشجویان و فارغالتحصیلان اقتصاد نوشته میشود. این وبلاگ، مطالب جالب و خواندنی برای دوستداران اقتصاد دارد. این مطلب که توسط محمدرضا نوشته شده، از این وبلاگ انتخاب شده است. ابتدا در یک بند به این سوال پاسخ میدهم و بقیه متن را به توضیح و تشریح آن میپردازم. در ادامه برای تبیین نکات گفته شده به دو مثال پرداخته و بحث را تمام خواهم کرد.
یک اقتصادادن برای توضیح یک پدیده اجتماعی فرض میکند که همه عاملین درگیر در ماجرا انگیزههای دنیوی (۱) دارند و تصمیماتشان بر اساس جلب بیشترین سود به خودشان و دفع بیشترین ضرر از خودشان است. بنابراین اقتصاددان برای تبیین هر پدیده رفتار هر کدام از عوامل را زیر ذرهبین قرار میدهد؛ به این صورت که هر کدام از عوامل با اتخاذ کدام تصمیم بیشترین منافع را برای خودش کسب خواهد کرد و از این طریق راهحل مساله یا توضیح آن را درمییابد. اقتصاددان همچنین ادعا میکند که اگر در طراحی یک سیستم این انگیزهها در نظر گرفته نشود، عملکرد این سیستم بهینه نخواهد بود؛ به این معنی که این سیستم با همین بازیگران و البته قواعد بازی بهتر میتواند عملکرد بهتری در راستای نزدیکی به هدفش نسبت به حالت قبل داشته باشد.
مسلما هیچ اقتصاددانی ادعا نمیکند (یا حداقل نباید بکند) که آنچه را من میگویم دقیقا مطابق واقعیت است و تمام واقعیت را توضیح میدهد؛ بلکه اقتصاددان از زاویه دید خودش به مسائل مینگرد و آنها را تحلیل میکند و بر این نکته نیز واقف است که چه بسا پدیدهای را که در صدد توضیحش است، معلول عوامل دیگری- مثل دغدغههای فرهنگی، روانشناختی یا اخلاقی- بوده است.
بار دیگر تاکید میکنم عالم هر رشتهای از رشتههای علوم اجتماعی از زاویه دید همان علم به دنیا مینگرد و این انتظار از او که بتواند همه پدیدههای اجتماعی را از زاویه دید خودش توضیح دهد، انتظار بیهودهای خواهد بود. شاید یکی از دلایل اهمیت یافتن رشتههای بین رشتهای (inter-disciplinary) در دنیای امروز جای خالی رشتههایی است که هدفشان پرکردن شکاف ناشی از زاویه دیدهای مختلف به یک موضوع و ارتباط دادن آنها به یکدیگر باشد (البته تبیین موضوع رشتههای بین رشتهای مجال دیگری میطلبد).
بگذارید برای آشنایی با این منطق، اولین مثال من تحلیل رفتار خودم و دوستانم در تاسیس همین وبلاگی باشد که شما میبینید. اقدام به تاسیس یک وبلاگ توسط چندتن از دانشجویان کارشناسی ارشد یک دانشگاه کشور را در نظر میگیریم و در صدد توضیح آن از منظر اقتصادی هستیم.
پایهگذاران این وبلاگ میتوانند انگیزههای زیادی از قبیل رضای خدا، خدمت به مردم، بالا بردن آگاهی مردم، بلندآوازه کردن نام ایران از طریق بررسی موضوعات اقتصاد کشور، شهرت طلبی، معروف شدن، روی دوستانشان را کم کردن، تمرین نوشتن، گذران اوقات فراغت و ... داشته باشند (۲). شاید شما بتوانید دهها انگیزه دیگر هم نام ببرید.
تحلیل این مساله از منظر یک اقتصادخوان! به شرح زیر است. این افراد (نویسندگان وبلاگ) در اوان جوانی هستند و تشنه شهرت. البته نیاز به تمرین نوشتن هم دارند، چون در آینده کاریشان به شدت به آن نیاز دارند. باید بین جوانان دانشگاهی مشهور شوند تا در آینده از این اعتبارشان در دسترسی به مشاغل مختلف استفاده کنند. ایشان به این نتیجه میرسند که برای تامین اهدافشان باید یک وبلاگ تاسیس کنند. با وجود وبلاگ نیاز به رسانه مکتوب ندارند که مخارجی به آنها تحمیل کند و تازه بعد از مخارج چاپ هم در صدد پیدا کردن مشتری برای مکتوباتشان باشند و در آخر هم به دلیل یافت نشدن مشتری مجبور شوند به یکی از آشنایانشان که در یک ارگان دولتی کار میکند متوسل شده و پیشنهاد کنند که آن شرکت مکتوبات آنها را خریده و در اختیار کارمندان آن اداره که در حین روز احتمالا وقت اضافی زیادی دارند، بگذارد و….
البته یک مشکل جدی پیش روی آنها است که چگونه باید جذب مخاطب کنند. درمییابند وسیلهای جز این نیست که مقالههای خوب و جذاب و باب سلیقه مخاطب بنویسند تا انگیزههای مخاطب تحریک شود؛ یعنی مخاطب احساس کند وقتی را که به گردش در این وبلاگ اختصاص میدهد تلف نمیشود و به دانش او اضافه میشود و میتواند منفعتی برایش داشته باشد. پس ایشان سعی میکنند- با تلاشهای جدی شان و استانداردهایی که با یکدیگر توافق میکنند- مقاله خوب بنویسند و به تدریج تمرین مقالهنویسی و ارتباط با مخاطب کنند. از طرفی خواننده هم اگر با هر بار مراجعه به این وبلاگ بهرهای نصیبش شود، بیشتر مراجعه میکند. پس در صورت تحقق مقالههای خوب این سیستم خوب کار میکند و اهداف همه ذینفعان تامین میشود و البته با کمترین هزینه (۳).
مثال دیگر: همان گونه که میدانید، سیستم قضایی در کشور ما بسیار ناکارآ است و اثبات این مساله نیاز به عدد و رقم ندارد. کافی است که فقط یک بار با آن مواجه شده باشید. طول مدت رسیدگی به پرونده، هزینههای زیاد بازپسگیری حق، ارتشا و صدها مساله دیگر که الان درصدد شمارش آنها نیستم، گریبانگیر این سیستم است.
در اینجا فقط میخواهم به یک مشکل آن اشاره کنم. درآمد یک قاضی در این سیستم اگر بخواهد به صورت قانونی امورات خود را بگذراند خیلی کمتر از درآمد یک وکیل است. این قضیه به مرور زمان به افراد علاقهمند به فعالیت در امور حقوقی علامت میدهد که به سمت وکالت بروند و نه قضاوت. طبیعی است که به مرور زمان در این سیستم افراد بااستعدادتر و تواناتر وکیل شده و احتمالا افراد کمتر توانا به سمت قضاوت سوق پیدا میکنند. اینجاست که قاضی، اگر سلامت اخلاقی داشته باشد، از حل معضل پروندههای مربوطه باز میماند، چون وکلای مدافع تواناییهای مرتبط بیشتری نسبت به او دارند. حداقل پیامد این مساله طولانی شدن زمان حلوفصل یک پرونده است. با واقعیتر کردن نگاهمان به مساله، درمییابیم که اگر قاضی سلامت اخلاقی نداشته باشد، از شاکی یا متهم میخواهد که راه دور نروند و پولی را که میخواهند به وکیل دهند به او تقدیم کنند تا هم مشکلشان زودتر حل شود و هم دعوا به نفع آنها خاتمه یابد.
حال فرض کنید همانند بالا، افراد شاغل در این سیستم عموما سلامت اخلاقی نداشته باشند، ولی حقوق یک قاضی بیشتر از دستمزد یک وکیل باشد. قاضی با توجه به سابقهاش ارتقا یا نزول مقام یابد و دستمزدش زیاد یا کم شود. یک دستگاه بر سلامت کاری قضات نظارت کند و البته قضات این دستگاه هم با توجه به کارکردشان رتبهبندی شوند و قضات باتجربه و سالم (که این مساله را در طول دوران خدمت خود اثبات کردهاند) مسوولیت این دستگاه را برعهده گیرند. در این صورت، به نظر میرسد این سیستم بسیار کارآتر از سیستم قبلی کار خواهد کرد.
دقت کنید که در اینجا هدفم تحلیل کامل پدیده اخیر نبود. فقط متذکر این نکته بودم که سیاستگذاری غلط و عدم توجه به انگیزههای دنیوی افراد میتواند یک سیستم را کاملا نابود کند و بر عکس، هنگامی که انگیزههای دنیوی افراد با هدف کل سیستم هم جهت باشد، سیستم به عملکرد بهینهاش نزدیک خواهد شد.
پینوشتها:
۱ - انگیزههای دنیوی را تعمدا به کار بردم. دقت کنید که انگیزههای دنیوی میتوانند مادی یا معنوی باشد. مثلا انگیزه شهرتطلبی یک انگیزه دنیوی معنوی است. اقتصاد متعارف به انگیزههای اخروی نمیپردازد، زیرا نتیجه آنها - بنابر فرض -
در این دنیا پرداخته نخواهد شد و لذا از شمول کار یک اقتصاددان خارج میشود. هر چند او میتواند مثلا کمک به یک فقیر را تا حدی در چارچوب انگیزههای مادی توضیح دهد؛ مثلا برای تسکین اوضاع و احوال درونی کمککننده.
۲ - شاید به ذهنتان برسد که اینها چون هیچ تامینکننده مالی ندارند، لابد برای رضای خدا اقدام به نوشتن مقاله و تحلیل مسائل میکنند. شاید؟!
۳ - یک سوال در این میان بیجواب ماند؛ چرا ایشان، گروهی به این کار مبادرت کردند. خودتان روی این موضوع فکر کنید و بر اساس مطالب پیش گفته جوابش را دریابید.
https://cafeconomics.wordpress.com/