رشد آموزش، محرک رشد اقتصادی
کلودیا گولدین، لاورنس اف. کاتز <br> مترجمان: پریسا آقاکثیری، دومان بهرامی راد<br>رشد آموزش در ایالات متحده از دهه هفتاد به بعد به شدت کند بوده است. در این مقاله نشان داده میشود که بخش مهمی از نابرابری اقتصادی را میتوان به رکود آموزش در کشور ارتباط داد و نتیجه گرفت که نابرابری و اوضاع اقتصادی ایالات متحده در سالهای آینده به شدت به عرضه نیروی کار تحصیلکرده وابسته است:<br>
کلودیا گولدین، لاورنس اف. کاتز
مترجمان: پریسا آقاکثیری، دومان بهرامی راد
رشد آموزش در ایالات متحده از دهه هفتاد به بعد به شدت کند بوده است. در این مقاله نشان داده میشود که بخش مهمی از نابرابری اقتصادی را میتوان به رکود آموزش در کشور ارتباط داد و نتیجه گرفت که نابرابری و اوضاع اقتصادی ایالات متحده در سالهای آینده به شدت به عرضه نیروی کار تحصیلکرده وابسته است:
رویای آمریکایی دیگر قدرت اعجاب آور سابق را ندارد. اگر سقوط مالی و رکود فعلی را کنار بگذاریم، دلیل اصلی این امر آن است که در ایالات متحده، آموزش سالها است که با رکود دست و پنجه نرم میکند. در بخش عمدهای از تاریخ آمریکا، کودکان آمریکایی از والدینشان تحصیلکردهتر بودهاند. اما از دهه هفتاد به بعد، سطح آموزش از نسلی به نسل دیگر رشد کندی داشته است. این واقعیت باید جدی گرفته شود، زیرا رشد کند آموزش، رشد اقتصادی و برابری را مورد تهدید قرار میدهد. در مقالات زیادی ارتباط بین رشد آموزش و رشد اقتصادی نشان داده شده که میتوان در این بین به (Heckman ۲۰۰۸) اشاره کرد.
ملت تحصیلکرده منبع کلیدی رشد اقتصادی است، زیرا تحصیلات بالاتر به طور مستقیم بهرهوری نیروی کار را افزایش میدهد و به طور غیرمستقیم و از طریق تحریک ابتکار و تسهیل استفاده از تکنولوژیهای بالاتر به افزایش رشد کمک میکند. میتوان دسترسی گسترده به آموزش را به عنوان عامل اساسی برتری اقتصادی ایالات متحده و خلق شدن یک طبقه متوسط گسترده به شمار آورد. به جرات میتوان گفت که رویای آمریکاییِ تحرک اجتماعی صعودی، چه درون یک نسل و چه بین نسلها، به دسترسی گسترده به آموزش گره خورده است.
از ابتدای قرن بیستم، تغییرات تکنولوژیک موجب افزایش تقاضای نسبی برای کارگران تحصیلکرده و ماهر بوده است. از نظر آکادمیک، میتوان گفت که تا به حال، تغییرات تکنولوژیک به نفع نیروی کار تحصیلکرده تمام شده است، زیرا برای کار با ماشینآلات پیچیده باید باهوش بود. در واقع تغییرات تکنولوژیک، تقاضای نسبی کارگران ماهر و تحصیلکرده را افزایش میدهد، اما در همان حال موجب افزایش عرضه نسبی نیروی کار ماهر نیز میشود. در همین حال، مسابقه بین آموزش و تکنولوژی میتواند به سطوح فزاینده، کاهنده یا ثابت نابرابری اقتصادی منجر شود.
نابرابری اقتصادی در ایالات متحده طی قرن گذشته به شدت کاهش یافته است. نابرابری درآمدی و تفاوت دستمزد نیروی کار تحصیلکرده و نیروی کار با سطح تحصیلات پایین در سالهای ۱۹۱۰ تا ۱۹۵۰ کاهش قابل توجهی را از خود نشان داد؛ کاهشی که تا حدود سال ۱۹۸۰ ادامه یافت. اما پس از این سال، نابرابری اجتماعی شدت گرفت. کاهش و افزایش نابرابری اجتماعی در قرن بیستم را میتوان به تغییرات سطح آموزش ارتباط داد.
ما در مطالعات خود نشان دادهایم که رکود آموزش افزایش اخیر در نابرابری اقتصادی را موجب شده است. به این منظور نشان دادهایم که افزایش شدید سطح آموزش در دهههای آغازین قرن بیستم به برابری اقتصادی بیشتر منجر شد طوری که میتوان گفت در این دههها، این موفقیت بود که توزیع میشود. البته کند شدن و تند شدن رشد تکنولوژیهایی که استفاده از نیروی کار پیچیده را ایجاب میکنند نسبت به میزان عرضه نیروی کار ماهر، در نوسانات گسترده در نابرابری اهمیت ناچیزی دارند. افزایش و کاهش اتحادیهها در این داستان نقشی مکمل را بازی میکند، اما نمیتوان به آن وزن چندانی داد. مهاجرت و تجارت جهانی نیز نقش مهمی در تغییرات نابرابری اقتصادی بازی نمیکنند.
۳روند بلندمدت نابرابری و بازده اقتصادی آموزش
طی بیست و پنج سال پس از جنگ جهانی دوم، رشد اقتصاد آمریکا بسیار شدید بود. از سال ۱۹۴۷ تا ۱۹۷۳ درآمد حقیقی هر خانوار سالانه به طور متوسط ۶۴/۲درصد رشد نشان داد. درآمد بیستدرصد فقیر جامعه سالانه حدود سهدرصد افزایش یافت و درآمد بیستدرصد ثروتمند جامعه نیز یک رشد ۵/۲درصدی از خود نشان داد. اما در سه دهه بعدی، نابرابری درآمدی بین خانوارهای آمریکایی افزایش یافت و اقتصاد آمریکا پویایی خود را تا حد زیادی از دست داد. از سال ۱۹۷۳ تا ۲۰۰۵ درآمد متوسط خانوارهای پردآمد بیشتر از خانوارهای کم درآمد افزایش یافت، اما حتی رشد درآمد بیستدرصد ثروتمند جامعه نیز نسبت به دوره قبل کمتر بود.
همانطور که در شکل (۱) میبینید نرخ رشد سالانه درآمد حقیقی خانوارهای طبقات مختلف درآمدی طی سالهای ۱۹۴۷ تا ۱۹۷۳ و ۱۹۷۳ تا ۲۰۰۵ مقایسه شدهاند. درآمد نسبت به تورم تعدیل شده و منظور از آن، درآمد نقدی قبل از پرداخت مالیات است».
دادههای مربوط به نابرابری اقتصادی که توسط سرشماری جمعیت فدرال ایالت متحده جمعآوری شده، از ۱۹۴۰ به بعد موجود است. به منظور بررسی سالهای قبل از این تاریخ، میتوانیم بر تفاوت دستمزد بین نیروی کار با سطوح مختلف تحصیلی اتکا کنیم. دلیل این امر آن است که نابرابری دستمزدها تا حد زیادی به خاطر تفاوت در سطح تحصیلات و نوع تحصیلات ایجاد میشود. افزایش بازده اقتصادی آموزش، میتواند حدود ۶۰درصد از افزایش در نابرابری دستمزدها از سال ۱۹۷۳ تا ۲۰۰۵ را توضیح دهد.
البته شواهد نشان میدهد که کاهش بازده آموزش و اضافه پرداخت مربوط به مهارت، از قبل از سال ۱۹۵۰ آغاز شده بود. این در حالی است که در سال ۱۹۱۵ ادامه تحصیل بعد از دبیرستان و کالج حتی بین مشاغلی چون کارگران یقه آبی و کشاورزان به شدت بالا بود.
در انتهای قرن بیستم، نابرابری اقتصادی- که با در نظر گرفتن اضافه پرداختی که به نیروی کار تحصیلکرده صورت میگیرد محاسبه میشود- به سطحی بازگشت که در ابتدای قرن بیستم مشاهده میشد. پیش از نابرابری فزاینده دستمزدها از ۱۹۸۰ تا زمان حاضر، نابرابری دستمزدی و تفاوت دستمزد بین گروههای مختلف تحصیلی به شدت کاهنده بود. بازده یک سال تحصیل در کالج و دبیرستان در حول و حوش سال ۱۹۱۵ با بازده آن در سالهای اخیر برابر بوده است.
حال این سوال ایجاد میشود که چه چیز میتواند تغییراتی که در قرن بیستم مشاهده شد را توضیح دهد. یک امکان آن است که بگوییم تغییرات تکنولوژیهای نیازمند مهارت بالا در دهههای اخیر بر خلاف دهههای ماقبل آن به شدت شتابان بود. یا به عبارت دیگر «کامپیوترها مقصرند».
اما مشکل این استدلال در آن است که تغییرات تکنولوژیک در شروع قرن بیستم به همان اندازه سریع و به نفع نیروی کار ماهر بود که در باقی قرن. تغییرات تکنولوژیکی به نفع نیروی کار ماهر، پدیدهای جدید نیست و درست نیست که فکر کنیم این تغییرات با نزدیک شدن به پایان قرن بیستم شتاب گرفته است.
مسابقه بین آموزش و تکنولوژی
حال میخواهیم سیر غیر طبیعی آموزش را در ایالات متحده از نظر بگذرانیم. طول تحصیل برای نیروی کار متولد شده از ۱۸۷۵ تا ۱۹۵۰ که در ایالات متحده به مدرسه رفتهاند به شدت و به طور مداوم با افزایش مواجه بود.
ایالات متحده در نیمه اول قرن بیستم در امر آموزش نقشی پیشرو داشت. قبل از سال ۱۹۴۰ در هیچ کشور دیگری تحصیلات دبیرستانی با چنین سرعتی عمومی نشده بود. در هر دهه، سطح تحصیلات نیروی کار متولد شده طی سالهای ۱۸۷۵ تا ۱۹۵۰ حدود یک سال افزایش مییافت. این افزایش آنقدر بزرگ بود که عرضه نسبی کارگران تحصیلکرده از تقاضای آن جلو زد، اما بعد از سال ۱۹۷۰ ورق برگشت.
کاهش شدید سطح تحصیلات و نرخ فارغالتحصیلی از دبیرستان برای متولدان بعد از سال ۱۹۵۰ مشهود است، طی این سالها نرخ فارغالتحصیلی از کالج شروع به کاهش کرد و نرخ فارغالتحصیلی از دبیرستان نیز به کف خود رسید. آمریکا که زمانی در نرخ فارغالتحصیلی رقیبی نداشت در سالهای اخیر بین کشورهای OECD، در این شاخص در ردههای آخر قرار گرفته است، البته این کشور هنوز در شاخص شرکت در کالج در ردههای اول قرار دارد، اما در نرخ تکمیل تحصیلات کالج نسبت به دیگر کشورها رتبه تاسفباری دارد.
برای درک تحولات نابرابری اقتصادی در طول زمان، شاخصی را برای نشان دادن عرضه نسبی مهارت در نیروی کار آمریکا تعریف کردهایم. این شاخص از تقسیم تعداد کارگران کالج رفته به کارگرانی که به کالج نرفتهاند به دست میآید.
از سال ۱۹۱۵ تا سال ۱۹۶۰، شاخص عرضه نسبی مهارت، سالانه سهدرصد رشد داشت و از سال ۱۹۶۰ تا ۱۹۸۰ نیز رشد قابل توجه ۸/۳درصدی از خود نشان داد، اما از ۱۹۸۰ تا ۲۰۰۵ این افزایش تنها ۲درصد در سال بود.
برای توضیح روند نابرابری در طول قرن حاضر، ما یک چارچوب ساده را به کار گرفتهایم که در آن منحنی تقاضای مهارت در طول زمان با یک نرخ نسبتا ثابت و تابع عرضه مهارت با یک نرخ متغیر افزایش مییابد. اگر فرض کنیم که به خاطر تغییرات تکنولوژیکی، تقاضا برای کارگران تحصیلکرده با نرخی ثابت افزایش مییابد میتوان با استفاده از در نظر گرفتن تغییرات واقعی در عرضه نسبی کارگران تحصیلکرده، دریافتی نسبی کارگران کالج رفته را به کارگران کالج نرفته پیشبینی کنیم.
ما این مدل را برای سالهایی که دادههای مربوط به بازده آموزش و عرضه آموزش موجود است، یعنی از سال ۱۹۲۵ تا ۲۰۰۵ تخمین میزنیم. از سوی دیگر نیز یک روند زمانی را برای بررسی تقاضای نسبی کارگران تحصیلکرده در نظر گرفتهایم.
مقادیر به دست آمده از مدل در شکل دو نشان داده شده است. مدل ما به خصوص زمانی که یک متغیر مجازی (dummy variable) برای سال ۱۹۴۹ در نظر بگیریم نتایج بسیار خوبی به دست میدهد. این متغیر مجازی به خاطر نهادهای خاص دوره جنگ جهانی دوم در نظر گرفته شده است. میتوان بخش عمده تغییرات نابرابری اقتصادی را به همین طریق توضیح داد. همان طور که گفته شد این فرض که تابع تقاضای نسبی تقریبا با نرخ ثابتی افزایش مییابد، اما تابع عرضه نسبی ابتدا به سرعت و سپس به کندی افزایش مییابد بسیار تعیینکننده است.
تغییرات شدید بازده آموزش، چه در جهت افزایش و چه در جهت کاهش، به خاطر تغییر عرضه نسبی کارگران تحصیلکرده ایجاد شده است. عرضه نسبی کارگران کالج رفته در سالهای ۱۹۶۰ تا ۱۹۸۰ سالانه با نرخ ۸/۳درصد افزایش یافته در حالی که این شاخص طی سالهای ۱۹۸۰ تا ۲۰۰۵ تنها با نرخ سالانه ۲درصد افزایش پیدا کرده است. کند شدن رشد آموزش در سالهای پس از سال ۱۹۸۰، مهمترین عاملی است که برای اوج گرفتن دستمزدهای کارگران کالج رفته در سالهای پس از سال ۱۹۸۰ میتوان در نظر گرفت.
از سوی دیگر ما دو متغیر کمکی مهاجرت و فعالیت اتحادیههای کارگری را نیز در نظر گرفتهایم. با یک محاسبه ساده میتوان نشان داد که کاهش فعالیت اتحادیههای کارگری میتواند تنها سه واحد لگاریتم از بیست و سه واحد لگاریتم افزایش فاصله دستمزد کارگران کالج رفته و کارگران کالج نرفته را توضیح دهد. عامل دیگر مهاجرت است. از آن جا که پس از دهه هفتاد مهاجرت به شدت افزایش یافت و تعداد زیادی از نیروی کار مهاجر تحصیلات کمی داشتند تصور میشود که کندی اخیر در آموزش را میتوان به مهاجرت نسبت داد. اما این تصور نادرست است و بخش عمده رکود فارغالتحصیلی از کالج و دبیرستان را میتوان به جمعیت بومی کشور نسبت داد.
آینده نابرابری
نکته مهم آن است که آینده نابرابری و ملت آمریکا به افزایش عرضه کارگران تحصیلکرده بسته است. متاسفانه در حال حاضر بخش قابل توجهی از جوانان ترک تحصیل میکنند و بسیاری از فارغالتحصیلان دبیرستان نیز آمادگی ورود به کالج را پیدا نمیکنند. شهریه کالجها نیز بالا است و نسبت به درآمد خانوارها و کمک مالی به دانشجویان افزایش شدیدتری داشته است. این در حالی است که آمریکا زمانی رشد بسیار بالایی داشت که در جریان آن تمام خانوادهها وضع بهتری پیدا میکردند و آموزش گسترده و سریع نقش مهمی در این وضعیت داشت. از اوایل قرن نوزدهم تا اواسط قرن بیستم آموزش در ایالات متحده وضع بسیار خوبی پیدا کرد. آموزش زمانی دروازهای به سوی رویای آمریکایی بود. امروز نیز میتواند باشد.
منابع:
Goldin, Claudia and Lawrence Katz (۲۰۰۸). The Race between Education and Technology, Belknap Press for Harvard University Press.
Heckman, James and Paul LaFontaine (۲۰۰۸). Educated in America: College graduates and high school dropouts, Vox column, ۱۳ February ۲۰۰۸, VoxEU.org
منبع:vox