این یک بحران بزرگ نخواهد بود
مترجم: جعفر خیرخواهان<br>ماه گذشته موسسه جهانی میلکن، میزبان سه برنده جایزه نوبل اقتصاد بود تا درباره رکود جهانی بحث کنند. گری بکر برنده جایزه نوبل ۱۹۹۲، استاد اقتصاد و جامعه شناسی در دانشگاه شیکاگو، راجر مایرسن نیز استاد اقتصاد دانشگاه شیکاگو که جایزه نوبل ۲۰۰۷ را دریافت کرد و مایرن شولز، رییس موسسه مدیریت دارایی پلاتینیم که در ۱۹۹۷ جایزه نوبل گرفت، در این نشست حضور داشتند.<br>
مترجم: جعفر خیرخواهان
ماه گذشته موسسه جهانی میلکن، میزبان سه برنده جایزه نوبل اقتصاد بود تا درباره رکود جهانی بحث کنند. گری بکر برنده جایزه نوبل ۱۹۹۲، استاد اقتصاد و جامعه شناسی در دانشگاه شیکاگو، راجر مایرسن نیز استاد اقتصاد دانشگاه شیکاگو که جایزه نوبل ۲۰۰۷ را دریافت کرد و مایرن شولز، رییس موسسه مدیریت دارایی پلاتینیم که در ۱۹۹۷ جایزه نوبل گرفت، در این نشست حضور داشتند.
گری بکر:
یکی از مسائل تاثرآور درباره اکثر تفسیرهای اقتصادی امروزی این است که مقایسههای ناسازگاری با بحران بزرگ میشود. چنین مقایسهای بیمعنی است.
از ۸۰میلیون خانهای که در آمریکای امروز وجود دارد، ۲۷میلیون هیچ وام رهنی ندارند چون در مالکیت کامل صاحبانشان هستند. ۴۶میلیون دارنده وام رهنی نیز به موقع اقساطشان را پرداخت کردند. فقط ۵ تا ۶میلیون صاحبخانه با پرداختهای معوق داریم. در دهه ۱۹۳۰، حدود ۵۰درصد خانهها دچار بدهی معوقه جدی بودند.
در ۱۹۲۹ نرخ بیکاری ۳درصد بود. چهار سال بعد، این نرخ به ۲۵درصد رسید. میانگین نرخ بیکاری در سرتاسر دهه ۱۹۳۰ در حول ۱۷درصد بود. در رکود جاری، ما با ۵/۴درصد بیکاری در سال گذشته شروع کردیم و اینک ۵/۸درصد داریم. بیکاری به ۱۱ تا ۱۲درصد میرسد. اما به سختی باور میکنیم که در غیاب سیاستهای احمقانهای که از واشنگتن صادر میشود، از این رقم فراتر برویم. تولید ناخالص داخلی ۱ تا ۲درصد کاهش یافته است و ۲درصد دیگر کاهش مییابد. در دوران بحران بزرگ تقریبا ۲۰درصد کاهش یافت.بلی ما در رکود جدی هستیم اما نباید واکنشی به آن نشان دهیم که گویی بحران داریم. نظام بازار آزاد، نقاط قوت بسیاری دارد. ما نباید با تنظیم افراط گونه و سیاستهای دولت گرا، به نظام بازار آسیبی وارد کنیم.
حتی اگر رکودی را در نظر آوریم که به ۵درصد کاهش در تولید ناخالص داخلی جهان بینجامد، وخیمتر از این رکود، که تا کنون ۲درصد کاهش داشتهایم، نرخ رشد سرانه اقتصاد جهانی طی ۲۰ سال گذشته حدود ۵/۲درصد بوده است. چنین رشدی در تاریخ جهان بیسابقه بوده است. بهطوریکه صدهامیلیون نفر را از دام فقر بیرون کشیده است. البته باید نقاط ضعفی را که به بحران جاری منجر شده است، اصلاح کنیم. برای مثال، ما نیازمند محدود ساختن نسبتهای اهرم عملیاتی سرمایه به بدهی برای بانکها و موسسات سرمایهگذاری هستیم که صلاحدیدی نباشند چون هر از گاهی، تنظیمگران نیز دچار خوشبینی یک بازار به سمت بالا مثل هر کسی دیگر میشوند.اما بیمار از سلامت بنیادی برخوردار است و دقیقا مثل یک بیمار انسانی، اقتصاد بازار آزاد، قدرت شفاپذیری زیادی دارد.
راجر مایرسن:
با تشکر، این رکود اقتصادی جهانی از لحاظ پیامدهای جغرافیاییاش قابل مقایسه با سالهای بحران بزرگ نیست. قطعا درد و رنجهای زیادی وجود دارد اما آنطور که عدهای نگران شدهاند، هیچ نشانهای نداریم که منجر به بهقدرت رسیدن جنبشهای سیاسی نظامیگرا شود، شبیه آنچه به دنبال بحران آلمان و ظهور هیتلر دیدیم. به نظر من، پیوندی بین بحران اقتصادی و سربرآوردن قدرت نظامی واقعا وجود ندارد.پیدایش فاشیسم آلمان بیش از هر چیزی نتیجه نادانی روابط بینالملل - یعنی سیاستهای غرامت جنگی کشورهای پیروز در جنگ جهانی اول علیه آلمان- بود. ما از آن تجربه درس گرفتیم. قابل مقایسهترین وضعیت در زمان ما، دولت روسیه در دهه ۱۹۹۰ بود. به دلیل افول اقتصادی عظیم پس از پایان کمونیسم، خیزش ملیگراهای رادیکال و تهاجمی را دیدیم. ترسی بسیار واقعی وجود داشت که آنها به قدرت برسند. تفاوت در این بود که در دهههای ۱۹۲۰ و ۱۹۳۰ جامعه بینالمللی سعی کرد باج کمرشکنی از قدرت شکست خورده بگیرد. هیچکس سعی نکرد این کار را با اتحاد شوروی سابق بکند.
برخلاف آلمان، که نمیتوانست تقاضای متفقین برای بازپرداخت تا ۸درصد تولید ناخالص داخلی را به عنوان خسارت متحمل گردد، روسیه پس از شوروی مجازات نشد. در عوض به او مشوق امنیتی داده شد و اگر به نظام جهانی می پیوست و قواعد بازی را رعایت می کرد سرانجام به شکوفایی اقتصادی میرسید. قدرتهای نظامی در جهان، زمانی سربرآوردند که مردم احساس کردند به عنوان یک ملت مورد تهدید قرار گرفتند نه به علت فشار و مضیقه اقتصادی.
مایرون شولز:
وضعیت جاری ما شباهتهایی با بحران بزرگ دارد که در آنجا نیز همین مشکلات دوگانه - فرآیند اهرمزدایی و کاهش ریسک را در ترکیب با افت قیمتها و کاهش قیمت داراییها- داشتیم. این یعنی باید بتوانیم قیمت داراییها را ثابت نگه داریم زیرا اگر قیمتها داراییها همچنان سقوط کند، باید اهرمزدایی اضافی بدهی داشته باشیم تا مانع ورشکستگی شویم. این را در قضیه مسکن میبینیم که وامهای رهنی وارونه و بهم ریخته شده است چون وقتی قیمت مسکن بهشدت کاهش مییابد، میزان وام از ارزش خانه تجاوز میکند.
در راستای بحران مالی، ما نیز شاهد کاهش مصرف مردمی بودیم که با توجه به آینده نامطمئن، دارایی خود را به شکل پول نقد نگه میدارند و آبشاری رو به پایین مثل دوره رکود به وجود میآورند. هنوز روشن نیست تا چقدر این پیش خواهد رفت.
همچنین مهم است ملاحظه کنیم چگونه به اینجا رسیدیم. به تازگی، آلن گرینسپن گفت که به اشتباه فرض گرفته بوده است نفع شخصی سازمانها، خصوصا بانکها، چنان است که آنها به بهترین نحو قادرند از سهامدارانشان حمایت کنند. من فکر میکنم او یک کم زیادی تند رفته است که میگوید بانکها و سایر موسسات مالی، محاسبه کافی از ریسکهای خود به عمل نیاوردند.
به محض اینکه فرصت بررسی مفصلتر این بحران را یافتیم، حدس میزنم خواهیم فهمید بسیاری از رویههای کنترل مالی و مدیریت ریسک در بنگاههای خاص برقرار بوده است. در واقع، هر نهادی به شکل کوتهبینانه در جهت حمایت از منافع خودش فعالیت میکرده است. مشکلی که ما داشتهایم ارزیابی ریسکهای آمیخته برای کل نظام در نتیجه آنچیزی بوده است که هر یک از بانکها جداگانه در نظر میگرفتند. به دلیل فقدان این هماهنگی، ما آگاه نبودیم که کلیت ریسک بزرگتر از هر ریسک انفرادی است. هرکسی اهرم عملیاتی خود اما نه کل سیستم را در نظر میگرفت. حلقههای بازخورد در جهت تقویت این رفتار عمل کرد به جای اینکه زنگ هشدار را به صدا درآورد.